شنبه 2 شهريور 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

زنان چال میدان و نقش آنان در جامعه قجری

  زنان چال میدان و نقش آنان در جامعه قجری
چال میدان از کهنسال ترین محله های تهران است که چندین قرن با دیگر همتایانش؛ عودلاجان و سنگلج و بازار بار تشکل روستایی و سپس شهری تهران قدیم را بدوش کشیده است.
در عصر صفوی و بخصوص دوره پادشاهی شاه تهماسب که تهران نخستین بار صاحب برج و بارویی استوار گردید و ناگهان سری بین سرها در آورد و وجه شهریت یافت، چال میدان مهم ترین محله تهران به شمار می رفت. بدان روزگار این محله بیش ترین سکونت و جمع فراوانی از عمارات عمومی و عام المنفعه را در خود جای داده بود.
در همین عصر است که خواهر شاه، ساختمان هایی از قبیل حمام و مدرسه و غیره برای استفاده مردم در این محله ساخت که اهمیت جایگاه اجتماعی چال میدان را نشان می دهد. مطالعه و بازخوانی سرنوشت این محله در مسیر زمان نشان از حفظ این جایگاه تا دوران سلطنت ناصرالدین شاه دارد . از سکونت رجال و شاهزادگان قجری در این محله تا دوره ناصرالدین شاه به اهمیت جایگاه چال میدان پی می بریم.
از اواخر عصر ناصری با گسترش شهر در غالب حصار ناصری و پیدایی محله جدید دولت و محلات توابع چهارگانه در جهات اربعه، شاهزادگان و رجال ثروتمند (به عنوان مثال مخبرالدوله در همین دوره از این محله به محله دولت رفت) ساکن در چال میدان از این محله به دیگر نقاط شهر که زمین فراوان و بایر داشتند و امکان احداث خانه ها و عمارات وسیع در آن ها بود، کوچیدند و بدین ترتیب هواخواهان و خریداران خانه های قدیمی این محله در مقابله با عمارات مجلل و با شکوه تازه ساز محله دولت و ... کم شد.
سقوط ارزش خانه های چال میدان موجب شد تا رفته رفته با رسوب فقرا در آن محله و گرد آمدن خلافکاران، چال میدان صاحب ساکنانی شود که وجه اشتراکشان تمرد اجتماعی بود،  شهرت و آوازه ای که چال میدانی متصف بدان شد.
تفرشی فمی در سخن از رفتار چال میدانی ها در اواخر عصر قاجاریه بر گفته است:
«... معرکه چهار درویش، فال نخود و خیمه شب بازی که به دستور رییس نظمیه وستداهل در همه نواحی و محلات تهران ممنوع شده بود در چال میدان رواج کامل داشت.»
تغییر حکومت و روی کار آمدن پهلوی و گسترش و ساخت و ساز جدید در محلات نو که حکم تیر خلاص را برای این محله کهنسال داشت، روند سقوط چال میدان را شتابی دو چندان بخشید. به طوری که در اوایل دوره پادشاهی محمد رضا پهلوی دیگر هر تهرانی تمایلی به سکونت در این محله نداشت، زیرا سکونت در این محله مترادف بود، با خلافکاری و بی انظباطی. آن گونه که در تداول عامه هر کژرفتاری و بی ادبی فرد خاطی را به چال میدانی بودن تشبیه می کردند .
به هر روی ساکنان چال میدان بر پایه پیشینه دراز دامن خود از گذشته تا اوایل پهلوی هماره از نقش آفرینان تاثیر گذار در جامعه تهران قدیم بودند. برگ برگ تاریخ مشروطیت مشحون از حضور بی دریغ و موثر اهالی این محله در حوادث تلخ و شیرین آن روزگار است. در این حوادث نه تنها مردان که زنان چال میدان هم دوشادوش آنان حضور یافته اند و در اعتراض های حق خواهانه مردم مقابل حکومت پا فشرده اند.
 از نقش فعال زنان در اعتراض به حکومت در جریان قحطی وغائله کمبود نان در دوره ناصرالدین شاه و تحریم تنباکو و غیره گرفته تا دوران مشروطه و ایجاد انبوه انجمن های مختلف، در بسیاری از اسناد و منابع تاریخی یاد شده است. این حضور در اعتراضات اجتماعی و پافشاری در این نوع جریان ها خلقیاتی را به اهالی چال میدان داده بود که حکومت هم حساب ویژه ای برای ایشان باز کرده و در رفتار با آنان جانب احتیاط را می گرفت.
همین خلقیات اهالی این محله و دیگر جهات سبب بروز اخلاق خاصی در زنان چال میدان شده بود که حاکمان قجری از ایشان واهمه داشتند و حسابی جداگانه برای آنان باز کرده بودند. به طوری که اگر در محل کسی حقوق مردم را ضایع می کرد، این زنان بودند که پیش و بیش از مردان به حق خواهی و تنبیه فرد خاطی مبادرت می کردند.
تفرشی فمی در این ارتباط از حادثه ای می نویسد که بیانگر این معناست:
«... در این محل زنانی وجود داشتند که وقتی چادر به کمر بسته و ششپر (چوب دستی گرز مانندی بود که گل میخ سرش کوبیده بودند) دم گاوی می کشیدند و فریاد اعتراض سر می دادند، هیچ کس جلو گیرشان نبود و بازار تهران سراسر بسته می شد. یک روز به حکم کلانتر خانم «مسجد حوضی» زنان چال میدانی شاطر کم فروشی را گرفته قصد داشتند او را در تنور نانوایی بیندازند و بسوزانند ولی مردهای محله با زحمت فراوان توانستند شاطر کم فروش را از چنگ زن ها و عاقبت شومی که در انتظارش بود رها سازند.»

چنار های خیابان ولی عصر را دریابید

چنارهای خیابان ولی عصر را دریابید
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
                                                    در باغ لاله روید و در شوره زار خس

این روزها که گوش ها  در پی خبر حیرت آور اختلاس 3000  میلیاردی اند و مردم خیره به اخبار روز می نگرند، شاید از محیط زیست و زندگی چنارهای خیابان ولی عصر تهران، گفتن خبری نباشد که بسیاری پی اش گیرند و دنبالش آیند ولی مگر می شود، شاهد مرگ یک یک این راست قامتان سبز بود، تا قربانی توسعه نابجای شهری و بی تفاوتی ما شوند و دم فروبست، گو این که علت  بروز این و آن و دیگر علتها از هم جدا نیست و بقول شیخ اجل باید بکوشیم شوره زار را باغ کنیم که باران لطیف طبع لطف الهی است و بر سر همه یکسان می بارد.
البته جای شکرش باقی است که اگر کاری نمی شود، دست کم باز هم این خبر در بین شلوغی ها از زبان نمی افتد و خوشبختانه پوشه آن روی میز مسئولان و رسانه ها باز است و پیگیری مدام آنها و دلواپسی‌ها را می شود دید و کمی آرام گرفت.
در نوشته های قبلی هم اشاره به حال نزار این محتضران لب فروبسته کرده ام اما بواقع جای نگرانی است که دیو بی توجهی مان پیوسته از خیل هزاران چنار نخستین این خاطره انگیز خیابان دارد دانه دانه می رباید و ما خاموشیم و چرا:

1.    مسئولیت حفظ این ثروت ملی بین  فضای سبز و شهرداری  و ادارات  دیگر دست به دست می شود هرچند شهر را به شهرداری سپرده اند.
2.    آلودگی هوا این قاتل خاموش من و شما و آنها را نمی کاهند.
3.     ریشه آنها را نمی رهانند و زمین پوشیده از سیمان و موزاییک و اسفالت و ... گرداگردشان را نمی شکافند .
4.    فاضلاب و پسماندهای سمی و آلوده در نهر پای  آنها را نمی خشکانند.
5.    کندن مداوم پیاده رو توسط ادارات برق و مخابرات و گاز و آب و .... و قطع ریشه آنها را پایان نمی بخشند.
6.    مانع قطع عمدی شاخ و برگ و امحای درختان مقابل فروشگاه های بزرگ و ادارات دولتی توسط مالکان و مسئولان نمی شوند.
7.    ناظر مشخص و نظارت دقیق بر زندگی آنها تعیین نمی کنند.
8.    از میلیاردها تومان هزینه پیاه رو سازی و ... و بودجه جاری این خیابان ریالی به مطالعه و علت یابی مرگ آنها و مبارزه با آفات و بیماری آنها به گیاه شناسان و کارشناسان اختصاص نمی دهند.
9.    به کاشت دوباره چنارهای دیگر در نقاط خالی اقدام نمی کنند.
می شود دوباره قبیله گنجشک ها را میهمان شاخه های در هم پیچیده این چناران کرد و آواز دل انگیزشان را غروب ها دوباره شنید و خاطره ها را زنده کرد؟
 می شود روح اجدادمان که آنها را کاشتند و آبیاریشان کردند، شاد کرد؟
می شود....؟

قذافی بی گناه است

قذافی بی گناه است

                                                  زمين در جنب اين نُه طاق مينا
                                                  چو خشخاشی بود بر روی دريا
                                                  تو خود بنگر کزين خشخاش چندی
                                                   سِزَد گر بر بُروت  خود بخندی
                                                                شيخ محمود شبستری

مقدمه
با جهانی شدن اقتصاد و فرهنگ، رفته رفته تمامی جوامع بشری در پرتو افزايش  دانش و آگاهي‌ روزافزون زیر سایه ارتباطات نو و تکنولوژی راهی مقصد دموکراسی و توسعه انسانی هستند و بدنبال استقرار حکومتی انتخابی.
در گذارجوامع غيردموكراتيك منطقه خاورمیانه و شمال افریقا به دموكراسي وقایع ماه های اخیر که به بهار عرب شهرت یافته، دارد یکی یکی حاکمان دیکتاتور را به زیر می کشد و سال سقوط ديكتاتورها را رقم می زند.
گسترش عظيم فساد، رانت‌خواري و بي‌عدالتي و ناكارآمدي این حكومت‌ها کارد را به استخوان مردم و جان را به لب رسانده است. مردم کسب آزادی، عدالت و شآن و کرامت انسانی را با ترويج دموكراسي، ممکن می پندارند و اگر حکومت ها به  این مطالبات پاسخ مثبت ندهند، باید در انتظار سرنوشتی باشند که بر امپراتوري عظيم اتحاد جماهير شوروي گذشت.
 جوانان پر شمار این کشورها با بهره‌گيري از شرايط مناسب بين‌المللي و با شجاعتی ستودنی و شور و شعوری تحسین برانگیز و عشقی وصف ناپذیر چنان دلاورانه بر نابرابري، بي‌عدالتي و فساد حكومتشان عصیان کردند و بدنبال آرمان های متعالی خود به خیابان ها ریختند و از جان گذشتند که جهانیان را دچار هیجان و بهت نمودند و چشم و دل آنان را مشتاقانه بسوی خود کشیدند.
این مردمان هیجان زده، توانستند حاکمان زورگو را به زیر کشند و تحسین همگان را بر انگیزند که این خود نوید و بشارت الهی است.
قذافی
قذافی همان جوان پر شور و انقلابی است که در سال 1969 میلادی در 27 سالگی با انقلابیون لیبیایی برای نجات کشورش قیام کرد و حکومت ادریس اول، نخستین و آخرین پادشاه لیبی پس از استقلال این کشور در سال 1951 را برانداخت .
 او ابتدا چنین نمی اندیشید و چنین رفتار نمی کرد و قرار هم نبود چنین جایگاهی برای خود بسازد، اما وقتی رفته رفته مردم باورش کردند و صدرش نشاندند و بر آستانش سر فرود آوردند. او هم وقتی این اطاعت را از آن جماعت دید، ليبي را ملك خود ‌دانست و کتاب سبزی از عقایدش نوشت و خواندنش را چون قرآن بر آنان لازم و واجب پنداشت و مقامش را برتر از ریاست جمهوری و پادشاهی دانست و هماره سمت رسمی و تشکیلاتی نخواست و با این عنوان تشریفاتی خود را «رهبر و راهنمای انقلاب سوسیالیستی لیبی» قبولاند. قذافی خودشیفته در پی فرصتی بود تا پیامبری اش را اعلام دارد.
قذافی با حكومت انقلابي و من‌درآوردي خود مانند همه آدم ها می خواست آرمانشهر ايدئولوژيك يا همان مدينه‌ فاضله اش را بسازد تا آن طور که خود می اندیشید مردم زندگی کنند. قذافی می گفت صاحب بهترين انديشه است و انديشه او مي‌تواند نجات‌بخش جهان باشد. او خود را رهبر و پادشاه عرب و شاه شاهان آفريقا می دانست و با اعتماد به نفسی خاص، این عقاید را ابراز می کرد، تا جایی که در مصاحبه ای فالاچي بدو گفت:
«چون فكر كردم شما خود خدا هستيد!»
 وي با ساده‌زيستي شروع كرد و با ادعای آزادی خواهی از انقلابيون و تروريست‌هاي سراسر جهان حمايت كرد و با امپرياليسم در افتاد و هزينه‌هاي زيادي بر ملت لیبی تحمیل کرد، اما چون مردم را به حساب نمی آورد، هر تصمیمی که می خواست می گرفت. بنابراین پس از سال ها دشمنی با غرب ناگهان تغییر رویه داد و با آنان سازش و مصالحه کرد. برنامه هسته‌ای کشورش را بعد از صرف هزینه هنگفت رها کرد و هر چه مهیا شده بود به امریکا فرستاد و به بازماندگان حادثه لاکربی از جیب مردم غرامت سنگین پرداخت و ...
بعد از این چرخش عمل و اندیشه، رهبران غرب هم آغوش برویش گشودند و در جهت منافع شخصی و ملی خود گوی سبقت از یکدیگر ربودند و بر آستان این «سگ دیوانه» (ریگان او را چنین خطاب کرد) سر ساییدند و با او قرار دادهای کلان بستند.
این ديكتاتور متوهم همین فریبکاری ها و دغل بازی های سیاسی را دیده بود که هیچ کس را قابل نمی دانست وهذیان می گفت و این اواخر از طرفدارانش خواست كه موش‌ها یعنی مردم معترض کشورش را از شهر بيرون بريزند. قذافی با چنین توهمی آب به آسیاب دشمن ریخت و ظرف شش ماه ساخته های چهل و دو ساله کشورش را ویران کرد.
نتیجه
این گناه قذافی نیست. بشر( نمی خواهد به یاد آرد کزین خشخاش چند است) هماره می خواهد آرمانشهر خود را بسازد و يك‌شبه جهانیان را به سوي بهشت رهنمون كند. راهی که مقصدی جز فساد و تباهی در بر ندارد و آن را آدمی بارها آزموده است، اما نکته این جاست که هر آدمی وقتی به قدرت رسید، آرزومند است تا آن را خود بیازماید. همین است که انقلابیون دیروز را باید انقلابیون امروز از شهر بیرون برانند و بازی را از نو شروع کنند.
از کجا  می شود، مطمئن بود اگر لوترکینگ، چه گوارا و یا ... فرماندهان از بین رفته جنگ ها می بودند بهتر از آنان که زنده ماندند، عمل می کردند و اگر قدرت به دست می گرفتند، بهتر از همتایانشان می شدند.
چه کسی تضمین می کند، فردای لیبی و مصر و تونس و... را تا فردی که می آید راه پیشینیان و انقلابیون دیروز ناپلئون، لنین، استالین، هیتلر،  فیدل کاسترو، چاینگ کای‌شک، کیم ایل سونگ، اسلوبودان ميلوسويچ، صدام، مبارک ،بن علی و ... و قذافی را نرود.
بنابراین باید پرسید؛ چه عاملی موجب دگرگونی حال انقلابیون می شود. در بیانی دیگرشاید اینان مقصر نباشند. هر یک از ما چنانچه قدرت نامحدود به اختیارمان افتد همان کنیم که کرده اند. پس باید بدنبال مقصر اصلی بود.
روزی که ناصرالدین میرزای جوان با کمک میرزا تقی خان امیر کبیر به تخت سلطنت می نشست، در حسرت و آرزوی پادشاهی عادلانه از امیر پرسید؛
 یک مملکت خوب چه می خواهد؟
 امیر دنیا دیده و سرد و گرم چشیده، بدون رودربایستی پاسخ داد:
«شاهی چون شاه اسماعیل، سردارسپهی چون نادر و صدراعظمی چون من»
امیر بدرایت و ظرافت اشاره به خرد جمعی می کند و کشورداری را از عهده شخص بیرون می پندارد و از جمع بینش ها و دانش ها و به کمک شایسته ها و لایق ها میسر می داند.
چه عاملی موجب شد تا آن شاه جوان وطن خواه به دیکتاتوری مستبد تبدیل گردد و پس از نیم قرن ظلم و جور، زمانی دانست خطا کرده و می خواست از راه رفته بازگردد که دیر بود.
 وقتی ناصرالدین شاه در پنجاهمین سال سلطنتش از تیر خشم میرزا رضای کرمانی در خون خود غلتید،  در آن حال گفت :
« اگر از این مهلکه جستم، جور دیگری بر مردم حکومت خواهم کرد. » 

زباله در پناهگاه امیری و کوه های شمیران

زباله در پناهگاه امیری و کوههای شمیران
پناهگاه امیری (گواینکه خود مخل طبیعت است و باری بر دوش آن هرچند نیت پاک بانی آن ستودی است.) در مسیر شیرپلا به قله توچال، جایی نیست که رهگذر کوچه و خیابان از آن بگذرد، جایی است که جز کوهنوردی زبده و با تجربه بدان دست نمی یابد. زیرا نه با قاطر و الاغ می توان بدان جا رسید و نه چون قله توچال که از تله کابین به آسانی راه دارد. بنابراین انبوه دل آزار زباله و اشغال درون پناهگاه، حاصل آمد و شد و اطراق جز کوهنورد حرفه ای و ورزشکاری پر تجربه گناه هیچ قشر دیگری از جامعه نیست. این رفتار سخیف و بی خردانه برای کوهنورد حرفه ای حیرت آور است. جای تاسف و دلسوزی است که جمعی از ورزشکاران کوهنورد، آن هم نه مبتدی بلکه حرفه ای حاضر به رعایت الفبای موازین و مقررات کوهنوردی این ورزش جسم و جان نباشند و با کژرفتاریشان موجب آلودگی تمامی قله ها (از دماوند تا ...) و طبیعت ایران شوند. ورزشی که انظباط و ایمان سرلوحه آن است.
ورزش در فرهنگ ایرانی جایگاهی والا دارد و برای رسیدن به مقام ورزشکاری باید مراتب متعدد تربیتی و تعلیمی را با تانی و درنگ نزد استاد دلسوز پیمود، زیرا ورزش در این بوم و بر تقویت جسم و جان را توامان به عهده دارد. چنانکه حکیم توس فرماید:
   زنيرو بود مرد را راستي                         زسستي كژي زايد و كاستي
هرچند امروز با شیوع ورزشهای نیمه صنعتی و حجم پول در گردش در آنها، دیگر نباید موازین فرهنگی و رسم و آیین کهن ورزش این سرزمین را از ورزشکاران انتظار داشت، راه و رسمی که به پوریای ولی و شاه ولایت منسوب بود و رهروانی چون سیدحسن رزاز و زنده یادغلامرضا تختی و غیره داشت که بر آن آیین متین ایمان و باور داشتند، زمین ورزش را با اخلاص می بوسیدند و دست مصدوم حریف را برای کسب پیروزی نمی گرفتند اگر چه خدعه و فریب باشد. همین است که امروز ورزشکار ما رعایت آن آیین را کهنه و بی مصرف می پندارد و پیآمد اعتقاد و رفتار اوست که پنجاه شصت هزار جوان در میدان ورزشی به جای تشویق به مربی و داور و ده ها فرد گرانقدر دیگر اهانت و فحاشی میکنند، بی آن که آن بزرگواران را ککشان بگزد.
رشته کوه البرز و قلل سرفرازش چون دماوند و توچال و غیره میلیون ها سال است که همچنان استوار و مغرور پهن دشت فلات ایران و کرانه های خرم و همیشه بهار دریای مازندران را نظاره گر بوده است و نگاهبان و قرون اعصار را سرفرازانه تا امروز راه پیموده است، اما با روند خرابی که امروز ما در پیش گرفته ایم زمان زیادی طول نخواهد کشید که این آثار ارزنده را نابودش خواهیم کرد. اگر چه در اسطوره‌ها و متون كهن از تقدسشان یاد شده باشد.این آثار ارزشمند، جزو میراث طبیعی این مرز و بوم است.
 زمان زیادی نمی گذرد که به ميراث طبيعي كشور توجه می شود و با تدوين دستورالعمل ثبت ميراث طبيعي و با تعیین موازین و ضوابط مربوط مسئولان سعی در حفظ آن دارند. کاری که برپایهٔ تعاریف مبنایی ارایه شده در کنوانسیونها و دیگر پیمانهای یونسکو تبیین و تعیین شده است.
در این سالها دیگر منظور از میراث فرهنگی فقط آثار مادی نیست بلکه جنبه های طبیعی و معنوی آن مهمتر از جنبه های مادی قلمداد میشود، زیرا آثار مادی، خود متاثر از محیط پیرامون و طبیعت و نیز جنبه های معنوی است. امروزه میراث فرهنگی، آمیزۀ ای پیچیده از طبیعت و تاریخ، آداب و رسوم، زبان و سنت هاست.
میراث فرهنگی، در شمار مهمترین عوامل توجیه کننده و بیان کنندۀ هویت ملی و اجتماعی هر ملت است . بر این اساس حفاظت و نگهداری آنها جدا از وظایف دولتها از اهم وظایف شهروندی است. در این امر نقش  مردم و مشارکت سکنۀ بومی بسیار مهم است.
بتازگی تعدادی از آثار طبيعی چون؛ کوه دماوند، چشمۀ باداب سورت ، سرو ابركوه ، سرو مهرگان ، پنج درخت چنار پير همدان ، چنار مسجد باغوار و درخت های بيش از 1200 ساله چشمه ها و غار و كوه، های ميليونها ساله ثبت شده و در فهرست میراث طبیعی ایران به ثبت رسیده است.
این تلاش و کوشش و این نوع اقدامها در جای خود، بسیار مهم و لازم است، اما آنچه این مطلب در نظر دارد تا بیان کند، نقش مردم و باور آنان در قبال ثروت ملی است که از دل قرون و اعصار و از پس گزند باد و بوران امروز به دست ما امانت سپرده شده تا چون آباء و اجدادمان به نسلهای بعد بسپاریم .
روابط و مناسبات متقابل آدمی با محيط زيست در گذشته که نه کنوانسیونی بود و نه مقررات و ضوابطی و نه دولتها دخالت داشتند، به گونه ای دیگر جریان داشت. روابط مهربانانه و منطقی ای بین انسان و محیط زیست بر قرار بود. شغل مردم کشاورزی بود و مردم خود تولید غذای اعضای خانواده را به عهده داشتند. بنابراین دامان رنگارنگ طبیعت را هدیه  پروردگار و سفره رزق خود می پنداشتند و گاو نر را دوست و یار. ابر و باد و مه و خورشید را هم می ستودند تا یاری شان کنند که نان به کف آرند و حواسشان باشد تا به غفلت نخورند، اما امروز در شهرهای بزرگ مانند تهران؛ آب را، نان را، گوشت و دیگر اقلام خوراکی را با اتومبیل و هواپیما و قطار از دور دست برایمان می آورند، بی آنکه از دردسر تهیه آب و خون دل کشاورز و دلهره صیاد به دریا زده و ... آگاه باشیم. این است که با طبیعت این گونه بیرحمانه و ظالمانه رفتار میکنیم.
در گذشته های دور طبیعت برای بشر از تقدسی محتوم برخوردار بود. در ایران باستان آب ، خاک و تک تک عناصر طبیعت نزد ایرانیان حرمتی در حد و اندازه تقدس داشتند. آب را مظهر پاكي و حيات خود ميدانستند. آناهيتا الهه آب بود و با همین نگاه به طبیعت و دیگر عناصر آن مینگریستند.
امروز متاسفانه گستره 800 کیلومتر مربعی تهران از روی غفلت و خطا بیش و کم یک پنجم ایرانیان را در خود جای داده است. امری که قهرا نابودی طبیعت این ناحیه از کشور را در پیش خواهد داشت. حال اگر این جریان با بی تفاوتی مردم نیز همراه شود، فاجعه ای هولناک پیش روی پایتخت خواهد بود. مردمی که به بهانه هایی واهی از مسولیت شانه خالی می کنند. جمعی به این بهانه ، دسته ای به آن بهانه و پاره ای به بهانه مخالفت با سیاستهای دولت (از نخستین دولتهای مشروطه سپهداراعظم و مشیرالدوله و مستوفی الممالک و ... تا امروز دولتی نبوده که مخالف نداشته باشد.)
این بهانه های کودکانه را کنار نهیم و طبیعت را باور کنیم و دوستش بداریم و حفظ طبیعت را که میراث طبیعی این مرز و بوم است، هرگز فقط به دوش مسولین نیاندازیم . کوههای اطراف تهران تحمل بیش از ظرفیت جمعیت پایتخت را ندارد. بنابراین کوه روندگان باید در حفاظت از کوه، این میراث امانی، رعایت بیشتری از خود نشان دهند و دست کم کوهنوردان باید کوه و طبیعت زیبای آن را باور کنند و عزیزش دارند.

کمیته ملیون ایرانی

کمیته ملیون ایرانی- در دوران جنگ جهانی اول با وجود اعلام بیطرفی، ایران به اشغال روس و انگلیس درآمد. کشور در وضعیت بحرانی قرار داشت و مردم در رنج و عذاب بودند. اوضاع پدید آمده و سرخوردگي‎هاي تاریخی ايرانيان از روس و انگليس سبب شد، جمعی از وطن خواهان در برلن آلمان گرد آمدند، تا با کمک آلمان (که در آن سال ها به اتباع همه کشورها برای مبارزه با روس و انگلیس یاری میرساند.) مملکتشان را از مظالم دولتهای اشغالگر مصون دارند. این مطلب اشاره ای کوتاه بدان جریان است و مقصد آن آشنایی با تاریخ معاصر و وقایع و حوادث مشروطه و رخدادهایی است که منتهی به فروپاشی قاجاریه و ظهور پهلوی شد.
اعضاي این کميته از این قرار بودند؛ سيد حسن تقي‌زاده، محمد قزويني، راوندي، سعدالله خان درويش، محمدعلي جمال‌زاده، ابراهيم پورداود، کاظم‌زاده ايرانشهر، نصرالله جهانگير، امير خيرتي ، نوبري و چند تن ديگر.
 اعضای کمیته ملیون پا بپای اقداماتی که داشتند، با هزینه دولت آلمان نشریه کاوه را در آن کشور نشر دادند و نیز با اعزام تعدادی از اعضای خود به ایران و کشورهای همسایه در جهت پیشبرد اهداف سیاسی خود کوشیدند. نشریه کاوه با چاپ مطالبی سیاسی، اقتصادی و ... سهم شایسته ای در روشنگری افراد با سواد ایران در آن برهه تاریخی داشت. جمالزاده یکی از اعضای این کمیته در این راستا می نویسد:
«من معتقدم که فقر و تهیدستی قسمت مهمی از مردم ایران (با بیسوادی و فساد و مداخلات ناحق بیگانگان در امور ایران) یکی از چهار مصیبت بزرگ و اساسی ایران و مردم ایران است و حتی فساد اخلاقی را زاده و نتیجه فقر و بیسوادی میدانم (هر چند که شوم ترین نمونه های فساد همیشه بزرگان و ثروتمندان و امرا و اعیان که امروز بنام مستکبرین خوانده میشوند بوده اند.»/ گنج شایگان، ص دیباچه.
مطالعه و بازخوانی چگونگی تشکیل این کمیته و اهداف و پیشینه اعضای آن و آشنایی با فعاليت‎هاي سياسي و فرهنگي این اعضا بسیار حایز اهمیت است. اشاره به این نوع حوادث قهرا میتواند گامی در امر آسیب شناسی تاریخ این دوره بردارد.
سخن وحیدالملک سفیر ایران در برلن:
 «... از اينها گذشته درباره ايران صحبت كنيم… آيا پيروزي قطعي آلمان بر متفقين براي ايران بهتر بود؟ …پيروزي قطعي آلمان و متحدين براي ايران خوب نبود، زيرا احتمال كلي مي رفت كه عثماني با آلمان قراردادي راجع به ايران داشته باشد و عثماني ها دست اندازي به قسمتي از ايران يا لااقل به قطعه اي از آذربايجان مينمودند و ممكن بود كه آلمان ها در صورت پيروزي، با دشمن معاملاتي مخالف مصالح ايران بنمايند.
در جنگ جهاني اول ايران هزاران كيلومتر از جبهه اصلي نبرد دور بود ليكن چون گروهي از سپاهيان روسيه تزاري در دوران استبداد صغير( 1336-1327 قمري) در آذربايجان پايگاههايي داشتند، به محض آغاز جنگ عثماني براي بيرون كردن آنها به آذربايجان تاختند و آلمان نيز با اعزام جاسوسان خود به مناطق عشايرنشين، ايلات را عليه روس و انگليس برانگيخت و بدين ترتيب سرزمين ايران با وجود اعلام بي طرفي دولت مستوفي الممالك، صحنه درگيريهاي نظامي شد.
    از آنجا كه مردم ايران از دولت هاي استعماري روس و انگليس دل پرخوني داشتند. جاسوسان آلماني توانستند در جنوب و شمال غرب و غرب ايران با دست خالي و بدون اينكه نيرويي پياده كنند يك جنگ تمام عيار عليه متفقين به راه اندازند. دولت ايران نيز به تبعيت از افكار عمومي، طرفدار آلمان بود.
 روس و انگليس در آغاز كوشيدند كه در تهران دولتي را بر سر كار آورند كه طرفدار آنها باشد، اما هنگامي كه از تلاش هاي خود نوميد شدند تصميم به اشغال پايتخت گرفتند و دولت مستوفي الممالك كه تصميم به مقابله داشت، در آغاز وكلاي مجلس را تشويق به مهاجرت از تهران كرد و قرار بود احمدشاه نيز به همراه هيات دولت به اصفهان نقل مكان كنند. بدين ترتيب كارواني بزرگ از مليون، نمايندگان مردم و مشروطه خواهان نامي و علماي اعلام به همراه سفير آلمان و اتريش به قم و سپس به كرمانشاه رفتند و در غرب كشور دولتي تشكيل شد به نام «حكومت مهاجرت» كه نظام السطنه مافي رئيس دولت بود.
    اين دولت كه به قصد آزادسازي ايران تشكيل شده بود متاسفانه با رقابت آلمانیها و عثمانيها دست به گريبان بود. ايرانيها مايل بودند كه مستقيماً با آلمانيها در تماس باشند و عثمانيها كه متحد آلمان بودند مي گفتند؛ ايران منطقه نفوذ ماست و كمكهاي آلمان به حكومت مهاجرت بايد از طريق ما باشد. نظام السلطنه مافي رئيس دولت موقت «وحيدالملك شيباني» را كه از مشروطه خواهان بنام بود به عنوان سفير خود به برلين فرستاد...
فروپاشي آلمان فروپاشي دولت مهاجرت و تسلط انگليس را به مقدرات ميهن ما در پي داشت...
  با آغاز جنگ جهاني اول دولت آلمان علاقه مند بود كه با گرد آوردن مشروطه خواهان معروف ايراني در پايتخت آلمان، از وجود روشنفكران ايراني براي مبارزه با روس و انگليس استفاده كند...
 ما ايرانيها در آن زمان خيلي طرفدار آلمان و بر ضد روس و انگليس بوديم، … ما همه دوستدار آلمان بوديم بدون اينكه ارتباطي با آنها داشته باشيم... آلمانها به انقلابيون هندي خيلي اهميت مي دادند...
هندیها می گفتند؛اگر در ايران دوستان و همدستاني نداشته باشيم موفق نخواهيم شد پس بايد مليون ايراني را با خود همدست كنيم...
    در برلين به ديدار سران انقلابيون هند رفتيم …كه من عضو كميته انقلابي هند بشوم. هنديها در برلين خيلي فعال بودند، صبح تا شب كار مي كردند، آلمانها هم به آنها تسهيلات نظامي مي دادند، طرز ساختن بمب، ديناميت و اسب سواري و تيراندازي و غيره... قرار بود اين هنديها تعليمات ديده از راه عثماني و ايران به هندوستان بروند و هنديها را عليه انگلستان بشورانند.
   ايام جنگ بود و مسافرت به برلين دشوار. با تمامي مشكلات كاظم زاده ايرانشهر از كمبريج انگلستان آمد. پورداود، علامه قزويني و محمودخان اشرف از پاريس آمدند. چندنفر ديگر از سوئيس آمدند يكي از آنها «راوندي» بود، ديگري سعدالله خان درويش و جمالزاده و خانمش هم از ژنو آمدند. بعداً از استانبول نيز عده اي از مليون به برلين آمدند از جمله امير خيرتي و نوبري و...
    در برلين مجمعي مخفي درست كرديم، نظامنامه اي براي آن نوشتيم و قرار گذاشتم با آلمانها كار كنيم آلمانها هم از لحاظ مخارج هيچ مضايقه اي نداشتند، پول به سهولت ميرسيد...بعد مليون را دسته دسته كرديم و فرستاديم به اطراف ايران...  كاظم زاده ايرانشهر به تهران آمد. سردسته آنهايي كه به ايران آمده بودند او بود.
   ...  وقتي اين كميته درست شد مسئله اين بود كه به هر كسي چه بدهيم كه زندگي بكند. در وزارت امور خارجه آلمان مركزي درست كرده بودند به اسم «امور ممالك شرق» و رئيسي داشت به اسم دكتر «ميلر». در آن باره با آنها صحبت كردم. گفت چيزي بنويسيد به هر كسي چه بايد داده بشود و چه مخارجي دارند، از قبيل مخارج خانه، نوشت افزار و كتاب و غيره… ماه به ماه صورت مي داديم وآن ها مرتب ميپرداختند.
    آلمانيها از انقلابيون همه ممالكي كه تحت تسلط انگليس يا روس يا فرانسه بودند سعي داشتند مردمي را در آلمان جمع كنند تا عده اي بر ضد فرانسه و عده اي بر ضد روس و انگليس كار بكنند. ما هم مشغول اين كارها بوديم.
    بعداً «روزنامه كاوه » را بنا كرديم كه روزنامه اي سياسي بر ضد دشمنان آلمان و براي استقلال كامل ايران به تقويت آلمان بود. مخارجش را آلمانيها مي دادند/خاطرات وحیدالملک شیبانی،  محسن ميرزايي،  روزنامه ايران، ش4339، ص 15.
     «... اعضای «کميتة مليون ايراني» در برلن هر جمعه «شب‌نشيني» داشتند و گرد مي‌آمدند تا مقالاتي را که براي چاپ در نشريه کاوه مي‌نوشتند براي هم بخوانند. نخستين جنگ جهاني تازه پايان گرفته بود و در فعاليتهاي کميتة و در لحن و جهت‌گيري نشرية کاوه تغييراتي حاصل شده بود.
اعضاي کميته عبارت بودند از سيد حسن تقي‌زاده، محمد قزويني، محمدعلي جمال‌زاده، ابراهيم پورداود، کاظم‌زاده ايرانشهر، نصرالله جهانگير و چند تن ديگر.
نشرية کاوه در آ خرين شماره خود کتاب را به مردم ايران معرفي مي‌کند و بدين ترتيب در پايان فعاليت «کميتة مليون ايراني» تولد نوع جديدي از ادبيات، يعني داستان کوتاه ايراني، به جهانيان اعلام مي‌شود..»/ محمد بهارلو، دنياي سخن، ش 43 مرداد- شهريور 1370.
«...جمالزاده پس از ورود به برلن، مدت درازی نگذشت که به ماموریت از جانب کمیته ملیون به بغداد و کرمانشاه اعزام شد بعد از شانزده ماه به برلن بازگشت و برای همکاری به مجله کاوه دعوت شد و تا تعطیلی آن با مجله کار میکرد. وی از هم سخنی با ایرانیان دانشمند و مستشرقان نامور، دریافت های سودمند کرد. »/زندگی و آثار محمدعلی جمالزاده، استاد ایرج افشار/  مطالعات تاریخی، زمستان 1387، ش 23.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 55 - 63 از 367

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
36 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز57
دیروز196
تا کنون2196331
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.