سه شنبه 21 آبان 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

خورشید خانم نخستین صنعتگر تهرانی

خورشید خانم نخستین صنعتگر تهرانی

 

خورشید خانم تهرانی خیاطی بود که با اعتماد امیرکبیر به تولید بخشی از لباس نظامیان پرداخت و با هدایت امیر کارگرانی در اختیار گرفت و کارش را توسعه داد و نخستین کارگاه تولیدی خیاطی زنانه را در تهران تشکیل داد. بدین ترتیب او نخستین زن تهرانی بود که در ترقی تولیدات ملی به رقابت با کالای فرنگی پرداخت و انصافا خوب از عهده کار بر آمد.

با شکست ایران از روسیه، روند انحطاط سیاسی- اقتصادی ایران که از مرگ شاه عباس آغاز شده بود، شدت بیشتری گرفت و دخالت دو دولت قدرتمند استعمارگر روس و انگلیس با شیب تند تری ادامه یافت. محمد میرزا پس از مرگ فتحعلی شاه با همت و تلاش قائم مقام فراهانی صدراعظم کاردان و وطن دوست به تخت پادشاهی نشست، دو دولت زورگو که قائم مقام را مخالف منافع خود دیدند با دسیسه و نیرنگ باعث قتل وی شدند، تا حاجی میرزا آقاسی ناآگاه و بی خرد به صدارت برسد. با صدارت وی در دوران محمد شاه مملکت نه تنها رشد و توسعه ای پیدا نکرد، بلکه در کلیه امور دچار عقب ماندگی شدید شد. آسیب دیدگی در اقتصاد بیمار و قشون وامانده که مورد علاقه استعمارگران بود، بیشتر از بقیه ابعاد جامعه رخ می نمایاند.

با مرگ محمد شاه به همت و تلاش فراوان میرزا تقی خان امیرکبیر، ناصرالدین شاه به پادشاهی رسید. امیر در بدو صدارت و اصلاحات کلیه امور کشور، به بازسازی اقتصاد و اصلاح قشون بیش از هر چیز توجه نشان داد.

«قشونی كه قبل از صدارت میرزاتقی ‌خان فراهانی (۱۲۶۴ تا ۱۲۶۷قمری) در ایران وجود داشت، ارتشی نبود كه بتواند به طور کامل منافع ملی پاسداری نماید. به همین علت میرزاتقی ‌خان، اصلاح در ارتش را امری ناگزیر دانست، زیرا معتقد بود كه ارتش روح كشور است و اگر مملكتی بخواهد نیرومند شود، باید ارتش كارآمدی داشته باشد. بیشتر وقت خود را صرف ارتش و موسسات لشكری می ‌نمود و در این باره، آنی غافل نمی ‌گشت. چنان‌ كه از نظر مراقبت كامل اغلب روزها صبح زود به سربازخانه‌ها می ‌رفت و اسلحه و مهمات سربازان و افسران را بازدید می ‌كرد و از حقوق آنها و اینكه آیا در موعد مقرر آن را دریافت كرده‌ اند یا نه، خبردار می ‌شد.»/ حسین مكی، زندگانی میرزاتقی‌ خان امیركبیر، ص۱۲۸

وضع قشون در دوره ناصری به دو بخش کاملا متفاوت تقسیم می شود. بخش نخست با صدارت امیرکبیر آغاز می گردد. در این زمان وی به موازات دیگر اصلاحات همه جانبه کشور، در قشون و امور نظام هم به اصلاحات ارزنده و بی سابقه ای دست زد که منبعث از کیاست ذاتی و آموخته های وی در دوران پیش از صدارت و نیز آگاهی هایی از سفر روسیه و عثمانی و دیگر منابع است. قشون ایران در این دوره به شکوفایی رسید و اگر معاندین، امیر را از میان نبرده بودند، از محصول نیک اندیشی و اصلاحات وی ملت ایران بسیار بهره مند می شدند.

اميركبير افسران اتريشی و آلماني را برای تربیت صاحب منصبان نظامي استخدام کرد و شعبه نظامي دارالفنون را هشت ماه زودتر از افتتاح رسمی آن به كار انداخت. جيره و مواجب و پوشاك سربازان به طور منظم پرداخت مي شد. لباس اونیفورم به سبك نظام اتريش براي سربازان از پارچه ايراني تهيه گرديد،‌ كارخانه‌هاي اسلحه ‌سازي در تهران، آذربايجان، ‌فارس، خراسان و اصفهان احداث شد. به تهیه كتابچه و رسالاتي در زمينه امور نظامي پرداخت. مواظب بود، تا اعطاي مناصب نظامي و ترفيع درجات با توجه به شايستگي‌هاي افراد صورت بگیرد. در نواحي مرزی و ناامن داخلی به احداث دژهاي نظامي همت گماشت. مريضخانه دولتي براي سپاهيان بنا کرد. جلوي بي نظمي و تجاوز و چپاول سربازان را گرفت. تفنگ‌هاي جديد و مرغوب از كشورهاي اروپايي خريداري کرد. عمارت و ميدان توپخانه در تهران به همت او ساخته و توپ هایی از قشون به نمایش گذاشته شد. تعداد مقام‌ها و مناصب نظامي به دقت معين گشت و رسم بخشيدن مناصب بي شغل را بر انداخت و سازمان لشكري در دفتری مخصوص ثبت مي شد. تعداد نفرات ارتش را از 92726 نفر به 137248 نفر رسانيد و بودجه نظام در زمان عزل اميركبير 1680000 تومان بود. نكته جالب اينكه براي ايلات هنگ‌هاي ثابت برقرار کرد و صاحب منصباني را فرستاد تا به آنها تعليمات جديد دهند./ فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، چاپ هفتم، 1362، صص300- 289.

امیر با شیوه های عملی و اعتماد به بخش خصوصی کشور، اقتصاد نیمه جان ایران را حیات بخشید. او از طریق توسعه و تجدید سازمان قشون و اصلاح جنبه‌هایی از مالیه حکومت و عایدات، تحولی شگرف را آفرید که اگر معاندان وی را از بین نبرده بودند، ایران بیش از آنچه ملت آلمان از بیسمارک بهره مند شد، از اقدامات و اصلاحات این بزرگمرد وطن خواه ثمر می دید.

«مهم ترین اقدامات اصلاحی امیر در امور نظامی عبارت بود از: 1. اصلاح هیات فرماندهی و تربیت صاحب‌ منصب؛ 2. استخدام خبرگان نظامی اروپایی؛ 3. تاسیس شعبه علوم نظامی دارالفنون تحت نظر افسر اتریشی بارون گومنز؛ 4. برقراری هنگ های ثابت برای ایلات؛ 5. برانداختن رسم بخشیدن مناصبِ بی‌شغل در سازمان نظامی؛6. بنای کارخانه‌ های اسلحه ‌سازی در تهران و برخی از ایالات؛7. تاسیس کارخانه مهمات ‌سازی در امیرآباد تهران؛ 8.الغای رسم کهن سیورسات؛ 9. متحدالشکل ‌کردن لباس نظام با اقتباس از اتریش. در ضمن دوختن تکمه شیر و خورشید نخستین‌ بار مرسوم شد. این تکمه‌ ها را نخست از انگلیس وارد می‌کردند، ولی بعدها در ایران ساختند و علاوه بر این مشخص گشت که لباس لشکر، خواه کلیجه و خواه شلوار، از اقمشۀ ایران دوخته شود. لباس نظام از شال چوخای مازندران و ماهوت ایرانی و دیگر پارچه ‌های وطنی تهیه می ‌گردید. کار زردوزی لباس صاحب ‌منصبان به خورشید خانم، یکی از بانوان تهرانی، واگذار شد و از آنجا که خوب از عهده آن برآمد، دولت مقرر كرد شاگردانی برای خود اختیار کند و تا مدت پنج‌ سال احدی با او در این کار مشارکت ننماید؛ یعنی این حرفه در انحصار او قرار گرفت./ آدمیت، صص302ــ289. 

 امیر صنعت و فناوری را با به خدمت گرفتن ایرانی وارد حیطه دانش ایرانیان می کرد و با تقویت تولید کننده و صنعتگر بومی و اعتماد بخشیدن به آنها، اقتصاد بیمار ایران را سلامت و بهبودی می بخشید. وی به موازات اقدامات فراوان در کلیه امور اصلاحات بنیادینی را در صنعت ایجاد کرد، مثلا در سال 1267 قمری شش تن از صنعت کاران ایرانی را برای آموزش رشته های مختلف به روسیه و دو تن را به عثمانی فرستاد.

امیر در راه ترقی صنعت ملی از پشتیبانی، تشویق و مساعدت به اهل فن و هنر هیچ دریغ نورزید. هنرمندان و صنعت کاران ایرانی که هماره تشنه سیاستمداران صادق و وطن پرست هستند، نیز به این دعوت پاسخی نیکو دادند و مبادرت به تولید کالای مرغوب ملی در رقابت با امتعه فرنگی کردند. خورشیدخانم خیاط که نمونه ای از زر دوزی دورِ لباس نظامیان را که تا آن زمان از اتریش و عثمانی وارد می شد، ساخت. امیر آن زن هنرمند را تشویق کرد و پر و بال داد. فرمان داد شاگردان متعدد بگیرد و تا پنج سال نیز زردوزی لباس نظامی در انحصار او باشد. در روز جمعه یازدهم ربیع الثانی قمری «روزنامه وقایع اتفاقیه» از این واقعه چنین نوشت: «ضعیفه تهرانی زر دوزی دوره ملبوس صاحب منصب نظامی را به قاعده روم (عثمانی) دوخته و در کمال خوبی به عمل آورد که در این هفته به نظر اولیای دولت علیه رساند. به طوریست که مطلقا با کار اسلامبولی امتیاز داده نمی شود. اولیای دولت علیه حکومت فرمودند که شاگرد بسیار نگاهدارند و تا مدت پنج سال احدی در عمل او شراکت ننمایند».

 

 

پیمان نامه نابودی صنایع ایران

پیمان نامه نابودی صنایع ایران

 

«والعصر. ان الانسان لفی خسر...»

 امین السلطان  گفته بود:«ايرانيان نفري دو قران بيشتر نمي ‌ارزند!» نمی دانیم اگر او هم از اصابت تیر عباس آقا در دم نمی مرد و چون ناصرالدین شاه فرصتی می یافت تا دم آخر بگوید:« اگر زنده بمانم جور دیگری بر این مردم سلطنت خواهم کرد.» او نیز اقرار به خیانتش می کرد و نادمانه می گفت؛ جور دیگری بر این مردم صدارت خواهم کرد و یا خیر. به هر روی از باز خوانی تاریخ، باید چنین درس گرفت که هرگز نمی توان به انسان جایزالخطا اختیار و قدرت تام داد تا وزیری بتواند ملتی را گستاخانه و ظالمانه به قول خودش به ثمن بخس بفروشد، بلکه وزیر و وکیل ندارد، شخص منتخب مردم تنها باید در چهارچوب قانون تصمیم بگیرد ولاغیر.

 

مطابق پیمان دو کشور تضمین بقای سلطنت در خاندان قاجاریه با روسیه بود. بر این اساس تمامی شاهان قجر پس از آقامحمدخان که تنها پادشاه مستقل قاجاریان است، مقابل این کشور اختیاری نداشتند به همین جهت روسیه سیاستمدارانی که چنین سیاستی را برنمی تافتند مانند؛ امیرکبیر و قایم مقام فراهانی از پیش رو بر می داشت و به رویه استعماری خود ادامه می داد.

تحلیل روابط ایران و روسیه و تسلط استعمارگونه روسیه بر مقدرات دولت قاجار را می توان از قرارداد گمرکی میان دو کشور استنباط کرد:

گمركات ايران از زمان صفويه تا سال 1317قمری / 1899میلادی به صورت مقاطعه اداره مي‌ شد و هيچ‌ گاه قواعد و مقررات ثابت و معيني براي دريافت حقوق گمركي وجود نداشت، بلكه معمولاً شخص مقاطعه‌ كار آن‌ طور كه مي ‌خواست عمل مي ‌كرد. امين‌الدوله در دوران صدارت كوتاهش تصميم گرفت براي سر و سامان دادن به امور گمركي چند نفر متخصص از اروپا استخدام كند. به همين منظور، سه نفر بلژيكي را به عنوان اينكه از يك كشور بي ‌طرف هستند استخدام كرد. اين سه نفر بعد از بركناري امين‌الدوله به ايران رسيدند و روس‌ها آنها را نيز «مثل امين‌السلطان نوكر مخصوص خودشان كردند». با رسيدن بلژيكي‌ها به ايران در سال 1317/ 1899 اصول اجاره در دو ولايت كرمانشاه و آذربايجان منسوخ گرديد؛ ادارة آنها به بلژيكي‌ها سپرده شد و مستقيماً زير نظر دولت قرار گرفت. اجارة گمرك در تمام ايران منسوخ و ادارة گمركات به نوز بلژيكي واگذار شد. 

با تلاش نوز مقدمات قرارداد گمركي جديدي بين ايران و روسيه فراهم شد تا اينكه روس‌ها يكي از شرايط پرداخت قرضة دوم به ايران را در سال 1319 / 1901 عقد پيمان جديد بازرگاني عنوان كردند. قرارداد گمركي ايران و روس در سال 1319/ 1901 در تهران امضا شد و سال بعد، يعني زماني كه مظفرالدين شاه در روسيه بود، تصديق و در سال 1321/ 1903 به اجرا گذاشته شد.

عبدالله مستوفي در مورد عملكرد نوز در گمركات و همچنين نقش او در قرارداد گمركي بين ايران و روس و انگليس مي ‌نويسد:

تعرفه جديد، جانشين فصل گمركي عهدنامه تركمانچاي گشت.

حاج سياح در خاطرات خود درباره امين‌السلطان مي ‌نويسد؛ زماني يكي از علما به او گفت: «ميرزا علي اصغرخان! ايرانيان را خيلي ارزان فروختي، من حساب كرده‌ام هر فرد ايراني به دولت خارجه به پانزده قران فروخته شده!» امين‌السلطان در جوابش گفته بود: «خيلي گران فروخته‌ام؛ ايرانيان نفري دو قران بيشتر نمي ‌ارزند!»

در واقع، امين‌السلطان بود كه با اخذ وام‌هاي كلان و مكرر از روس‌ها زمينة انعقاد قرارداد گمركي ايران و روسيه را مهيا كرد. روس‌ها يكي از شرايط پرداخت قرضة دوم خود به ايران را در سال 1319/ 1901 عقد پيمان جديد بازرگاني عنوان نمودند. احمد كسروي عنوان مي ‌كند كه مذاكرات قرارداد گمركي ايران و روس از زمان امين‌الدوله آغاز شده بود و يكي از علل برافتادن امين‌الدوله از صدارت نيز مخالفت با اين قرارداد بوده است. وي در ادامه مي‌ افزايد:

همسايه شمالي از سست ‌نهادي شاه و از ناپاكي امين‌السلطان و ناآگاهي توده، فرصت يافته، خواست خود را با دست بلژيكيان و ديگران پيش مي ‌برده.

بدين ترتيب مي ‌توان گفت كه امين‌السلطان در آخرين ماه‌هاي صدارتش در دورة مظفرالدين شاه ضربة جبران‌ ناپذير ديگري بر پيكره اقتصادي و سياسي جامعة ايران وارد آورد.

قرارداد گمركي ايران و روس با تلاش‌هاي آرگيرو پولو وزير مختار روس در تهران و زمينه‌ سازي‌هاي نوز بلژيكي وزير گمركات ايران، در زمان صدارت امين‌السلطان در سال 1319/ 1901 بين دو كشور منعقد شد. 

قرارداد گمركي ايران و روسيه حلقه‌هاي سلطة همه‌ جانبه روسيه را بر ايران تکميل مي‌ كرد؛ روس‌ها كه قبلاً با تشكيل بريگاد قزاق و بانك استقراضي، نيروي اجرايي و سرماية لازم را براي توسعة نفوذ خود در ايران فراهم كرده بودند، اكنون با اين قرارداد نيز سلطة اقتصادي ـ سياسي بر ايران پيدا مي ‌كردند. روسيه تزاري در همه امتيازاتي كه از ايران مي‌ گرفت در پي اهداف سياسي بود و رﺅياي سلطه بر خليج فارس را كه از زمان پتركبير شروع شده بود، در سر مي‌ پروراند. روزنامة «بيرژويه ودموستي»، چاپ سن پطرزبورگ در سال 1322 / 1904 در برابر تلاش‌هاي انگلستان جهت راضي ساختن روس‌ها براي تقسيم ايران به دو منطقة نفوذ نوشت: «تقسيم ايران به دو منطقة نفوذ امكان ندارد، زيرا ايران و آب‌هاي ساحلي آن بايد در حمايت مادي و معنوي روسيه باقي بماند.»

يكي ديگر از روزنامه‌هاي روسي نيز نوشت: «بگذاريد انگلستان بداند كه ما هندوستان را نمي‌ خواهيم، بلكه تنها خليج فارس را مي ‌خواهيم».

حاج سياح پس از بررسي اوضاع گيلان نتيجه سلطه اقتصادي روس‌ها را اين‌ گونه مي‌ نويسد:

«مال‌التجارة ايران كه از گيلان حمل مي‌شود، پنبه و ابريشم و خشكبار و پوست بره و گوسفند و فروش برنج و ماهي است و مال‌التجارة روسيه از آنجا همة حوايج ايران. اين تجارت به اين ترتيب در اندك‌ زمان، صنايع ايران را نابود و اهل ايران را پريشان و گرسنه خواهد كرد.»

يكي از عوارض قرارداد گمركي ايران و روسيه سرازير شدن كالاهاي ارزان‌ قيمت روسي به ايران بود كه صنايع تازه ‌تأسيس داخلي توانايي رقابت با آنها را نداشتند. به عنوان مثال، روس‌ها براي ورشكست كردن كارخانة قند كهريزك، قند روسيه را در ايران به بهايي بسيار كمتر از بازارهاي روسيه به فروش مي ‌رساندند. سرانجام «قند روسي در ايران ارزان ‌تر از روسيه» به فروش مي ‌رسيد.

 

حاج سياح پس از بررسي اوضاع گيلان نتيجه سلطه اقتصادي روس‌ها را اين‌ گونه مي‌ نويسد:

«مال‌التجارة ايران كه از گيلان حمل مي‌شود، پنبه و ابريشم و خشكبار و پوست بره و گوسفند و فروش برنج و ماهي است و مال‌التجارة روسيه از آنجا همة حوايج ايران. اين تجارت به اين ترتيب در اندك‌ زمان، صنايع ايران را نابود و اهل ايران را پريشان و گرسنه خواهد كرد.»

يكي از عوارض قرارداد گمركي ايران و روسيه سرازير شدن كالاهاي ارزان‌ قيمت روسي به ايران بود كه صنايع تازه ‌تأسيس داخلي توانايي رقابت با آنها را نداشتند. به عنوان مثال، روس‌ها براي ورشكست كردن كارخانة قند كهريزك، قند روسيه را در ايران به بهايي بسيار كمتر از بازارهاي روسيه به فروش مي ‌رساندند. سرانجام «قند روسي در ايران ارزان ‌تر از روسيه» به فروش مي ‌رسيد.

 

میهمان فروغ (پسر)

میهمان فروغ

... کلاس صبح تمام شد، مطابق معمول با دو سه همکلاسی ظهر از مدرسه آمدیم بیرون تا از بقالی نزدیک مدرسه در خیابان یخچال چیزی بخریم و بخوریم که شنیدیم کمی جلوتر از مدرسه سر پیچ تند سراب (مدرسه متعلق به دکتر وکیلی و به نام پسرش بهمن بود.) تصادف شده و راننده اش یک خانم بوده... گفتند آن خانم فروغ فرخزاد است شاعر است. روزهای بعد هم گفتند او درگذشته است. من و همکلاسی ها فروغ را نمی شناختیم زیرا نه او شاعر معروفی بود نه ما از شعر و ادبیات سر در می آوردیم. چندی بعد هم این حادثه در خاطرات بازیگوشانه کودکی امان کمرنگ و کمرنگ تر شد.

ولی بعدها شنیدم روز حادثه ابراهیم گلستان دوست فروغ تلاش داشت پیکر او را در قبرستان ظهیرالدوله به خاک بسپارد که گورستانی برای نامداران بود، اما راهی برای نیل بر این آرزو نداشت زیرا مدتی بود که دفن مردگان در آن گورستان ممنوع شده بود گلستان از دوست و همشهری اش دکتر باهری معاون فرهنگی دربار کمک خواست باهری تلفنی پرسید فروغ کیست؟ و گلستان آن گونه که دوست داشت او را معرفی نمود. باهری هم قول داد تمام تلاشش را در این راه خواهد کرد. بعد به عبدالله انتظام ریاست انجمن اخوت زنگ زد و موضوع را در میان گذاشت و گفت دلم می خواهد این کار انجام شود و ... انتظام خبر خوش موافقت کار را به باهری می دهد...عاقبت پیکر فروغ به جمع نامداران خفته در خاک علی خان (صفاعلی شاه) پیوست و در مجلس ایرج میرزا و رهی معیری و دیگران حاضر شد.

با سپری شدن نوجوانی، اندک اندک فروغ را شناختم واشعارش را ... شاعری که آنقدر عمر کرد که فقط دوره پرغلیان جوانی اش را سرود و فرصتی دیگر نیافت.

داستان زندگی فروغ مثل شعرش، شگفت انگیز و غریب است. حکایت زندگی خانه پدری و فضای سنگینش، ازدواج نا همگونش، جدایی ناروا از فرزندش، بستری در بیمارستان روانی اش، خودآگاهی از مرگش، آشنایی و رابطه گلستانش، دعوا با گلستان و خودکشی اش و عاقبت تصادف منجر به مرگش ...

 کامیار پسر فروغ، مادر را از سه سالگی دیگر هرگز ندید و ...

او سال های اخیر اطراف پارک قیطریه، ساز می زد. مهم نبود برای دلش و یا برای امرار معاشش، هر چه بود این از دل شیدایی او بر می خواست...

او در زندگی هیچگاه نام مانوس و دلنشین مادر و مامان را مثل تمامی بچه ها به کار نبرد و چون عموم مردم مادر را فروغ می گفت. نمی دانم این شیدایی از هجر مادر بود و یا از حکم جدایی پدر...

مادری که زیر بار سنگین سنتها و نشناختنها، تاب نیاورد و ...

ولی عاقبت کامیار با رهایی از زندان تن به آغوش مادر پیوست...

میهمان فروغ:

فروغ ای طالع روشن،

  ز خاک خفتگان بر خیز،

امشب میهمان داری

 عزیزی همچو جان داری

به لطف خاک سرد امشب، پسر،

 فرزند تنهایت به بر داری

فروغ امشب به بالین تو می آید

همان فرزند دلبندی که از دیدار او

 محروم بودی روزگاری چند

و فرزندی که از آغوش پر مهر تو، مادر

 دور ماند و بود ناخرسند

در و دروازه را آذین ببند و

آب و جارو کن

فضای خانه را از عطر، پر کن

شادمانی کن

بروب از تیرگی ها، خانه را

روشن تر از مه کن

که امشب میهمان داری

چه بزم با شکوهی می شود امشب

که دیگر نیست ماتم،

 چون غم هر شب

سراسر شاعران مهمان درین آیین شاهانه

همه مست از شراب ناب شادانه

فروغ از چشمه جوشان شعرت

خوش بخوان امشب که تنها مانده فرزندت

به آغوش تو باز آید

سراسر کوچه ها را گشته تا بوی تو را یابد

هزاران زخمه زد بر ساز شیدایی

که تا شاید ترا کاود

فروغ این اشک فرزند تو از شوق است

به مهر مادری از گونه ها برچین

دگر فرزند را زاغوش مادر، کس نمی راند

کسی از قصه تلخ جدایی

نغمه غمگین نمی خواند

مبارک بادت این پیوند

به کامت بادت این شادی

در آغوشت بگیر این، حسرت کشیده سالها فرزند

 

 

 

الهیه هزارتوی خاطرات

الهیه در زرگنده
زرگنده در گذشته از جنوب پل رومی شروع می شده و تا جنوب امامزاده اسماعیل و حسن آباد کشیده می شده است و آن باریکه ای متشکل از باغات و خانه هایی عمدتا در حاشیه رودخانه زرگنده بوده است و خلازیر(خورآذین) و الهیه بعدی نیز جزو این آبادی بوده است.
وجه تسمیه الهیه:
در ارتباط با وجه تسمیه الهیه تنها دکتر منوچهر ستوده از آن یاد کرده است:«اراضی خورآذین متعلق به عزت الدوله همسر امین الدوله بود حکیم الهی آنجا را خرید و در آن آبادانی کرد آنجا را الهیه خواند./ جغرافیای تاریخی شمیران، ص20.
«میرزا جعفر حکیم الهی در 1298ق. در گذشت.»/ المآثر و الآثار، ص199؛ ایرانیکا؛ رجال ایران،ج1، ص235.
 اینکه الهیه منسوب به حکیم الهی است درست است اما خبر صحیح در مورد نحوه خریداری زمین و مالکان قبلی آن (به لطف جناب محمدرضا بهزادی میسر شد.) در صفحه 77 «اسناد و فرمان های تاریخی دودمان الهی»، نشر ذخایر اسلامی،1393، گردآوری امیرسعید الهی، درج شده و موضوع روشن می شود:
«در سال 1286ق. میرزا جعفر حکیم الهی در سه نوبت شش قطعه از زمین های خلازیر یا خورآذین را از وراث میرزا حسین تجریشی و ملامحمدعلی تجریشی خریداری می کند. بعدها این اراضی به مناسبت همین تملک الهیه نامیده می شود.»
وجود تپه در الهیه:
اراضی مزرعه الهیه (قسمت شمالی باغ سفارت روسیه) مسطح بوده، اما منطقه الهیه تپه ماهور بوده است.  برخی در زمان های مختلف از تپه های الهیه و ازطراف یاد کرده اند:
ممتحن‌الدوله از ولی خان سرتیپ (سپهسالار اعظم) که در زرگنده باغی داشت، می‌نویسد:
«... با ولی خان به شمیران یعنی زرگنده رفته بودیم روی چند تپه که به طرف جنوب و مغرب این قریه واقع است به من گفت: فلانی خواب دیدم... در سر یکی از این تپه‌ها پیرمرد بسیار محترم بلند بالا و خوش اندامی ایستاده... فرمود تفضل خدا شامل حال تو است... سرو صورت مرا مسح کشید از خواب بیدار شدم (1296 ق.)...»/ خاطرات ممتحن‌الدوله، ص 296.
«از محاذات زرگنده که می‌گذشتم این طرف تپه بزرگی واقع است... پیاده شده بالا رفتم. عمارتی طومانیانس‌ها بر زبر تپه ساخته‌اند، جدیداً... که مشرف بر زرگنده و تهران است...»/ وقایع الزمان، صص 33و36.
تقی فکری درباره حدود و مشخصات زرگنده می نویسد:
«زرگنده ... از غرب به تپه الهیه محدود می شود.»

و باز همو می‌نویسد:
«زرگنده از غرب به تپۀ الهیه محدود می‌شود. کمبود آب محل از چاهی که ورثۀ خانم فخرالدوله در الهیه زده‌اند تأمین می‌شود و ساعتی 300 ریال خریده می‌شود. باغ سفارت شوروی در زرگنده است.»/ رساله تقی فکری که در سال 1342 ش. گردآوری شده است.
«از باغ فردوس راه می افتیم از روی تپه های الهیه و بیابان های اطرافش میانبر می زنیم تا پل رومی می رویم و بر می گردیم…. تپه های الهیه خلوت...»/ دو دنیاٍ، گلی ترقی، انتشارات نیلوفر، 1383،ص 112.
«الهیه از دو طرف به دو تپه شرقی غربی محدود می شود.»/جغرافیای تاریخی تهران، ص357.
«معیرالممالک برای اینکه موقع نشستن در ایوان طبقه سوم به تهران بنگرد به خیال افتاد که سر تپه امانیه واقع در اراضی الهیه را بر دارد.»/نقل قول ایرج افشار، نامواره دکتر محمد افشار، 2/1016.
«تپه خلازیر در شمال اراضی الهیه است...معروف به تپه عرقچینک بود که بعدا تسطیح شد.»/ جغرافیای تاریخی شمیران،ص220.
«تپه زرگنده یا الهیه که قسمتی از آن امانیه نامیده می شود از جنوب الهیه تا خیابان پهلوی(ولیعصر) ادامه دارد.»/همان.
در دهه های سی و چهل شمسی در ضلع جنوبی الهیه منطبق با ضلع جنوبی باغ سفارت روسیه بود که شمالی ترین نقطه زرگنده هم می شد، خانه های اسفندیاری (محتشم السلطنه) و سرهنگ پرنگ و لسانی (نماینده مجلس) و چند خانه متمکنین دیگر بود. ضلع شمالی خانه های یادشده و ضلع غربی سفارت روسیه بلندترین تپه ناحیه قرار داشت که به تپه ... مشهور(سه تپه به این نام درتهران مشهور بودند.) بود. این تپه به سبب سوار نشدن آب(قبل از لوله کشی) لم یزرع و بی استفاده بود. جایی است که امروز الهیه خوانده می شود و برج های شمیران(متعلق به معتضدی) و برج الهیه ... در آن قرار دارند که قسمت غربی اش را اتوبان مدرس بریده است. موقعیت جغرافیایی تپه الهیه بخش شمال شرقی تقاطع اتوبان های صدر و مدرس است و مدخل تونل پای این تپه و تقریبا جنوب خانه های رجال یاد شده است. شیب اتوبان مدرس بالاتر از خیابان ظفر تا حوالی تقاطع خیابان جردن همان امتداد شیب تپه الهیه(تندتر) است.
کسانی که دهه 1340 شمسی را دیده اند، می دانند تمام مسیر اتوبان شاهنشاهی (مدرس) و قسمت هایی از اتوبان صدر و بخش اعظم آپارتمان های جدید الهیه، تپه ماهور بود، ولی برای جوانانی که آن دوران را ندیده اند، باید به نقشه های اطراف تهران در گذشته مراجعه کنند یکی از آن نقشه ها، نقشه ارکان حرب (1302ش.) است.  گواینکه بررسی میدانی کوچه ها وخیابان های الهیه و به طور کل شمیران تپه ماهور بودن دامنه جنوبی البرز را روشن تر خواهد ساخت.

کاربرد نام الهیه در منابع:
منابع بسیاری از الهیه یاد کرده اند ولی نخستین ها عبارتند از:
در سال 1304 اعتمادالسلطنه ازالهیه یاد کرده است./یادداشت آقای عبد امین.
«روز 11 صفر 1315ق. پدرم به صاحبقرانیه رفت ...امین الدوله ایشان را با خودش به الهیه می برد.»/خاطرات و خطرات، ص 104.
«(1315ق) بندگان اقدس همایون بر حسب استدعای جناب مستطاب امین الدوله تشریف فرمای الهیه باغ و منزل ییلاقی ایشان است شدند.»/افضل التواریخ، ص141.
«جناب امین الدوله پس از عزل(1316ق.) از صدارت به منزل ییلاقی خود خورآذین (الهیه) رفت...»/همان، ص233.

قدمت زرگنده و برتری آن نسبت به خلازیر و خورآذین و الهیه:
زرگنده از قرای کهنسال شمیران است. از سال 1229 ق. (سلطنت فتحعلی‌شاه) فرمانی(در فرمان شاه تهماسب صفوی که در باب موقوفات حضرت عبدالعظیم به سال 961 ق. صادر شده ) در کتاب آستانه ری ضبط است که آمده: «... قریه زرگنده، و اسکله و بالغ آباد و چهار هرز (چالهرز) متعلق به قریه مذکوره که واقع است در بلوک شمیران دارالخلافه تهران...»/ آستانه ری، ص 109؛ ری باستان، ص 506.
«زرگنده و اسلکه و بالغ‌آباد و چهارهرز وقف بر آستانۀ متبرکه حضرت عبدالعظیم (ع) است: حکم والاشد آنکه چون قریۀ زرگنده و اسلکه و بالغ‌آباد و چهارهرز متعلق به قریۀ مذکوره که واقع است در بلوک شمیران دارالخلافه تهران وقف آستانۀ مقدسۀ عرش درجه و مزار کثیرالانوار ملایک آشیان متبرکۀ امامزاده واجب‌التعظیم و لازم‌التکریم حضرت عبدالعظیم علیه‌التحیة و التسلیم بود... محرم 1229»/ آستانه ری مقابل، ص 108.

خلازیر، خورآذین، خرازین و خلازیل:
«منطقه الهیه در سابق خلازیر یا خورآذین نام داشته و ده مستقلی نبوده بلکه جزیی از زرگنده شمرده می شده است.»/جغرافیای تاریخی تهران، ص357.
«... خورآذین جزو زرگنده است.»/ فرهنگ جغرافیایی ایران، ج 1، ص 104؛ کتاب اسامی دهات کشور، ج 1، ص 259.
اعتمادالسلطنه در 19 رمضان 1301ق و در 22 شعبان 1304ق خلازیر را به کار برده است ./ روزنامه خاطرات، صص 345 و 566 (نقل در جغرافیای تاریخی شمیران،362 .)
اعتمادالسلطنه در صفحه 585 خاطرات  از کلمه خرازین استفاده کرده است./ همان، 362.
«کارخانه کبریت سازی در خورآذین ایجاد شد...»/گنج شایگان، سید محمد علی جمال زاده ،94.
در فرهنگ جغرافیایی ایران، رزم آرا، جلد اول، خلازیل درج شده  است.
در روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه صفحات 308، 320، 381، 503، 515 خلازیر یاد شده است./ جغرافیای تاریخی تهران،357.
«8 ذیقعده 1311ق خلازیر در خاطرات ناصرالدیت شاه یاد شده است.»/یادداشت آقای عبدامین.
افضل الملک در سال 1315ق. خورآذین رادو بار به کار برده است./ افضل التواریخ،141و 233.

خلازیر کجا و چه بوده:
خلازیر یا خورآذین ده مستقلی نبوده..../جغرافیای تاریخی تهران، 356.
الهیه نزدیک خورآذین جزو قراء و متنزهات بلوک شمیران است./ افضل التواریخ،141.

تعلق مزرعه الهیه به زرگنده:

«مزرعه الهیه جزو این آبادی است که به ورثۀ خانم فخرالدوله تعلق دارد و پاره‌ای از مذاکرات نفت در الهیه انجام یافت. امامزاده‌ای قدیمی در این دهکده به نام امامزاده اسماعیل است. جمعیت زرگنده سه هزار نفر است که در تابستان‌ها بالغ بر هزار تن بر این تعداد افزوده می‌شود.»/ فرهنگ جغرافیایی ایران، ج 1، ص 104؛ کتاب اسامی دهات کشور، ج 1، ص 259.
حسین کریمان می‌نویسد:
«در آبادی زرگنده الهیه (کبریت‌سازی در آنجاست)، درویش و حسن‌آباد به دهکده زرگنده تعلق دارد.
«مزرعه الهیه جزو زرگنده بوده...»/تاریخ قسمت شمالی تهران،1/50 و 142.

تعلق باغ سفارت روسیه که مجاور مزرعه الهیه بوده به زرگنده:
«محمدشاه طی حکمی زرگنده را به وزیر مختار روس بخشید. الملک لله تعالی حکم همایون شد، آن که چون قریه زرگنده شمیران در دست عالیجناب میرزا سید علی متولی‌باشی حضرت شاهزاده عبدالعظیم بوده و مداخل کلی از آنجا می‌برد و نظر به این که قریه مزبوره محل ییلاق وزیر مختار روس بود، قریه مزبور را واگذار به وزیر مختار روس فرمودیم... ربیع‌الثانی سنه 1260.»/ آستانه ری، مقابل ص 112.
«حاجی میرزا آغاسی را در این وقت مجال اقامت محال افتاد و ...شتافتن گرفت و از قضا وزیر مختار از قریۀ زرگنده به نزدیک او سرعت می‌کرد تا ...»/ ناسخ‌التواریخ، ج 3، ص 428.
حسین کریمان می‌نویسد:
«زرگنده در داخل محدودۀ پنج ساله در سوی شمال واقع است و متصل به تیغستان است و عمارت ییلاقی سفارت روس آنجاست.»
«ساختمان ییلاقی سفارت شوروی در این قصبه است.» (بلاغی، 1386:142)
«از زرگنده قدری بالاتر برویم به الهیه می‌رسیم باغ سفارت روس دارای دو رشته قنات جداگانه و ملکی است.»/ تاریخ قسمت شمالی تهران، ج 1، ص 51.
حسین کریمان می‌نویسد:
«در آبادی زرگنده ... الهیه (کبریت‌سازی در آنجاست)، درویش و حسن‌آباد به دهکده زرگنده تعلق دارد.»
حجت بلاغی دربارۀ زرگنده می‌نویسد:
«زرگنده متصل به تیغستان است و عمارت تابستانی سفارت روس در آنجاست. روس‌ها هم تا مدتی مانند انگلیس‌ها در زرگنده امتیازاتی داشتند که اکنون هیچ‌یک از آنها باقی نیست.»./ تاریخ قسمت شمالی تهران، ج 1، ص 50.
«... ولی اختیار حکومت آن قراء در دست سفرای مزبور است. احدی نمی‌تواند بدون اجازه سفارتخانه بخرد یا کرایه کند. هرگاه میان سکنه این دهات نزاعی واقع شود باید سفرای مزبور حکم آن را بنمایند مثل این که در خود مملکت روس و انگلیس باشند.»/ همان، ص 164.
«جناب جلالت مآب وزیر مختار دولت بهّیۀ روس بنا داشتند ... و چند روز است که عمارت نشمین ایشان را در زرگندۀ شمیران دارند به جهت ورودشان تعمیر می‌کنند.»/ اولین‌ها، ص 133.
در روزنامه وقایع‌اتفاقیه سنه 1267 ق. نمره سی و ششم آمده:
«شب پنجشنبه هفته گذشته وزیر مختار دولت بهیه روس در قریه زرگنده شمیران در عمارت خود مهمانی با اسباب و آراستگی تمام کردند ...»
دکتر بروگش سفیر پروس گوید:
«... سفارت روس در زرگنده، باغ وسیع تر (نسبت به انگلیس در قلهک) و ساختمان‌های بهتری دارد...»/ سفری به دربار سلطان صاحبقران، ص 193.
دکتر پولاک پزشک ناصرالدین شاه در این باره می‌نویسد:
«سفارت‌های روس و انگلیس از سال‌ها پیش دوده (زرگنده و قلهک) را باالتمام برای اقامتگاه ییلاقی خود در اختیار گرفته‌اند، در حالی که وزرای مختار دیگر دولت‌ها برای خود خانه‌های بزرگی اجاره می‌کنند...»/ سفرنامه پولاک، ص 78.
دعوت مسیوانچکوف شارژدافر دولت روسیه در زرگنده:‌ روز جمعۀ یازدهم شوال‌المکرم 1270 ق. که عید مولود اعلیحضرت امپراتور ممالک روسیه بود، جناب مسیو انچکوف، شارژ دافر دولت روسیه در قریۀ زرگنده که محل ییلاق سفارت روس است.../ روزنامۀ وقایع‌اتفاقیه، ش 180.
سموئل گرین سفیر امریکا در ایران می‌نویسد:
«فرنگی‌های تهران، فصل تابستان را در شمیران، در قرای تجریش و قلهک و زرگنده به سر می‌برند. این دو مکان آخری را، اعلیحضرت شاه (محمدشاه قاجار) به سفارت‌های روس و انگلیس بخشیده است.»/ ایران و ایرانیان، ص 158.
همو در صفحات دیگر کتاب خود می‌نویسد:
«چند سال قبل، دولت ایران دهات قلهک و زرگنده را به سفارت‌های انگلیس و روس عطا فرموده و آنها ابنیۀ نیمه‌فرنگی برای سفرا و نایب‌های سفارت بنا کرده‌اند و در دور آن باغات انبوه احداث نموده‌اند. در فصل تابستان فرنگی‌های زیادی به این دهات ییلاق می‌روند. همچنین بعضی ایرانی‌ها در آنجا خانۀ ملکی دارند یا منزل کرایه می‌کنند. ولی اختیار حکومت آن قراء در دست سفرای مزبور است. احدی نمی‌تواند بدون اجازۀ سفارتخانه بخرد یا کرایه کند.»/ همان، ص 164.
مادام کارلاسرنا دربارۀ محل ییلاقی سفیر روسیه می‌نویسد:
«اقامتگاه ییلاقی سفیر روسیه در زرگنده است.»/ آدم‌ها و آیین‌ها در ایران، ص 201.
جمعه 18 شوال سال 1310 ق. امروز بندگان همایون (ناصرالدین شاه) به زرگنده تشریف بردند و مهمان نصرالسلطنه بودند./ روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه، ص 998.
«روزنامه «اکو دو پرس»(صدای ایران) به سرپرستی اعتمادالسلطنه نوشت؛ زرگنده  تحت حمایت دولت روس است اما اعتمادالسلطنه آن را حک کرد. چون سفیر روس باخبر شد به شاه شکایت کرد. شاه هم اعتمادالسلطنه را مواخذه کرد.»/جغرافیای تاریخی تهران، ص381.
«در سال 1325 ق. هنگامی که مأمورین وزارت دادگستری ملک‌التجار را که تقصیرش ثابت شده و گناهش آشکار بود از شمیران به تهران می‌آوردند، در زرگنده به مأمورین سفارت روس برمی‌خورند و آنان متهم را از ایشان به زور می‌گیرند.»/ روزنامه جمل‌المتین، نقل در رجال ایران، ج 3، ص 144.
«محمدعلی شاه که از مشروطه‌خواهان شکست می‌خورد از ترس ناگزیر می‌شود در روز جمعه 28 تیر ماه 1288 ش./ 28 جمادی‌الاخری 1327 ق. از سلطنت‌آباد همراه با امیربهادر جنگ‌اش و 500 سرباز و همراه به زرگنده و سفارت روس پناهنده شود و از سلطنت خلع می‌شود.»/ همان، ص 441.
«روز 27 جمادی‌الاخری 1327 ق. محمدعلی شاه با جماعتی از اصحاب به زرگنده رفته در سفارت روس تحصن می‌جوید و تخت و تاج را از لوث وجود خود پاک می‌کند. لعن‌الله اللجاج. روس و انگلیس بیرق بالای سر او زدند.»/ گزارش ایران، ص 238.
«شاه از باغشاه به شمیران رفت و عده‌ای سیلاخوری و قزاق برای حفظ خویش به دور خویش جمع کرده بود.»/ شرح زندگانی من، ج 2، ص 280.
«ماندن محمدعلی شاه در باغ زرگنده زیر بیرق سفارتین روس و انگلیس ... از این کشور مهاجرت نماید.»/ همان، ص 289.
«پس از پناهنده شدن محمدعلی شاه به سفارت روس در زرگنده...جلسۀ فوق‌العادۀ کنکاش ملی ...در تهران ... تشکیل یافت. برکناری محمدعلی شاه از تخت و تاج سلطنت رسماً اعلام شد و فرزند خردسال او احمد میرزا ولیعهد به پادشاهی انتخاب گردید.»/ رجال ایران، ج 2، ص 442.
«بالاخره روزنامۀ عصر روسکواسلوو رسید و به موجب خبر رویتر... محمدعلی میرزا ... به باغ سفارت روس در زرگنده رفته است.»/ همان، ص 285.
«روز 27 جمادی‌الاخری 28 تیرماه 1327 ق.، محمدعلی شاه با جماعتی از اصحاب به زرگنده رفته، در سفارت روس تحصن می‌جوید و تخت و تاج را از لوث وجود خود پاک می‌کند. لعن الله اللجاج. روس و انگلیس بیرق بالای سر او زدند.»/ گزارش ایران، ص 238.
«پس از پناهنده شدن محمد علی شاه به سفارت روس در زرگنده ...»/ رجال ایران، ج 2، ص 442.
حجت بلاغی می‌نویسد:
« محمدعلی شاه قاجار پس از ورود مجاهدین به تهران از عمارت سلطنتی سلطنت‌آباد به زرگنده آمد و در سفارت روس متحصن شد.»
«پس از پناهندگی محمدعلی شاه به زرگنده حاج سید ابوالقاسم امام جمعه تهران ...از ترس به زرگنده سفارت روس پناهنده شد و شخص امپراتور روس او را به تبعیت روس پذیرفت.»/ رجال ایران، ج 1، ص 56.
«در تهران گروهی از هواخواهان محمدعلی شاه بر آن شدند که به سفارت روسیه در زرگنده حمله برند و شاه را به تخت سلطنت باز گردانند...»/ رهبران مشروطه، ج 1، ص 272.
پناهندگان سفارت روس در زرگنده در سال 1329 ق.: دوستعلی خان معیرالممالک می‌نویسد:
«سعدالملک، برهان‌الدوله، مجیرالسلطنه، موفق‌الملک که اینها همگی در زرگنده می‌باشند و بینواهای بی‌تقصیر جرأت خروج ندارند.»/ وقایع‌الزمان، ص 46.
«صدرالاسلام که نیز از پناهندگان زرگنده می‌باشد با میرزا اسدالله خان از دور پیدا شده آمدند (در رجب سال 1329 ق.).»/ همان، ص 45.
«روز سیزدهم رجب 1327 حاجی سید ابوالقاسم با وحشت زیادی که او را گرفته بود از قلعۀ امامیه با شتاب هرچه تمامتر خود را به سفارت روس در زرگنده رسانیده و در آنجا متحصن شد.»/ رجال ایران، ج 1، صص 57-56.
«23 شعبان شاه از زرگنده حرکت کرد.»/ گزارش ایران، ص 240.
زرگنده در غره شعبان 1329 ق.: دوستعلی خان معیرالممالک می‌نویسد:
«... این روزها زرگنده حکم لانۀ حشرات را پیدا کرده است که روی هم در خانه‌ها چیده‌اند. سیر در آنجا عالمی دارد.»/ وقایع‌الزمان، ص 52.
«احمد شاه را به مشایعت عده‌ای قزاق روس و سوار هندی و قزاق ایرانی از زرگنده به سلطنت‌آباد آوردند و از تحت حمایت بیرون آمد و بر تخت سلطنت قرار گرفت.»/ گزارش ایران، ص 242.
«6 ژوئن 1915 م. سفارت روس اجازه خواسته است دویست و پنجاه نفر سالدات برای امنیت خود وارد زرگنده نماید.»/ ایران در جنگ بزرگ، ص 178.
«(1916 م.) خبر تصرف کرمانشاه به دست عساکر عثمانی موجب نگرانی وزرا شده امروز جلسه فوق‌العاده در منزل شخصی سپهسالار اعظم واقع در زرگنده تشکیل یافت.»/ همان، ص 358.
«روس‌ها در زرگنده امتیازاتی داشتند که در 1922 م. از آن صرفنظر کردند و انگلیسی‌ها هم با ناراحتی در سال 1929 م. از این امتیازات چشم پوشیدند.»/ تاریخچه بست‌نشینی، ص 101.
امروز 29 جمادی‌الاخری 1327 ق. عضدالملک و ... از طرف ملت رفتند به زرگنده در سفارتخانه روس که ولیعهد احمدمیرزا را از پدرش گرفته ببرند به سلطنت‌آباد.
«من سپهدار را که رئیس‌الوزراست می‌پسندم که مردانه است و بعضی صفات رذل را ندارد. او هم عجالتاً در زرگنده، گوشۀ باغ خود(الهیه) خزیده است و خارج نمی‌شود.»/ وقایع‌الزمان ، ص 36.
«سپهدار اعظم که چند روزی است که از گیلان ورود کرده، در باغات زرگنده خود می باشند و به شهر نرفته و نمی روند.»همان، ص 33.
«...بعد با اخوی به زرگنده رفته منزل برهان‌الدوله؛ قدری نشستیم...رو به زرگنده و خانۀ حشمت‌الدوله راهی گردیدیم. این روزها، زرگنده حکم لانۀ حشرات را پیدا کرده است که روی هم در خانه‌ها چپیده‌اند. سیر در آنجا عالمی دارد...در ابتدای خیابان درختی که می‌رود برای سرپل سفارت (روس)...عصر با اسب به زرگنده رفتم. در منزل مجدالدوله، اجماعی را دیده که نشسته‌اند، از قبیل: حضرت ابوی، علاء‌الدوله، حاجی خسروخان سردار ظفر، حشمت‌الدوله و بعضی‌های دیگر. بنده هم ورود کرده، سردار ظفر حکایت می‌کرد از کشته شدن رشیدالسلطان که به چه وضع بوده است...به صحرای زرگنده رفته که همه قسم جمعیت پراکنده است...صدرالامام که نیز از پناهندگان زرگنده می‌باشند، با میرزا اسدالله خان از دور پیدا شده، آمدند... بنده با میرزا اسدالله خان داخل ده زرگنده رفتیم...»/ همان، ص 45.
سلیمان بهبودی در این باره می‌نویسد:
«قبل از کودتا حکومت قلهک با سفارت انگلیس و حکومت زرگنده با سفارت روس بود و مأمورین دولت حق مداخله نداشتند. به این معنی که یکی از مستخدمین سفارت انگلیس در قلهک در داخل سفارت دفتر داشت هرکس از اهالی قلهک گرفتاری داشت یا هرگاه بین دو نفر نزاعی درمی‌گرفت باید بروند سفارت انگلیس نزد آن مستخدم که به نام کدخدا بود عرض حال خود را بدهد و او رسیدگی کند. همین‌طور بود در زرگنده که مأمورین دولتی مداخله نداشتند به همین مناسبت مأمور دولتی به قلهک و زرگنده نمی‌آمد./ خاطرات، صص 11-10و 17.
 حسین کریمان می‌نویسد:
«زرگنده در داخل محدودۀ پنج ساله در سوی شمال واقع است و متصل به تیغستان است و عمارت ییلاقی سفارت روس آنجاست.»
«زرگنده متصل به تیغستان است و عمارت تابستانی سفارت روس در آنجاست. روس ها هم مدتی مثل انگلیس ها در زرگنده امتیازاتی داشتند که اکنون هیچ یک از آنها باقی نیست و تنها عمارت تابستانی سفارت شوروری در آن قصبه است.»/ بلاغی، 1386: 143.
«اعلام به جای تحصن نبودن سفارت‌خانۀ انگلیس در قلهک و سفارت‌خانۀ روس در زرگنده (سکنۀ این دو قریه هم تحت‌الحمایۀ آن دو سفارت نیستند، زیرا کاپیتولاسیون ملغی شده).»/ تاریخ قسمت شمالی تهران، 1/1، 279.
« قبل از کودتا، حکومت قلهک با سفارت انگلیس و حکومت زرگنده با سفارت روس بود و مأمورین دولت در این مناطق حق مداخله نداشتند ... همین‌طور بود در زرگنده که مأمورین دولتی حق مداخله نداشتند. در نتیجه مأمور دولتی به قلهک و زرگنده نمی‌آمد. چندی قبل از کودتا، نظمیه به فکر افتاد پاسگاهی در قلهک ایجاد کند و به کار مردم رسیدگی کند.»/ خاطرات بهبودی، ص 17.
«ساختمان ییلاقی سفارت شوروی در زرگنده است. مزرعه الهیه جزو این قصبه است.»/تاریخ قسمت شمالی تهران، 1/50.
تقسیم اراضی الهیه و عاقبت آن:
در اواخر حکومت قاجاریه قسمت اصلی الهیه به امین الدوله تعلق داشت. فرزندان او پس از حفر چاه و لوله کشی آب و قطعه بندی آن از سال 1335ق. به بعد آنجا را قسمت بندی کردند و برخی از قسمت ها را فروختند.
« کمبود آب محل از چاهی که ورثۀ خانم فخرالدوله در الهیه زده‌اند تأمین می‌شود و ساعتی 300 ریال خریده می‌شود./ رساله تقی فکری که در سال 1342 ش. گردآوری شده است.

قشون قاجاریه بخش دوم:

قشون قاجاریه
بخش دوم: از عهدنامه ترکمانچای تا فروپاشی قاجاریه
چنان که در بخش نخست آمد، پیش از ترکمانچای هرچند قوای ایران از فنون و تعلیمات و تجهیزات جدید بی بهره بود، اما ارتش مستقل ایران هرگاه فرمانده لایقی بر سر کار داشت، کشور را از تجاوزات بیگانگان و آشوب داخلی می رهانید و به امنیت و آسایش می رساند، اما پس از این عهدنامه ننگین دیگر ایران کمر راست نکرد و قشون مستقل نداشت و در بستر زمان از ابهت و کارآیی اش کاسته شد، تا به صورت مترسکی پوشالی درآمد.
در زمان حیات شاه و بعد از عهدنامه ترکمانچای عباس میرزا درگذشت. پس از مرگ فتحعلی شاه در 19 جمادی الاخر 1250ق. محمد میرزا فرزند عباس میرزا با حمایت روس و انگلیس و در اثر کوشش ابوالقاسم قائم مقام فراهانی به تخت سلطنت نشست. در این دوره و به خصوص بعد از قتل قائم مقام اصلاحات نظامي فراموش شد و قشون ايران به وضعيت ناهنجار قبل از اصلاحات عباس ميرزا باز گشت.  قایم مقام شخصیت کاردان و موثر در بهبود اوضاع کشور را از میان برداشتند تا روس و انگلیس سوار بر اوضاع ایران باشند.
محمد شاه در سال 1254 در راس سپاهی عازم هرات شد. وقتی انگلیسی ها متوجه شدند که محمد شاه دست از محاصره هرات بر نخواهد داشت، با فرستادن چند کشتی جنگی به نزدیکی بنادر خلیج فارس این بنادر را مورد تهدید قرار دادند. محمد شاه در اثر فشار انگلیس به ناچار، دست از محاصره هرات برداشت و قوای او بی نتیجه بازگشت. پس از مرگ محمد شاه در ابتدای سلطنت ناصرالدین شاه هرچند سیاست ها و اقدامات خیرخواهانه میرزاتقی‌خان امیرکبیر که عمدتاً برای قطع وابستگی کشور انجام می‌شد، به مذاق روس و انگلیس چندان خوش نمی‌آمد، با این ‌حال برخی از آنها تحت‌تاثیر اقدامات اصلاحی مشارالیه قرار می‌گرفتند و اقدامات او را با دیده تحسین می‌نگریستند. گرانت واتسون انگلیسی،می نویسد: «اولین قدم میرزاتقی‌خان اصلاح امور نظام بوده. چون که تمیز داده بود که رکن اعظم و اساس بقای سلطنت قاجاریه همان قشون می‌باشد.». عبدالله مستوفی نوشته است:«نتیجه تدابیر امیر آن شد که در مدت کوتاهی صدهزار پیاده و سی‌هزار سوار و عده‌ای توپچی در اختیار دولت قرار گرفت.» امیرکبیر در بسیاری از شهرهای ایران قراولخانه و جبا‌خانه ایجاد نمود. انگليس و روس از پيشرفت هاي نظامي ايران و اصلاحات نظامي امير ناخرسند بودند و از اينكه ايران صاحب ارتشی منظم و قدرتمند بشود بيم داشتند. واتسون مي نويسد :«سربازان  ايراني و منظماً جيره و مواجب خود را دريافت داشتند سربازان ايران به طور مقايسه ناپذيري بردبارترين و متحمل ترين و صبور ترين افراد سپاهي در جهان اند و اگر حكومت امير نظام  پايداري بيشتري مي داشت شاه ايران داراي لشكري مي گرديد، مركب از صد هزار سرباز تعليم يافته و مجهز.» سرهنگ شيل سفیر انگلیس به پالمرستون نوشت: « به عقيده من از تدبير و مصلحت به دور است كه ما وسيله فراهم نمائيم كه دولت ايران صاحب قشون نيرومندي گردد.»
با نفرتی که روس و انگلیس و درباریان فاسد از امیر داشتند،عاقبت امیر را کشتند. بعد از او اصلاحات نظامي او نيز مانند ديگر اصلاحاتش فراموش گردید و وضعيت قشون ايران روز به روز پريشان تر شد. سال ها بعد از امیر، ناصرالدین شاه خواست نیروی ژاندارمری تاسیس کند، روس و انگلیس به او اجازه ندادند. وی نیز دلسرد شد و به سرگرمی های شاهانه پرداخت.
  ارنست اورسل می نویسد: «ناصرالدين شاه هيچ توجهي به امور سربازان نداشت. شاه قبل از سفر به مقبره عبدالعظيم رفته بود،‌ موقع برگشت ده نفر از سربازان جلوي كالسكه شاه را گرفته و خواستند عريضه اي به شاه بدهند و مواجب خود را كه يكسال عقب افتاده بود مطالبه نمايند. سواران محافظ شاه مانع آنها مي شوند و سربازان  به سوي محافظان سنگ پرتاب مي كنند كه يكي از اين سنگ ها به كالسكه شاه مي خورد. شاه دستور داد همه سربازان را دستگير كرده و در حضورش خفه كنند.» ناصرالدین شاه ( 1295ق.) برای تعلیم نظامیان از بلژیکی ها کمک خواست. ورود مستشاران نظامی اتریشی به ایران خوشایند روس و انگلیس نبود.
كرزن تعداد نيروهاي نظامي ايران را در سال 8-1307ق/  91-18900 م. اين چنين شرح مي دهد. فهرست نيروي نظامي دولت ايران كه مبتني بر خيال و تصور است، 200000 نفر،  150000نفر در نظام و50000 نفر چريك يا نيروي احتياط، درسالنامه رسمي  انتشار يافته است. او معتقد است كه اين ارقام را بدون تفسير و يا بررسي بايد كنار گذاشت و تعداد واقعي 30000 نفر است.
دوره مظفرالدین شاه (1313 تا 1324ق./1275تا 1285ش.)
در این زمان نیز وضع قشون از نظر آموزش و به لحاظ انضباط و وضع ظاهری نه تنها پیشرفتی نداشت بلکه با سرعت بیشتری رو به انحطاط نهاد. قوای ایران در آن زمان متشکل از 74 فوج پیاده و عده ای سواره بود که در ایالت های مختلف کشور مستقر بودند و در مکاتبات رسمی تا 150 هزار تن نیز قلمداد می گردید ولی هیچ گاه بیش از یک دهم این عده هم حاضر به خدمت نبودند.( این آمار ساختگی برای ربودن مبالغ و مواجب آن تعداد کذایی بود.) تازه این مقدار اندک نیز از حیث خورد و خوراک و پوشاک از وضع مناسبی برخوردار نبودند.
دوره محمد علی شاه (1324 تا 1327ق. /1285 تا 1288 ش.)
 در این دوره نیز سازمان نظامی ایران هم چنان راه انحطاط می پیمود و به واسطه اتکایی که پادشاه به روس داشت، روز به روز بر نفوذ آنها در بریگاد قزاق می افزود. افزون بر آن هرج و مرج ناشی از انقلاب مشروطیت، فرصتی برای تثبیت  نیروهای بیگانه به عنوان ارتش در ایران فراهم شد، به طوری که دوره محمدعلی شاه (استبداد صغیر) پس از تمام قراردادها و رفت و آمدها کلیه قوای انتظامی ایران اعم از ژاندارم و پلیس بیش از 16000 نفر نبود اما دفاتر وزارت جنگ بیش از این ارقام نشان می داد، زیرا از طریق این فهرست ها غیر واقعی هر ساله هزینه سنگینی بر عهده ملت گذاشته می شد. افراد بختیاری مسلح و آماده هم که جز حقوق بگیران روس بودند وظیفه ای جز محافظت از شاه نداشتند.
دوره احمد شاه ( 1327تا 1343ق )
تا این تاریخ تشکیلات قزاقخانه، در خارج از پایتخت وجود نداشت، ولی از این پس پادگان هایی نیز در خارج از مرکز تشکیل گردید تا جایی که 9 آتریاد در سراسر کشور استقرار پیدا کرد و بریگاد قزاق به دیویزیون تبدیل شد. در این دوره دیگر دولت مرکزی، تسلطی بر ایالات و مناطق کشور نداشت. هر گوشه ای گروهی صاحب اختیار بودند. به عنوان مثال؛ ميرزا کوچک خان در شمال کشور براي تربيت نيروهاي خود يک مدرسه نظامي ايجاد کرد و دیگر نقاط هم توسط؛ خیابانی، سیمیتقو، شیخ خزعل، بختیاری ها، قشقایی ها، کلنل پسیان، لاهوتی، امیرمؤید، دوست محمد خان بلوچ، شوکت الملک دوم، بویراحمدی ها، شاهسون ها، شورش لرستان، شورش عشایرجنوب، رضا جوزدانی راهزن و  نایب حسین کاشی راهزن اداره یا کنترل می شد.
در سال 1332ق./ 1293خ. ميرزا حسن خان مشيرالدوله مدرسه‌اي با نام مدرسه نظامي احمدي به تقليد مدرسه نظامي سن سير فرانسه در ايران ايجاد کرد.
ستایش سرباز ایرانی:
واتسون مي نويسد :«سربازان ايراني و منظماً جيره و مواجب خود را دريافت داشتند سربازان ايران به طور مقايسه ناپذيري بردبارترين و متحمل ترين و صبور ترين افراد سپاهي در جهان اند و اگر حكومت  امير نظام  پايداري بيشتري مي داشت شاه ايران داراي لشكري مي گرديد مركب از صد هزار سرباز تعليم يافته و مجهز.» در تمامی دوران ها سرباز رشید ایرانی جدا از چگونگی ارتباط شاهان با مسایل روز به حفظ امنیت کشور و وظیفه خود عشق می ورزید. اوژن فلاندن می گوید :«همه نابساماني ها و آشفتگي هايي كه قشون ايران در دوره قاجار از بي لياقتي و بي كفايتي صاحب منصبان نظامي، فرماندهان و شاهان قاجار بود. والا فرد فرد سربازان ايراني را افرادي شجاع، جنگجو، رشيد و بردبار توصیف می کنند.» كنت دوگوبينو معتقد است؛ «از اينكه سرباز ايراني با شكم گرسنه و بدن برهنه و داشتن فرماندهان نادان، مكرر ارتش هاي اروپايي را شكست داده،‌ ابراز تعجب مي كند.» لندور كه در سال 1319ق./1901م. به ايران آمده مي نويسد : « در ميان ملل آسيايي سربازي بهتر از سرباز ايراني نيست. اين سرباز به غذاي كم قانع و بسيار رشيد است، تيرانداز قابل، سواركار ورزيده و پياده رو بي مانند و پيوسته آماده به جنگ است و ازكشتن و كشته شدن باكي ندارد.»
نیروی قزاق:
نیروی قزاق همه کاره قشون در اواخر قاجاریه بود. دولت روس روز به روز بر نفوذ آنها در بریگاد قزاق افزود. افراد قزاقخانه دارای ظاهری آراسته بودند و حقوق، جیره و لباس خود را مرتب دریافت می کردند. آموزش نظامی این افراد بالنسبه خوب بود. در دوره مظفري سرهنگ جرنوزوبوف فرمانده بريگاد قزاق در 1321ق./ 1282 خ. مدرسه‌اي در دو بخش شعبه افسران و شعبه درجه‌ داران براي فرزندان افسران بريگاد قزاق تشکيل داد.عمده دروس به زبان روسي بود. تا اواخر تشکیلات قزاقخانه، در خارج از پایتخت وجود نداشت ولی از این پس پادگان هایی نیز در خارج از مرکز تشکیل گردید تا جایی که 9 آتریاد در سراسر کشور استقرار پیدا کرد و بریگاد قزاق به دیویزیون تبدیل شد. لباس افراد مطابق لباس قزاق روسی بود و برای لباس هر نفر در سال بیست و دو تومان منظور می گردید. در «مرات الوقایع مظفری» آمده؛ قزاق های پیاده ‌نظام در دوره مظفرالدین‌ شاه چهارتومان و پنج‌ قران و قزاق های سواره ماهی شش ‌تومان مواجب می‌گرفتند. در حالی که سرباز ایرانی گرسنه بود. مواجب قزاق ها را فرماندهان روسی به  دلخواه مستقیم از بانک استقراضی به حساب دولت ایران دریافت می کردند، ولی هیچگاه نیروی قزاق وقعی به دولت ایران نمی گذاشت، بلکه در جهت حفظ منافع روسیه تزاری به کار می رفت.

پلیس جنوب:
انگلیس هم به موازات استقرار و قبضه امور در شمال ایران توسط قزاق و نیروی روس به بهانه حفظ امنیت راه های جنوب و در حقیقت برای جلوگیری از عملیات واسموس و یندرمایر، ماموران زبردست آلمانی‏، برای خود نیرویی تحت عنوان پلیس جنوب (S. P. R) مرکب از داوطلبان محلی و سربازان هندی و افسران انگلیسی ایجاد کردند. این نیرو هم به حاکمان دولت ایران وقعی نمی گذاشتند و سراسر خطه جنوب در قبضه آنان بود.
ژاندارمری:
پس از پیروزی انقلاب مشروطیت و با لحاظ شدن بالنسبه تمایلات مردمی، نیروی ژاندارم در ایران پا گرفت. این نیرو به دست مستشاران سوئدی اداره می‌شد.
«ژاندارمری در سال ۱۲۹۰ش. در ایران تشکیل شد. زمستان سال ۱۲۹۱ ژاندارمری دولتی ایران ۲۱ افسر سوئدی و ۳۰۰۰ افسر، درجه‌دار و نیروی ایرانی در اختیار داشت.»/ ایرانیکا.
انگلیس و روس، با نیروی ژاندارم سر ناسازگاری گذاشتند و چون خزانه کشور در دست مستشاران بلژیکی زیر نفوذ مستقیم روس و انگلیس بود، در رسانیدن حقوق و جیره و مواجب و سایر هزینه‌های ژاندارمری به سختی کارشکنی و اخلال می‌کردند. نخستين آموزشگاه ژاندارمري به منظور تربيت افسران و درجه‌ داران ژاندارمري  در 1331ق./ 1290خ. گشايش يافت و در اولين دوره 30 نفر از طريق آزمون پذيرفته شدند. با شروع جنگ اول تعداد زیادی از افسران سوئدی به ارتش سوئد فراخوانده شدند، مناصب خالی شده توسط افسران جایگزین ایرانی پر شد و این باعث تقویت جایگاه ایرانیان در ژاندارمری گردید.
«افسران ژاندارمری هسته اصلی کمیته دفاع ملی در قم بودند. پس از تشکیل دولت موقت ملی در کرمانشاه، ژاندارمری ستون فقرات قوای نظامی آن شد. به این ترتیب برخی از اعضای ژاندارمری به عثمانی و برخی دیگر همچون محمدتقی خان پسیان و حبیب الله خان شیبانی به آلمان و اتریش پناهنده شدند. در پایان سال ۱۲۹۹ مجموع نفرات و افسران ژاندارمری در حدود یازده هزار نفر بود.»/ ایرانیکا.
باقر عاقلی می نویسد:«مورگان شوستر آمریکایی برای سامان دادن به خزانه و امور مالی ایران، ژاندارمری خزانه را تشکیل داد اما روسیه شوستر را اخراج و ژاندارمری خزانه را منحل کرد.»
رضاخان:
رضا خان که احمدشاه قاجار او را با لقب سردار سپه به منصب سرداری برگزید، مدارس نظامی مختلف را در هم ادغام کرد که شالوده اصلی دانشکده افسری بود. او مدارس نظامی را پس از ادغام به عمارت کامرانیه یا مکان کنونی دانشکده افسری منتقل کرد. در دوران وزارت جنگ رضا خان بریگاد مرکزی و قزاق با هم ادغام شد و زیر نظر وزارت جنگ قرار گرفت. تشکیلات نظامی نیز واحد و یکپارچه شد. نظام آموزش نظامی و دانشکده افسری را بر اساس پیاده‌نظام مدرن اروپایی تدوین شد. بدین ترتیب اولین قدم‌های مکانیزه شدن ارتش ایران نیز شروع شد. با ادغام نیروهای مختلف کشور و تعلیمات و قوانین تازه و از همه مهمتر اراده آهنین رضا خان ارتشی مدرن پایه ریزی شد. ارتشی که توانست شورشیان و راهزنان را به طور حیرت آور و تحسین برانگیز در سراسر کشور سرکوب کند و امنیت را بازگرداند و بار دیگر همه ایالات تحت فرمان مرکز درآید. با همه تلاش ها ۵ سال بعد و در سال ۱۳۰۵، استعداد نیروهای ارتش ایران به زحمت به ۴۰ هزار نفر می‌رسید.
اقتصاد ارتش:
بعد از ترکمانچای تنها امیرکبیر توانست وضع قشون ایران را سامان دهد. او به اقتصاد ارتش توجه خاصی داشت. واتسون مي نويسد :«سربازان ايراني و منظماً جيره و مواجب خود را دريافت داشتند سربازان ايران به طور مقايسه ناپذيري بردبارترين و متحمل ترين و صبور ترين افراد سپاهي در جهان اند و اگر حكومت اميرنظام  پايداري بيشتري مي داشت شاه ايران داراي لشكري مي گرديد مركب از صد هزار سرباز تعليم يافته و مجهز. »
  اورسل می گوید : «ناصرالدين شاه هيچ توجهي به امور سربازان نداشت... ده نفر از سربازان جلوي كالسكه شاه را گرفته ... مواجب خود را كه يكسال عقب افتاده بود مطالبه نمايند. سواران محافظ شاه مانع آنها مي شوند و سربازان به سوي محافظان سنگ پرتاب مي كنند كه يكي از اين سنگ ها به كالسكه شاه مي خورد. شاه دستور  داد همه سربازان را دستگير كرده و در حضورش خفه كنند.»
اعتمادالسلطنه نوشته است : «در زمان ناصرالدین شاه قشون نظامی حقوق و مزایا به صورت ماهیانه یا هفتگی دریافت نمی کردند و بیشتر آنها بعد از انجام و پایان خدمت روزانه در کوچه و بازار کاسبی می کردند.»
در اواخر این عصر، اوضاع مملکت و وصول نشدن مالیات ها(ایالات باج به دولت مرکزی نمی دادند.) و تهی بودن خزانه دست به دست هم داده و رشته انتظام قوای ایران را از هم گسیخته بود، ولی با آمدن رضاخان و با مساعدت مجلس اقتصاد ارتش رو به بهبودی گذاشت. ارتش نوین ایران در ابتدای تشکیل، بسیار پرهزینه بود. در ۲۱ بهمن ۱۳۰۰، مجلس شورای ملی، بودجه نه میلیون تومانی ارتش را بدون تغییر تصویب نمود.

نتيجه:
در ابتدای عصر قجر قشون ایران مستقل بود و آقا محمدخان مانند دیگر شاهان لایق ایرانی ارتش خود را گرد آورد و با همان امکانات سنتی و شیوه های ایرانی
توانست مدعیان و دشمنان را سرکوب کند، اما فتحعلی شاه که شایستگی های عم خود را نداشت با ضعف تجهیزات و آموزشی که در قوای نظامی ایران بود نتوانست مقابل هجوم ارتش قدرتمند دولت ثروتمند روسیه بایستد و با قبول معاهدات شکست، غرامت سنگینی به دوش ملت ایران گذاشت.
وضع ارتش ایران پس از ترکمانچای دگرگون شد. تضمین امپراتور روس از تداوم سلطنت در خاندان عباس میرزا باعث خودباختگی شاهان قاجار به روسیه شد و از آن روز به بعد اندک اندک قوای نظامی ایران ضعیف تر شد و استقلال خود را از دست داد. شيل سفیر انگلیس به پالمرستون نوشت: « به عقيده من از تدبير و مصلحت به دور است كه ما وسيله فراهم نمائيم كه دولت ايران صاحب قشون نيرومندي گردد.» بدین ترتیب با دخالت روس و انگلیس استعمارگر در سیاست ایران، دوران زوال قوای نظامی پدید آمد و در دوران جنگ جهانی اول هیچ نیروی مفید و موثر نظامی در اختیار احمدشاه نبود.
 گواینکه در اوایل این عصر، وجود عباس میرزا و امیرکبیر و قایم مقام پدر و پسر تحولاتی مفید در قشون ایران پدید آمد، ولی پایدار نماند. ارتش قدرتمند و متمرکز نیاز به فرماندهی شایسته و کاردان، تجهیزات و تعلیمات مدرن و از همه مهم تر ثروت کافی داشت که در این عصر هیچ یک از این عوامل مهیا نبود. این سیر انحطاط تا دوران وزارت جنگی رضا خان ادامه یافت. در این هنگام رضا خان با ادغام نیروهای مختلف کشور و تعلیمات و قوانین تازه و حمایت سیاسی و به خصوص اقتصادی مجلس و از همه مهم تر اراده آهنین خود، ارتشی مدرن را پایه ریزی کرد که توانست شورشیان و راهزنان را سرکوب کند و فرمانبری ایالات از مرکز و امنیت را به کشور بازگرداند، اما این ارتش و آن نتایج دیگر به کار احمدشاه نیامد و به بقای سلسله قاجارها نه تنها کمکی نکرد، بلکه خود قیاسی شد، برای تحقیر بیشتر قاجاریان و تخریب این سلسله و منتهی شد به فروپاشی قاجاریه. وسعت ایران از 7/5 میلیون کیلومتر عصر آقامحمدخان به 6/1 میلیون کیلومتر دوران احمد شاه رسید.


<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 28 - 36 از 373

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
10 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز69
دیروز217
تا کنون2215153
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.