از الهیه تا دروازه غار

 

 

 

                                            

                                                                                    

 

 

 

 

 

 

 

فهرست

مقدمه

الهیه در زرگنده

ارزش ایرانیان از نگاه امین السلطان

چگونه اقتصاد قجریان فروپاشید

امید تجار ایرانی برای ترویج صنایع ملی

بلدیه

تاریخچه مختصری درباره تریاک

تاثیر مشروطه در تحول و تطور تئاتر

خورشید خانم نخستین صنعتگر تهرانی

سزاوار شهدای مشروطه نیست

دارالکتابه ناصری

قشون قاجاریه

میرزا رضا برانداز حکومت ظلم و جور

میهمان فروغ

ترور سازنده «عدل مظفر»

چاپ نخستین کتاب حسابداری در تهران

اعتراض عشقی به سند فروش ایران به انگلستان

سربازان گرسنه و آواره در تهران

طلاق شکوه الدوله

محله دروازه غار

 

منابع:

فهرست اعلام

 

 

 

مقدمه

 

از الهیه تا دروازه غار

این کتاب به موضوعات متنوعی در تاریخ تهران پرداخته است و همانند کتاب های دیگر نگارنده نظیر «برگ هایی از تاریخ تهران» و «پرسه در دارالخلافه» و «روایاتی از تهران قدیم» که در ارتباط با تاریخ تهران نگاشته شده است، مطالب دیگری نظیر امکنه، اشخاص، حوادث و بسیاری نکات دیگر این حوزه از تاریخ معاصر کشورمان مورد دقت و مطالعه قرار داده است.

 از الهیه تا دروازه غار افزون بر مطالب تاریخ گذشته تهران در این مجلد به دروازه غار امروز که از محله های پرآوازه پایتخت است و بسیاری را تحت تاثیر خود دارد، پرداخته است. فحوای کتاب از الهیه آغاز می شود و تا دروازه غار ادامه می یابد. از جایی که امروز گاه با چندین میلیارد تومان هم نمی شود، یک واحد آپارتمان خرید تا جایی که با ثمن بخس با شندرغاز می توان بچه خرید. از جایی که تا دهه های چهل و پنجاه هنوز باغ های گیلاس، تپه ماهورش را پوشانیده بود تا جایی که این همه اختلاف کیفی با دیگر نقاط شهر درش هویدا نبود.

این شهر به کجا دارد می رود؟ چه کسی مسئول است؟ در کوچه های ده دوازده متری با برج های سر به فلک کشیده، ترافیک، امنیت اجتماعی، آلودگی های هوا و صدا و غیره و ده ها بلکه صدها مشکل و معضلی که شهروندان تهرانی را در گیر خود کرده است و ....

الهیه تا دهه چهل که نگارنده در دبیرستان های قلهک تحصیل می کرد، پر از باغ های گیلاس و آب فراوان بود. درختان تنومند گیلاس که اواخر بهار و اوایل تابستان میوه شان می رسید و باغداران، جوانک های زرگنده و قلهک را به کار می کشیدند و به مزدی اندک و با سطلی در دست، روانه شاخسار درختان می کردند تا گیلاس بچینند. بچه ها هم شکم سیری گیلاس تک دانه سیاه شمیرانی که نسلش بر افتاده، می خوردند و چند سطل گیلاس برای صاحب باغ می چیدند و پول سینما بهار و آستارا و ساندویج تخم مرغ یا دو پر کالباس آخر هفته را در می آوردند و آخر کار راضی و خوشحال و پرت و پلا گویان روانه خانه هاشان می شدند. امروز تمام آن باغ ها به برج هایی تبدیل شده که ساکنانش از اقصی نقاط ایران جمع شده اند، بی حسن سلوک و بی آنکه وجه اشتراکی بینشان باشد. تنها وجه اشتراک آنها پورشه و آپارتمان سوپر لوکس است. در مقابل دروازه غاری پدید آمده که دنیای دیگری است. در آنجا مواد مخدر را تزریق می کنند و مثل نقل و نبات می خرند و می فروشند. کودک اجاره می دهند، بچه می فروشند، سر می برند، جان می کنند تا نانی به کف آرند و هر جوانی را به طرفه العینی به شیشه و متادون معتاد می سازند و آماده بهره برداری بعدی می کنند. مردانی دورگری می کنند و زنانی تن می فروشند، به ثمن بخس، نه پنهانی که گاه از استیصال عریان و آشکار.