دوشنبه 5 خرداد 1399

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

پیشواز رمضان

پیشواز رمضان

در گذشته ایرانیان را رسم بر این بود که دهه سوم شعبان به پیشواز رمضان می رفتند. جنب و جوشی میانشان راه می افتاد. از مسجد و خانه غبار بر می گرفتند و ظروف مسی را سفید می کردند و خواربار و آذوقه عمده می خریدند و آماده ماه مبارک می شدند. روز پایانی شعبان در فصل گرما، دسته دسته با ساز و نقاره به صحرا و باغ در دامان طبيعت ‌می رفتند و به تفریح و بازی و نشاط می پرداختند و عشرت طلبان به میگساری. تا خستگی از کار فشرده این روزها را از تن بربایند. با کلوخ كوره‌ مي‌ساختند. آتش بر می افروختند. شلغم، چغندر و سيب زميني به شیوه كوره ای مي پختند و شادمانه با شوق و ذوق به حد خفگی می خوردند و می نوشیدند و در فصل سرما در خانه بزرگ خانواده گرد آمده، مراسم كلوخ‌اندازان را به جاي مي‌آورند. لذیذترین غذاها و شیرینی‌ها را می پختند و می خوردند تا برای ماه مبارک، چشم و دلشان سير باشد و روح و جسمشان آماده عبادت. غروب هر یک کلوخی دور می انداختند و با دعا از پروردگار آمرزش می طلبیدند. این مناسک را کلوخ‌اندازان می گفتند.

به گواه تاریخ، اين رسم در سرزمینمانمان عمری طویل دارد: 

«روزه نزدیک است میباید کلوخ انداز کرد - زاهدان خشک را رندانه از سر باز کرد»(صائب تبریزی ) «سیر و گشت و شراب خواری و عیش و عشرتی را گویند و آن را کلوخ اندازان هم می گویند.»(برهان) «جشنی که مستان در آخر ماه شعبان کنند.»(آنندراج) «عشرتی که در آخر ماه شعبان کنند و برغندان گویند.»(فرهنگ رشیدی) «امیر به نشاط این جشن و کلوخ انداز که ماه رمضان نزدیک بود بدین کوشک و بدین باغ ها تماشا می کرد.»(تاریخ بیهقی،500) «رمضان می‌رسد اینک دهم شعبان است- می بدارید و بنوشید که برغندان است»( نزاری قهستانی)

«اگر خواهی گرفت از ریز روزی روزه عزلت- کلوخ انداز را از دیده راوق ریز ریحانی» (خاقانی) «روز جمعه سلخ شعبان بندگان اقدس همایون شاهنشاهی (مظفرالدین شاه) تشریف فرما شدند... شربت آلات و فواکه ممتاز و شیرینی آلات فراوان... مجلس کلوخ اندازان اصطلاح جدید ما فارسیان است... عنصری یا غیر او در شعر خود آورده ...» (افضل التواریخ،267) «مردان به اصلاح و حمام رفته سرها را تراشیده، ریش ها را آرایش داده، حنا بسته... و زن ها بند و برمه مفصل نموده و حمام سفت و سختی رفته، بزک های تند و تیزی کرده، قشنگ ترین لباس ها را پوشیده، لذیذترین غذاها را پخته، همراه شیرینی آجیلی که مردها از کوچه می آوردند، عیش را برقرار می کردند....» (تهران قدیم، ج3، 307) «میگساری روز آخر شعبان.» کلوخ اندازان می گفتند.(یادداشت به خط مرحوم دهخدا)

 

کرونا را جدی بگیریم

 کرونا را جدی بگیریم عده ای مردند و بسیاری از کسب و کار و زندگی افتادند. گویا این ملت باید حالا حالا ها تاوان ندانستن و بی درد بودن عده ای بی مسئولیت را بدهد و امید خلاصی از این حبس خانگی و تعطیلی دانشگاه و بازار به این زودی ها نیست. برخلاف همه توصیه های پزشکی در اولین روزهای نوروز اعلام شد؛ بیش از هشت میلیون مسافرت اتفاق افتاده، در حقیقت موجی از آمد و شد این ویروس چینی در سراسر سرزمینمان پدید می آورد که تحملش برای کادر ثابت پزشکی کشور و این مردم که مدام دارند تلفات می دهند طاقت فرساست. تادیب آنان چگونه است؟ یاد حکایت حضرت سعدی در گلستان افتادم که این جمع را چنین درسی باید: 

«پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام، دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده، گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که ملاطفت کردند، آرام نمی‌گرفت و عیش ملک از او منغص بود. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، ملک را گفت: اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامُش گردانم. گفت: غایت لطف و کرم باشد.

بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد، مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در سکان کشتی آویخت. چون بر آمد به گوشه‌ای بنشست و قرار یافت. ملک را عجب آمد. پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: از اول محنت غرقه شدن نچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی‌دانست. همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید

معشوق من است آن که به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف

از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است

فرق است میان آن که یارش در بر

تا آن که دو چشم انتظارش بر در»

 

خیامی ها، طلایه دار صتعت خودروسازی در ایران

خیامی ها، طلایه دار صنعت خودروسازی در ایران

چکیده:

مشروطه به لحاظ سیاسی در کوتاه مدت موفق نشد، اما تفکر و اندیشه مردم ایران بر اثر این تکان سستی برانداز چنان تغییر کرد که در آینده تمامی ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی این سرزمین متحول گشت. شعر نو، نثر نو، نهادهای اجتماعی و اقتصادی و غیره، آثار همین موج است. نسل پسا مشروطه نسلی چون؛ دهخدا، ارانی، حکمت، صدیق اعلم، سیاسی، جمالزاده و غیره نسلی را پدید آوردند که با پدرانشان در دوره قاجاریه بسیار متفاوت بودند. نسل دوم پسا مشروطه نیز روند تحول و تعالی را پیمودند. نسلی که در حوزه اقتصاد نامدار شدند. نظیر؛ ایروانی، برخوردار، خسروشاهی، آزمایش، قندچی و غیره. نسلی که صنایع نو را در ایران پایه ریزی کردند. برادران خیامی هم از همین نسل اند که مبدع صنعت اتومبیل سازی در ایران شدند.

پس از مرگ شاه عباس حکومت صفویه دچار تزلزل شد و پیش از فروپاشی این سلسه دوران انحطاط ایران آغاز شد. انحطاط ایران تا انقلاب مشروطه ادامه یافت. سرخوردگی ها و رسیدن اخبار انقلابات آزادی خواهی مردم فرنگ، نخبگان ایرانی را از اواسط دوره ناصری بر انگیخت تا با تحریر نوشتجات و تقریر و بروز نظرات آزادی خواهانه، جسته گریخته زبان اعتراض به حکومت را بگشایند. پیروزی جنبش تنباکو تجلی آینده روشن را نزد پیشگامان آزادی تصویر کرد که آن اقدامات را در تدام راه به انقلاب مشروطه منتهی ساخت. جنبش مشروطه، انقلاب اندیشه بود، مردم را به اندیشیدن واداشت و راه را برای تحول و تغییر در هر زمینه ای فراهم ساخت. دولت های پس از مشروطه لرزان و ناموفق بودند، ولی با برقراری حکومت پهلوی امنیت و دولت مدرن مستقر شد. بسیاری از نهادهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تشکیل شد. رشد اقتصادی جزو سیاست دولت قرار گرفت و اقتصاد رشد و توسعه یافت، اما از 1316 به بعد سیاست و اقتصاد به انحصار شاه درآمد که نتیجه مثبت در بر نداشت.

وضعیت معیشت و رفاه مردم در دهه‌های اول و دوم حکومت محمدرضا پهلوی به شدت وخیم بود. اردشیر زاهدی، در«رازهای ناگفته» می گوید:«در سال1329، وضع اقتصادی و کشاورزی ایران خراب بود.» و فریدون هویدا در «سقوط شاه» از اوضاع وخیم در دهه دوم می نویسد:«علی رغم برکناری زاهدی، اوضاع اقتصادی کشور روز به روز بدتر می‌شد.» 

لیکن با شروع دهه سوم ورق برگشت. عالیخانی34ساله از سال 1341 وزیر امور اقتصادی و دارایی شد و توانست موفق‌ترین دوران اقتصاد ایران را رقم بزند. او معاونان شایسته ای را به کار گرفت که هر کدام در حوزه وظایف خود سرآمد شدند. آنان نسل اول تکنوکرات‌های ایران اند. برنامه سوم و چهارم عمرانی اقتصاد موفق بود. شاخص‌های اقتصاد کلان و صنعت، به رشد بالای 10 درصد و تورم کمتر از 3 درصد را برای اقتصاد به ارمغان آورد. ایران در این دوره صاحب صنایع خودروسازی، لوازم خانگی، صنایع معدنی و چندین صنعت دیگر شد. بسیاری از تجار صاحب‌نام ایران با مشوق‌های طراحی شده و بستر مناسب توانستند، وارد میدان تولید شوند و حرکت نوین صنعتی را رقم بزنند.

جاده مخصوص کرج باید ثبت ملی و موزه صنعت ایران شود. زیرا هر آجر ساختمان هایش، برگی از تاریخ همت کارگران و مردانی است که در دوره خود هنری ارزشمند آفریدند که در تاریخ این سرزمین یادگار خواهد ماند. در این جاده در زمانی کوتاه و در دوران شکوفایی صنعت کشور، صنایع ای آفریده شد که مایه مباهات بود. هرکدام با هزاران کارگر و کارمند گوشه ای از صنعت مدرن کشور را پدید آوردند. کفش ملی اش تامین کننده بزرگ کفش در دنیا بود. کفش ارتش سرخ اتحاد جماهیر سوسیالیستی و بسیاری از دیگر کشورها را تامین می ساخت. داوود میرخانی رشتی مدیرعامل ایران خودرو می نویسد؛ « دوستی از انگلیس برای فرزندانش کفش هدیه آورده بود، در ایران فهمید کفش ملی خودمان را از انگلیس خریده و به ایران آورده و خیلی دمغ شده بود.» عالیخانی می نویسد:« در سفربه شوروی به آقای نوویکو نایب نخست وزیر شوروی که قائم مقام کاسیگن نخست وزیر، یک یخچال ایرانی (ارج) هدیه دادم. او فوق العاده خوشحال شد و به من تاکید کرد راننده خودش می آید تا یخچال را ببرد و تاکید کرد مبادا یخچال را به دفترش بفرستم.» یخچال ایرانی شهرت فراوان داشت. به موازات این نقطه در جای جای کشور ناگهان کارخانجات صنعتی فراوانی پدید آمد که هر یک در نوع خود هنر و لیاقت صنعت ایران را به رخ جهانیان می کشیدند. نام هایی چون؛ کفش ملی، ارج، آزمایش، هپکو، کفش وین، نساجی مازندران، پارس الکتریک، کفش بلا، چیت ری، تراکتورسازی، بیسکویت گرجی، کاشی ایران، کاشی سعدی، بینالود و شرکت پارس مین، انتشارات امیرکبیر و غیره. برندهایی که امروز یا از میان رفته اند و یا در انتظار مرگ اند و صاحبانشان هم با چنین سرنوشتی رو به رو شده اند. 

برادران خیامی:

احمد خیامی ( 1303  –۱۳۷۹خورشیدی) در کودکی علاقه ای به تحصیل نشان نداد و به کار روی اتومبیل پرداخت. پدربزرگ او، عبدالله خیامی، از فعالان مشروطه خواه بود. پدرش کاروان سرادار بود که رفته رفته با جایگزینی درشکه و گاری به ماشین، کاروان سرا را به گاراژ و تعمیرگاه اتومبیل تبدیل کرد. وی به اتومبیل علاقه مند شد و مسیر زندگی را در این رشته برگزید.

محمود خیامی ( 1308-1398) فرزند علی اکبر خیامی، زمانی که در دبیرستان شاهرضا مشهد درس می‌خواند، مجبور به کار در تعمیرگاه شد و از آن پس شب ها برای ادامه تحصیل در مدرسه رازی به تحصیل پرداخت. او با برادرش، از ماشین‌شویی در مشهد کار را آغاز کرد.

 آنها در همین کاروان سرا تعمیرگاهی در مشهد برپا ساخت. احمد در کتاب خاطراتش «پیکان سرنوشت ما» نوشته مهدی خیامی، می گوید؛ «در سال ۱۳۳۲ که قدم به سی سالگی گذاشتم، اولین اتومبیل مرسدس بنز را در مشهد فروختم و فهمیدم کم کم زندگی روی خوشش را به ما نشان می‌دهد.»

برادران خیامی با تأسیس نمایندگی در مشهد، شرکت تضامنی «برادران خیامی» را تأسیس کردند و به تدریج کارشان را گسترش دادند.

بعد آنها در تهران مغازه کوچکی در خیابان اکباتان بازار اتومبیل اجاره کردند و با تابلو «فروشگاه تضامنی برادران خیامی» به فروش قطعات یدکی اتومبیل پرداختند. بعدها کارشان را توسعه دادند و فروشگاه بزرگی ایجاد کردند. فروشگاهی که با نام «پی.ال.پی» یکی از بزرگترین فروشندگان قطعات یدکی اتومبیل کشور شد. آنها با گرفتن نمایندگی لاستیک کنتینانتال، باتری دنا و بعضی قطعات دیگر از خارج، در بازار صاحب شهرتی شدند. گام بعدی وی ورود به عرصه اتاق سازی بود. در سال ۱۳۴۲ با دریافت مجوز اتوبوس سازی، وارد این صنعت شدند. در آن زمان رقیبانی. مانند: اتوبوس شمس العماره، اتوبوس ایران پیما در بازار این رشته فعال بودند. آنان قطعه زمینی در جاده کرج به قیمت متری یک تومان خریدند و کارگاه اتاق سازی و صندلی سازی تاسیس کردند و در سالنی شبیه پروانه که سالن شاپرکی می گفتند، اتاق سازی را با شاسی مرسدس بنز و غیره آغاز کردند. شاسی مرسدس را فریدون سودآور نماینده مرسدس بنز در ایران به آنها می داد. آنها با نصب یخچال و تجهیزاتی نظیر آن به جلب نظر مشتریان پرداختند و بعد با کمک متخصصان آلمانی به جای قلم مو، اتاق رنگ درست کردند و برای رنگ آمیزی اتاق ها از رنگ ‌پاش‌های برقی استفاده کردند و از رقبا پیشی گرفتند.

برادران به کشورهای صاحب صنعت اتومبیل سازی نظیر ایتالیا، اسپانیا، آلمان، فرانسه، انگلستان، سوئد و آمریکا رفتند. سفر موفقیت آمیزی بود. در این سفر از خطوط ساخت و مونتاژ اتوبوس و کامیون و حتی اتومبیل‌های سواری مرسدس بنز بازدید کردند. آنها مجذوب فولکس واگن و مرسدس بنز شدند،گواینکه عاقبت اتومبیل «آرو» محصول کارخانه اتومبیل‌سازی «روتس» انگلستان که در آن زمان یک کارخانه ورشکسته بود را به ایران آوردند. پس از بازگشت از این سفر شرکت سهامی کارخانجات صنعتی ایران ناسیونال را با آن که هنوز مجوزی برای تولید اتومبیل در اختیار نداشتند، ثبت کردند.

تولد پیکان

احمد خیامی در نمایشگاه صنعتی شیراز، موفق شد از شاه مجوز ساخت هر نوع خودرو اعم از سواری، باری و تراکتور را بگیرد. این گونه بود که پیکان متولد شد. سال ۱۳۴۴ پروژه‌ پیکان آغاز شد و ۱۳۴۶ کارخانه افتتاح شد. «از روزی که شاه را در شیراز ملاقات کردم، هجده ماه نگذشته بود که اولین سواری پیکان (البته آزمایشی) از کارخانۀ ایران ناسیونال بیرون آمد.» 

خیامی می‌گوید:«آرزوی محمدرضا پهلوی این بود که روزگاری بشود که هر خانوادۀ ایرانی حداقل یک پیکان داشته باشد...»

شاه به توسعه‌ صنعت و ساخت اتومبیل داخلی، علاقه داشت. مهمانان خارجی شاه بازدید از کارخانه را در برنامه‌ خود می‌گنجاندند. آهنگ معروف «تولدت مبارک» را انوشیروان روحانی به درخواست خیامی ها برای تولد پیکان ساخته است. وی می گوید راه اندازی کارخانه مشکلات و سختی‌های بسیاری داشته است. کلمه آرو در فارسی به معنی «تیر»، «خدنگ» و «پیکان» است. در میان این کلمات پیکان انتخاب شد. 

موفقیت برادران خیامی، علاوه بر تلاش خارق العاده آنها توجه به مسائل رفاهی و معیشتی کارگران کارخانه بود. تأسیس باشگاه فوتبال پیکان و ساخت و احداث شهرک پیکان شهر در مجاورت کارخانه برای سکونت کارگران کارخانه و وعده غذایی رایگان برای کارگران نمونه کارشان است. آنان در کار بسیار جدی بودند. مهندس ساختمانی که خویشاوند احمد خیامی بود در باره پشتکارش می‌گفت : «گاهی که در زمستان قرار می‌گذاشتیم ساعت شش یا هفت صبح سر ساختمان‌های نیمه تمام کارخانه ایران ناسیونال در جادّه کرج برویم، او ساعت چهار یا پنج صبح به در خانه من می‌آمد. وقتی می‌گفتم در این ساعت روز هوا تاریک است و نمی‌شود کاری انجام داد، باز روزهای بعد در همین ساعت می‌آمد و در سرمای سرد زمستان یکی، دو ساعت در داخل اتومبیل منتظر می‌ماند تا وقت حرکت فرا رسد.»

به استناد کتاب خاطرات وی، بعدها محمود از احمد درخواست جدایی می‌کند و احمد می پذیرد و سهم خود از کارخانه را به محمود واگذار می کند. بعد از آن او اقدام به تأسیس فروشگاه‌های زنجیره ای کوروش (قدس فعلی)، کارخانه جامکو و کارخانه مبلیران (اولین کارخانه مبل در ایران) کرد. احمد صاحب ثروت فراوانی شد. خانه مجلل او در زعفرانیه سی و هفت هزار متر بود که شهرتی عمومی داشت. بعد از انقلاب ۱۳۵۷ تمامی اموال برادران خیامی مصادره شد. اواخر سال 1357 احمد خيامي به تورنتو رفت. سپس براي معالجه سرطان خود عازم لس آنجلس شد. در آن جا بر اثر بیماری درگذشت. وی را در گورستان مموريال پارك، ايست وود لس آنجلس(Westwood Memorial Park) به خاک سپردند. 

 محمود خیامی از برادر جدا شد و سهم برادر از کارخانه را خرید و به تنهایی مدیریت ایران ناسیونال را عهده گرفت. در سال ۱۳۵۶ او اعلام کرد که می‌خواهد پیکان را از خط تولید خارج کند و با شرکت پژو وارد شراکت جهانی شود و تولیداتش را به کشورهای دیگر صادر کند. خیامی‌ها علاوه بر کارخانه ایران ناسیونال(موسسان اولیه شرکت حاج علی اکبر خیامی، احمد خیامی، محمود خیامی و مرضیه خیامی و زهرا سیدی رشتی همسر محمود، بودند)، چندین کارخانه و مؤسسه تولیدی دیگر راه‌اندازی کردند؛« لاستیک‌سازی بریجستون»، « پیستون‌سازی ایران»، «ایدم در تبریز»، «پلی‌رنگ»، «فنرسازی»، «ریخته‌گری» و تأسیس دو هنرستان برای تربیت تکنیسین از جمله آن ها هستند.

محمود در سال 1979 عازم اروپا شد و به فعالیت تجاری و فروش مرسدس بنز در لندن پرداخت. او می گفت؛ اگر روند فعالیت شرکت ایران ناسیونال ۸ تا ۱۰ سال دیگر ادامه پیدا می‌کرد، ایران دیگر نیازی به صنعت نفت نداشت. 

رضا نیازمند اولین رئیس سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران می گوید:« روزی دو نفر به دفتر من آمدند خود را معرفی کردند؛ احمد و محمود خیامی. گفتند آمدیم پروانه ساخت اتومبیل بگیریم... گفتند ما یک گاراژ در مشهد داریم و هر نوع اتومبیل را تعمیر می‌کنیم. اتومبیل را داغان و دوباره سوار می‌کنیم و با آن آشنایی کامل داریم... برای این کار هم دو میلیون تومان سرمایه داریم... برای شروع وام می‌گیریم... قول دادم که با بانک توسعه صنعت صحبت کنم تا به آن ها وام بدهد... برادران خیامی سه ماه بعد با قراردادی برای ساخت فیات در ایران آمدند اما ما با این قرارداد موافقت نکردیم زیرا موتور فیات مناسب نبود...یک ماه بعد قرار‌داد روتس را امضا کردیم... تمام نقشه‌ها را مهندسان انگلیسی به ایران می‌فرستند تا ناظر کار ایرانی‌ها برای انجام درست باشند... برادران خیامی حقیقتاً بسیار خوب کار کردند. من مرتب به کارخانه سرکشی می‌کردم ... تعداد زیادی انگلیسی با دست و دلبازی به آن ها مشاوره می‌دادند که در نتیجه آن، بازار ایران را گرفتند... قیمت پیکان ابتدا ۱۴ هزار تومان بود ولی خیامی‌ها گفتند سودی برای ما ندارد و قیمت به ۱۶ هزار تومان افزایش پیدا کرد... برادر کوچک خیامی‌ها البته تاثیرگذاری بیشتری داشت.»

نیازمند می افزاید: «محمود خیامی هرچه داشت را در ایران‌ناسیونال هزینه کرد. پس از انقلاب خیامی هم از ایران فرار کرده بود و کارخانه را هم مصادره کرده بودند. من لندن بودم و فکر کردم نکند که مشکل مالی داشته باشد. روزی او را دیدم و پرسیدم که آیا درآمدی داری که گذران زندگی کنی؟ گفت خیالت راحت باشد. روزی که من رفتم برای قرارداد با انگلیسی‌ها، طرف انگلیسی به من توصیه کرد که در این قرارداد یدکی‌ها را نگذار و برای تأمین قطعات یدکی قرارداد جداگانه‌ای به نام خودت ببند، نه شرکت ایران ‌ناسیونال. تو اگر بنا بر هر دلیلی از کارخانه بروی هزینه حاصل از خرید و فروش قطعات یدکی فقط به تو تعلق می‌گیرد. حق‌الزحمه این قرارداد ۱۵ درصد برای فروش هر قطعه بود. یعنی از زمان آغاز تولید پیکان در ایران هر قطعه یدکی برای پیکان از انگلیسی‌ها خریداری شده‌است ۱۵ درصد آن سهم خیامی‌ها بوده‌است.»

بهزاد نبوی وقتی وزیر صنایع سنگین گفته است:« گاو صندوق محمود خیامی که بعد از رفتنش گشوده شد با اسناد و نقشه هایی که نشان می داد ساخت کامل سواری ایرانی می باید سال ۱۳۶۰ عملی می شد.»

خیامی در طول سال ها110 مدرسه به نام امام علی(ع) در روستاهای استان خراسان و هشت مجموعه بزرگ آموزشی به نام ثامن‌الائمه در مشهد احداث کرد. او به خرید اشیای عتیقه ایرانی در حراجی‌های بین‌المللی علاقه داشت. وی در سال ۲۰۰۷ میلادی کمک یک میلیون پوندی را به حزب کارگر انگلستان اعطا کرد که قدردانی تونی بلر واکنش‌های گسترده‌ای را در رسانه‌های بریتانیا به همراه داشت.

وی تبعه کشور فرانسه بود. روزنامه گاردین نوشت؛ یک تاجر ایرانی (محمود خیامی) و شهروند فرانسوی که امسال 830،000 پوند به لابراتوار اهدا کرده است. خیامی دارای چند نشان و لقب از مراجع غربی است. او هفت نمایندگی‌ در انگلستان و امریکا داشت. محمود خیامی در تاریخ ۹ اسفند سال ۱۳۹۸ در سن ۹۰ سالگی در شهر لندن درگذشت.

 

 

 

مدیریت مقابله با کرونا

مدیریت مقابله با کرونا

امروز در جهان حوادث طبیعی مدیریت می شود تا به بلای عمومی تبدیل نگردد. در دنیای متمدن با تمهیدات پیشبینانه و اقدامات پیشگیرانه اجازه بروز مصیبت های تاریخ گذشته بشر را نمی دهند. اندیشمندان علم اجتماع با بررسی مصیبت های انسان در طول تاریخ به جمع بندی و چهارچوبی رسیده اند که منتهی به وضع قوانین سخت گیرانه و رعایت استانداردهایی منبعث از آن، برای مقابله با بحران شده اند. بر این اساس دستورالعمل های متفکرانه و کارآمدی را برای مقابله با هر حادثه ای فراهم ساخته اند. پیش از وقوع حوادث مردم آموزش مقابله با حادثه را دیده اند و مدیران هم به مدیریت بحران واقف و آگاهند. در حوادث تنها متخصصان به توصیه و مدیریت عموم جامعه می پردازند و دیگر افراد در هر سطحی که باشند، اجازه دخالت و توصیه های غیر حرفه ای را به عموم ندارند. باید مدیریت بحران به اداره امور بپردازد تا مغایرت و دو گانگی پیش نیاید و جامعه دچار آسیب و زیان فراوان نگردد. بر اساس الفبای علم اقتصاد، یعنی کیفیت و بهره بیشتر و هزینه کمتر، ملاک مدیریت کشور باید علمی و کاملا تخصصی باشد و با حوادث بزرگ باید مطابق استانداردهای جهانی روبرو شد. باید کار را جدی گرفت. اگر با بیماری و یا هر حادثه ای که قدرت تخریب فراوان دارد، خامدستانه و غیر فنی برخورد شود، کشور و مردم دچار زیان غیر قابل جبران خواهند شد. 

پیشینه حوادث و آسیب های وارده در تاریخ را به طورمختصر مطالعه کنیم:

در ایران:

«وبا» هست اول بلایی قدر

فتد همچو آتش به نسل بشر

ایرج میرزا

وبا و طاعون، یا مرض موت يا مرگامرگي، ایران دوران قاجاريه را بارها کشتار کرد و بسیار آزرد. این مرض قدار قامت جامعه سه درصد باسواد و فقیر آن روز را پیاپی زیر بار مصیبت خم کرد. این مردم از رنج آن دهها بار گریستند و از بی پناهی به هر خرافه ای آویختند.

در بحبحه و شدت کشتار، جاهلان قمه به دست در معابر و گذرها عربده کشان فریاد می زدند، آی وبا کجایی تا  نابودت سازم. اگر جرئت داری بیا من آماده ام تا از پای در آورمت...

«وحشت در میان مردم از فوت امام جمعه، شوهر خواهر من بود و می‌گفتند: به مرض وبا فوت كرده است. لیكن، یكی از صد نفر، این حرف را قبول نمی‌كرد و باور نمی‌كردند. یكی، دو نفر هم به همین قسم‌ها مردند؛ لیكن، باز كسی درست از این مرض مظنون نبود تا این كه در تابستان روزی متجاوز از هشتاد نفر، صد نفر تلف می‌شدند...به كلی غدغن كرده بودند در اطراف صاحبقرانیه این مذاكره نشود، برای این كه شاه نترسد. .. من خیلی بی‌تابی می‌كردم اما نه برای خودم- چون من از بدو طفولیت تا حال، هیچ وقت از مرگ نترسیدم- بلكه برای كسانم و اولادم در تشویش بودم. طبیب فامیل خود را خواستم و از او سوال كردیم: «كجا برویم كه این مرض در آنجا نباشد؟» او گفت: «هیچ از منزل خارج نشوید. در آب و غذا دقت كنید.» از شدت وحشت نتوانستیم در منزل بمانیم؛ حركت كردیم. ولی ... اتصال در راه مریض می‌دیدیم، مرده می‌دیدیم. اغلب مریض‌ها را زنده ‌زنده از ده بیرون انداخته بودند و این بیچاره‌ها، در آفتاب سوزان با این مرض مشغول جان دادن بودند.»/ خاطرات تاج‌السلطنه. 1361. ص: 96.

گرترود بل (1926- 1868) مامور اطلاعات و امنیت بریتانیا (SIS)  (معروف به مادر عراق) در دوه ناصری از وبا تهران چنین می گوید: 

«صف‌های دراز توده‌های خاکریز در گورستان و آگاهی به آنچه رخ داده بود ناگهان لرزه بر اندامم افکند. گاه مرگ چنان سخت و ناگهانی اتفاق می‌افتاد که انسان وقت غروب سالم و سر حال بود و صبح بعد مرده... بسیاری از اروپاییان مردند. از کسانی که دورادور می‌شناختم‌شان و به مرگی ناگهانی درگذشتند می‌توانم به ماموران تلگرافخانه اشاره کنم که تا یک روز قبل از مرگ مشغول بازی و کریکت بودند.» 

 

اعتمادالسلطنه، در سال 1251ق. می نویسد:«... وبای سخت در تهران و سایر بلاد ایران شیوع یافت... پنجاه هزار نفر در ممالک محروسه تلف شدند ... مرکب همایون اعلیحضرت محمد شاه، عزیمت امامه و لواسان فرمود و...»/ تاریخ منتظم ناصری. ۱۳۶۷، ص ۱۶۳۳.

گسترش وباي بزرگ در سال 1236 قمری در ايران بي سابقه بـود. در خلـيج فـارس روزي 1500 نفـر را مي كشت و چون به ناچار اجساد را به دريا مي ريختند، بيمـاري شدت كرد... در سال 1251 قمری سراسر ايران بار ديگر گرفتار اين بيماري شد... وباي سال 1262 قمری تهران را آلوده كرد و جمعي از معاريف را به كام مرگ كشاند... در سال 1269 قمری وبا در قم، كاشان و مازندران ديده شد... در خراسان در سال 1285 قمری شدت شیوع وبا به حدي بود كه حتي جـلال الدولـه والي اين ايالت هم درگذشت... سـه سـال بعد، وبا سراسر ايران را پس از قحطي گسترده درهم نورديـد و " خرمن عمر مردمي را كه با گوشت چهارپايان و اموات زنـده مانده بودند، هزار هـزار درو كـرد... در سـال 1307 ق. در كرمانشاهان تـا ملايـر بيماري شايع شد و غير از مردمان بي نام و نشـان و حتی دختـر اميـرزاده مجدالـدين ميـرزا را کشت... وباي سـال 1309 ق. از افغانسـتان بـه ايـران سرايت كرد. باوجود تعيين قرنطينه در سرحدات باخزر، حـدود مرزي دچار آشفتگي شد و چون ماموران حفظ الصحه به دقت تمام اوضاع را كنترل نكردند بيماري به سرعت به مشهد رسـيد و پس از تلفات 20 هزار نفري شهر، تا تهران هم سـرايت كـرد... در تهران حدود يك دهم اهالي پس از ابتلا به كـام مـرگ رفتند... اين بيمـاري در سـال 1310 ق. و 1311 ق. در خراسـان، مازندران، گـيلان، اسـترآباد، قـزوين و خمسـه، يـزد و كرمـان، اصفهان شايع شد.

عـزاداري محرم سال 1310 ق. خود سـبب سـاز شـدت گـرفتن بيمـاري بـود... پخش نـذورات، آلـودگي را بـا سـرعت بيشـتري در شـهرهاي بزرگي به مانند تهران منتشر مي كرد... روزي هزار و پانصد نفر مي مردند. بـه همـين علـت چهـل روز پس از شيوع وبا، تهران 70 هزار تن از سـاكنان خـود را از دست داده بود. ميرزا عيسي وزير تهران از جمله نامورترين قربانيان وبا در اين سال بود كه همراهـانش از تـرس ابـتلا حتي حاضر بـه دفـن جنـازه او هـم نشدند و جـانوران صورتش را طعمه خود ساختند.عفت الدولـه خـواهر ناصرالدين شاه و عصمت السلطنه مادر ظـل السـلطان از ديگـر قربانيان نامدار وباي اين سال بودند... سـال 1311ق. بـار ديگـر وبـا كرمانشاهان، همدان، ملاير، تويسركان، خوزستان تا تهران را در هم نورديد. در تهران آمـار مـرگ و ميـر بـه روزي 25 الي 30 نفر رسيد... سال بعد در سال 1322 ق. شيوع وباي یافت. كـانون بيمـاري در شـهر كربلا بود. وبا در همدان با تلفاتي بالغ بر 400 تن در هر روز همراه بود... دولت ايران حكمي صادر كرد كه براساس آن مسافرت زوار ايراني به عتبات منع و قـدغن گرديـده و در بيسـتون هـم ترتيب ايجاد قرنطينه داده شده بود.

در تهران پـس از يكـي دو ماه كه خبر شيوع وبا از مظفرالدين شاه مخفـي نگـه داشـته شد. خـدمات مختارالسـلطنه وزيـر نظميه در اين سال به بيماران مبتلا به وبا و عيـادت و سركشـي او فراون اسـت. فـردي كه خود بر اثـر وبا درگذشـت. شستن لباس در جوي هاي آب وعفونت آب ها در آب نماها و حوض هاي خانگي از اصلي ترين عوامل شيوع بيماري وبـا در ايران دوره قاجاريه است. در تهران به سرعت بازارها و مغازه ها بسته مي شد. نخستين جلسه مجلس حفظ الصحه در 26 ربيع الثاني 1298 ق. در دارالفنون با حضور وزير علوم و معـارف، دكتر تولـوزان و معلمـان ايرانـي دارالفنـون تشكيل شد و تصميماتي مبني بر ممنوع كردن زيارت عتبات به علت شيوع طاعون در عراق و دستور تشكيل قرنطينه در سرحدات ايران صادر شد. شيوع گسترده وبا و وحشـت و اضـطراب مـردم و عـدم دسترسي آنها به داروهاي جديدي مانند كـراولين ، كنيـاك و اسيد فينيك، مردم فرودست را ناگزير مي كرد تـا بـه زيارتگـاه هـاي مقـدس در سراسـر ايـران پناهنـده شـوند. تهراني ها به ابن بابويه، حرم حضرت عبـدالعظيم (ع)، امـامزاده حسن و امامزاده اهل علي (ع)پناه می بردند... دعا در درمان وبـا مـوثر دانسـته مـي شـد... ادعيـه و طلسماتي براي پيشگيري و درمان معرفي شده است. دعايی تجويز می شد. بـراي دفـع وبـا و طـاعون هـر روز يكمرتبه اين دعا را بخواند تا روز ديگر وبا و طاعون نبيند.»/ زهرا حاتمي. مجله جغرافیایی سرزمین. سال چهارم، شماره دوم، تابستان 1392.

قحطی بزرگ ۱۲۹۶تا۱۲۹۸ شمسی (۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ میلادی) قحطی بزرگی بود بین یک تا سه میلیون نفر مردند./ 

 Stephen Sniegoski (2013). "Iran as a Twentieth Century Victim: 1900 Through the Aftermath of World War II". Veterans News Now. Retrieved 2017-05-13.

مجموعه‌ای از قحطی، وبا، مالاریا، همه‌گیری ۱۹۱۸ آنفلوآنزای اسپانیایی و اعتیاد فراگیر به تریاک مردم ایران را کشت. ژنرال دنسترویل می‌نویسد: «در اثر خریدهای ما قیمت غله بالاتر رفت و هر افزایش جزئی به معنای مرگ بسیاری از افراد بود...در همدان قحطی اسفناک است…»

میروشنیکف می‌نویسد: جنگ جهانی اول برای مردم ایران بداقبالی‌ها و مشقات بی‌شماری به همراه آورد... ده‌ها هزار ایرانی دچار قحطی شدند یا پس از بیماری مردند./ ایران در جنگ جهانی اول، میروشنیکف، ترجمه دخانیاتی، تهران ۱۳۴۴.

احمد کسروی می‌گوید؛ در سال ۱۳۳۶ قمری (۱۲۹۷ شمسی) جنگ جهانی در میان بود و گرانی نیز پیش‌آمد و می‌توان گفت یک سوم مردم از میان رفتند. در تبریز آشکارا می‌دیدم مردگان از بی کفنی روی زمین می‌ماندند./ شیعی‌گری احمد کسروی ص ۵۳

فرانسیس وایت دبیر سفارت آمریکا(۱۹۱۸ / فروردین ۱۲۹۷) می نویسد:

در سرتاسر جاده‌ها کودکان لخت دیده می‌شوند که فقط پوست و استخوان‌اند. قطر ساق هایشان بیش از سه اینچ نیست و صورتشان مانند پیرمردان و پیرزنان هشتاد ساله تکیده و چروکیده است. همه جا کمبود دیده می‌شود و مردم ناگزیرند علف و یونجه بخورند»

زلزله رودبار سال ۱۹۹۰ یا به عبارتی ۳۱ خردادماه سال ۱۳۶۹ علاوه بر حدود ۳۷ هزار نفر کردند، بیش از ۲۰۰ هزار واحد مسکونی تخریب شد و خسارات عمده‌ای به تأسیسات و اماکن عمومی در استانهای گیلان و زنجان که متأثر از این زمین‌لرزه بودند، وارد آمد و حدود ۵۰۰ هزار نفر بی‌خانمان شدند.

در جهان:

در جنگ اتریش با عثمانی،در سال 1689 فرمانده نيروهاي اتریشی براي جلوگیری از سرايت وبا به ساير نقاط اروپا دستور داد كه شهر سكوپجه (شهر 600هزار نفری اکنون پايتخت مقدونيه است.) به علت شيوع وبا آتش بزنند، ولی در همین گیر ودار خود گرفتار وبا شد و همان جا درگذشت .

در آتش‌سوزی لندن سال ۱۶۶۶ قسمت قرون وسطایی لندن به‌طور کلی سوخت و تعداد ۱۳٬۲۰۰ خانه مسکونی، ۸۷ کلیسا یعنی سرپناه ۷۰٬۰۰۰ نفر از کل ۸۰٬۰۰۰ ساکنین آن موقع لندن از میان رفت./

 Reddaway, T. F. (1940). The Rebuilding of London after the Great Fire. London: Jonathan Cape.

درآتش سوزی شیکاگو(Chicago in Flames by Currier & Ives, 1871) بیش از ۳۰۰ نفر کشته و ۹ کیلومتر مربع از شهر شیکاگو سوخت و بیش از ۱۰۰ هزار نفر از شهروندان، بی خانمان شدند.

زلزله سوماترا سال ۱۹۵۰ به وقوع پیوست و تلفاتی برابر با ۱۳۱۳ نفر در اندونزی کشته داد. زلزله ۱۹۰۶ در خلیج اکوادور به وقوع پیوست. سونامی حاصل از این زلزله بین ۵۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر را در اکوادور و کلمبیا به کام مرگ و هلاکت کشاند. زلزله سال ۲۰۱۰ شیلی و سونامی اش حداقل ۵۲۱ نفر کشته برجای گذاشت و ۵۶ نفر ناپدید شدند و ۱۲ هزار نفر نیز در این میان آسیب دیدند و بیش از ۸۰۰ هزار نفر آواره شدند. زلزله سوماترا در سال ۲۰۰۴ اندونزی ۲۲۷۹۰۰ نفر جان باختند.

رکود بزرگ یک دهه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم رخ داد. یعنی از سال ۱۹۲۹ تا اوایل ۱۹۴۰ جهان غرب و به عبارتی دیگر تمام گیتی را با  عمیق‌ترین، طولانی‌ترین و گسترده‌ترین بحران اقتصادی سده بیستم روبرو ساخت. / صارم، مهدی، بحران‌های مالی در جهان و دلایل و نتایج وقوع آن، تازه‌های اقتصاد، پاییز ۱۳۸۹، شماره ۱۲۹، صص. ۱۰۹ تا ۱۱۵.

Charles Duhigg, "Depression, You Say? Check Those Safety Nets", New York Times, March 23, 2008

در این بحران مردم اروپا از خوردن مردار سگ و گربه و غیره نیز پروا نداشتند.

نتیجه:

کرونا بالقوه توانایی بروز و تکرار حوادث تلخ گذشته را در جامعه بشری دارد. مدیریت کلان کشور باید با جامعه جهانی تعامل سازنده داشته باشد. باید از دستورالعمل بین المللی مقابله با کرونا پیروی و بدان عمل کند. سپس مدیریت مقابله با این بیماری خطرناک در سطح کشور باید به مدیریت بحران سپرده شود تا تصمیمات واحد و کاملا علمی و تخصصی اتخاذ شود و از بروز زیان عظیم پیش از فوت وقت، ممانعت گردد و هر کسی به صلاحدید خود با هر سطح دانشی، در امور دخالت نکند.

عمارت جعفرقلی خان بختیاری

 

عمارت جعفرقلی خان بختیاری

هنوزم ز خُردی به خاطر در است      که در لانه ماکیان برده دست

به منقارم آن سان به سختی گزید      که اشکم چو خون از رگ، آن دم جهید

پدر خنده بر گریه‌ام زد که «هان                وطن‌ داری آموز از ماکیان»

علی اکبر دهخدا

شکوهمندی عشق و صدق دیانت و راستی در وطن خواهی را در قامت مردی دیدم که بیانش فراتر از سخن و کلام است. عشقی که به بهانه های رایج توهم زندگی روزمره «غم نان» و «نبود تحصیل دانشگاهی» و غیره، به تاراج نرفته بود که هیچ، بلکه در وجود این گوهرین ترکمرد ناب، چنان صیقلی و پر تلالو شده بود که باور آن درخشش بی نظیر بزرگمردی اش، سخت است. باید پای سخنش نشست تا با لهجه نمکین فارسی - ترکی اش که گاه اشک شوق در چشمانش می نشیند و در چشمانت می نشاند، شرح تاریخ سی ساله حفاظت از این بنای تاریخی را شنید تا این شورمندی بی ادعا را ایمان آورد. پایان سخن او بود که دانستم بازماندن شکوه عمارت سرداراسعد و متعلقات ارزشمندش همه مدیون دیانت و وطن خواهی راستین آقا سید است و دیگر هیچ و اگر آقا سیدهای فراوانی می داشتیم، بسیاری از آنچه نداریم، امروز می داشتیم.

 او شرح داد که چگونه سبب شده تا این بنا از آسیب طبیعت و یغمای آدمیان، این گونه از پس دوران، سرفراز مانده تا برای آیندگان جلوه گری نماید. وظیفه تک تک اهالی قلم و شوریدگان وطن است که قدر این قدرشناسان گمنام گهر سرزمینمان را بدانیم و تنها به توصیف زورمندان و قلدران تاریخ بسنده نکنیم که از جد و جهد این فرودستان، آن فرادستان برفرازند.

ماجرا این گونه بود که برای مراسم افتتاح نمایشگاه مشترک موزه بانک ملی و آثار نقاشی استاد شکیبا جمعی از عزیزان دعوت شده بودند که حقیر نیز در آن مراسم شرکت داشت. به دلیل فرصتی که پیش آمد، قرار شد تا شروع مراسم، خانه تاریخی و کم نظیر سرداراسعد را اندک دوستان حاضر، بازدید کنند. آن جا توسط مردی میانسال، درش برویمان گشاده شد. غرق در دیدنی های آن بنای ارزشمند و متعلقات آن بودیم که دکتر مختاری از سید این عمارت که حضور داشت، سخن به میان آورد، گفت؛ بسیاری از متعلقات نفیس عمارت را که می بینید با همت ایشان از گزند روزگار در امان مانده و چه و چه ...! ابتدا موضوع از جنس تعارف معمول به نظر رسید، اما با توصیف بیشتر، توجه ها بیشتر شد تا این که آقا سید وقتی دید حاضرین که ده دوازده نفر بودیم دور میز در تالار عمارت در این باره مشتاقانه به گفتگو نشستیم. رفت چای برای همگی آورد. پرسش و پاسخ ها پیرامون تاریخچه عمارت، او را بر سر ذوق آورد و رفت از میان جامهری مخمل سبزی که چهار گوشه اش را به درون تا کرده بود آورد و روی میز باز نمود و از میان آن به حضار یک به یک اسکناس هزاری سبز تا نخورده آکنده از بوی گلاب هدیه داد. با دیدن این ظرافت، ماجرا برای من جدی تر شد تا آن که وقتی همه دوستان رفتند، پای صحبت آقا سید این خادم وفادار و دلسوز که شروع به شرح ماجرا کرد، نشستم و آن گاه دانستم که جناب مختاری چه می خواست بگوید.

سید شرح داد که اوایل انقلاب عده ای آمدند اشیاء این جا را ببرند چگونه در فرصت کمی آن ها را از هم باز کردم درون روزنامه و کارتن هایی پیچیدم و در کانال کولر و زیر شیروانی و ... پنهان کردم و بیش از ده دوازده سال این راز را آشکار نکردم و وقتی مطمئن به سلامت ماندن آن ها شدم راز را سرگشودم و ... چگونه آن ها را امروز مراقبت و حراست می کنم. 

وی افزود چگونه اصرار ورزیدم و اشک ریختم که سبب توجه مقامات بانک و سازمان میراث فرهنگی شدم و چگونه روسای وقت بانک ملی را واداشته تا با کمک مسئولان وقت میراث فرهنگی، مهندس بهشتی و دکتر مختاری و همت دیگر عزیزان با مرمت کارشناسانه و کارساز، این عمارت متروک و گردغبار گرفته، مورد مرمت کارشناسان آن سازمان قرار گرفت و ستون های موریانه خورده تعویض و رطوبت مخرب رفع عیب و بسیاری از آسیب ها مرتفع شد تا امروز به عنوان موزه ای ارزشمند جلوه گری کند. 

این مرتبت عشق و علو همت و کمال، در وجود کلان مردمان این سرزمین باید ظهور کند تا نخبه ای، نرنجد و گوهری، از دست نرهد و فقیری، میان مردمانمان نماند، بیماری، از درد بی پناهی بر خود نپیچد و احدی در پیچ واپیچ زندگی تنهایی نبیند.

 باغ ایلخانی از باغ های پر حادثه و تاریخی تهران است ( شرح آن در تهران نامه آمده است.) تاریخ این باغ از دوره محمدشاه با ایلخانی ربیب حاج میرزا آقاسی شروع می شود و با قره العین و کمپانی رژی و ناصرلدین شاه و امین السلطان و مظفرالدین میرزا ولیعهد و غیره ادامه می یابد تا عاقبت در بخشی از اراضی وسیعش عمارت سردار اسعد بنا می گردد. 

این عمارت زیبا را جعفر قلی خان بختیاری (سردار اسعد سوم)، در اواخر قاجاریه ( سال 1291 شمسی) ساخت و بعدها (دوره رضاشاه) به تملک بانک ملی در آمد و امروز موزه ای گرانبهاست. 

 

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 1 - 9 از 375

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
14 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز40
دیروز157
تا کنون2271220
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.