سه شنبه 21 آبان 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

درسی از امیر کبیر-6

درسی از امیر کبیر- 6
میرزا تقی خان امیر کبیر(1223-1268 ق/1807- 1852 م) صدراعظم ناصرالدین شاه از مفاخر بزرگ ملی ایران است که نزد ایرانیان جایگاهی‌ والا و حرمتی بی‌نظیر دارد. حرمتی که گذشت زمان آثار عزت او را هرگز از لوح حافظه‌ ملت نخواهد زدود. او از سرچشمه فرهنگ غنی این مرز و بوم بهره ها برده و در مکتب فرهنگی پر فروغ میرزا بزرگ فراهانی و پسرش میرزا ابوالقاسم بالیده بود.
در ایران زمین چهره های درخشان فرهنگی و ادبی بسیارانند‌ اما درعرصه‌ سیاست خوش نامان توفیق یافته وبردل مردم نشسته کم شمارند او سرسلسله این جمع اندک است.
امیر مردم بی نوای روزگارش را در آن برهوت دانش و فهم فرشته ای بود و در خشک قرنی میهن پرستی پدیده ای که قرن ها باید بگذرد تا مادر گیتی یگانه ای چو او بزاید.
امیر کبیر تنها با سه سال صدارت فرصت یافت که نامش را در تاریخ ایران جاودانه کند و مهرش را در دل مردم پایدار.
وی در تمامی زمینه‌های‌ کشوری، لشکری، ملی و بین‌المللی، فرهنگی، اداری، اقتصادی و قضایی و بهداشتی دست به اصلاحات زد.
تقویت و تثبیت حاکمیت ملی و تمامیت ارضی‌ ایران تقویت اقتصاد بومی و ترویج صادرات و توسعه‌ صنعت و امنیت داخلی و ایجاد موازنه میان دو قدرت روسیه و انگلیس را مطمح نظر قرار داد.
با اصلاح اخلاق و كردار مدنی و با تأسیس دارالفنون و... و گسترش مبانی فرهنگی در اندیشه بیداری افكار مردم بود. صنعت و فنون غربی را می شناخت و ارج می نهاد و برای انتقال آن به ایران بسیار کوشید . ایمنی اجتماعی و حفظ حقوق كشاورزان اساس اندیشه اش بود و محور سیاستش حمایت اقتصاد ملی .
تاریخ ایران رامی شناخت و می دانست ظلم و فساد اداری مهمترین عوامل فروپاشی امپراتوری های عظیم هخامنشيان و ساسانيان بود که هگل در تفسیر دیالکتیک تاریخی خود بدان اشاره کرده است . این ضایعه محصول جدایی حکومت از مردم است.  انوشيروان، شاه ساسانی که شهره ابتکار اصلاحات اداری ـ قضایی در جهان است و لنین نیز در اصلاحات انقلابی روسیه بدان تاسی و اشاره دارد ارتباط مستقیم با مردم را مد نظر می گیرد . بنابراین دوشادوش دیگر اقداماتش ارتباطش را با مردم حفظ کرد.
این مطلب ابتکاری از امیر را در ایجاد ارتباط با مردم و برقراری عدالت می نمایاند که حکایت ازهوش او بدان روزگار دارد. وی می دانست رعیت جرات دادخواهی و شکایت در مرجع قضا ندارد بنا براین با طرحی ابتکاری  در تمامی ولایات اعلام کرده بود هر ستم دیده ای از  جور حاکم محلی و عمال  دستگاه حکومتی او شکایتی دارد برود بر دروازه شهر و به سوی دارالخلافه (زیرکانه در میان دروازه های شهر یکی را برکزیده بود) با آوازی بلند شکایتش را باز گوید. ما از آن با خبر می شویم و دادش را می رسیم. مهم آن که شاکیان چنان می کردند و پس از مدتی داد خود می ستاندند. این امر خود سبب تقویت حس امنیت و رضایت در مردم و نا امنی در متجاوزان و متمردان دولتی بود.  امیر اشخاص رازدار و محرم را برگزید و مامور توقف در این دروازه ها در پوشش مشاغلی دیگر کرد تا شکایات مردم را به شخص او گزارش کنند.
در سخن از  خبررسانان و خفیه نویسان امیر فریدون آدمیت در کتاب امیر کبیر و ایران می نویسد:
 در دولت امیر دستگاه خفیه نویسی و خبررسانی وسیع و منظم بود. امیر مفتشان زیادی گماشته بود كه گزارش‌های منظمی از آنچه در شهر و ولایات و دستگاه دیوانی و لشكری و حتی سفارتخانه‌های خارجی می‌گذشت، مستقیم برای او می‌فرستادند. دستگاه خبررسانان امیر در سه جهت اصلی كار می‌كرده است:
1-خبرگیری از وضع ولایات و كردار مأموران دیوانی و لشكری خاصه در امر منع رشوه گیری و سیورسات و جلوگیری از تعدی مالیاتی و دستبرد به حقوق طبقه روستائی،
2-گزارش وقایع شهری خاصه از لحاظ نظم و امنیت عمومی.
3-مراقبت در فعالیت سفارتخانه‌های خارجی در تهران

کهن پیوند ری و تهران

کهن پیوند ری و تهران
رابطه و خویشاوندی این دو در بستر تاریخ چنان در هم آمیخته که گویی دو روح در یک تن اند.
ری در شمار کهن ترین شهرهای عالم است که بدین لحاظ با بابل و نینوا پهلو می زند و به جرات باید گفت  نمی توان چون آن در میان دیگر همتایانش یافت.
هر چند تاریخ بنای ری را به عهد استقرار اقوام آریایی  رسانده اند اما قطع به یقین بدان روزگار که آریاییان بر این پهنه گام نهادند این گستره را چنان آباد کرده بومیان یافتند که سزاوار سکونتشان شد (چندانکه حکیم توس گوید دیوان اجدادمان را خط آموختند)  آن گونه که بعد ها ری از تمام شهرهای ماد بزرگتر گردید و چنان قابلیتی یافت تا تاج پایتختی سرزمینمان را بر سر نهاد. از این روی ری را شهر سلطنتی نامیدند. وجود آثار تمدنی بیش از هشت هزار ساله چشمه علی و نخستین خاستگاه مغان و استقرار ستایشگاه های فراوان دین حضرت زردشت در این گستره  و کشف سفال های رنگی از تمدن های باستانی در جای جای این پهنه وسیع و دیگر آثار چندین هزار ساله همگی گواهی است بر این مدعی.
نام ری را در بیشتر متون تاریخی- جغرافیایی و دینی گونه گون می توان دید از کتیبه‌های هخامنشی تا تورات از آثار تاریخی یونانیان تا اوستا و از منابع قرون اسلامی چون هفت اقلیم، نزهه‌القلوب ، مختصر البلدان وآثارالبلاد تا آثار قلمی نخستین سیاحان اروپایی که به شرق پای نهاده اند.
 این دیرینه درخشان است که بنای آن را به فرزند حضرت نوح هم نسبت داده اند.
ارویا ،راگا، راگس،   رغه، اریا   ، آرشکیا ، ام البلاد، ری شهر، شیخ البلاد و محمدیه و ده ها نام دیگر در متون کهن ایرانیان و بیگانگان شهادتی است که همگان  بر آستان این دیرینه شهر گیتی سر ساییده و بر  باب عظمتش قامت تعظیم فرود آورده اند .
وقتی نخستین راه فنی هزاران کیلومتری عالم را داریوش هخامنشی پی افکند از جوار ری پر آوازه گذشت که بعد از آن بخشی از راه ابریشم شد و دو هزار سال تجارت جهانی را یاری کرد.
ری در دامان پر مهرش آبادی های فراوانی نظیر طرشت و دولاب و مهران و... را پروراند که تهران از جوان ترین هایش به شمار می آید. تهرانی که گاهی ساکنان سرکش و چموشش راه بر شهروندان متمول و متمدن ری می بستند و آنان را سخت می آزردند و اموالشان را به غارت می بردند ولی ری بود که مادروار دندان بر جگر می نهاد و صبوری می کرد. تهران از مهر ری و آوازه این شهر بهره می برد و می بالید و خرد خرد قامت می کشید. تا که گردش چرخ و خشم خصم و دست روزگار طرحی نو در انداختند و گویی ناگهان ورق برگشت همه چیز به کام این نورسیده گردید.
زلزله ای مهیب خانه های ری را در هم کوبید. جمعی را کشت و گروهی را آواره کرد. مردم بی پناه شهر در غم و اندوه در مانده بودند که لشکر تیغ از نیام کشیده خصم بد گهر در رسید . وحشیان مغول از کشته ها پشته ها ساختند و چنان ری را ویران کردند که بعد از آن ری دیگر ری نشد. شکوه و جلالش در هم شکست و خانه هایش فرو پاشید و اعتبار هزاران ساله اش چنان کاهید چندان که این سوار فتاده از شمار شهرهای این مرز و بوم بیرون رفت و هرگز نامش از سایه تهران نوپا نرهید. گو این که ری را جمعی از ساکنانش خواستند که دگر باره  بر خیزد و دور کار بدست گیرد و بسیار هم کوشیدند اما حاصلی بدست نیامد و بیرحمی روزگار چنان کرد که سده های اخیر ری را آبادی خردی از تهران نامیدند و در متون قجری آن را دیه «حضرت شاه عبدالعظیم» خواندند.
این حمله وحشیانه و آن زلزله مهیب  و این رسم غریب روزگار گرچه ری را به زیر کشید اما تهران را به سرعت اعتبار بخشید و توان داد تا گروهی از رازیان جسته از چنگ خصم و رسته از بد حادثه را به مهر در دامان گیرد و همین عده متمدن شهری آگاه از آیین شهروندی با  روستاییان عصیانگر و بی خبر تهرانی دست به دست هم تهران را آباد و آبادتر کردند و بازار و کاروانسرا ساختند و مسجد و بنای امامزاده بر آوردند و ...  تا جای خالی ری را در این گستره وسیع اندک اندک گرفتند. اینان به ری رفتند و خانه های آجری و شهری فرو خفته آنجا را  کوبیدند و آجر و تیر چوبی سقف های فرو ریخته به تهران  آوردند و بر جای جان پناه های خشتی محقر خانه های معتبر  ساختند.
روزگار  مدام به کام تهران  گشت. شاه تهماسب حصاری بر تهران نهاد و شاه عباس اعتبارش داد و نخستین بار بیگلربیگی برایش مامور کرد و نادر تیول فرزندش نمود و کریم خان می خواست تختگاهش کند که آقامحمد خان برآمد و تیر بر هدف زد و پایتختش کرد و چرخ گردید و گردید تا این که امروز تهران نامدارترین شهر ایران در جهان است و آن پیر شکوه دیده عزلت گزیده به کنجی شاهد.

ورزشی که دارد مردم را حرص می دهد مسابقه ایران و قطر

ورزشی که دارد مردم را حرص می دهد «دیدار ایران و قطر»
                                           عروسی بس خوشی ای دختر رز
                                             ولی  گه گه  سزاوار  طلاقی
                                                                        حافظ

در مسابقات ورزشی پیروزی و شکست پشت و روی سکه اند قطع به یقین نباید همواره در انتظار فتح یاران بود اما می شود همیشه در انتظار تلاش و کوشش جانانه آنان بود. ملت ایران به سخت کوشی و تلاش شهره آفاق است.
روزی که گذشت صد هزار تن از جوانان این سرزمین با شور و عشق از اقصی نقاط پایتخت و کشور خود را به ورزشگاه آزادی رساندند روزی که حتی به اصطلاح معروف یک تماشاگرنما هم میانشان نبود تا حرکتی ناشایست را بنمایاند،  روزی که همه عاشق بودند و دلباخته، روزی که همه فریاد شدند و غرورآفرین، در این روز تنها یک چیز آنها را آرامش می داد و شایسته آنان بود «غیرت و تلاش» سربازان در میدان.
 بررسی فنی و علل شکست و عدم پیروزی مسابقه مزبور در حیطه دانش من نیست بلکه در دنیای میکرو تخصصهای امروز، نقد و بررسی آن به عهده کارشناسان دلسوز و شجاع و البته کاردان و این به عهده اهالی فوتبال است اما کیست که عظمت عشق این جوانان شیفته و واله را حس نکند، حتی اگر قطع نخاع شده باشد. شوری که در دلشان است هنگام شکست، کوهی از غم را بدوششان می فشارد و دریایی از اشک را در چشمانشان می جوشاند .
 این والگی و حسرت پیروزی جوانان که دو تن از آنها را در خانه خود دارم بر آنم داشت تا درد دلی با اهالی دردمند فوتبال کنم.
«از درد سخن گفتن و از درد شنیدن / با مردم بی درد ندانی که چه دردی ست»
                                                                 مهرداد اوستا
 اعضای تیم ایران روز گذشته جز نادر لحظاتی در زمین راه می رفتند. هیچ نشانی از نشاط و بالندگی در تیم نبود. اثری از جنگندگی که هیچ، آثاری از یک بازی باشگاهی آسیایی هم در آن مسابقه دیده نمی شد و این در حالی است که این روزها اروپاییان در بازی های یورو چنان با غیرت می دوند و برای فتح و پیروزی می جنگند که تحسین همگان را بر می انگیزند .
در صورتیکه نه آنها و نه در هیچ کجای دنیا صد هزار جوان پر شور را در ورزشگاه و میلیون ها مشتاق و دلبسته بی ادعا چون ایرانیان را ندارند. حال بماند که اگر عرب های خلیج فارس داشتند خاک دنیا را در توبره می کردند.
شرط انصاف نباشد که مشتاقان سینه چاک را این گونه پاسخ دهیم. چرا باید بازیکنانمان در چنین روزی و در زمین خودی در مقابل تیمی که هویت ملی ندارد و هر یک از بازیکنانش از گوشه ای از این کره خاکی به طمع پول گرد هم آمده اند چنین بازی کنند. دیروز نه اضطراب و هیجانی در تیم مربیان بود و نه شور و کوششی در وجود بازیکنان . انگار همه داروی  آرامبخش خورده بودند. 
در صورتیکه مردم انتظار دیگری داشتند. بازیکنان باید  چنان می دویدند  و می دویدند که در پایان همه از فرط خستگی و تشنگی در زمین غش می کردند این نشانه ایرانی است این پاسخ به عشق است نه قدم به مزد که ایرانیان در تمامی جبهه ها این گونه بوده اند و هستند. شیوه ای که از مرحوم آقا تختی که نخستین طلای المپیک را برای ایرانیان به ارمغان آورد تا  ساعی و رضا زاده و ... اعمال شده است.
چگونه است که افرادی چون محمد بنا، یزدانی خرم، خادم، داورزنی، مشحون و ... جوانانمان را در میادین دیگر رشته ها نظیر کشتی ، وزنه برداری، والیبال ، بسکتبال ،تکواندو و ... در عرصه جهانی سرفراز و سربلند می کنند.علت همه آنها عشق است. علی دایی ، محمد بنا و ... در مسابقه باشگاهی هم که باشد چنان حرص می خورند و شاگردان خود را تهییج می کنند تا عروس پیروزی در آغوش بگیرند که گویی تیم ملی مسابقه دارد.
جوانی هم که بیرق ملی کشور عزیزمان ایران را در میدان فوتبال بدوش می گیرد باید احساس شرافت سربازی را در خود برانگیزاند و باید شایسته این عشق عظیم مردمی باشد باید سزاوار این همه از خود گذشتگی عاشقان معصوم ورزش که در شکست ها مثل ابر بهار می گریند، باشد.
تا زمانیکه به چنین شرایطی نرسیده ایم
دست کم فوتبال را تعطیل کنیم یا دیگر با عرب های خلیج فارس مسابقه ندهیم یا مسابقه با عرب ها را بی خبر در کشوری افریقایی بدون برق برگزار کنیم تا میلیون ها جوان سراپا علاقمند را مغموم وسرخورده نسازیم خدا و پیغمبر را خوش نمی آید.

جدایی نادر از سیمین نادره چین شد

جدایی نادر از سیمین نادره چین شد
                                                     گرچه ز بعد همه آمده ای در جهان
                                                   از همه ای بر گزین بر همه کن افتخار
                                                                                    خاقانی
دیری از اختراع لومیر( ۱۸۹۵ میلادی) نگذشت که  چشم ایرانیان به جمال سینما توگراف (1279خورشیدی) در عالم هوای و هوس شاهانه شاه قجر روشن شد و تاریخ  سینما در ایران آغازید .
مظفرالدین شاه  سینما توگراف را با خود از اروپا به ایران آورد و نخست خواست که این نوظهور دردانه، رازی باشد میان محرمان و تنها او و حرمیان از آن حظ و بهره برند و کلمه ای از وجود این پرده نشین از دایره حرمسرا بیرون نرود اما خبر درز کرد و اندک اندک  شمار نامحرمان راز بگشوده، فزونی گرفت. عطش مشتاقانه با خبران، شوقی شد تا ميرزا ابراهيم خان صحاف‌باشى، نوید سینما را به میان تهرانیان برد. در آن روزهای غریب، غریبه های تهران نشین؛ روسى‌خان (ايوانف)، آقايوف، اسماعيلوف، لوين و ياکوسبن هم کوشیدند تا سینمای تازه وارد معروف و رایج شود.
سالی چند بگذشت تا نخستین سالن سینمای عمومی ( ۱۲۹۱خ.) در پایتخت به نمایش فیلم های نخستین سینمای جهان پرداخت .  تهرانی ها به پرده نمایش زل زدند و یکی یکی فیلم های غربی ها را با حیرت و شگفتی دیدند و لذت بردند. توصیف شگفتی آور سینما رفته ها، نقل مجلس خانه ها و قهوه خانه ها و ... شد. از آن پس اقبال مردم تهران، مشتاقان سینماداری را رفته رفته به میدان آورد و دیگر سالن ها هم پیدا شدند و به نمایش فیلم ها پرداختند، تا اینکه سال ۱۳۰۸ نخستین فیلم بلند سینمایی ایران «آبی و رابی» را خان بابا معتضدی برای آوانس اوگانیانس، فیلم برداری کرد و در سينما ماياك به نمایش درآمد.
دیگر سینمای ایران گمنام و ناشناخته نبود که هویتی یافته بود و یکی دو تن نبودند که بدان علاقه نشان دهند بلکه این پدیده جذاب تازه به میان آمده، دل های بسیاری را ربوده بود. اوگانيانس به سال 1311 دومين فيلم صامت خود «حاجي آقا آكتور سينما» را آفرید و نمایش داد. كوشان «امير ارسلان» را به سینما دوستان عرضه کرد و ...
تا اینکه عبدالحسین سپنتا اواخر سلطنت رضا شاه در سال ۱۳۱۷ خورشیدی دختر لر اولین فیلم ناطق ایرانی را  در بمبئی ساخت و نوبرانه تاریخ سینمای ایران را تقدیم ایرانیان کرد. وی خود نقش جعفر و روح انگیز نخستین زن هنر پیشه ایرانی نقش گلنار را در این فیلم بازی کردند و با نمایش آن، بیش از پیش بر حیرت و علاقه ایرانیان افزودند. سپنتا پس از موفقيت همه جانبه دختر لر، فيلم هایی ديگر از جمله شيرين و فرهاد - ليلي و مجنون را هم ساخت.
 سینما اندک اندک شهره عام و خاص شد، دیگر تنها نبود. طرفدارانی پر و پا قرص داشت که مقابله می کردند با دشمنان آتشین آن، اما حکومت پدر و پسر پهلوی دوستداران را پر و بال داد و دشمنان را امان عرض اندام نداد.
 بعدها جمعی دیگر به دوستداران سینما پیوستند؛  خاچیکیان،  کاووسی، غفاری،  گلستان و فروغ فرخزاد و ... پا  به میدان نهادند و هنرنمایی خود را در این میانه آزمودند .
دهه چهل فرا رسید. روشنفکرانی (با هر مشی که داشتند) به صراحت یا دو پهلو قلم به مخالفت سیاست شاه زدند . سینماگرانی هم با آفرینش آثاری با ایشان همنوایی سر دادند اما همچنان عمده خانواده ها سینما را محیط مناسب نمی پنداشتند و با ورود فرزندانشان به جمع سینماگران مخالف بودند گو این که تماشای  فیلم های محصول آن را مشتاقانه پی می گرفتند.
 تاریخ این هنر دوست و دشمن دار، برگ برگ ورق خورد و بر قطرش افزوده گشت تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که حضور و حیاتش پا در هوا شد. روزهایی که اخبار حیرت انگیز واقعی در ایران آنقدر بود که نه تنها دیگر سینمای ایران را مجالی برای خیال پردازی و عرض اندام نداد که تمامی مردم گیتی را مدت ها حیرت زده به دنبال خود کشید تا کم کم آب از آسیاب افتاد و سینماییان تازه به فکر خود افتادند. فضای سینما در ایران بکلی تغییر کرد. بسیاری از میانداران سینمای آن روز، خانه نشین شدند و جمعی از دورماندگان مشتاق میاندار.
 سینمای ایران حادثه بزرگی را تجربه کرد تا اینکه سینمای معنا گرای ایران صاحب جوایز متعدد بین المللی  شد. دونده امیر نادری تا فیلم آیینه جعفر پناهی تا آثارعباس کیارستمی و بسیاری دیگر، یکی یکی جوایزی را نصیب سینمای ایران کردند تا نوبت به فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی رسید. این آخری بیش از پیشینیان، ذایقه هنری گروه کثیری از اهالی گیتی را خوش آمد و گوی سبقت را از دیگران ربود و تا قله ها رفت.
   
وقتی نام ایران در مجامع بین المللی طنین انداز می شود و پرچم ملی این مرز و بوم به اهتزاز در می آید هر ایرانی وطن خواهی  چون می شنود گویی خود این سرافرازی را آفریده است بر آن می بالد و قهرمان افتخار آور را چون پاره تن دوست می دارد، خواه دانشمندی مخترع باشد یا ورزشکاری نامدار، ادیب باشد یا هنرمند یا .... تفاوتی در میان نیست.
این روزها جایزه های (از سزار فرانسه تا گلدن‌گلوب و ... اسكار؟) متعددی را فیلم «جدایی نادر از سیمین»  از داوری های بین المللی در حضور صدها میلیون نفر بیننده تلویزیونی نصیب سينماي ايران کرده است که بسيار غرورآفرين و افتخارآور است. اين جايزه ها هم چون دیگر افتخارات عرصه های علم و هنر و ... جوانان ايراني را روزنه اميدیست تا راه آینده را هرچه بهتر از گذشته در نوردند و سرفرازی آفرینند.
این اثر هنری با پشتوانه هزاران ساله عرصه علم، ادب، فرهنگ و هنر این سرزمین راهی را می رود که از سینما توگراف مظفرالدین شاه آغاز شد و با تلاش و کوشش سینماگران گام به گام رشد کرد و بالید. پیشینیان این هنر و صنعت با بهره از دریای بیکران فرهنگی ایران در دامان پر بار مکتب اجتماع ایرانی بالیدند و خود را پروراندند تا امروز تا ... فرهادی توانست در گلدن‌گلوب از بزرگ‌ ترين كارگردان‌هاي عالم پیشی گیرد و در حضور تنی چند از نامداران جهان سينما چون اسپيلبرگ، اسكورسيزي، آلمودوار، جورج كلوني و... جايزه‌ دریافت کند و آن را به مردم ايران تقديم نماید. مردمی که در طول تاريخ، هر چند فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده اند اما به حق هماره پرچمدار صلح و دانش بوده‌اند.
چگونگی توفیق این فیلم:
1. مشکلی را طرح کرده است که دغدغه بشر امروز است و مربوط به جامعه انسانی است . آدمی هماره با آن روبروست،  مرز و رنگ و اندیشه نمی شناسد. از این روی، جهانی است و بیننده آن می تواند در هر نقطه از گیتی باشد.
ماجرا درد نسل امروز جهانیان است اینکه من و تو هیچکدام یکدیگر را حذف نکنیم اما باهم نیز نباشیم زیرا با هم بودن هزینه و زحمت دارد و آن گذشت است از این روی، جدایی این نیت را براحتی تامین می کند .
2.هیچیک از اصحاب دعوی های ناتمام مطلقا رای به خود نمی دهد و در اوج دعوا و حق خواهی افراط نمی کند و... بلکه نظر طرف مقابل را هم دست کم در وجدان خود محترم می شمارد:
... نادر می داند سیمین برای هوا و هوس و ... قصد سفر ندارد که دلواپس آتیه فرزندش است. سیمین هم در وجدان خودآگاهش نادر را می ستاید که انجام وظیفه وجدانی فرزندی را در پیشگاه پدر بیمار و فرتوتش بر گزیده است.
دروغ پرستار(بر خلاف میلش که  معتقد ومذهبی بود پنهان می کند) را همسر متعصبش می بخشد. چون ایمان دارد، عشق او را که برای نجات وی و فرزندشان دست بدان زده است و در دیگر سوی این مرد عصبی و بدهکار هر چند نادر را به دادگاه برده تا خانواده فقیرش را با پول دریافتی از وی از رنج برهاند اما به جرم قتل نفس نادر ایمان ندارد .
دختر هم مردد است که پدر دروغگویش را گناهکار بداند یا خیر.
یعنی همه بیگناه گناهکارند. پس می توان به همه حق داد در حالی که حقی ندارند ، چون راستگویی را می ستاییم و آن را از دیگران می خواهیم اما خود بر آن پیمان نیستیم. و از طرفی هر چند خانواده ساره فقیر در رنج است اما روشنفکر ظاهرا مرفه هم از عذاب بی نصیب نیست.
بدین ترتیب از بیننده (با شروع فیلم نه تنهاقاضی دادگاه نادر و سیمین بیننده برگزیده می شود بلکه تا پایان داوری تمامی ماجراها به عهده اوست) که در مقام داوری اش نشانده می پرسد آیا همه شما بی گناهید؟
گریه نادر هنگام شستن پدر در حمام گریه بیننده و استیصال داوری است که از میان پدر و دختر و همسر که همه را دوست دارد، چرا؟ یکی را بر گزیده و دیگری را از دست داده است.
3. ماجرای فیلم رابطه ای انسانی است که بشر تشنه  کنکاش آن است. اغراق آمیز نیست. داستان ساده و ممتنع است. سهل از آن جهت که همه جا و همه حال دیده می شود. عجیب و غریب نیست و ممتنع است از آن بابت که فقیر و غنی با سواد و بیسواد و دنیای مترقی و عقب مانده، هیچکدام قادر به حل آن نیستند. همه جا و همه گاه با اوست، گویی با بشر متولد شده و با او میمیرد.

اسلام یوسف خان مسیحی

اسلام یوسف خان مسیحی
یوسف خان ارمنی که در مدرسه دارالفنون طهران بعضی علوم آموخته و پس از آن برای سیاحت به شهر ارومیه رفته و در منازل تجسس مذاهب می نمود تا در شهر ارومیه به منزل آقا سید آقا که از عرفا است رفت. چون آثار شریعت را از آن محفل شرافت نگریست با میل خاطر مسلمان شد و آداب مذهب اسلام را فرا گرفت/مرآت الوقایع،سال 1314قمری،ص89.
واقعه در قزوین
در ماه شوال زنی در قزوین هنگام زادن فوت می شود. شکمش را پاره کرده طفل را صحیح و سالم بیرون آورده به دایه سپردند./ ص136.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 46 - 54 از 373

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
11 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز69
دیروز217
تا کنون2215153
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.