پنجشنبه 30 خرداد 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

شهیدان مشروطه، آرامگاه‌ها و ویرانه‌ها
شهیدان مشروطه، آرامگاه‌ها و ویرانه‌ها 
 شهدای مشروطه نماد جمعیت عظیم شهیدان گمنام سراسری این دوره خطیر کشورمان است. امروز پس از گذشت بیش از صد سال قبور شهدای مشروطه، تلی از خاک و ویرانه‌ای بیش نیست. ویرانه‌ای که چشم را می‌آزارد و دل را می‌شکند و خروارها غم و اندوه بر سر و رویمان می‌پراکند و از وجهه بین‌المللی ملت ایران می‌کاهد. ویرانه قبور شهدای مشروطه (آرامگاه شهدای مشروطه سال ۱۳۸۳ به ثبت ملی رسید.) در خیابان کمالی، خیابان مخصوص، بن‌بست شهید سیدمحمد ابراهیمی، جنوب بیمارستان لقمان افتاده است. صد سال است که هنوز نتوانسته‌ایم تکلیف خود را در قبال شهیدان وطن روشن و اجرا کنیم. 
 آرامگاه صوراسرافیل 
پس از سال‌ها رنج و درد مردم ایران در راه آزادی و رهایی از خفقان و استبداد عاقبت مظفرالدین شاه فرمان مشروطه را امضا کرد و چندی بعد مجلس مشروطه به پا شد، اما دیری نگذشت که محمدعلی شاه بر تخت شاهی نشست. او که اهداف انقلاب را برنمی‌تابید و با انقلابیون میانه‌ای نداشت، پس از کشاکش و جدال عاقبت با آنان به توافق نرسید و کار را با هم اندیشی روس‌ها به خشونت کشید و راه سرکوب آزادی‌خواهان را برگزید و این ماموریت را از کلنل لیاخوف قزاق خواست. او مردم تهران را به تیغ تجاوز و ستم کشید، مجلس را به توپ بست، بسیاری را محبوس کرد و خفت داد، عده‌ای را کشت و جمعی را از شهر و زندگی تاراند. شاخص‌ترین دشمنان شاه قجر در این موسم هشت تنی بودند که او قبل از این وقایع، تبعیدشان را از مجلس خواسته بود (ملک ‌زاده مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران: ۱۳۷۱،انتشارات علمی، صص ۷۰۵ و ۸۲۱) و مجلس درخواست او را نپذیرفته بود(تاریخ مشروطه. کسروی. ص ۶۵۸) 
جهانگیرخان صوراسرافیل و ملک المتکلمین و سیدجمال واعظ و سیدمحمدرضا مساوات و غیره. بنابراین به محض بروز خشونت و شروع سرکوب مخالفان، صوراسرافیل و ملک المتکلمین و قاضی ارداقی وجمعی مردم گمنام به دام افتادند و در باغشاه به اسارت قزاقان در آمدند و بسیار شکنجه شدند. شاه گمان کرد که روس‌ها ضامن پادشاهی اویند و خللی نیست در این راه و مرگ مخالفان پر سر و صدا، پایتخت را آرام و مردم را مطیع خواهد کرد و سلطنت او تداوم خواهد یافت. اندیشه‌ای عبث که همه ظالمان تاریخ چنین گمان کرده و می‌کنند. بنابراین قزاقان در سوم تیرماه ۱۲۸۷ خورشیدی (۱۳۲۶ قمری)، این دو مبارز سرشناس را کشتند و جنازه آنان را حرمت شکنانه به خندق بیرون باغشاه انداختند؛ ولی همرزمانشان شبانگاه آنان را به خانه‌ای کشاندند و دفن کردند و از تهاجم سگان و شغالان رهاندند و پس از عزل محمدعلی شاه، سنگی بر قبور آن شهیدان نهادند و بعدها آرامگاهی بر آن آراستند و ارجی نهادند که ارج به ملت ایران و تاریخ این مرز و بوم بود؛ زیرا این شهدا نمادی از شهیدان گمنامی هستند که در دوران انقلاب مشروطیت جان و خون خود را فدای آزادی این مردم و این خاک کردند.  
مامونتوف روسی که شاهد این ماجرا بوده می‌نویسد: « سر گذشت این دو تن (میرزا جهانگیر خان و ملک المتکلمین) بسیار ساده بود. این دو نفر را به باغ بردند و پهلوی فواره نگاه داشتند. دو دژخیم که مامور قتل آنها بودند طناب به گردن آنها انداختند و از دو سو کشیدند تا خفه شدند و خون از دهانشان بیرون زد و در همین حال دژخیم سوم خنجر به سینه و شکم آنها فرو می‌کرد. »/ رکن الدین خسروی، راه سواران آزادی، یادی از: جهانگیرخان صور اسرافیل، چیستا، خرداد ۱۳۶۷، شماره ۵۰، برگ ۸۱۴. میرزاجهانگیرخان شیرازی با سرمایه میرزا قاسم‌خان تبریزی و همکاری میرزا علی‌اکبرخان قزوینی (دهخدا) روزنامه‌ای موسوم به «صوراسرافیل» منتشر کرد که در زمان خود منشأ تحولات فراوانی شد. دهخدا بعدها مسمط معروف «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» خود را به یاد او سرود./ علامه علی اکبر دهخدا. به اهتمام علی جانزاده. تهران: ۱۳۶۲.
بخشی ازآخرین نامه جهانگیرخان است:« امروز سعادت و اقبال فرزندان ایران، بسته به تکمیل معنی مشروطیت است، ولی فرزند «ام‌الخاقان» (محمد علی شاه) که ننگ تاج و تخت چند هزار ساله ایران است، برای استقلال کامروایی سبعانه خود، می‌خواهد این سعادت ما را به یک بدبختی و ذلّت دائمی مبدل نماید.»/ تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. به قلم مهدی ملکزاده. تهران: ۱۳۲۷، جلد دوم، رکن الدین خسروی، نشریه چیستا، خرداد ۱۳۶۷، شماره ۵۰، برگ ۸۰۱. حاجی میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین (۱۲۸۷–۱۲۳۹) پسر میرزا محسن بهشتی (ملک‌المتکلمین) از وعاظ، ناطقان و روزنامه ‌نگاران سرشناس دوره مشروطیت و در شمار یکی از اصلی‌ترین واعظان مشروطه خواه شناخته شده‌ است. / ملک‌زاده. ص۱۵۸.
دارالکتابه ناصری

دارالکتابه ناصری

عمادالکُتّاب نخستین آموزشگاه خوشنویسی تهران را سه سال پیش از ترور ناصرالدین‌شاه در خیابان ناصریه (ناصرخسرو) تاسیس کرد. وی اولین خوشنویسی است که کتابچه‌های رسم‌المشق یا رسم‌الخط را برای استفاده نوآموزان ابداع کرد که این ابتکار عمادالکتاب در رواج دوباره خوشنویسی پس از گسستگی زنجیره مکتب استادان قدیم بسیار موثر بود و نقشی قطعی در فراگیر شدن شیوه خوشنویسی کلهر که او دنبال می‌کرد داشت. او پس از کلهر نامدارترین خوشنویس معاصر است. به‌جز اواخر عمر که شغل درباری یافت و ‌راحتی و آسایش را چشید، باقی عمر بر او سخت گذشت.

 

میرزا محمدحسین سیفی‌قزوینی (۱۳۱۵ -۱۲۴۰خورشیدی) ملقب به عمادالکتاب و از استادان خوشنویس خط نستعلیق در صدسال گذشته بود که پیرو و گسترش‌دهنده سبک و شیوه خاص میرزای کلهر است. پدرش قباله‌‌نویس و مادرش از سادات سیفی قزوین بود. مدتی نزد میرزا محمدعلی خوشنویس خط آموخت. بعد به عتبات رفت به سختی روزگارش می‌گذشت. عاقبت از تنگدستی به ستوه آمد و به ایران بازگشت. دو سال در تهران ماند وازدواج کرد. در سال ۱۲۷۱ خورشیدی در خیابان ناصرخسرو آموزشگاه خوشنویسی دایر کرد و اسم آن را «دارالکتابه» گذاشت. او از کاتبان وزارت انطباعات بود و نسخه‌ای از شاهنامه فردوسی را برای مظفرالدین‌شاه خوشنویسی کرد و به این مناسبت لقب «عمادالکتاب» گرفت. در انقلاب مشروطه به جرگه آزادی‌خواهان پیوست. وی ۷ سال معلم مشق احمدمیرزا (احمدشاه) شد و در دوره سلطنت وی، مدتی منشی وزارت داخله بود.

در سال ۱۲۹۵ عضو کمیته مجازات شد و در جریان محاکمه کمیته مجازات به ۵ سال حبس محکوم شد و تا سال ۱۳۰۰(۶۰سالگی) زندانی بود، سپس محکوم به توقف در قم شد، تا آنکه در سال ۱۳۰۴ در دفتر مخصوص رضا‌شاه به سمت فرمان‌‌نگار مشغول خدمت شد و مامور تحریر فرامین و نامه‌ها شد. عمادالکتاب، در سال ۱۳۱۳ به پاس خدمات صادقانه‌اش، موفق به دریافت نشان درجه یک فرهنگ از وزارت معارف (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعلی) و یک قطعه مدال نفیس از دربار رضا‌شاه شد. در دربار پهلوی سمت خوشنویس مخصوص داشت. او از نقاشی آب رنگ و سیاه قلم سررشته داشت و شعر هم می‌سرود. وی در ۷۵ سالگی در بیست و ششم تیرماه سال ۱۳۱۵ شمسی در تهران درگذشت و در امامزاده عبدالله شهرری دفن شد.

کمیته مجازات:

در سال ۱۲۹۵ عضو کمیته مجازات شد و بیانیه‌ها و شب‌نامه‌ها را او می‌نوشت. در جریان محاکمه کمیته مجازات به ۵ سال حبس محکوم شد.

«...عماد الکتاب نیز مانند علی‌اکبر ارداقی با معرفی کریم دواتگر وارد کمیته مجازات شد و به‌خاطر برخورداری از خط خوش کار نگارش بیانیه‌ها را به او سپردند.» (کمیته مجازات، عبدالله متولی، ص ۱۵۷).

وثوق‌الدوله در باره نقش عمادالکتاب گفت:

«... این چند تن آدمکش روی احساسات و عقاید شخصی خود دست به آدمکشی زدند و کمال‌الوزاره و عمادالکتاب که هر دو از عمال سفارت انگلیس بودند، ریاست آن گروه را به عهده گرفتند. چنان که بعدها در دولت من و در ایام حکومت و زمامداری من هیچ‌‌گونه اقدام شدیدی نسبت به کمال‌الوزاره و عمادالکتاب به عمل نیامد.» ماهنامه بهارستان. عمادالکتاب به توصیه ادوارد براون ایرانشناس از زندان آزاد شد. عیسی صدیق در کتاب یادگار عمر از این موضوع یاد می‌کند.

در بخشی از سریال تلویزیونی هزاردستان به کارگردانی علی حاتمی با نام کمیته مجازات جزئیات که با حقایق تاریخی دقیقا انطباق ندارد شخصیت «رضا تفنگچی» در این فیلم با بازیگری جمشید مشایخی آمیخته‌ای از شخصیت عمادالکتاب و کریم دواتگر در روایتی شخصی از نظر کارگردان است.

خوشنویسی:

در دوره قاجار با ظهور پدیده چاپ و چاپ‌سنگی و همچنین گسستگی ارتباط خوشنویسان با سلسله استادان قدیمی در خط ایرانی به‌ویژه نستعلیق نویسی تغییراتی حاصل شد.  

از سده یازدهم هجری سیاه ‌مشق نویسی از صورت یک تمرین ساده ابتدایی به مثابه زبان و بیانی تازه مطرح شد که در سده سیزدهم به اوج رسید. زبانی که به‌عنوان یک هنر ناب و فارغ از دغدغه انتقال ادبی مفاهیم و فقط با ایجاد زیبایی بصری تا به امروز تداوم یافته‌ است. این هنر در دوره قاجار به‌‌دست هنرمندانی چون میرزاغلام‌رضا اصفهانی و میرحسین خوشنویس قله‌های هنر را درنوردید. در اواخر دوره قاجار جامعه‌ گام‌های نخست حرکت به ‌سوی مدرن شدن را طی می‌‌کرد. خوشنویسی هم به سمت هنرهای کاربردی رفت و تحول پیدا کرد. میرزا محمدرضا کلهر با نگارش روزنامه‌هایی چون شرف و شرافت و کتاب‌هایی چون فیض‌الدموع و سفرنامه‌های ناصرالدین‌شاه قاجار به خراسان نمونه‌هایی برای تمرین مشق در وسعت زیاد برای مشتاقان به‌جای گذاشت. از آنجایی که ارتباط خوشنویسان در اواخر دوره قاجار با سلسله استادان قدیمی قطع شده بود آثار چاپ شده محمدرضا کلهر سرمشق خوبی برای علاقه‌مندان به خط به ‌شمار می‌‌رفت این شیوه تا همین دو سه دهه اخیر، شیوه رایج و مطلوب خوشنویسان معاصر بود.

پس از کلهر عمادالکتاب از آثار او مشق کرد و این شیوه را رواج داد. عمادالکتاب آخرین حلقه از سلسله استادان پیشین در خط است که از او «آداب المشقی» باقی ماند و همین او را به سلسله خوشنویسان معاصر متصل کرد. آثار بسیاری از او باقی است. وی شاگردان بسیاری داشت، از جمله علی‌منظوری، ملک‌الخطاطین، حسن زرین‌خط، علی‌اکبر کاوه، ابراهیم بوذری و ... او کتابت بسیار نفیس شاهنامه فردوسی معروف به «امیربهادری» را به چاپ رساند. کتابت سیاحت نامه استانلی به آفریقا، کتابت نامه دانش‌ وران ناصری در ۱۳۱۸ قمری، کتابت ترجیع‌‌بند ‌هاتف‌اصفهانی، کتابت اوصاف‌الاشراف و نوشتن کتیبه‌های اطراف صحن خانقاه و مقبره صفی‌علی‌شاه و حدیث (ولایت علی‌بن ابی‌طالب … الخ) در حضرت عبدالعظیم مقابل صحن حمزه بن‌موسی بن جعفر(سلام الله علیهم)  و کتیبه سردر ورودی بیمارستان فیروزآبادی در شهر ری و غیره از آثار شیوه‌ای اوست. قطعات و مرقعات بسیار باارزشی از عمادالکتاب در موزه‌ها و مجموعه‌های خصوصی و دولتی ایران و سایر کشورهای جهان نگهداری می‌شود.

 

خورشید خانم نخستین صنعتگر تهرانی

خورشید خانم نخستین صنعتگر تهرانی

 

خورشید خانم تهرانی خیاطی بود که با اعتماد امیرکبیر به تولید بخشی از لباس نظامیان پرداخت و با هدایت امیر کارگرانی در اختیار گرفت و کارش را توسعه داد و نخستین کارگاه تولیدی خیاطی زنانه را در تهران تشکیل داد. بدین ترتیب او نخستین زن تهرانی بود که در ترقی تولیدات ملی به رقابت با کالای فرنگی پرداخت و انصافا خوب از عهده کار بر آمد.

با شکست ایران از روسیه، روند انحطاط سیاسی- اقتصادی ایران که از مرگ شاه عباس آغاز شده بود، شدت بیشتری گرفت و دخالت دو دولت قدرتمند استعمارگر روس و انگلیس با شیب تند تری ادامه یافت. محمد میرزا پس از مرگ فتحعلی شاه با همت و تلاش قائم مقام فراهانی صدراعظم کاردان و وطن دوست به تخت پادشاهی نشست، دو دولت زورگو که قائم مقام را مخالف منافع خود دیدند با دسیسه و نیرنگ باعث قتل وی شدند، تا حاجی میرزا آقاسی ناآگاه و بی خرد به صدارت برسد. با صدارت وی در دوران محمد شاه مملکت نه تنها رشد و توسعه ای پیدا نکرد، بلکه در کلیه امور دچار عقب ماندگی شدید شد. آسیب دیدگی در اقتصاد بیمار و قشون وامانده که مورد علاقه استعمارگران بود، بیشتر از بقیه ابعاد جامعه رخ می نمایاند.

با مرگ محمد شاه به همت و تلاش فراوان میرزا تقی خان امیرکبیر، ناصرالدین شاه به پادشاهی رسید. امیر در بدو صدارت و اصلاحات کلیه امور کشور، به بازسازی اقتصاد و اصلاح قشون بیش از هر چیز توجه نشان داد.

«قشونی كه قبل از صدارت میرزاتقی ‌خان فراهانی (۱۲۶۴ تا ۱۲۶۷قمری) در ایران وجود داشت، ارتشی نبود كه بتواند به طور کامل منافع ملی پاسداری نماید. به همین علت میرزاتقی ‌خان، اصلاح در ارتش را امری ناگزیر دانست، زیرا معتقد بود كه ارتش روح كشور است و اگر مملكتی بخواهد نیرومند شود، باید ارتش كارآمدی داشته باشد. بیشتر وقت خود را صرف ارتش و موسسات لشكری می ‌نمود و در این باره، آنی غافل نمی ‌گشت. چنان‌ كه از نظر مراقبت كامل اغلب روزها صبح زود به سربازخانه‌ها می ‌رفت و اسلحه و مهمات سربازان و افسران را بازدید می ‌كرد و از حقوق آنها و اینكه آیا در موعد مقرر آن را دریافت كرده‌ اند یا نه، خبردار می ‌شد.»/ حسین مكی، زندگانی میرزاتقی‌ خان امیركبیر، ص۱۲۸

وضع قشون در دوره ناصری به دو بخش کاملا متفاوت تقسیم می شود. بخش نخست با صدارت امیرکبیر آغاز می گردد. در این زمان وی به موازات دیگر اصلاحات همه جانبه کشور، در قشون و امور نظام هم به اصلاحات ارزنده و بی سابقه ای دست زد که منبعث از کیاست ذاتی و آموخته های وی در دوران پیش از صدارت و نیز آگاهی هایی از سفر روسیه و عثمانی و دیگر منابع است. قشون ایران در این دوره به شکوفایی رسید و اگر معاندین، امیر را از میان نبرده بودند، از محصول نیک اندیشی و اصلاحات وی ملت ایران بسیار بهره مند می شدند.

اميركبير افسران اتريشی و آلماني را برای تربیت صاحب منصبان نظامي استخدام کرد و شعبه نظامي دارالفنون را هشت ماه زودتر از افتتاح رسمی آن به كار انداخت. جيره و مواجب و پوشاك سربازان به طور منظم پرداخت مي شد. لباس اونیفورم به سبك نظام اتريش براي سربازان از پارچه ايراني تهيه گرديد،‌ كارخانه‌هاي اسلحه ‌سازي در تهران، آذربايجان، ‌فارس، خراسان و اصفهان احداث شد. به تهیه كتابچه و رسالاتي در زمينه امور نظامي پرداخت. مواظب بود، تا اعطاي مناصب نظامي و ترفيع درجات با توجه به شايستگي‌هاي افراد صورت بگیرد. در نواحي مرزی و ناامن داخلی به احداث دژهاي نظامي همت گماشت. مريضخانه دولتي براي سپاهيان بنا کرد. جلوي بي نظمي و تجاوز و چپاول سربازان را گرفت. تفنگ‌هاي جديد و مرغوب از كشورهاي اروپايي خريداري کرد. عمارت و ميدان توپخانه در تهران به همت او ساخته و توپ هایی از قشون به نمایش گذاشته شد. تعداد مقام‌ها و مناصب نظامي به دقت معين گشت و رسم بخشيدن مناصب بي شغل را بر انداخت و سازمان لشكري در دفتری مخصوص ثبت مي شد. تعداد نفرات ارتش را از 92726 نفر به 137248 نفر رسانيد و بودجه نظام در زمان عزل اميركبير 1680000 تومان بود. نكته جالب اينكه براي ايلات هنگ‌هاي ثابت برقرار کرد و صاحب منصباني را فرستاد تا به آنها تعليمات جديد دهند./ فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، چاپ هفتم، 1362، صص300- 289.

امیر با شیوه های عملی و اعتماد به بخش خصوصی کشور، اقتصاد نیمه جان ایران را حیات بخشید. او از طریق توسعه و تجدید سازمان قشون و اصلاح جنبه‌هایی از مالیه حکومت و عایدات، تحولی شگرف را آفرید که اگر معاندان وی را از بین نبرده بودند، ایران بیش از آنچه ملت آلمان از بیسمارک بهره مند شد، از اقدامات و اصلاحات این بزرگمرد وطن خواه ثمر می دید.

«مهم ترین اقدامات اصلاحی امیر در امور نظامی عبارت بود از: 1. اصلاح هیات فرماندهی و تربیت صاحب‌ منصب؛ 2. استخدام خبرگان نظامی اروپایی؛ 3. تاسیس شعبه علوم نظامی دارالفنون تحت نظر افسر اتریشی بارون گومنز؛ 4. برقراری هنگ های ثابت برای ایلات؛ 5. برانداختن رسم بخشیدن مناصبِ بی‌شغل در سازمان نظامی؛6. بنای کارخانه‌ های اسلحه ‌سازی در تهران و برخی از ایالات؛7. تاسیس کارخانه مهمات ‌سازی در امیرآباد تهران؛ 8.الغای رسم کهن سیورسات؛ 9. متحدالشکل ‌کردن لباس نظام با اقتباس از اتریش. در ضمن دوختن تکمه شیر و خورشید نخستین‌ بار مرسوم شد. این تکمه‌ ها را نخست از انگلیس وارد می‌کردند، ولی بعدها در ایران ساختند و علاوه بر این مشخص گشت که لباس لشکر، خواه کلیجه و خواه شلوار، از اقمشۀ ایران دوخته شود. لباس نظام از شال چوخای مازندران و ماهوت ایرانی و دیگر پارچه ‌های وطنی تهیه می ‌گردید. کار زردوزی لباس صاحب ‌منصبان به خورشید خانم، یکی از بانوان تهرانی، واگذار شد و از آنجا که خوب از عهده آن برآمد، دولت مقرر كرد شاگردانی برای خود اختیار کند و تا مدت پنج‌ سال احدی با او در این کار مشارکت ننماید؛ یعنی این حرفه در انحصار او قرار گرفت./ آدمیت، صص302ــ289. 

 امیر صنعت و فناوری را با به خدمت گرفتن ایرانی وارد حیطه دانش ایرانیان می کرد و با تقویت تولید کننده و صنعتگر بومی و اعتماد بخشیدن به آنها، اقتصاد بیمار ایران را سلامت و بهبودی می بخشید. وی به موازات اقدامات فراوان در کلیه امور اصلاحات بنیادینی را در صنعت ایجاد کرد، مثلا در سال 1267 قمری شش تن از صنعت کاران ایرانی را برای آموزش رشته های مختلف به روسیه و دو تن را به عثمانی فرستاد.

امیر در راه ترقی صنعت ملی از پشتیبانی، تشویق و مساعدت به اهل فن و هنر هیچ دریغ نورزید. هنرمندان و صنعت کاران ایرانی که هماره تشنه سیاستمداران صادق و وطن پرست هستند، نیز به این دعوت پاسخی نیکو دادند و مبادرت به تولید کالای مرغوب ملی در رقابت با امتعه فرنگی کردند. خورشیدخانم خیاط که نمونه ای از زر دوزی دورِ لباس نظامیان را که تا آن زمان از اتریش و عثمانی وارد می شد، ساخت. امیر آن زن هنرمند را تشویق کرد و پر و بال داد. فرمان داد شاگردان متعدد بگیرد و تا پنج سال نیز زردوزی لباس نظامی در انحصار او باشد. در روز جمعه یازدهم ربیع الثانی قمری «روزنامه وقایع اتفاقیه» از این واقعه چنین نوشت: «ضعیفه تهرانی زر دوزی دوره ملبوس صاحب منصب نظامی را به قاعده روم (عثمانی) دوخته و در کمال خوبی به عمل آورد که در این هفته به نظر اولیای دولت علیه رساند. به طوریست که مطلقا با کار اسلامبولی امتیاز داده نمی شود. اولیای دولت علیه حکومت فرمودند که شاگرد بسیار نگاهدارند و تا مدت پنج سال احدی در عمل او شراکت ننمایند».

 

 

پیمان نامه نابودی صنایع ایران

پیمان نامه نابودی صنایع ایران

 

«والعصر. ان الانسان لفی خسر...»

 امین السلطان  گفته بود:«ايرانيان نفري دو قران بيشتر نمي ‌ارزند!» نمی دانیم اگر او هم از اصابت تیر عباس آقا در دم نمی مرد و چون ناصرالدین شاه فرصتی می یافت تا دم آخر بگوید:« اگر زنده بمانم جور دیگری بر این مردم سلطنت خواهم کرد.» او نیز اقرار به خیانتش می کرد و نادمانه می گفت؛ جور دیگری بر این مردم صدارت خواهم کرد و یا خیر. به هر روی از باز خوانی تاریخ، باید چنین درس گرفت که هرگز نمی توان به انسان جایزالخطا اختیار و قدرت تام داد تا وزیری بتواند ملتی را گستاخانه و ظالمانه به قول خودش به ثمن بخس بفروشد، بلکه وزیر و وکیل ندارد، شخص منتخب مردم تنها باید در چهارچوب قانون تصمیم بگیرد ولاغیر.

 

مطابق پیمان دو کشور تضمین بقای سلطنت در خاندان قاجاریه با روسیه بود. بر این اساس تمامی شاهان قجر پس از آقامحمدخان که تنها پادشاه مستقل قاجاریان است، مقابل این کشور اختیاری نداشتند به همین جهت روسیه سیاستمدارانی که چنین سیاستی را برنمی تافتند مانند؛ امیرکبیر و قایم مقام فراهانی از پیش رو بر می داشت و به رویه استعماری خود ادامه می داد.

تحلیل روابط ایران و روسیه و تسلط استعمارگونه روسیه بر مقدرات دولت قاجار را می توان از قرارداد گمرکی میان دو کشور استنباط کرد:

گمركات ايران از زمان صفويه تا سال 1317قمری / 1899میلادی به صورت مقاطعه اداره مي‌ شد و هيچ‌ گاه قواعد و مقررات ثابت و معيني براي دريافت حقوق گمركي وجود نداشت، بلكه معمولاً شخص مقاطعه‌ كار آن‌ طور كه مي ‌خواست عمل مي ‌كرد. امين‌الدوله در دوران صدارت كوتاهش تصميم گرفت براي سر و سامان دادن به امور گمركي چند نفر متخصص از اروپا استخدام كند. به همين منظور، سه نفر بلژيكي را به عنوان اينكه از يك كشور بي ‌طرف هستند استخدام كرد. اين سه نفر بعد از بركناري امين‌الدوله به ايران رسيدند و روس‌ها آنها را نيز «مثل امين‌السلطان نوكر مخصوص خودشان كردند». با رسيدن بلژيكي‌ها به ايران در سال 1317/ 1899 اصول اجاره در دو ولايت كرمانشاه و آذربايجان منسوخ گرديد؛ ادارة آنها به بلژيكي‌ها سپرده شد و مستقيماً زير نظر دولت قرار گرفت. اجارة گمرك در تمام ايران منسوخ و ادارة گمركات به نوز بلژيكي واگذار شد. 

با تلاش نوز مقدمات قرارداد گمركي جديدي بين ايران و روسيه فراهم شد تا اينكه روس‌ها يكي از شرايط پرداخت قرضة دوم به ايران را در سال 1319 / 1901 عقد پيمان جديد بازرگاني عنوان كردند. قرارداد گمركي ايران و روس در سال 1319/ 1901 در تهران امضا شد و سال بعد، يعني زماني كه مظفرالدين شاه در روسيه بود، تصديق و در سال 1321/ 1903 به اجرا گذاشته شد.

عبدالله مستوفي در مورد عملكرد نوز در گمركات و همچنين نقش او در قرارداد گمركي بين ايران و روس و انگليس مي ‌نويسد:

تعرفه جديد، جانشين فصل گمركي عهدنامه تركمانچاي گشت.

حاج سياح در خاطرات خود درباره امين‌السلطان مي ‌نويسد؛ زماني يكي از علما به او گفت: «ميرزا علي اصغرخان! ايرانيان را خيلي ارزان فروختي، من حساب كرده‌ام هر فرد ايراني به دولت خارجه به پانزده قران فروخته شده!» امين‌السلطان در جوابش گفته بود: «خيلي گران فروخته‌ام؛ ايرانيان نفري دو قران بيشتر نمي ‌ارزند!»

در واقع، امين‌السلطان بود كه با اخذ وام‌هاي كلان و مكرر از روس‌ها زمينة انعقاد قرارداد گمركي ايران و روسيه را مهيا كرد. روس‌ها يكي از شرايط پرداخت قرضة دوم خود به ايران را در سال 1319/ 1901 عقد پيمان جديد بازرگاني عنوان نمودند. احمد كسروي عنوان مي ‌كند كه مذاكرات قرارداد گمركي ايران و روس از زمان امين‌الدوله آغاز شده بود و يكي از علل برافتادن امين‌الدوله از صدارت نيز مخالفت با اين قرارداد بوده است. وي در ادامه مي‌ افزايد:

همسايه شمالي از سست ‌نهادي شاه و از ناپاكي امين‌السلطان و ناآگاهي توده، فرصت يافته، خواست خود را با دست بلژيكيان و ديگران پيش مي ‌برده.

بدين ترتيب مي ‌توان گفت كه امين‌السلطان در آخرين ماه‌هاي صدارتش در دورة مظفرالدين شاه ضربة جبران‌ ناپذير ديگري بر پيكره اقتصادي و سياسي جامعة ايران وارد آورد.

قرارداد گمركي ايران و روس با تلاش‌هاي آرگيرو پولو وزير مختار روس در تهران و زمينه‌ سازي‌هاي نوز بلژيكي وزير گمركات ايران، در زمان صدارت امين‌السلطان در سال 1319/ 1901 بين دو كشور منعقد شد. 

قرارداد گمركي ايران و روسيه حلقه‌هاي سلطة همه‌ جانبه روسيه را بر ايران تکميل مي‌ كرد؛ روس‌ها كه قبلاً با تشكيل بريگاد قزاق و بانك استقراضي، نيروي اجرايي و سرماية لازم را براي توسعة نفوذ خود در ايران فراهم كرده بودند، اكنون با اين قرارداد نيز سلطة اقتصادي ـ سياسي بر ايران پيدا مي ‌كردند. روسيه تزاري در همه امتيازاتي كه از ايران مي‌ گرفت در پي اهداف سياسي بود و رﺅياي سلطه بر خليج فارس را كه از زمان پتركبير شروع شده بود، در سر مي‌ پروراند. روزنامة «بيرژويه ودموستي»، چاپ سن پطرزبورگ در سال 1322 / 1904 در برابر تلاش‌هاي انگلستان جهت راضي ساختن روس‌ها براي تقسيم ايران به دو منطقة نفوذ نوشت: «تقسيم ايران به دو منطقة نفوذ امكان ندارد، زيرا ايران و آب‌هاي ساحلي آن بايد در حمايت مادي و معنوي روسيه باقي بماند.»

يكي ديگر از روزنامه‌هاي روسي نيز نوشت: «بگذاريد انگلستان بداند كه ما هندوستان را نمي‌ خواهيم، بلكه تنها خليج فارس را مي ‌خواهيم».

حاج سياح پس از بررسي اوضاع گيلان نتيجه سلطه اقتصادي روس‌ها را اين‌ گونه مي‌ نويسد:

«مال‌التجارة ايران كه از گيلان حمل مي‌شود، پنبه و ابريشم و خشكبار و پوست بره و گوسفند و فروش برنج و ماهي است و مال‌التجارة روسيه از آنجا همة حوايج ايران. اين تجارت به اين ترتيب در اندك‌ زمان، صنايع ايران را نابود و اهل ايران را پريشان و گرسنه خواهد كرد.»

يكي از عوارض قرارداد گمركي ايران و روسيه سرازير شدن كالاهاي ارزان‌ قيمت روسي به ايران بود كه صنايع تازه ‌تأسيس داخلي توانايي رقابت با آنها را نداشتند. به عنوان مثال، روس‌ها براي ورشكست كردن كارخانة قند كهريزك، قند روسيه را در ايران به بهايي بسيار كمتر از بازارهاي روسيه به فروش مي ‌رساندند. سرانجام «قند روسي در ايران ارزان ‌تر از روسيه» به فروش مي ‌رسيد.

 

حاج سياح پس از بررسي اوضاع گيلان نتيجه سلطه اقتصادي روس‌ها را اين‌ گونه مي‌ نويسد:

«مال‌التجارة ايران كه از گيلان حمل مي‌شود، پنبه و ابريشم و خشكبار و پوست بره و گوسفند و فروش برنج و ماهي است و مال‌التجارة روسيه از آنجا همة حوايج ايران. اين تجارت به اين ترتيب در اندك‌ زمان، صنايع ايران را نابود و اهل ايران را پريشان و گرسنه خواهد كرد.»

يكي از عوارض قرارداد گمركي ايران و روسيه سرازير شدن كالاهاي ارزان‌ قيمت روسي به ايران بود كه صنايع تازه ‌تأسيس داخلي توانايي رقابت با آنها را نداشتند. به عنوان مثال، روس‌ها براي ورشكست كردن كارخانة قند كهريزك، قند روسيه را در ايران به بهايي بسيار كمتر از بازارهاي روسيه به فروش مي ‌رساندند. سرانجام «قند روسي در ايران ارزان ‌تر از روسيه» به فروش مي ‌رسيد.

 

میهمان فروغ (پسر)

میهمان فروغ

... کلاس صبح تمام شد، مطابق معمول با دو سه همکلاسی ظهر از مدرسه آمدیم بیرون تا از بقالی نزدیک مدرسه در خیابان یخچال چیزی بخریم و بخوریم که شنیدیم کمی جلوتر از مدرسه سر پیچ تند سراب (مدرسه متعلق به دکتر وکیلی و به نام پسرش بهمن بود.) تصادف شده و راننده اش یک خانم بوده... گفتند آن خانم فروغ فرخزاد است شاعر است. روزهای بعد هم گفتند او درگذشته است. من و همکلاسی ها فروغ را نمی شناختیم زیرا نه او شاعر معروفی بود نه ما از شعر و ادبیات سر در می آوردیم. چندی بعد هم این حادثه در خاطرات بازیگوشانه کودکی امان کمرنگ و کمرنگ تر شد.

ولی بعدها شنیدم روز حادثه ابراهیم گلستان دوست فروغ تلاش داشت پیکر او را در قبرستان ظهیرالدوله به خاک بسپارد که گورستانی برای نامداران بود، اما راهی برای نیل بر این آرزو نداشت زیرا مدتی بود که دفن مردگان در آن گورستان ممنوع شده بود گلستان از دوست و همشهری اش دکتر باهری معاون فرهنگی دربار کمک خواست باهری تلفنی پرسید فروغ کیست؟ و گلستان آن گونه که دوست داشت او را معرفی نمود. باهری هم قول داد تمام تلاشش را در این راه خواهد کرد. بعد به عبدالله انتظام ریاست انجمن اخوت زنگ زد و موضوع را در میان گذاشت و گفت دلم می خواهد این کار انجام شود و ... انتظام خبر خوش موافقت کار را به باهری می دهد...عاقبت پیکر فروغ به جمع نامداران خفته در خاک علی خان (صفاعلی شاه) پیوست و در مجلس ایرج میرزا و رهی معیری و دیگران حاضر شد.

با سپری شدن نوجوانی، اندک اندک فروغ را شناختم واشعارش را ... شاعری که آنقدر عمر کرد که فقط دوره پرغلیان جوانی اش را سرود و فرصتی دیگر نیافت.

داستان زندگی فروغ مثل شعرش، شگفت انگیز و غریب است. حکایت زندگی خانه پدری و فضای سنگینش، ازدواج نا همگونش، جدایی ناروا از فرزندش، بستری در بیمارستان روانی اش، خودآگاهی از مرگش، آشنایی و رابطه گلستانش، دعوا با گلستان و خودکشی اش و عاقبت تصادف منجر به مرگش ...

 کامیار پسر فروغ، مادر را از سه سالگی دیگر هرگز ندید و ...

او سال های اخیر اطراف پارک قیطریه، ساز می زد. مهم نبود برای دلش و یا برای امرار معاشش، هر چه بود این از دل شیدایی او بر می خواست...

او در زندگی هیچگاه نام مانوس و دلنشین مادر و مامان را مثل تمامی بچه ها به کار نبرد و چون عموم مردم مادر را فروغ می گفت. نمی دانم این شیدایی از هجر مادر بود و یا از حکم جدایی پدر...

مادری که زیر بار سنگین سنتها و نشناختنها، تاب نیاورد و ...

ولی عاقبت کامیار با رهایی از زندان تن به آغوش مادر پیوست...

میهمان فروغ:

فروغ ای طالع روشن،

  ز خاک خفتگان بر خیز،

امشب میهمان داری

 عزیزی همچو جان داری

به لطف خاک سرد امشب، پسر،

 فرزند تنهایت به بر داری

فروغ امشب به بالین تو می آید

همان فرزند دلبندی که از دیدار او

 محروم بودی روزگاری چند

و فرزندی که از آغوش پر مهر تو، مادر

 دور ماند و بود ناخرسند

در و دروازه را آذین ببند و

آب و جارو کن

فضای خانه را از عطر، پر کن

شادمانی کن

بروب از تیرگی ها، خانه را

روشن تر از مه کن

که امشب میهمان داری

چه بزم با شکوهی می شود امشب

که دیگر نیست ماتم،

 چون غم هر شب

سراسر شاعران مهمان درین آیین شاهانه

همه مست از شراب ناب شادانه

فروغ از چشمه جوشان شعرت

خوش بخوان امشب که تنها مانده فرزندت

به آغوش تو باز آید

سراسر کوچه ها را گشته تا بوی تو را یابد

هزاران زخمه زد بر ساز شیدایی

که تا شاید ترا کاود

فروغ این اشک فرزند تو از شوق است

به مهر مادری از گونه ها برچین

دگر فرزند را زاغوش مادر، کس نمی راند

کسی از قصه تلخ جدایی

نغمه غمگین نمی خواند

مبارک بادت این پیوند

به کامت بادت این شادی

در آغوشت بگیر این، حسرت کشیده سالها فرزند

 

 

 

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 19 - 27 از 366

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
46 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز3
دیروز202
تا کنون2182828
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.