شنبه 2 شهريور 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

بچه ناف تهران کیست؟

بچه ناف تهران کیست؟
انسان (نسل راست قامتان اندیشه ورز)‌ حدود ۶۰٬۰۰۰ سال پیش به دنبال خوراک و شکار، از آفریقا مهاجرت کرد و پا به خاورمیانه نهاد و از آسیا به اروپا رفت و سراسر زمین را در نوردید.  رنگ ها گرفت و مرزها را ساخت. فرق ها را پدید آورد واندک اندک نژادی شاخه شاخه یافت و قوم ها پیدا کرد.
اقوام بسیاری درفلات ایران و گستره تهران (ری باستان و صدها روستای این پهنه)  زندگی کرده اند؛ از بومیان نه ده هزار سال قبل که پایه تمدنی را در این پهنه ریخته اند تا ایلامیان و فنیقیها و سومریان و اورارتوها و... و آریاییان که سبب اختلاط نژادی شده اند. با آمد و شد یونانیان، اعراب، ترک نژادان و مغولان و فرنگیهای عصر قجر این تنوع غنا یافته است. آیا قریه کوچک تهران و دیگر قراء هر یک نژاد و هویتی خاص دارند. بطور قطع چنین نیست. گواینکه پروژه  بین المللی ژنوم انسانی با شرکت بسیاری از کشورها در حال انجام است که برای شناسایی قوم ها و نژادها پاسخ خواهد یافت.
سهراب سپهری در جست و جوی  نسبش می گوید:
نسبم شاید برسد
به گیاهی درهند. به سفالینه ای در خاک سیلک ....
امروز هیچیک از ما بیش از دو سه نسل پیش از خود را نمی شناسد و بطور قطع اجدادمان را هم که در عصر فردوسی و سعدی و گالیله و ادیسون می زیستند؛ نمی شناسیم اما با این بزرگان خوب آشنایی داریم و آثار آنان را می شناسیم. تفاوت نخبگان با هم عصرانشان در فلسفه زندگی و اندیشه آنان است که به چنین دستاوردی رسیده اند. اندیشمدان نوع انسان را خویشاوند خود می شمرند و جهان را وطن خویش. همان رسالتی که پیامبران داشتند.
به قول شهریار: «جهان مراست وطن ، مذهب من است حقیقت »

به هر روی نسب آدمی یکی است و اگر سخن از برتری به میان آید به استناد قرآن شریف؛ انسانی بر دیگری پیشی گیرد که متّصف به فضائل اخلاقي، كمالات، مقام خليفة‏اللّهي باشد و جز خود به دیگری هم بیاندیشد و برایش قدمی بردارد.  فارغ از اینکه کجایی است یا ...
با این مقدمه به شرح تاریخچه عبارت هفتاد هشتاد ساله «بچه ناف تهرون» می پردازیم که ناظر است بر:
1.نازیدن به تهرانی که پایتخت است:
 کمی بیش از دویست سال است که تهران نشینی افتخاری دارد. (همانطوری که روزگاری اصفهان و قزوین و همدان و ... داشت.) زیرا پیش از پایتختی، تهران دهی بود و افتخاری افزون بر دیگر نقاطی چون؛ برغان و ساوجبلاغ و ابرقو و ... نداشت. تازه اگر قول یاقوت حموی را هم بپذیریم که پیشینه راهزنی را به اجداد تهرانیان منتسب کرده، شاید بسیاری از ایشان از داشتن ریشه کهن تهرانی انصراف دهند.
2. اشاره به وجه تمایز میان مرکز نشینان و حاشیه نشینان تهران است:
یکی از معانی ناف، وسط و میانه هر چیزی است مانند؛ ناف عالم یا ناف هفته و غیره.
پیدایی این سخن، حکایت از تفاخر به اصالت تهرانی دارد که در داخل باروی شهر می زیستند؛ در مقابل حاشیه نشینان که ریشه ای تهران نداشتند.
اولیویه معاصر آقامحمدخان می نویسد؛ جمعیت تهران با قشون همراه آقامحمدخان پانزده هزار تن بوده که اگر عده نظامیان همراه شاه را کم کنیم، تهران در زمان پایتختی جمعیتی بیش از شش هفت هزار تن نداشت. تبدیل آن عده قلیل به سیزده چهارده میلیون نفر جمعیت امروز حکایت از غیر بومی بودن پایتخت نشینان دارد. 
 در دوره فتحعلی شاه بر اثر جدایی بخشهایی از کشور جمعی از اهالی قفقاز (شهرهایی چون ایروان،لنکران ...) و شرق دریای خزر (شهرهایی نظیر مرو و خیوه و ...) گریختند و در شهرهای دیگر از جمله تهران ساکن شدند. این افزایش جمعیت پایتخت، باعث گسترش شهر شد که منجر به ساخت دروازه نو در جنوب محله عتیق بازار و ... در دوره محمدشاه گردید.
روند افزایش جمعیت در عصر ناصری، شدت گرفت و باغهای سنگلج و عودلاجان و ... ساخته شد. این امر منجر به تخریب حصار صفوی و ایجاد باروی وسیع ناصری گردید. تا پیش از پهلوی مهاجران روستایی و دیگر شهرها در تهران با ساکنان اولیه خیلی تفاوت نداشتند، زیرا قومها و جمعیتهای بسیاری مانند باجمانلوها قمیها تفرشیها آذربایجانیها و لرها، کردها و... هر کدام به لهجه و زبان خود سخن می گفتند و تهرانیها هم بیش و کم با زبان خود (مانند پول به جای پل در سرپولک) که نزدیک به لهجه آبادیهای قصران بود گفتگو می کردند. اما رفته رفته لهجه ها در پایتخت روبه نابودی گذاشت و لهجه ای آفریده شد که به هیچیک از دیگر لهجه ها  شبیه نبود و آن شد استاندارد لهجه پایتخت نشینان و از آن روز دیگر لهجه ها و زبان ها به حاشیه رفتند و مظلومانه عزلت گزیدند. از این زمان تهرانیان که متکلم به لهجه تازه شده بودند بر حاشیه نشینان روستایی تفوق یافتند و برتری شان را برآنان تحمیل کردند.
تا پایان عصر قجر تهرانیان داخل حصار بودند و مرزی میان آنان و مهاجران پیدا نبود اما با فروپاشی قاجاریه حصار ناصری خراب شد و با روند افزایش ناگهانی جمعیت در پی تحولات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور، محلاتی در حاشیه شهر بنا گردید. باروی قدیم، مرز جغرافیایی آشکاری میان مهاجران جدید و تهرانیان شد. حاشیه نشینان نظیر سلسبیل، نظام آباد، اطراف دولاب، امامزاده معصوم، بریانک و ... روستاییانی کوچیده به پایتخت بودند. همنشینی این گروه کثیر و اختلاط ایشان برای ساکنان قدیم تهران بسیار برخورنده بود. بویژه آنکه شتاب پیشترفت و رشد مالی و توسعه علمی و فنی این جمع پر کار و مصمم سربزیر بر تهرانیان مرکزنشین کم کار خرده گیر پیشی داشت و این، تحمل تهرانیها را طاق کرده و صبرشان را برده بود. به هردری می زدند تا درد این ننگ را بر خود هموار کنند. بچه ناف تهران بودن وجه تمایز ساکنان محله های چال میدان و صابون پزخانه و سنگلج و ... با این (به اصطلاح آنها) قربتی ها بود که به آب می گفتند او و به گاو می گفتند گو و .... (تلفظ واو معدوله و ...).  بچه های ناف تهران اشعار و هجویاتی از این دست ساخته بودند و در کوچه و بازار می خواندند و بزرگ و کوچک ایشان را به سخره می گرفتند و دلشان را خنک! می کردند. چون می دانستند نسل بعد آنان خود را تهرانی (مانند ایرانیانی که اواخر قاجاریه به اروپا و هند و روس و عثمانی و...رفتند و اکنون نمی دانند نسبشان ایرانیست. چنانکه ما نمی دانیم چه بر سر نوادگانم خواهد آمد.) خواهند شمرد. بنابراین «بچه ناف تهران» عبارتی است ساخته تهرانیان مرکز(ناف) نشین که اواسط دوره رضا شاه  در فرهنگ عامه پیدا شد.

در مرثیه پلنگ آینه ورزان

در مرثیه پلنگ آینه ورزان (عینه ورزون)
خبر کشتن پلنگ از سوی چوپان هراسیده ناگزیر یا شکارچی بیدرد سراپا مسلح یا افسوسمان را بر می انگیزاند یا خشممان را اما از پای افتادن این بی پناهان به تیر غفلت عاشقانشان که جان براه جانانه سپرده اند دردمان را می افزاید کاش نمی شنیدیم که  در روستای آینه ورزان محیط بانان بی تجهیز پلنگی را کشتند.
امروزه بشر بقایش را به کشتن روزانه میلیاردها  جاندار از مرغ آسمان  تا ماهی دریا پیوسته وافتخار دارد که اشرف مخلوقات است و این تفوق زورگویانه خشم آفرین را حق خدادادی خود می داند. حقی که به گواهی تاریخ در قحطی و گرسنگی و جنگ همنوعش را هم مستثنی نمی کند.
آدمی با ابزارهای پیچیده تمدنی اش بسیاری از جانداران را نابود کرده و نسل بیشماری را نیز بزودی منقرض می کند، از بوفالوی قاره امریکا گرفته تا فک دریای خزر و نهنگ اقیانوس و ...
اگر برای آن شاه قجر(ناصرالدین شاه) که  امروز سپر بلای هر تیر ملامت اش کرده ایم، در پهنه تهران قدیم شکار پلنگ افتخاری بود. آن روز چند صد سال بود که سراسر دشتهای تهران قرق سلطنت بود ولاغیر. دکتر فووریه طبیب فرنگی اش اگر روزی اجازه می گرفت تا به شکاری در سلطنت آباد برود و یا نوه اش معیرالممالک هم روزی به ولنجک. دیگر روزها، طبیعت و طبیعت زیستان آزادانه زندگیشان را می کردند. آن روز بیرون از دروازه شهر یعنی میدان شهدا و ... طبیعت تهران بشمار می رفت و صد و سی چهل هزار تهرانی تنها داخل حصار خانه داشتند و مابقی گستره تهران ماوای دیگر جانوران پرشمار بود ولی امروز که حصار را شکسته ایم، نابخردانه میلیون میلیون بر آن جمعیت اندک افزوده ایم و فرسنگ فرسنگ طبیعت را تسخیر کرده ایم و صاحبان بی پناهش را اسیر.
مست باده غرور و اسیر ثروت و رفاه بیدردانه، پیوسته داریم به جلو می تازیم تا کجا نمیدانیم. فرسنگها فراتر از حصار ناصری را ساخته ایم  و فضای زندگی جانوران را اشغال کرده ایم. پلنگی را که  از تک تک ما زیباتر و قوی تر است، تحقیر و بیچاره کرده ایم. زیستگاهش را تخریب و خانه و ویلا و باغ ساخته ایم  حالا آن بینوا چه بکند کجا برود کجا بزاید و فرزندش را بزرگ کند. زیستگاه و شکار و قلمرواش  را با ساختن معدن و ویرانی جنگل و جاده سازی و ... طعمه هواخواهی خود کرده ایم. بقای این جاندار را با جدایی زیستگاه‌ها و قطع ارتباط ژنتیکی گروه‌های مختلف رو به انقراض کشانده ایم.غذایش نیز از ظلم و جور و چپاول انسان در امان نمانده است. غذای پلنگ بز کوهی ،  گوزن ، مرال، گوسفند وحشی، آهوی گواتردار ایرانی، و گراز و حتی گاهی موش، خرگوش و تشی و روباه و شغال و گراز انواع پرندگان و خزندگان است.
پلنگ میراث طبیعی و شکوه خلقت است. پلنگ زیبا و بی نظیر روزگاری که خیلی از حضرت انسان عقب مانده تر نبود، در آسیا و افریقا از افریقای جنوبی تا کره شمالی آزاد و رها می زیست و با تنوع فراوانی نظیر؛ آفریقایی ، آمور ،عربی ، هندی ، هندوچینی ، جاوه،  چینی ، ایرانی ، سری لانکایی و برفی، دل عاشقانش را می برد.
پلنگ ایرانی (Panthera pardus saxicolor ) بزرگترین زیرگونه‌های پلنگ بومی غرب آسیا واز گونه‌های «در مرز تهدید به انقراض» ‌است. ایران مهمترین زیستگاه پلنگ در خاورمیانه است.
فاجعه کشتن پلنگ را وقتی می فهمیم که بدانیم جمعیت این جاندار (تازه پلنگ به سبب کوچکتر بودن از خویشاوندش شیر، ببر و جگوار جمعیت بیشتری دارد) در کل گیتی به دوهزار قلاده نمی رسد . تعداد550 تا ۸۵۰ در ایران، ۲۰۰ تا ۳۰۰ در افغانستان، ۷۸ تا ۹۰ در ترکمنستان، ۱۰ تا ۱۳ در ارمنستان، ۱۰ تا ۱۳ در آذربایجان، ۳ تا ۴ در قراباغ، ۵ در گرجستان، ۱۰ در قفقاز شمالی فدراسیون روسیه و ۵ قلاده در ترکیه. محیط زیست استان تهران می گوید؛ حدود 35 قلاده پلنگ ایرانی در برخی از زیستگاه‌های طبیعی دماوند و فیروزکوه وجود دارد.

افندی

افندی-لقبی است در عثمانی بمنزله آقا در فارسی (ناظم الاطبا) و این کلمه در ترکی از بیگ محترم تر است. ماخوذ از یونانی (صاحب اختیار) و در ترکی عثمانی بمعنی آقا/ لغتنامه دهخدا.
از کلمات و واژه های مصطلح عصر عثمانی است . بیشتر برای افراد باسواد بکار بردند، مانند میرزا در عصر قجر در ایران. هنوز در میان ترکان در ترکیه کاربرد دارد و برابر است با کلماتی که ادای احترام کند چون آقا و جناب و یا سرکار با این تفاوت که بعد از اسم می آید .
سران بهایی را افندی خطاب می کنند مانند:
عباس افندی )نام عبدالبهاء(  فرزند ارشد بهاءالله (۱۲۶۰ ق/‌۱۸۴۴ در تهران - ۱۹۲۱ در عکا)
شوقی افندی نتیجه (فرزند نوه) ارشد بهاالله (۱۲۷۶ ش/ ۱۳۱۴ ق در عکا – ۱۹۵۷م در لندن )
در تهران قدیم بچه ها افندی را بی آن که معنایش را بدانند، برای تحقیر به یکدیگر خطاب می کردند.

درسی از امیر کبیر-6

درسی از امیر کبیر- 6
میرزا تقی خان امیر کبیر(1223-1268 ق/1807- 1852 م) صدراعظم ناصرالدین شاه از مفاخر بزرگ ملی ایران است که نزد ایرانیان جایگاهی‌ والا و حرمتی بی‌نظیر دارد. حرمتی که گذشت زمان آثار عزت او را هرگز از لوح حافظه‌ ملت نخواهد زدود. او از سرچشمه فرهنگ غنی این مرز و بوم بهره ها برده و در مکتب فرهنگی پر فروغ میرزا بزرگ فراهانی و پسرش میرزا ابوالقاسم بالیده بود.
در ایران زمین چهره های درخشان فرهنگی و ادبی بسیارانند‌ اما درعرصه‌ سیاست خوش نامان توفیق یافته وبردل مردم نشسته کم شمارند او سرسلسله این جمع اندک است.
امیر مردم بی نوای روزگارش را در آن برهوت دانش و فهم فرشته ای بود و در خشک قرنی میهن پرستی پدیده ای که قرن ها باید بگذرد تا مادر گیتی یگانه ای چو او بزاید.
امیر کبیر تنها با سه سال صدارت فرصت یافت که نامش را در تاریخ ایران جاودانه کند و مهرش را در دل مردم پایدار.
وی در تمامی زمینه‌های‌ کشوری، لشکری، ملی و بین‌المللی، فرهنگی، اداری، اقتصادی و قضایی و بهداشتی دست به اصلاحات زد.
تقویت و تثبیت حاکمیت ملی و تمامیت ارضی‌ ایران تقویت اقتصاد بومی و ترویج صادرات و توسعه‌ صنعت و امنیت داخلی و ایجاد موازنه میان دو قدرت روسیه و انگلیس را مطمح نظر قرار داد.
با اصلاح اخلاق و كردار مدنی و با تأسیس دارالفنون و... و گسترش مبانی فرهنگی در اندیشه بیداری افكار مردم بود. صنعت و فنون غربی را می شناخت و ارج می نهاد و برای انتقال آن به ایران بسیار کوشید . ایمنی اجتماعی و حفظ حقوق كشاورزان اساس اندیشه اش بود و محور سیاستش حمایت اقتصاد ملی .
تاریخ ایران رامی شناخت و می دانست ظلم و فساد اداری مهمترین عوامل فروپاشی امپراتوری های عظیم هخامنشيان و ساسانيان بود که هگل در تفسیر دیالکتیک تاریخی خود بدان اشاره کرده است . این ضایعه محصول جدایی حکومت از مردم است.  انوشيروان، شاه ساسانی که شهره ابتکار اصلاحات اداری ـ قضایی در جهان است و لنین نیز در اصلاحات انقلابی روسیه بدان تاسی و اشاره دارد ارتباط مستقیم با مردم را مد نظر می گیرد . بنابراین دوشادوش دیگر اقداماتش ارتباطش را با مردم حفظ کرد.
این مطلب ابتکاری از امیر را در ایجاد ارتباط با مردم و برقراری عدالت می نمایاند که حکایت ازهوش او بدان روزگار دارد. وی می دانست رعیت جرات دادخواهی و شکایت در مرجع قضا ندارد بنا براین با طرحی ابتکاری  در تمامی ولایات اعلام کرده بود هر ستم دیده ای از  جور حاکم محلی و عمال  دستگاه حکومتی او شکایتی دارد برود بر دروازه شهر و به سوی دارالخلافه (زیرکانه در میان دروازه های شهر یکی را برکزیده بود) با آوازی بلند شکایتش را باز گوید. ما از آن با خبر می شویم و دادش را می رسیم. مهم آن که شاکیان چنان می کردند و پس از مدتی داد خود می ستاندند. این امر خود سبب تقویت حس امنیت و رضایت در مردم و نا امنی در متجاوزان و متمردان دولتی بود.  امیر اشخاص رازدار و محرم را برگزید و مامور توقف در این دروازه ها در پوشش مشاغلی دیگر کرد تا شکایات مردم را به شخص او گزارش کنند.
در سخن از  خبررسانان و خفیه نویسان امیر فریدون آدمیت در کتاب امیر کبیر و ایران می نویسد:
 در دولت امیر دستگاه خفیه نویسی و خبررسانی وسیع و منظم بود. امیر مفتشان زیادی گماشته بود كه گزارش‌های منظمی از آنچه در شهر و ولایات و دستگاه دیوانی و لشكری و حتی سفارتخانه‌های خارجی می‌گذشت، مستقیم برای او می‌فرستادند. دستگاه خبررسانان امیر در سه جهت اصلی كار می‌كرده است:
1-خبرگیری از وضع ولایات و كردار مأموران دیوانی و لشكری خاصه در امر منع رشوه گیری و سیورسات و جلوگیری از تعدی مالیاتی و دستبرد به حقوق طبقه روستائی،
2-گزارش وقایع شهری خاصه از لحاظ نظم و امنیت عمومی.
3-مراقبت در فعالیت سفارتخانه‌های خارجی در تهران

کهن پیوند ری و تهران

کهن پیوند ری و تهران
رابطه و خویشاوندی این دو در بستر تاریخ چنان در هم آمیخته که گویی دو روح در یک تن اند.
ری در شمار کهن ترین شهرهای عالم است که بدین لحاظ با بابل و نینوا پهلو می زند و به جرات باید گفت  نمی توان چون آن در میان دیگر همتایانش یافت.
هر چند تاریخ بنای ری را به عهد استقرار اقوام آریایی  رسانده اند اما قطع به یقین بدان روزگار که آریاییان بر این پهنه گام نهادند این گستره را چنان آباد کرده بومیان یافتند که سزاوار سکونتشان شد (چندانکه حکیم توس گوید دیوان اجدادمان را خط آموختند)  آن گونه که بعد ها ری از تمام شهرهای ماد بزرگتر گردید و چنان قابلیتی یافت تا تاج پایتختی سرزمینمان را بر سر نهاد. از این روی ری را شهر سلطنتی نامیدند. وجود آثار تمدنی بیش از هشت هزار ساله چشمه علی و نخستین خاستگاه مغان و استقرار ستایشگاه های فراوان دین حضرت زردشت در این گستره  و کشف سفال های رنگی از تمدن های باستانی در جای جای این پهنه وسیع و دیگر آثار چندین هزار ساله همگی گواهی است بر این مدعی.
نام ری را در بیشتر متون تاریخی- جغرافیایی و دینی گونه گون می توان دید از کتیبه‌های هخامنشی تا تورات از آثار تاریخی یونانیان تا اوستا و از منابع قرون اسلامی چون هفت اقلیم، نزهه‌القلوب ، مختصر البلدان وآثارالبلاد تا آثار قلمی نخستین سیاحان اروپایی که به شرق پای نهاده اند.
 این دیرینه درخشان است که بنای آن را به فرزند حضرت نوح هم نسبت داده اند.
ارویا ،راگا، راگس،   رغه، اریا   ، آرشکیا ، ام البلاد، ری شهر، شیخ البلاد و محمدیه و ده ها نام دیگر در متون کهن ایرانیان و بیگانگان شهادتی است که همگان  بر آستان این دیرینه شهر گیتی سر ساییده و بر  باب عظمتش قامت تعظیم فرود آورده اند .
وقتی نخستین راه فنی هزاران کیلومتری عالم را داریوش هخامنشی پی افکند از جوار ری پر آوازه گذشت که بعد از آن بخشی از راه ابریشم شد و دو هزار سال تجارت جهانی را یاری کرد.
ری در دامان پر مهرش آبادی های فراوانی نظیر طرشت و دولاب و مهران و... را پروراند که تهران از جوان ترین هایش به شمار می آید. تهرانی که گاهی ساکنان سرکش و چموشش راه بر شهروندان متمول و متمدن ری می بستند و آنان را سخت می آزردند و اموالشان را به غارت می بردند ولی ری بود که مادروار دندان بر جگر می نهاد و صبوری می کرد. تهران از مهر ری و آوازه این شهر بهره می برد و می بالید و خرد خرد قامت می کشید. تا که گردش چرخ و خشم خصم و دست روزگار طرحی نو در انداختند و گویی ناگهان ورق برگشت همه چیز به کام این نورسیده گردید.
زلزله ای مهیب خانه های ری را در هم کوبید. جمعی را کشت و گروهی را آواره کرد. مردم بی پناه شهر در غم و اندوه در مانده بودند که لشکر تیغ از نیام کشیده خصم بد گهر در رسید . وحشیان مغول از کشته ها پشته ها ساختند و چنان ری را ویران کردند که بعد از آن ری دیگر ری نشد. شکوه و جلالش در هم شکست و خانه هایش فرو پاشید و اعتبار هزاران ساله اش چنان کاهید چندان که این سوار فتاده از شمار شهرهای این مرز و بوم بیرون رفت و هرگز نامش از سایه تهران نوپا نرهید. گو این که ری را جمعی از ساکنانش خواستند که دگر باره  بر خیزد و دور کار بدست گیرد و بسیار هم کوشیدند اما حاصلی بدست نیامد و بیرحمی روزگار چنان کرد که سده های اخیر ری را آبادی خردی از تهران نامیدند و در متون قجری آن را دیه «حضرت شاه عبدالعظیم» خواندند.
این حمله وحشیانه و آن زلزله مهیب  و این رسم غریب روزگار گرچه ری را به زیر کشید اما تهران را به سرعت اعتبار بخشید و توان داد تا گروهی از رازیان جسته از چنگ خصم و رسته از بد حادثه را به مهر در دامان گیرد و همین عده متمدن شهری آگاه از آیین شهروندی با  روستاییان عصیانگر و بی خبر تهرانی دست به دست هم تهران را آباد و آبادتر کردند و بازار و کاروانسرا ساختند و مسجد و بنای امامزاده بر آوردند و ...  تا جای خالی ری را در این گستره وسیع اندک اندک گرفتند. اینان به ری رفتند و خانه های آجری و شهری فرو خفته آنجا را  کوبیدند و آجر و تیر چوبی سقف های فرو ریخته به تهران  آوردند و بر جای جان پناه های خشتی محقر خانه های معتبر  ساختند.
روزگار  مدام به کام تهران  گشت. شاه تهماسب حصاری بر تهران نهاد و شاه عباس اعتبارش داد و نخستین بار بیگلربیگی برایش مامور کرد و نادر تیول فرزندش نمود و کریم خان می خواست تختگاهش کند که آقامحمد خان برآمد و تیر بر هدف زد و پایتختش کرد و چرخ گردید و گردید تا این که امروز تهران نامدارترین شهر ایران در جهان است و آن پیر شکوه دیده عزلت گزیده به کنجی شاهد.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 37 - 45 از 367

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
71 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز57
دیروز196
تا کنون2196331
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.