پنجشنبه 30 خرداد 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

تاگور در تهران

تاگور در تهران
رابیندرانات تاگور  (۷ مه۱۸۶۱، ۷ اوت۱۹۴۱) شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و نقاش اهل بنگال و از خاندان برهمنان هند است. وی چهاردهمین فرزند خانواده بود.  نام‌آوریش همان گونه که خود می گوید؛«شاعر است» بیشتر از شاعری اوست. وی نخستین آسیایی برنده جایزه نوبل است. پدرش دبندرانات (مهاریشی) و مادرش سارادادیوی است. هندیان به تاگور از راه مهر لقب گوردیو  (Gurdev)  به معنای پیشوا داده‌اند. وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان از استعمار انگلیس بود.
او بزرگترین شاعر ایالت بنگال است، که به دو زبان هندی و بنگالی شعر ‌سروده و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه کرده است. سرود ملی دو کشور هند و بنگلادش از تصنیفات اوست.
او از کودکی اشعاری نغز می‌سرود و در زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی معروفیت فراوان دارد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌است. تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در ادبیات دریافت کرد. او علاوه بر سرودن شعر، داستان و نمایشنامه می‌نوشت و گاه تأملات خیال‌انگیز و عرفانی خود را روی بوم نقاشی می‌آورد. زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد
تاگور در سراسر مشرق زمین محبوبیت داشت. او به ایران علاقه فراوان داشت و دو بار به ایران سفر کرد: بار اول در اردیبهشت ۱۳۱۱ (بهار ۱۹۳۲) که به همراه عروس خود و دینشاه ایرانی (از پیشوایان پارسیان هند) به دعوت دولت ایران به این کشور سفر کرد و جشن هفتادمین زادروز او در تهران برگزار شد. تاگور در دیدار از تهران و شیراز با بسیاری از نویسندگان و سخنگویان ایرانی دوست شد. ملک‌الشعرای بهار در ستایش تاگور قصیده‌ای بلند سروده‌است. او در سال ۱۳۱۳ برای بار دوم به ایران سفر کرد./ چند نقاشی نادر از رابیندرانات تاگور به فروش رفت. وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۳۸۹).
وی را در میان خانواده رابی می‌خواندند. سیزده سال و ده ماه از زندگیش گذشته بود که مادرش را از دست داد. از آنجا که پدرش که زمیندار بزرگی بود پیوسته در سفر بود نگهداری وی بر گرده برادرانش افتاد.
وی در خانواده از کودکی با فلسفه و چهره‌پردازی و موسیقی و شعر و نویسندگی آشنا شد. خواندن و نوشتن را در خانه آموخت و در هشت سالگی شعر سرود. مادر و برادر بزرگش از استعداد فهم زبان، فلسفه و منطق برخوردار بودند و مشوق او در دانش اندوزی بودند. وی را به آموزشگاه‌های گوناگون فرستادند ولی رابی با مدرسه خو نگرفت و از آن گریزان بود چنانی که در بزرگسالی مدرسه را آمیزه‌ای از بیمارستان و زندان خواند.
در دوازده سالگی بود طبیعت زیبا و بی نظیرهیمالیا را با پدرش سیاحت کرد. و در آن جا نیایشگاه‌های هندوان اثر بسیاری در او گذارد. وی دانشگاه تاگور یا دانشگاه ویسو بهاراتی را در جایی که در این سفر دیده بود و پسندیده بود در آینده برپا داشت. این سرزمین را که خاکی سرخ داشت خریداری کرد و چندی پس از آن در آنجا خانه و باغی ساخت و آنجا را شانتی‌نیکتان (به معنای رامشگاه) نامید. او از این پس دلبستگی بسیاری به طبیعت پیدا کرد. پدرش بدو سانسکریت و انگلیسی و ادب بنگالی می‌آموخت.
به‌عنوان یک متفکر هندی در تراز جهانی به اقصی نقاط دنیا سفر کرده و سخنرانی می‌کرد. او بارها از ایران، آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ژاپن و بسیاری کشورهای دیگر دیدار کرد.
علاقه او به ایران بسیار زیاد بود چراکه به نظر او فرهنگ ایرانی و هندی ریشه‌ای مشترک دارند و شاید به همین دلیل بود که جشن هفتادمین سال تولدش در سال ۱۹۳۲ در ایران برگزار شد. تاگور طی دو دیدارش از ایران از مزار سعدی، حافظ، فردوسی و دیگر نقاط ایران نیز بازدید کرد/ وب‌گاه فرهیختگان آن‌لاین.
نخستین سفر تاگور به سلسله کوه های هیمالیا با پدرش بود.بعد در 1878 برای تحصیل حقوق به اروپا رفت اما سفرش کوتاه بود و در 1880 به هند بازگشتاو دومین سفرش را به اروپا در 1890 انجام داد. سومین سفر او به اروپا در 1912 اتفاق افتاد. بعد به امریکا رفت و در 1913 عازم هند شد.در 1916 از رنگون و ژاپن دیدن کرد و از آنجا به امریکا سفر کرد. در 1920 به اروپا بازگشت. در 1921 به پاریس و از آنجا به هلند و بلژیک و آلمانو دانمارک و سوئد رفت.تاگور در 1924 به چین سفر کرد. وی سفری هم به امریکای جنوبی داشت. او در 1926 در پی دعوت موسلینی به ایتالیا رفت. بعد از آن به اوسلو،بلگراد،بخارست،آتن، قاهره،رفت. در سال 1927 مالزی و جاوا بالی سیام و برمه را دید.در 1930برای آخرین بار به اروپا رفت. تاگور در سال1932 به دعوت رضاشاه از بغدا به تهران آمد و این آخرین سفر او بود/ امریت سن، مجله آینه هند، ش39، ص9.
بسیاری از نخبگان  در تهران با تاگور ملاقات کردند از آن جمله نمایندگان مجلس ایران، بودند.
او در بسیاری از کشورهای آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکا به گردش و دید و بازدید و سخنرانی پرداخت.
تاگور در ۱۵ آوریل ۱۹۳۲ به همراه عروسش پراتیمادیوی و دینشاه ایرانی (از پارسیان نامدار هند) به دعوت دولت ایران به ایران رفت. جشن هفتادمین زادروز او در تهران برپا گردید. در این هنگام از رضاشاه  خواست تا برای آموزش جوانان هندی استادی را به هندوستان به دانشگاه او بفرستد که او ابراهیم پورداوود را برگزید و به هندوستان فرستاد.
تاگور بیش از شصت جلد از آثار منظوم خود منتشر نمود و داستان های بزرگ، مقالات، نمایشنامه‌های او به اغلب زبان های زنده دنیا ترجمه شده است. ازآثار جاویدان او می توان «سلطان قصر سیاه»، «میوه جمع کن»، «اشعارخیبر»، «رشته‌های گسسته»، «نامه‌هایی به یک دوست»، «پیوند آدمی»، «مذهب بشر»، «شخصیت»، «نکاتی از بنگال»، «هدیه عاشق» و «چیترا» را نام برد.
بیشتر اشعار و نوشته‌های تاگور به فارسی برگشته است/ابراهیم پورداوود، میترا مهرآبادی (مصحح)، مرتضی گرجی (به اهتمام). آناهیتا (مقالات ایرانشناسی پورداوود). ناشر: دنیای کتاب (۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۷)
یکی از جنبه های متعدد شخصیت چند وجهی تاگور شیفتگی او برای سفر بود او نوشت «من رهرو جاده ای پایان ناپذیرم» برای تاگور سفر نه تنها این که تفرد او را وسعت می داد بلکه به فلسفه جهانی نگری او و توسعه و تکامل موسسه اش ویسوا بهاراتی نیز کمک نی کرد/ امریت سن (Amrit sen).
تا ابد خواهم کوشید تا همه بدی ها را از قلب خویش بیرون رانم و گل محبتم را شکوفا نگاه ارم. زیرا می دانم که تو در درون عبادتگاه دل من مکان داری/ سرود چهارم گیتانجلی.
اندیشمندان و نوابغ علم و هنر به جامعه خاصی تعلق ندارند و از این جهت ما تاگور شاعر غزلسرا و گرانمایه و حکمت شعار و فیلسوف خداپرست و بلند نظر و سخنسرای نامدار و نویسنده توانا و داستان نویس و نقاش چیره دست و موسیقی دان هنرمند به همان اندازه متعلق به خود می دانیم که متفکران و شاعران و دانشمندان خود را وابسته به سراسر جهان می شماریم.
تاگور برای ما مظهر یک جهان معنوی و آرمان مقدس به شمار می رود./همایون کبیر، ترجمه محمود تفضلی.
اشتراک مضامین فکری تاگور با فرهنگ ایران زمین منحصر به مواردی یاد شده نیست مثلا اندیشه فلسفی تاگور که در کتاب «سادهانا» بیان گردیده شباهت کاملی به افکار در مثنوی مولوی دارد. همان هاست که بسیاری از فلاسفه ایران مانند ملاصدرا و دیگران در باره آن ها بحث ها دارند. مثلا علت وجود شر و زشتی را که مضامین سادهاناست:
کرد نقاش دو گونه نقش ها                  نقش های صاف و نقش بی صدا
نقش یوسف کرد و حور خوش سرشت     نقش ابلیسان و عفریتیان زشت
هر دو گونه نقش ز استادی اوست       زشتی او نیست آن رادی اوست
/مولوی
تاگور می گوید:
بزرگترین مشکل آدمی در جهان وجود شر و زشتی است و آدمی در این جهان خاکی همواره با رنج و غم و اندوه قرین خواهد بود.
مولوی گوید:
عیب باشد کو نبیند جز که عیب     عیب کی بیند روان پاک غیب؟
تاگور در این سرود پروردگار را «ارابه ران ابدی» می نامد.
اما با وجود همه هنر ها باید تاگور را یک شاعر دانست شاعری هم پایه ویکتور هوگو و گوته چنان که خود گوید:
«....در این هنگام که به شامگاه زندگی رسیده ام .... این است که شاعر هستم ... ادعا نمی کنم که عالم ربانی هستم  یا رهبر سیاسی هستم  که عالم اخلاق یا پیشوای دینی هستم ولی می گویم که شاعرم...»/ مجله دانشکده ادبیات تهران، دی 1340 ص12.
تاگور به ایران عشق می ورزید. علاقه و عنایت او را به ایران از خطابه خوش آمدی به استاد پورداود در 1933 آشکار است:
« آقای پورداود به شما که پیک ایران بزرگ به هند هستید خوش آمد می گویم ما مردم ایران و هند به وسیله هنر و ادبیات و فلسفه پیوسته در ارتباط بوده و همیشه پیوند برادری داشته ایم....میان ما روابط معنوی بر قرار بود... در این زمان که بیداری آسیا شروع شده بار دیگر به کشف علایق دیرین موفق می شویم...و جان ها و دل ها را به جستجوی حقیقت واداریم.»
ایران تاگور را هرگز از یاد نخواهد برد. دایره المعارف های فارسی ضمن شرح زندگی و آثار او با حرمت از او یاد کرده، در لغتنامه دهخدا او را «دانشمند بزرگ» نامیده/ دایره المعارف مصاحب و دهخدا. علامه قزوینی وی را محقق ژرفنگر نامیده/ مجله یادگار، ش3.
رابیندرانات  به معنی ایزد آفتاب است/ رضا مصطفوی سبزواری، مجله آینه هند، ش39، ص14.
تاگور در زمانی که کشورش در چنگال استعمار انگلیس بود و حال و روز خوشی نداشت باز به آن افتخار می کرد و می بالید:
سعادتمندم که زاده این سرزمینم/آینه هند، پوربا بانرجی، ص22.
در مراسم بزرگداشت صد و پنجاهمین سالروز تولد تاگور در سرای اهل قلم بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران:
انديشه و افکار 'تاگور' را حلقه متصل کننده فرهنگ هاي دو ملت ايران و هند است.این شاعر ملی کشور هندوستان در طی هشتاد سال عمری که داشت کتاب ها و مقالات فراوانی به نگارش در آورد.تاگور به عنوان یک چهره انسانی در ابعاد جهانی مطرح است ، افکار وی برای ایرانیان که نمادی از انسانیت و بشردوستی است ، همانند مولانا ، حافظ و سعدی ارزشمند بوده و در دل ادبیات فارسی چهره والایی دارد.از دیر باز روابط این دو ملت صمیمی بوده است به گونه ای که بسیاری از آثار غنی فرهنگی ، کتیبه ها ، دست نوشته هایی که مربوط به تاریخ ایرانیان است در سرزمین هندوستان قرار دارد.
افکار و اندیشه های تاگور همیشه سرمشق تمامی افرادی باشد که انسان دوستانه تفکر می کنند. همین اقدامات انسان دوستانه مردمان دو کشور است که ایران و هندوستان را بهم وصل کرده است.
'رابیندرا نات تاگور' که هندی ها به احترام وی را 'گوردیو' می خوانند، شاعر ملی هند است که اشعار ، موسیقی ، رمان ها و نقاشی ها و نمایش نامه های او ادبیات و موسیقی هند را دگرگون کرد ، وی که نخستین فرد غیر اروپایی بود که در سال 1913 موفق به کسب جایزه نوبل ادبیات شد اکنون نماد فرهنگ هند است.
سرود ملی کشور هندوستان 'جانا گانا مانا' توسط 'گوردیو رابیندرا نات تاگور' نوشته شده است/ خبرگزاری ایرنا، 17/2/1390

رابيندرا نات تاگور و ذهنِ ايراني
«... من برخي از شعرهاي وي مانند «گيتانْجَلي»، «باغبان»، «ماهِ جوان» و چند اثر فلسفيانه نظير «ميهن و جهان»، «سادهنا» و «خاطراتِ من» را خوانده بودم.
•     در تهران تاگور در ميان زايرين خود چنان محصور بود که فکر کردم آمدن من براي ديدار وي بي‌ثمر خواهد بود. امّا اين ماية خوشي اينجانب شد که وي خود خواهش کرد با من ملاقات کند و آقاي دينشاه ايراني[1]که نمايندة زرتشتي بود و تاگور را همراهي نيز مي‌کرد، ملاقات ما را ترتيب داد و پس از ناهار ما در حضور آن شاعر فيلسوف هند و شخصيّت بزرگ بوديم. ... لذا از تاگور
•     پرسيدم: ”شما به‌يک فرهنگ يا تمدّن بشري اعتقاد داريد يا آن را دو فرهنگ جدا ـ شرقي و غربي، بيگانه و آشتي ناپذير مي‌پنداريد؟ وي بلافاصله اظهار نمود که فقط يک فرهنگ واحد بشري وجود دارد و نهاد اختلافات بر درجه‌بندي زماني و انتقالي مستقر است.
•     [2]
•    تاگور موضوع اصلي اين کتاب را «انسانيّتِ خدا» يا «الوهيتِ انسان ابدي» انگاشته است. اين روند انسان‌گرايي وي در سراسرِ اثر زيرنظر آشکار است امّا نه به‌صورت تجسّم سطحي يا تصوير عادّي يا سخن مبتذلي مانند بت‌پرستي که با ايدة تفوّق خدا و حضور او در همه جا آشتي ناپذير است. تفسير اين‌گونة انسان‌گرايي يعني نظرية وجود جوهر الهي در خودِ انسان در مثل معروف اسلامي «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» قابل تعقيب است.
•    بازتاب ايدة تحقّق حقّ در خودِ انسان در مثنوي «منطق‌الطّير» از شيخ فريدالدّين عطّار نيشابوري (1220-1145 م)، پيشرو شاعران بزرگ عرفاني ما که در قرن دوازدهم مسيحي مي‌زيست، با تمام زيبايي به‌کار رفته است. تعدادي از پرندگان که مشتاق ديدار پادشاه ايده‌آل خود بودند پيش رهبر خود حاضر مي‌شوند تا او آنان را به‌حضور پادشاهشان ببرد. پس از بيان سختي و خطر سفر در راهِ معشوق، او براي رهنمايي آنان آماده مي‌شود. پس از سفر خطرناک وادي تصفيه، تفکّر و تأمّل، تسليم و رضا، فقر و عشق و هلاکت بسياري از آنان، بازماندگان که در تعداد فقط سي‌اند به‌هدفِ خود مي‌رسند که به‌جز کشف جوهر حقّ در خود يا ديدن پادشاهشان سيمرغ در خودشان نبود. مولانا روم[3]، نمايندة کلاسيک شعر عرفاني فارسي، همان ايده را اين‌طور بازگو کرده که رفتن به‌مکّه براي حج يا پي تلاش معشوق حقيقي بي‌سود است چنانکه منزل ذات حق خود دل انسان است نه هيچ عمارت مادّي. اين حقيقت Tattwam Asiاست.
•    تاگور مانند هر فيلسوف بزرگ ذهني جانگرا يا روح‌گرا دارد. روح محترم وي در جهان ايده‌آل شعر وي زندگي مي‌کند، پس وي را مي‌توان ايده‌آليست نيز گفت. در افکار تاگور مي‌توان ترجيح دادن وي به‌نظريات شعر را جايگزين دلائل منطقي يا فلسفيانه يافت و همچنين سراسر زيست را همواره در حال تحرّک و رشد و ايجاد ديد که بيش از نياز جاندار بيولوژيکي به‌آن است و اين بُن مايه‌ايي است که از زمان «اوپنيشاد» تا عصر ما به‌توسط بسياري از رهبران انديشه مانند رادا کرشنن[4]مورد دفاع قرار يافته است.
•    طبق اصول صوفياي ما، روح فرد سير تکامل خود را از اصل خود به‌شکل «قوس نزول» آغاز مي‌کند و دوره‌هاي کمال را سر کرده مجاهده و تلاش خود را به‌صورت «قوس صعود» دوباره در حصول منزل روحاني خود ادامه مي‌دهد. به‌اصطلاح Fichte[5]، ايده‌آليست بزرگ آلماني، به‌اين طريق است که منازل Antithesis, Thesis و Synthesis مطرح مي‌شود. ما مي‌دانيم که ابيات آغازين مثنوي معنوي مولوي آهنگ پُرشور «نَي» است حاوي حکايتِ بريدن از نيستان و شکايتِ جدايي روح حسرت از منزل روحاني خود. اين جدايي روح فرد از روح جهان، آرمان ابدي «خودي» انسان حقيقي است براي پيوند نهايي. پس روح فرد همواره در حال مجاهده است براي آزادي و رهايي “Mukti”از بند خواهشات مادّي براي اتّحاد عرفاني و اثبات آن که بجز يک ذات ابدي چيزي نخواهد ماند. ظاهراً منطق و علوم در حصول پيوندي چنين با ذاتي که بيرون از حدود ادراک است، عاجزاند. تأکيد علوم فقط بر بزرگي جهان دانسته شده است، امّا اين تأکيد روح لایتناهي است که مساعي کشف جهان باقي و احساس ابديّت در عمق حقايق متحرّک و تغييرپذير داريم. کليد آن حالت عالي ذهن ناشي از انديشة عقلاني نيست بلکه نظريه‌اي است که تاگور ادّعاي تجربة مستقيم آن را دارد. سرچشمة مذهبِ وي که مذهبِ انسان است همين اعتقاد است، امّا ما نمي‌توانيم چنين حالتي را بدون طريق خاصّ روحاني تجربه کنيم که Samadhi يا به‌اصطلاح صوفيان «وجد» گفته مي‌شود. اين اصول غيرمنطقي يا فوق خردگرايي در تمام تعاليم باطني مشترک است. باري ما به‌منزل پيوند دست زديم، ثنويت فيزيکي و متافيزيکي، فردي و جهاني همه ناپديد خواهد شد و آن «احد» که پس پرده‌هاي جهان حوادث نهان بود، آشکارا. در اين مورد ابياتي از خداشناس و فيلسوف ايراني الغزالي[6]که در قرن يازدهم مسيحي مي‌زيست، در زير آورده مي‌شود که شارح اتّحاد اساسي «عالم‌الملک» و «عالم‌الملکوت» مي‌باشد.
•     
•    رق الزجاج و راقب الخمر
•    فتشابَها   و  تشاکل الامر
•    فکانها   خمر   بلا   قدح
•    و   کانها   قدح   بلا  خمر
•     
•    يعني هردو جهان مانند جام و شراب با يکديگر پيوسته‌اند. جام بگونه‌ايي صاف و شفّاف، و شراب چنان ناب و زلال است که تفريق جام و شراب از همديگر ممکن نيست. گويي جامي هست بدون شراب يا شرابي بدون جام. در اين مورد تاگور شاعر قديم عرفاني کبير[7]را يادآوري مي‌کند که گفته است:
•    ”اگر گفتيم که حقيقت عالي در عرصة جان وجود دارد، ما جهان خارج و مادّي را شرمسار کرديم، نيز اگر گفتيم که آن فقط در بيرون هست، حقيقت را بيان نکرديم“.
•    اين فقط به‌يمن ادغام در لایتناهي و تجربة مستقيمي که بيرون از مرزهاي منطق مي‌باشد ممکن است که ما آن هويّت کيهاني را احساس کنيم. امّا براي پيوند عرفاني، ما، چنانکه تاگور تکرار مي‌کند، براي رها کردن خودِ دنيوي از بند خواهشات انساني و کشتن آن در خود بايد منزلِ مُکتي[8]را دريابيم و در «اوپنيشاد» نيز آمده که Ma Gridahطمع به‌چيزي ندارد. اين نکته به‌طور ويژه در عرفان ايراني ديده مي‌شود: «موتوا قبل ان تموتوا» (بميريد قبل از آن که شما را بميرانند). پس اگر مي‌خواهيم زنده باشيم بايد بميريم و کوچکترين معني آن کشتن خود خواهي در خود است. مولانا، افتخار عالِم يا عارف بودن را حتّي محکوم خودپسندي شمرده و حکايت زيباي دستورداني را بازگو مي‌کند که ظاهراً مبدأ آن هند است. دستوردان خودپسندي سوار قايقي بود. از قايقراني فقير پرسيد که دستور خوانده است يا نه و هنگامي پاسخ منفي دريافت به‌سرزنش شديد او پرداخت که ناگهان طوفاني برپا شد و دستوردان حواس باخته از قايقران التماس کمک کرد. او پرسيد: ”تو شنا کردن بلدي؟“ گفت: «نه»، ”اي! پس اينجا دستوردانيت به‌دردي نمي‌خورد و بايد بداني که چگونه خواهيد مرد. دريا هيچ‌گاه مرده را غرق نمي‌کند، آن زنده هست که در خطر مي‌باشد. اگر مشخّصات انساني را از خود رها کرده بميري، درياي اسرار به‌کمک تو خواهد پرداخت. پس، براي زيستن مانند انسان واقعي ما بايد مثل حيوان بميريم. براي خواندن کتاب زندگي، دستور مرگ را هم بدانيم و آن دستور ايثار است. در اين مورد تاگور به‌حوالة «اوپَنيشاد» مي‌گويد: ”شخص را از خود رها کنيد تا از مرگ در امان باشيد“. وي نيز بياني از [9]Lao-Tzeرا آورده که ”بگذاريد بميريم تا در خطر نباشيم“. ما مي‌توانيم همين‌طور به‌مقايسة تصوّر ذهن عالي هندي و ايراني بپردازيم امّا بايد توجّه‌تان را سوي يک حقيقت مهمّ‌تر جلب نمايم.
•    پس از بررسي کتاب رابيندرا نات تاگور مي‌توان متقاعد اين حقيقت شد که اساس مذهبِ وي يا مذهبِ انسان، طبق او، بر دو اصول منحصر است. نخست اين که اصول اساسي تمام اديان بزرگ يکسان است. روحية مذهب يعني تحقق خدا در خودِ انسان بالاتر از تمام آداب و تشريفات است و مذهب افاقي است. تاگور بر آفاقيّتِ مذهب بيشتر اصرار دارد. اصول دوم که بدون آن مذهب در زندگي ابرازي نخواهد داشت عمل و اخلاق است. روحية اتّحاد و آفاقيّت مذهب براي بالابردن ما تا جهانشهرگرايي و محبّت براي هر جاندار و صميميّت براي بشريّت است. تاگور اين نظرات خود را به‌ويژة دربارة مذهبِ زرتشت ارايه نموده که آفاقيّت و اخلاقيّات هردو را باهم در آن کشف کرده است. انگار سخنانم را با بيت زير تمام مي‌کنم:
    نمي‌خواهم که  گردد ناخن  من بند  در  جايي
    مگر گاهي که خاري را در آرم از کف پايي
/ نوشته صادق رضازاده شفق، ترجمه سيّد نقي عبّاس کيفي
 [1].4 نوامبر 1881 ـ 3 نوامبر 1938 م.
 [2].زاده: 2 اکتبر 1869- درگذشت: 30 ژانويه 1948 م (10 مهر 1248- 9 بهمن 1326 ﻫ ش). رهبر سياسي و معنوي هندي‌ها بود که ملّتِ هند را در راهِ آزادي ازاستعمار امپراتوري بريتانيا رهبري کرد.او در طولِ زندگيش استفاده از هر نوع ترور و خشونت براي رسيدن به‌مقاصد را ردّ مي‌کرد. فلسفة بي‌خشونتيگاندي که خود نامساتياگراها (در سانسکريتبه‌معناي تلاش و کوشش براي رسيدن به‌حقيقت؛ تحت‌اللّفظي: محکم گرفتن حقيقت (روي بسياري از جنبش‌هاي مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثير گذاشته است. (ويکي پديا)
•    [3].جلال‌الدّين محمّد بلخي (30 سپتامبر 1207 ـ 17 دسامبر 1273 م).
•    [4].دکتر سرواپالي رادا کريشنان (5 سپتامبر 1888 ـ 17 آوريل 1975 م).
•    [5].Johann Geottlieb Fichte (1762-1814).
•    [6].ابوحامد محمّد بن محمّد غزالي طوسي (1058 ـ 19 دسامبر 1111 م).
•    [7].عارفِ متصوّف،شاعر وقديس هند  بود، 1398-1448 م.
•    [8].مُکتي (mukti): نجاتِ روحاني.
•    [9].فيلسوف و صوفيِ چين باستان بود که در قرن ششم قبل از ميلاد مي‌زيست.

در17 ارديبهشت 1390 در سراي بين‌الملل نمايشگاه كتاب تهران، مراسمی در بزرگداشت تاگور برگزار شد. در ابتداي اين مراسم كاردار سفارت هند در ايران، تاگور را حلقه اي مشترك بين فرهنگ دو كشور ايران و هند دانست و درباره سفر اين شاعر به ايران گفت: «تاگور در سال 1932، از طريق بوشهر به ايران آمد و تولد 71 سالگي‌اش را در كنار دوستداران فرهنگ و ادب و در تهران برگزار كرد. اكنون بعد از گذشت حدود 79 سال، بار ديگر سالروز صد و پنجاهمين تولد اين شاعر را در جشن بزرگ فرهنگي كتاب تهران برگزار مي‌كنيم.»
به گفته وي، سفارت هند در كشورمان در حال برنامه‌ريزي فعاليت‌هايي براي برگزاري بزرگداشت "رابيندرانات تاگور" در ايران است.
«فرهنگ دو ملت ايران و هند از ديرباز با يكديگر عجين شده؛ به طوري كه تاثير متقابل اين فرهنگ ها كاملاً مشهود است. به همين دليل هم اگر به تفكرات تاگور توجه كنيم، بنابراين بايد در كنار حافظ و مولانا، تاگور و انديشه‌هايش را نيز جهاني دانست.»
دبير فرهنگستان زبان و ادب فارسي افزود: «اميدوارم انديشه‌هاي بلند تاگور، همواره سرمشق همه انسان‌هايي باشد كه انسان دوستانه فكر مي‌كنند.»
عبدالجبار كاكايي، شاعر کشورمان گفت: «به نظر من انديشه‌هاي تاگور در موارد بسياري با بزرگان سخن ايران نزديكي دارد، مانند توجه به تهذيب نفس، پاك كردن درون و خدمت به انسان‌ها كه در شعر فارسي نيز بسيار به چشم مي‌خورد. تاگور هم‌چنين عشق را فارغ از هر نوع وابستگي مي‌داند كه آزادي را به ما ارزاني مي‌كند و مي‌گويد: "عشق نهايت آزادي است" . اين نكته ما را به ياد حافظ مي‌اندازد كه مي‌گويد: "فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم/ بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم".
نگاه فلسفي تاگور نيز شبيه حكما و انديشمندان ماست. ما در بيان موضوعات فلسفي معمولاً به تعارض و تضاد در هستي نظر داريم. مانند مولانا كه مي‌گويد: "پشه كي داند كه اين باغ از كي است؟/ در بهاران زاد و مرگش در دي است" در اينجا موجود ريزي به نام پشه در مقابل عظمت جهان قرار مي گيرد. تاگور نيز در اشارات اخلاقي خود به اين نكته توجه كرده و در يكي از قطعات خود مي‌گويد: "اي سبزه كوچك! پاهاي تو كوتاه است اما زمين زير پاي توست!" اين نگاه تاگور به هستي است اما راز عظيم پرسش انسان و سكوت هستي در برابر اين پرسش را نيز بيان مي‌كند و مي‌ِگويد: "دريا پرسشي جاودانه و مكرر است و آسمان سكوتي جاودانه" اين‌ها همه نشانگر نگاه هستي‌شناسانه‌ تاگورند كه مي‌توان با جست و جويي كوچك، مشابه آن را در ادبيات ايران نيز ديد.»
تاگور با آثارش ادبيات هند را دگرگون كرد در سفرنامه خود درباره بازديدش از مقبره حافظ مي‌نويسد: «با نشستن كنار مقبره حافظ پرتويي درخشان از چشمان حافظ از درون ذهنم گذشت؛ همانند تابش خورشيد بهاري كه اينك مي‌تابد. احساس بسيار روشني دارم. اگرچه قرن‌ها گذشته است و بسياري آمده‌اند و رفته‌اند اما نشستن در كنار مقبره حافظ سلوك نمودن كنار حافظ است.»/ خبرگزار كتاب ايران (ايبنا).
شناختنامه تاگور
این اولین یادنامه ای است که به یاد تاکور به زبان فارسی و به کوشش علی دهباشی منتشر می شود. در این یادنامه موضوعات گوناگونی مورد بحث قرار گرفت است :
•    سیری در زندگی تاگور
•    اندیشه و فلسفۀ تاگور
•    فلسفۀ آموزش تاگور
•    تاگور و سروده هایش
•    نقد سروده های تاگور
•    تاگور و جایزۀ نوبل
•    سفرهای تاگور
•    داستان های کوتاه تاگور
•    نقد داستان های تاگور
•    گفتگوهای تاگور
•    نامه های تاگور
•    تاگور نقاش
از گروه نویسندگان و مترجمانی که علی دهباشی را در این مجموعه یاری کرده اند می توان از :
فتح الله مجتبایی، سعید فیروزآبادی، محمد گلبن، ع.پاشایی، خسرو ناقد، صفدر تقی زاده، سروش حبیبی، مهشید نونهالی، دکتر محمود حسینی زاد، علی خضرایی فر، حسن کامشاد، هرمز همایون پور، لاله خاکپور، روحی افسر، رضا سیدحسینی، افشین معاصر و چند تن دیگر نام برد.
…تاگور به ایران علاقه داشت و دو بار به ایران آمد، یکی در اردیبهشت ۱۳۱۱ و دیگر در سال ۱۳۱۳ که جشن هفتادمین سال تولدش را در تهران گرفتند. سفر تاگور و دیدارش با نویسندگان و شاعران ایران در تهران و شیراز  باعث تبادل فرهنگی و ادبی گسترده ای میان نویسندگان و شاعران ایران و هند شد که سالها ادامه داشت . تاگور از دولت ایران خواست که استادی را برای تدریس به دانشگاه خود به هند بفرستد که استاد پورداود به این منظور انتخاب شد که خود ضمن مقاله ای از این دوران با تاگور نوشته است.
در این کتاب تلاش کرده ایم تا تمامی جوانب زندگی ادبی، هنری و فلسفی تاگور را طی مقالاتی که می خوانید مورد بررسی قرار دهیم. در این راه از منابع هندی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی بهره بردیم.»/مجله بخارا.
21 اردیبهشت 1390 جشنواره ای به مناسبت يادبود يکصد و پنجاهمين سالروز تولد «رابيندرانات تاگور» در کاخ نياوران تهران آغاز به کار کرد.
کاردار سفارت هندوستان«جرج سيبي» برگزاري جشنواره روزهاي فرهنگي هند در ايران را مهم و تأثيرگذار در روابط ميان اين دو کشور عنوان کرد و افزود: تاگور در سال 1932 هفتاد و يکمين سالروز تولدش را در تهران جشن گرفت.
تاگور همواره از حافظ به بزرگي ياد مي‏کرد و با مشاهده تصويري از اين شاعر هندي در شيراز حضورش را در اين فضا احساس کردم.
تاگور را شخصي دانست که تيرگي را از مردم به دور مي‏کند و افزود: روزهاي فرهنگي هند در نياوران سمبلي از ارتباط تاريخ تمدن هند و ايران در طول قرن‏ها است.
همانگونه که «جواهر لعل نهرو» گفته من نيز شک دارم دو کشور در دنيا يافت شود که مثل ايران و هند از نظر تاريخ به يکديگر نزديک باشد.
او با بيان اينکه در سفارت هندوستان براي ادامه اين روابط تلاش مي‏شود، اضافه کرد: ايران دو مرکز فرهنگي در هند دارد و اکنون ما در حال تأسيس مرکز فرهنگي هند در ايران هستيم.
زندگی و هنر تاگور
سرودۀ دیگر تاگور با عنوان Amar Shorar Bangla، سرود ملی کشور بنگلادش به شمار می‌رود.
سرود تاگور را که خالی از هر گونه تعصّب مذهبی و سرشار از روح آزادگی، وحدت و ملی گرایی بود را به عنوان سرود ملی هندوستان برگزیدند و از آن زمان تا به امروز هم‌چنان سرود ملی شبه قارۀ هند باقی مانده است.  
    خوانش سرود ملی "جانا، گانا، مانا" به دو صورت توسط تاگور تصنیف شده است،
نگارندۀ این سطور ترجمۀ سرودۀ تاگور و سرود ملی هندوستان را به فارسی تقدیم می‌کند
تویی فرمانروای ذهن‌های همۀ مردم
و ناظر سرنوشت و تقدیر هندوستان
به نام تو باده گساری‌های پنجاب، سند
گجرات و ماراتها در
دراویدی و اوریسا و بنگال
 بازتاب صدا در تپه‌ها و کوه‌های ویندهاواس و هیمالیا
در هم‌آمیزی نوای موسیقی جامو و گنگ
و آهنگ سادۀ مناجات موج‌های دریای هند
همه و همه برای آمرزش و پاکی دعا می‌کنند و آواز پرستش می‌خوانند
و رستگاری همۀ مردم در انتظار دست‌های توست
تو ناظر سرنوشت و تقدیر هندوستان هستی
پیروزی  پیروزی  پیروزی  پیروزی تو راست/نوشته زهرا شعربافچی زاده
 فهرست منابع:
پور داوود،ابراهیم( 1340): رابیندرانات تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
سیاسی، علی اکبر(1340): شمه‌ای از افکار و آراء تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
صورتگر، لطفعلی(1340): نیروی ادبی تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
زاده شفق، رضا(1340): زرتشت از نظر تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
روان فرهادی، عبدالغفور(1377): سرود نیایش؛ گیتانجلی، دهلی، ادراۀ روابط فرهنگی سفارت دولت اسلامی افغانستان در هند
Dutta, K; Robinson, A (1995), Rabindranath Tagore: The Myriad-Minded Man, St. Martin's Press,
Links:
National Anthem - Know India. National  Portal of India. Government of India

هنگامی که تاگور در1310 به ایران آمد، با استاد بهار از نزدیک آشنا شد. این اشعار را بهار در تجلیل و توصیف او سرود و آن را «هدیۀ تاگور» نام نهاد:
دست خدای احد لم یزل          ساخت یکی چنگ به روز ازل
.....
تا که در این عصر نوین بی درنگ        در بر تاگور نهادند چنگ
.....
سی صد و ده چون بگذشت از هزار           گفته شد این شعر خوش آبدار
جانب بنگاله فرستادمش                         «هدیۀ تاگور» لقب دادمش

سال چو نو گشت در آمد برید              گفت که هان مژده به من آورید
از وطن حافظ شیرین سخن                            بگذرد آن طوطی شکّرشکن
طوطی بنگاله برآید ز هند                               جانب ایران بگراید ز هند
چون من از این مژده خبر یافتم                        پای ز سر کرده و بشتافتم
دیدمش آن سان که نمودم خیال                      بلکه فزونتر به جمال و کمال
قدّ برازنده و چشم سیاه                                 رخ، چو به ابر تنکی چهر ماه
رلف چو کافور فشانده به دوش                         نوش لبش بُسَد کافور پوش
برده ز بس پیش حقیقت نماز                           پشت خمیده چو کمان طراز
گوشت نه بسیار و نه کم بر تنش                       تافته از سینه دل روشنش
هشته ز مخمل به حوالیش جیش                      ساده چو سقراط و فلاطون به عیش
خضر مثالی و سلیمان فری                           گرد وی از فضل و ادب لشکری
آمد و چشم من از او نور دید                       راضیم از دیده که « تاگور» دید
زانِ جهان است، نه مخصوص هند              چون شکر مصری و هندی فرند
ملّتِ بودا اگر این پرورد                          عقل به بتخانه نماز آورد
اوست نمودار بت بامیان                           زانش گرفتیم چو جان در میان
جان به گل و لاله درآمیختیم                       لاله و گل در قدمش ریختیم
ای قلمت هدیه پروردگار                          هدیه ایران بپذیر از بهار
/ مجله آینه هند، ش39. ص6.

مشکلی به نام «میدان اختیاریه»

مشکلی به نام «میدان اختیاریه»
پیاده‌رو، راهی است که در امتداد خیابان و برای عبور عابرین پیاده ساخته می‌شود. پیاده رو در اصطلاح شهر سازی محلی است، برای راه رفتن و قدم زدن ، مکانی که در ابتدا با هدف آسایش و راحتی رفت و آمد، جماعت شهر نشین ساخته شده است، اما گویی مدتهاست که در میان انبوه مشکلات شهری از یاد رفته است.  حرکت پیاده باعث زندگی بخشیدن به کالبد شهر می شود، ولی در شرایط امروزه معابر پیاده با فضای اندک تنها به محل گذر تبدیل شده که در آن انواع سد معبر نیز بر سر راه عابر پیاده قرار دارد . داشتن یک شهر سالم که در آن اصول شهر سازی رعایت شده باشد و شهروندان بتوانند در محیطی امن و پاکیزه زندگی کنند آرزوی ابتدایی و حق مسلم هر شهروند است.
در پاریس  پیاده محور، داشتن اتومبیل عذاب است. در آلمان با یک جنبش ملی به نام نهضت پیادگان پیاده روها سامان گرفت. در استانبول و آنکارا خیابان هایی نظیر استقلال و قزل آی و ... بروی اتومبیل بسته است. قسمتی از مراکز بسیاری از شهرهای اروپایی به محله های پیاده اختصاص یافته است نظیر؛ محله استروگت در کپنهاک ...  یا حتی در برزیل، مراکش، مصر و .... و کشور های پیشرفته ای چون امریکا، کانادا، ژاپن، کره و ..... اوضاع بر همین منوال است و شهر سازی انسان محور مشی شهرداری را تعریف و تعیین کرده است.  در حال حاضر در كشورهاي اروپايي براي نابينايان برچسب‌هاي ويژه‌اي نصب مي‌شود، برای معلولان راهشان تسهیل می گردد و ...
حتی این روزها در جای جای  تهران هم اقدامات شایسته ای را از مناطق مختلف شهرداری در امر پیاده راه سازی و اصلاح و مرمت پیاده روها می بینیم. در این سال ها با توجه به نقش پیاده رو درپویایی وزیباسازی منظر شهری ، شهرداری تهران با رویکردی موثر اقدام به اصلاح و مرمت پیاده رو در پایتخت نموده است:
شهرداری منطقه 7  نخستین پیاده‌رو استاندارد نابینایان را در راستای اجرای طرح جامع پیاده‌رو خیابان شریعتی . ..
شهرداری منطقه 11 در راستای اجرای عملیات پیاده رو سازی معابر شهری، خیابان جمهوری اسلامی را پیاده رو سازی کرد.
شهرداری منطقه 20 :اين پياده راه علاوه بر زيبايي محيطي و ايجاد شادابي و نشاط مي تواند به عنوان محلي براي دسترسي به مقاصد مورد نظر ،پياده روي ، ورزش همگاني و گذران اوقات فراغت شهروندان مبدل شود.
اصلاح پیاده رو فلكه دولت اباد از سال 86 آغاز شده.
تكميل و اصلاح پياده رو خيابان هاي 24 متري ، ورامين ، بزرگراه شهيد كريمي مقابل اداره گذرنامه و خيابان كميل دربرنامه هاي اين حوزه قرار دارد.
شهردار منطقه5: با هدف ساماندهی وبهسازی مسیر تردد شهروندان 100 هزار مترمربع پیاده رو درغرب تهران احداث شد.  از مناسب سازی  200هزار متر مربع ازمعابر غرب تهران برای معلولان و جانبازان خبر داد . عملیات پیاده روسازی در بزرگراه ستاری،خیابان لاله شرقی ،بزرگراه آبشناسان ،فلکه اول شهران ،بلوار کن ،خیابان های  کوهسار،چهار باغ وخیابان آیت اله کاشانی حد فاصل میدان صادقیه  تا جنت آباد انجام شد.
عملیات بازسازی میدان آزادی در اردیبهشت آغاز و این میدان پس از بازسازی‌ مشابه چهارباغ اصفهان و شاید هم زیباتر شود. با بازسازی میدان آزدای این مكان به تفرجگاه شهروندان تهرانی تبدیل خواهد شد.  4 آب نمای موزیكال نیز در اطراف این میدان نصب خواهد شد. تقریباً این میدان به پیاده راه تبدیل می‌شود.
خیابان 15 خرداد و محدوده بازار با رویکردی انسان محور به پیاده راه تبدیل یافته و ....
این اقدامات شایسته را در امر پیاده راه سازی و اصلاح و مرمت پیاده روها ،  در حالی شاهد هستیم که متاسفانه منطقه 3 شهرداری از سامان بخشیدن نقطه ای محدود در منطقه، یعنی میدان اختیاریه عاجز است.
وضعیت پیاده روها در کوچه های باریک اطراف میدان اختیاریه، داستان تکراری و غم انگیزی است. داستانی از مشکلاتی که گریبان مردم این محدوده را گرفته است.
سطوح نا صاف ، عرض کم ، سد شدن معابر توسط مصالح ساختمانی و اجناس مغازه ها و ... از مشکلاتی است که عابران پیاده ، هر روز با آن روبرو می شوند ، چیدمان غیر اصولی صندوق های پست ، سطل های زباله ، حتی دپوی مصالح ساختمانی در مسیر پیاده روها ، موانع متعددی را بوجود آورده و رفت و آمد عابران را مختل کرده است ، استفاده از پیاده رو توسط مغازه داران و همچنین استفاده نا بجا برای پارک موتور سیکلت تردد عابران را غیر ممکن کرده است.
میدان اختیاریه تا چند دهه پیش مرکز دهی خرد با جمعیتی اندک و باغ هایی فراوان در همسایگی آبادی رستم آباد بود. شمالش را باغ های وسیع کامرانیه و افسریه و .... شرقش را باغ بسیار وسیع سلطنت آباد و غربش را رستم آباد و جنوبش گندم زار و اراضی دروس تشکیل می داد. آن روز وسعت و عرض خیابان اختیاریه و کوچه باغ های اطراف میدان اختیاریه بیش و کم همینی بود که امروز است ولی جمعیت بسیار اندک آن روز اختیاریه اکنون به خیل انبوهی از ساکنان این خطه تبدیل شده و جای معدود اسب و خر و استر و ... تعداد بیشماری  اتومبیل گرفته است. سراسر باغ ها و اراضی بایر و گندم زارها را ساخته اند. آن روز در مرکز آبادی اختیاریه آسایش و آرامش حاکم بود و اهالی آنجا گرد می آمدند تا یکدیگر را ببینند و حال و احوال کنند و دمی بیاسایند اما امروزه تمامی ساعات روز میدان و کوچه های اطراف مملو از اتومبیل است، بطوریکه گاهی عبور پیاده مقدور نیست.
خیابان شهید دوقوز پیاده رو مناسب ندارد. در نقطه ای عرض پیاده رو 30 سانتیمتر است و در جا یی بالکن ساختمان راه را بکلی بسته است. دو سوی کوچه های اطراف میدان تره بار اتومبیل توقف کرده است. مردم کیسه میوه بدست برای رفت و آمد، جدا دچار مشکل اند و اگر آنان زنان و مردان سالخورده و یا معلولان باشند که حال و روزشان معلوم است.
این میدان و تمامی کوچه های اطراف میدان تره بار به توقفگاه اتومبیل تبدیل یافته است و مدام شهرداری در تعقیب رویکردی غلط از سطح پیاده روها کاسته و بر سطوح سواره می افزاید و بدین ترتیب با تضییع حقوق پیادگان، ضمن افزایش تردد اتومبیل و ایجاد گره کور ترافیکی سبب سلب آسایش اهالی و ایجاد خلل در رفت و آمد آنها و پیدایی اضطراب در وجود مردم شده است. مردمانی که بسیاری شان اتومبیل ندارند و در پی حق بدیهی خویش اند و می خواهند در محلی که بدنیا آمده اند با آرامش زندگی را به سر آرند، اما نمی توانند.
این مشکلات در حالی برای اهالی به دردی روزمره تبدیل شده است که کافیست با کمی تغییر در دیدگاه مسئولین شهرداری و با همکاری شورای محله و مردم محل و .... و با کمک طراحان شهرساز، این معابر تنگ و محدود را به رفت و آمد پیادگان اختصاص دهیم و تنها خطی برای عبور اتومبیل ها در آنها تعبیه کنیم و از فضایی سرسام آور و اضطراب افزا جایی مطلوب و آرام، و محیطی دلپذیر نه تنها برای سالخوردگان کم توان بلکه برای عموم فراهم آوریم.
ساز و کار این مشکل، رویکردی است که تمامی مردم جهان آنرا در مراکز خرید و پر جمعیت شهرهای خود تجربه کرده اند و حتی در همین شهر شلوغ هم مدتی است در محله بازار و خیابان باغ سپهسالار و ... انجام یافته است. این محدوده را باید به صورت پیاده راه در آورد و از توقف اتومبیل جلوگیری کرد. در این صورت دیگر نه تنها در این نقطه شاهد شمار روزافزون اتومبیل نخواهیم بود، بلکه خواهیم دید، در تردد اتومبیل ها نیز سهولت و روانی ایجاد خواهد شد و این مرکز محله به محیطی امن و با طراوت برای ساکنان و عابران تبدیل خواهد گردید.
کاری که چینی ها در مرکز و محله قدیمی پکن کرده اند و راه را بر هر وسیله موتوری جز معدودی سه چرخه های مسافربر بسته اند.

آجین کردن کوزه

آجین کردن کوزه
آجیدن، آژدن، آژیدن، آجدن یعنی سوزن زدن، فرو بردن سوزن، درفش، نیشتر و مانند آن در چیزی/ فرهنگ معین.
آجین کردن کوزه راهی بود، برای خنک نمودن آب آشامیدنی. در تهران قدیم به روزگاری که برق پا به زندگی مردم نگذاشته بود، تهرانی ها چون دیگر هموطنان از کوزه برای نگهداری آب آشامیدنی استفاده می کردند. آنان بر اثر تجربه آموخته بودند که اگر کوزه را با مهارتی خاص آجین کنند، می توانند دمای آب را تا چند درجه سرد تر کنند.
نحوه کار بدین صورت بود که کوزه های مدتی کارکرده (دست کم سالی از آن گذشته باشد) را افراد کار بلد می گرفتند و سطح بیرونی آن را با مهارتی در خور توجه، توسط نوک تیز تیشه تکه تکه می کندند، گونه ای که کوزه نشکند و سوراخ نشود، چیزی شبیه صورت افراد آبله گون و بدین ترتیب کوزه ای پدید می آمد که در قیاس با وضع قبلی اش می توانست تا چند درجه آب را خنک تر کند. این عمل را آجین کردن می گفتند.

تهرانی ها نباید مردگان را در خانه دفن کنند!

تهرانی ها نباید مردگان را در خانه دفن کنند!

تا همین اواخر قاجاریه برخی از تهرانی ها مردگانشان را در خانه دفن می کردند،  تا این که در کودتای 1299 خورشیدی سیدضیاء با صدور دستورالعملی از این کار ممانعت کرد و دفن مردگان در خانه ها ممنوع شد. این مطلب شرحی کوتاه از نحوه دفن مردگان در تهران قدیم است:
حدود دو سده پیش که تهران پایتخت نشده بود، این شهر کوچک نیز مانند تمام آبادی های اطرافش آنقدر جا داشت تا مردگانش را در دل اراضی خود جا دهد. رفتاری که در سراسر این سرزمین در روستا و شهر شیوع و رواج داشت.
از اتفاق قرن ها بود که نه تنها خاک تهران مردگان ساکنان خود بلکه پذیرای متوفیات دیگر شهرها و آبادی ها و ... نیز بود. همین رفتار تهرانی موجب دفن امامزادگانی در سده های نهم و دهم از قبیل امامزاده های؛ سید اسماعیل و سید ناصرالدین و یحیی و زید و .... در تهران شد. بدان روزگار بیشتر مردگان شهر ری در تهران دفن می شدند، اما پس از پایتختی رفته رفته وضع رو به تغییر نهاد. ابتدا تمام قبرستان های داخل حصار صفوی و بعد ناصری نظیر محوطه امامزاده های؛ سید ولی و سید ناصرالدین و سید اسماعیل و یحیی و زید و ... بلکه قبرستان های قاسم آباد در ابتدای پامنار و مسگرآباد و دولاب و غیره هم پر شد. بعد نوبت به آبادی هایی که تهران بلعیده بود، رسید، همچون ونک و پونک و اوین و نارمک و .... طرشت که هر یک قبرستانی داشتند، آن ها هم دیگر گنجایش نداشتند، بعد از آن سراغ قبرستان های شهر ری مانند امامزاده عبدالله و باغ طوطی و ابن بابویه و غیره  رسید، آن ها هم بزودی پر شد، سپس دیو توسعه و گسترش، پارا فراتر نهاد و به کیلومترها دور تر از شهر ری نیز تجاوز کرد و تا نیمه های راه قم رفت و هکتارها از خاک آن منطقه را اشغال کرد و ...
 سیاستی که همه ایرانیان را در این شهر گرد آورد، جز این که سراسر آب های کشور را این جا آورند و همه اراضی را به قبرستان اختصاص دهند، عاقبتی نخواهد داشت.
 
در دوره ناصری که هنوز پایتخت بلدیه ای (شهرداری) نداشت و تشکیلاتی ابتدایی ای چون احتسابیه امور بسیار ساده شهری را مدیریت می کرد، ناصرالدین شاه فرمانی در پانزدهمین روز رمضان سال 1286 قمری به نام علی‌خان امین حضور صادر کرد که به دفن مردگان هم اشاره شده است :
«... دستورالعمل امین‌حضور برای پاکیزگی شهر طهران از محلات و کوچه‌های خارج و داخل...
ثامناً؛ رختشورخانه‌ها که در شهر و خارج و مبال‌ها و قبرستان‌هایی با دیوار در خارج شهر که با اطلاع حکیم‌باشی قرار شده بسازند
تاسعا؛ ...مراقب باشند در شهر مرده دفن نکنند.»
وضع مردم به همان منوال می گذشت، تا سال 1299 خورشیدی که سید ضیاء همراه رضا خان میر پنج دست به کودتا زد و تهران را تصرف کرد. دولت کودتا مقراراتی را به مورد اجرا گذارد.
مقرارت و قوانین کودتایی سید ضیاء :
«...
5.    کسی حق ندارد، جنازه بستگان خود را در خانه بشوید و دفن کند. (بسیاری از مردم تهران مردگانشان را در حیاط خانه می شستند، غسل می دادند و در همان جا دفن می کردند. در همه محله ها و خانواده ها کسانی بودند ،که با اعمال کفن و دفن تشریفات دینی آن و برگزاری نماز میت و . . . آشنا داشتند و از این بابت مردم را هزینه ای نصیب نمی شد.)
6.  افزون بر خانه ها مردم حق ندارند، در مساجد و امامزاده های داخل شهر هم به دفن اموات خود اقدام کنند و باید در گذشتگان را در گورستان های خارج شهر، نظیر؛ مسگر آباد، سلیمانیه و امامزاده عبدالله و حضرت عبدالعظیم و . . .  مدفون سازند... »
    طرحی برای تعیین قبرستانی برای تهران در سال ۱۳۳۴ خورشیدی ، در شورای شهر شهرداری تهران به بحث گذاشته و تصویب شد، اما به طور عملی در سال ۱۳۴۵، با مشخص شدن املاک‌ احداث گورستان آغاز شد و گورستان در زمینی به وسعت ۴۰۰ هکتار در سوم خرداد سال ۱۳۴۹، در ۲۰ کیلومتری جنوب تهران‌، جاده قدیم تهران- قم‌ گشایش یافت‌.
این گورستان را بهشت‌زهرا نامیدند و امروز سازمان  بهشت زهرا  برای آسایش و راحتی و سرعت هر چه بیش‌تر اجرای مراسم برای بازماندگان متوفیان‌ مجهز به سیستم کامپیوتری است
و امکاناتی چون زایر سرا، استراحت‌گاه‌، سرویس‌های بهداشتی‌، توقف‌گاه و آمبولانس‌ و سالن پذیرایی‌، و ... دارد
    در مجموع‌، سازمان بهشت‌زهرا تاکنون از حدود ۳۰۰ قطعه تشکیل شده است‌. ۲۸ قطعه مخصوص دادن خدمات رفاهی به مراجعه‌کنندگان و بخش اداری است و بقیه با گنجایش هر قطعه ۴۰۰۰ نفر برای دفن در نظر گرفته شده است‌.
    در بهشت‌زهرا هم‌چنین‌، شهدای جنگ تحمیلی و بزرگانی چون آیت‌الله طالقانی‌، بهشتی‌، باهنر و ... به خاک سپرده شده‌اند.
    در حال حاضر، حدود ۱۸۰ هکتار از زمین‌های گورستان درخت‌کاری‌، گل‌کاری و چمن‌کاری شده و گل خانه آن با ظرفیت ۲/۵ میلیون نشای فصلی‌، درختچه و انواع گل‌های زینتی‌، از فعال‌ترین واحدهای پرورش گل و گیاه در سطح شهر به حساب می آید.

نبود جا برای دفن اموات تهرانی یکی از معضلات کلان شهر تهران شده بود ولی بالاخره بهشت زهرا گسترش یافت و مرده‌های تهرانی‌ها در محل جدید دفن شدند.
شهرداری تهران: دفن اموات در گورستان جدید آغاز شده است.
وی ادامه داد: بهشت زهرا جدید حدود ۱۶۰ هکتار است ولی در تمام آن دفن انجام نمی‌شود بلکه بخشی از آن تبدیل به پارک و غیره می‌شود.
قائم مقام معاون شهردارگفت: این زمین به وسعت ۱۳۴ هکتار است.
 
 ابن‌بابویه نخستین گورستان شهرری و دومین گورستان تهران است که بسیاری از مشاهیر ایران در آن دفن هستند. از مشاهیر دفن‌شده در ابن‌بابویه می‌توان به علی‌اکبر دهخدا، غلامرضا تختی، میرزاده عشقی، موذن‌زاده اردبیلی و... اشاره کرد.
 باغ طوطی گورستانی است در کنار حرم شاه‌عبدالعظیم در شهرری، نـزدیک تهران. آرامـگاه ستارخـان، شیخ محمد خیابانی، ازغندی در این گورستان واقع شده است.
 
زمانی میدان حسن‌آباد فعلی بیرون شهر بود و به جای ایستگاه آتش‌نشانی کنونی، یکی از گورستان های تهران بود. کلهر خوشنویس و پهلوان اکبر خراسانی و ... در این قبرستان مدفون اند
 در دوران پهلوی دوم، گورستان مسگرآباد معروف شد و برای نخستین بار اداره متوفیات مجهز به آمبولانس شروع به کار کرد .گورستان مسگرآباد در محدوده فرهنگسرای خاوران فعلی قرار دارد.
 
 گورستان کاتولیک لهستانی‌ها
گورستان کاتولیک لهستانی‌های تهران، گورستانی در محله دولاب در جنوب شهر تهران است که آرامگاه‌1892 شهروند لهستانی در آن قرار دارد که همگی در سال‌1942 میلادی درگذشته‌اند. از این تعداد، 408‌ قبر متعلق به نظامیان لهستانی در جنگ جهانی دوم است.
 
 گورستان های امامزاده صالح، امامزاده قاسم، امامزاده اسماعیل ، امامزاده های پونک، امامزاده های لویزان،امامزاده های چیذر، امامزاده های کن، امامزاده داود، امامزاده های فرحزاد و ... شماری از قبرستان های بیشمار تهران است.

نباید از نظر دور داشت که هموطنان زرتشتی در تهران مانند دیگر همکیشان خود تا اوایل قرن چهاردهم شمسی بنا بر توصیه دینی خود از روش دفن استفاده نمی کردند، بلکه مردگان را در معرض فضای باز قرار می دادند تا گوشت آن ها خوراک پرندگان می شد و سپس استخوان ها را در استودان قرار می دادند. در شهر ری دخمه یا برج خاموشان که مخصوص این عمل زردشتیان بود باقی است.
«روش دفن مردگان درزمان قدیم توسط زرتشتیان
تا نزديك شصت سال پيش زرتشتيان ايران در شهرهای کرمان، يزد، تهران و ديگر شهرهای زرتشتي نشين برای از بين بردن تن در گذشتگان خود از دخمه يا برج خاموشان بهره مي‌بردند که ... به وسيله آقای مانکجی ليمجی هاتريا که حدود 1233 خورشيدی از سوی پارسيان بمبئی برای بهبود وضع اجتماعی و دينی زرتشتيان ايران به پس از آن در تهران از ميانه دهه 1310 و در کرمان پس از دهه 1320 ودر يزد پس از دهه 1340 دخمه ها تبديل به آرامگاه‌ها شدند.
دخمه استوانه ای در جایی مرتفع بود که با دیوار خشتی می ساختند و از طریق پلکانی که به درب دخمه متصل بود به داخل می رفتند ...

سطح دايره داخل دخمه به چهار بخش تقسيم بندی شده است
نوار دایره ی انتهایی متصل به دیوار پیرامون دخمه كه مخصوص مردهاست.
           نوار دایره ی میانی بعد از قسمت مردها كه مخصوص زنهاست.
           نوار دایره ی داخلی بعد از زنها كه مخصوص كودكان است.
           نهایتا" در مركز دایره چاه استودان یعنی استخوان دان است كه كه سنگ متحركی به نام ارویس در ته آن چاه وجود دارد . استودان یا وهنده عبارت است از چاهی در میان دخمه كه به سنگ مفروش است و وقتی اجساد به وسیله ی مرغان لاشه خور از گوشت و پوست تهی شده و تحت تاثیر آفتاب كاملا" خشك می شدند ، استخوانها را در آن چاه می ریختند تا تبدیل به خاك شوند و اینجا بود كه توانگر و درویش به گاه مرگ در ته این چاه یكسان می شدند. /آیین دین زرتشتی، مهرگان موبد سیاوخش، چاپ؛ بمبئی /روش تدفین در ایران باستان، فریدون شیرمرد فرهمند .
گيرشمن در کتاب ايران از آغاز تا اسلام به اين نکته اشاره مي کند که پيشينيان مرده را نمي بايست به خاک بسپارند يا بسوزانند و يا در آب غرق کنند زيرا بيم داشتند که بدين وسيله سه آخشيج مقدس زمين، آتش و آب را آلوده سازند پس مي توان عنوان کرد که عرضه تن مردگان به پرندگان در دخمه از زمانهای خيلی دور شايد از زمان مادها در سرزمين ايران رايج شده است و هدف پاکيزه ماندن خاک، آتش و آب بوده است.
استودان گبرها
استودان گبرها یا استخوان‌دان گبرها، در شهرری و دامنه شمالی کوه بی‌بی‌شهربانو قرار دارد. تاریخ احداث این دخمه ظاهرا به زمان ساسانیان و شاید جلوتر بازگردد.

پارکینگ طبقاتی یا تراموای اسبی

         

           
   

يكشنبه 12 تير 1390
       


پارکینگ طبقاتی یا تراموای اسبی
                                                                             هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
                                                                              باز جوید روزگار وصل خویش
اگر روزی اختراع اتومبیل در کالبد خسته هزاران ساله حمل و نقل کهنسال جهان که بر پشت خمیده چارپایان سنگینی می کرد، جانی تازه دمید و استفاده از آن به سرعت عالم گیر شد و با گذشت زمانی نه چندان دیر عصر طلایی و افتخار آمیزش را در سراسر گیتی جشن گرفت ولی امروز با عبور از مرزکمی بیش از صد سالگی عمرش، بشر با شک و تردید بدان می نگرد.
آن روز بشر شادمان از پیدایی این وسیله فکر می کرد که  با آن سرعتش را در زندگی می افزاید وقتش را صرفه جویی می کند و سریع تر و راحت تر از هر وسیله حیوان بری او را به مقصد می رساند . گمان می کرد حیوان زبان بسته بارکش را هم با آمدن آن از آزار و اذیت هزاران ساله می رهاند.
اما دریغ که خیالی باطل بود.زیرا انسان معاصر با  گذار از دوران هزاران ساله کشاورزی قدم به عصر صنعتی گذارد و با کمک اتومبیل و دیگر ارمغان های این عصر به اقصی نقاط عالم که هنوز پایش بدانجا نرسیده بود راه یافت و به چنان قدرت مخوفی دست یافت که نه تنها حیوان های بارکش که حیواناتی را هم که دور از چشم انسان در گوشه و کنار گیتی می زیستند، شناخت و از گزند خود بی نصیبشان نگذاشت. یکی یکی نسل این بی زبانان را در آتش طمع ورزی خود سوزاند و از میان برد .تنها با گذشت یک سده آدمی روزگار این زبان بستگان را سیاه  و عمرشان را تباه کرد، تا جایی که گویی تخمشان را ملخ خورده است. بسیاری از گونه های جانوری و گیاهی در این سده از میان رفته اند.فقط در یکی دو دهه از سده نوزده میلادی سه میلیون بوفالو در امریکا نابود شد و نسل آن در وضعیت انقراض قرار گرفت(در صورتی که هزاران سال سرخپوستان  در کنار آن ها زندگی کرده بودند.) .ژاپن،‌ ايسلند و نروژ هر ساله حدود دو هزار نهنگ را شكار مي‌كنند و اين موضوع توسط 88 عضو كميسيون بين‌المللي شكار نهنگ نيز حمايت مي‌شود. اين در حاليست كه نسل اين ماهي غول‌پيكر در خطر انقراض است.روس ها در گزارشی كه به كمیسیون منابع خزر ارائه كردند به كشتن 3746 فك اعتراف نمودند   در حالی که حفاظت از فک ها به قرن نوزدهم می رسد  .در سال های اخیر اعلام شده نسل این حیوان هم در حال انقراض است.بسیاری ازگونه های جانوری و گیاهی موجود نیز دارند نابود می شوند. تا سال 2050 با این روند دریاها از ماهی تهی می شود.و این همه از وجود اتومبیل و ...تمدن صنعتی است.
 اتومبیل و دیگر دست آورد های عصر جدید سبب برتری ناگهانی و نابرابر بشر بر طبیعت شد و آدم بی انصاف را حاکم بلا منازع کره خاکی کرد و او را قدرتی عظیم بخشید. قدرتی که هر گاه آدمی در طول تاریخش به چنگ آورده با کمک خوی جانوری اجدادی اش جز براه خرابی و نابودی بکار نبسته است. بشر از روزی که زورش بر طبیعت و طبیعتیان غالب شد دیگر مانعی در راه ویرانگری این کره مسکون مقابلش  نایستاد .
پیدائی تمدن 300 ساله صنعتی همه کشورهای صنعتی پیشرفته و دیگران را دچار آشفتگی کرد . درک این نکته ، راز بسیاری از تعارضات اجتماعی و سیاسی جهان کنونی را بر ما آشکار می سازد . بقول الوین تافلر نظام صنعتی که چیزی بیش از دودکش ها و خط تولید کارخانه ها و تولید انبوه بود ، موجی به راه انداخت که بسیار قدرتمند بود . موجی که در تمامی جنبه های زندگی اثر گذارد و همه خصایص عصر کشاورزی را مورد حمله قرار داد .نظامی براه انداخت که تراکتور را به مزرعه و ماشین تحریر را به اداره و یخچال را به آشپز خانه برد .روزنامه ، سینما ، مترو ، هواپیما ، و... براه افتادند.نمای خارجی ساختمان ها ، صندلی های یارسلونی ، تحصن کارگران ، قرص های ویتامین و ضد حاملگی و طول عمر دراز تر به ارمغان آورد .
گو این که دوران صنعتی نتایج مثبت فراوانی با خود داشت و بظاهر برتری انسان را بر طبیعت(سلطه بشر بر طبیعت توهم است) زوال ناپذیر نمود ولی با این همه، امروز گویی آه و ناله آن جانوران و کوه و دشت و دریا یقه بشر را گرفته  و همین اتومبیل ساخته دست خود او و دیگر ارمغان های این روزگار، دارد انتقام طبیعت را از آدمی می کشد. مدت هاست انسان از این وسیله خود ساخته خسته شده و آسایش و راحتی اش را گرفته و اضطراب و پریشانی را که هدیه همین عصر است تجربه کرده و زندگی اش آکنده از دلهره شده است. انسان امروزی بیش از رنج تمام دوران حیات آدم بر کره خاکی از اتومبیل در رنج و عذاب است.سونامی و توفان های مهیب،بارش های سیل آفرین،خشکسالی،رانش زمین،زلزله های خانمان سوز و گرما و... همه محصول عصر صنعت است.
در دوران کشاورزی ،زندگی مردم در خانواده های بزرگ و چند نسلی سپری می شد و اقوام دائی ، عمه ، خاله ، شوهر ، مادر بزرگ ، پدر بزرگ ، اغلب زیر یک سقف بسر می بردند و به صورت گروهی و به عنوان یک واحد تولیدی اقتصادی ، با هم کار می کردند.
اما در عصر جدید با نیاز به کار در کارخانه ها و شهرهای صنعتی ، خانواده ها نیز از هم پاشیدند مهاجرت به شهرها رشته خانواده ها را از هم کسست.کیفیت زندگی روزمره بطور هولناکی بد شد ،نزاع و مرافعه، سرعت اضطراب آور ، صف بنزین ،قناعت ناموفق،بهم نرسیدن خرج و دخل، ترافیک ، عصبانیت ها و... ، اعصاب انسان امروزی را خراب کرد. این وضعیت انسانی را پدید آورد که دیوانه وار در جستجوی هویت خویش است تا بتواند شخصیتش را دوباره  وحدت بخشد و برای ایجاد یک زندگی عاطفی دلپذیر ، گمگشته خویش را بیابد.
عده ای با آوردن سگ و گربه به اتاقشان ،پاره ای با مسافرت تفریحی ، و تورهای گشت ، دسته ای با پناه بردن به مواد مخدر و جمعی با کار زیاد  یا از طرق دیگربا افسردگی و تنهایی و درد دنیای صنعتی به جنگ بر خواسته اند.
مدت هاست جامعه خودرو سالار، آدمی را اسیر خود کرده و این درد چون سرطانی بی علاج بر پیکر زندگی انسان چنگ انداخته و روز و شبش را سیاه کرده است .حالا دیگر بی آن زندگی برایش امکان ندارد  و با وجود آن جانش در خطر و عذاب است. سالانه یك میلیون و 300 هزار نفر در سراسر جهان بر اثر تصادفات كشته و 50 میلیون نفر مجروح و اغلب معلول می شوند،و بر اساس آمارهای جهانی اگر تا سال 2020 میلادی اقدام عاجلی صورت نگیرد، میزان تلفات تصادفات جاده‌ای در جهان به 2 برابر افزایش خواهد یافت.
حالا دیگر اشرف مخلوقات نه راه پس دارد نه راه پیش (خود کرده را تدبیر نیست).جاده را که هزاران سال پیش اجدادش بسیار محدود بر این خاک آفرید تا شریان حیات بخش اش باشد .غافلانه به تمامی نقاط گیتی کشیده است(اخیرا جاده ای بر پیکر کوه دماوند کشیده اند.) جاده ای که امروز به هر نقطه ای از زمین می رسد با نفیر مرگ و نیستی خود آلودگی را بر طبیعت تحمیل می کند.
بشر امروزی سراسر عالم را به شهر تبدیل کرده و همه شهر ها را خیابان و همه خیابان ها و معابر را به تسخیر این وسیله در آورده است. هر روز بزرگراهی بر معابر شهر افزوده می شود اما بلافاصله آن بزرگراه پر از اتومبیل می گردد بی آن که از فشار بر دیگر معابر چیزی کم شود گویی این سرطان همین طور در حال پیشروی است و مانعی جلودارش نیست.تا جایی که گویی دیگر پیاده در این شهر ها حقی ندارد. هر روز خانه ها و کوچه ها را خراب  و بزرگراه می کنند و راه را برای اتومبیل گشاد می نمایند و برای عابر پیاده تنگ.
از وجود اتومبیل، تهران 4کیلومتری  بسرعت به 740کیلومتر رسید. یعنی تمام روستا ها و قرای اطراف تهران و همه طبیعت این ناحیه  از میان رفت تا این کلان شهر آلوده و رنج آور پدید آید. بدین ترتیب طبیعتی که همه چیزش سر جای خودش و متعادل بود نابود شد و تهرانی پیدا شد که چون عفریت مرگ آسایش و سلامت و فرهنگ و مهربانی را بکام خود فرو برده است.
شهرداری تهران اعلام کرده حدود ۳۳ کیلومتر مربع از سطح شهر را بزرگراه پوشش داده است.چیزی حدود 5/4درصد مساحت شهر.در صورتی که واقع بینانه اگر خیابان ها و کوچه های فرعی، تونل مترو،سطح پایانه های مسافربری ، توقفگاه های شرکت واحد،توقفگاه های سطح شهر، پیاده رو هایی که اتومبیل و موتور سیکلت پارک می کنند،توقفگاه های کارخانه های ایران خودرو و سایپا  و فرودگاه های نظامی و غیر نظامی و پارکینگ خانه ها و ... را بدان بیفزاییم خواهیم دید،بخش مالکیت اتومبیل از سهم ساکنین شهر بیشتر است .در کوچه های تنگ تمام سطح پیاده رو  را اتومبیل اشغال کرده و عابر بیچاره فضایی برای عبور ندارد و باید با جستن از این سوی جوی به آن سو و یا خزیدن از لابلای اتومبیل و موتور و دیوار و درخت راهی را برای فرار از مخمصه بیابد.حال اگر این رهگذر پیر و فرتوت باشد و یا کودک ناتوان و زن باردار دیگر تکلیفش روشن است با این وضعیت حال و روز معلول بینوایی که مغرور است و می خواهد بار زندگی اش را به دوش خانواده نیاندازد تا خود از عهده امورش بر آید، معلوم است.سرنوشتش با کرم الکاتبین است.در حقیقت بشر متمدن با کمک اتومبیل همه جانداران و طبیعت را اسیر خود کرده است و بی آن که بداند و یا بخواهد خود را اسیر اتومبیل.
در سال 1914 همزمان با شروع جنگ جهانی اول، فورد اولین خط تولید اتومبیل در جهان را ایجاد کرد و تولید به 472 هزار اتومبیل در سال افزایش یافت.و این آغاز عصر غم انگیز و فاجعه آمیز بشر بود گو این که بشر آن روز  مست از باده فتح و پیروزی بی خبر از عاقبت این عمل بود. که با این کار راهی را گشود تا امروز سالی ده ها میلیون اتومبیل روانه محیط زندگی اش شود و بدین ترتیب همه چیز را آلوده و نابود سازد.
 اوزونی که در سطح زمین تولید می شود،برای سلامت انسان بسیار مضر وکشنده است و اتومبیل اصلی ترین منبع تولید اوزون است. مه دود اوزونی سبب نابودی درختان کاج و محصولات کشاورزی و موجب بروز  مشکلاتی فراوان برای بشر می شود.این آلودگی هواست که طبیعت زیبا را نابود می‌کند و زندگی سالم را نه تنها از انسان‌ بلکه از تمام موجودات می گیرد و اتومبیل بزرگترین آلوده کننده هواست. تهران در این چهل روز اخیر مدام هوایش آلوده بوده و از این آلودگی میلیارد ها تومان خسارت به مردم وارد شده و هزاران نفر سلامت خود را از دست داده اند.
آدمیزاد در این عصر به کمک اتومبیل و دیگر تجهیزات این زمانه نه تنها هوا بلکه آب را نیز آلوده کرده است (چاه های توالت و فاضلاب های صنعتی و نفت و حشره کش ها ، و دترجنت ها و... سبب آلودگی های شدید شیمیایی و میکروبی می شود).
انسان درهمین زمان صد ساله نفت میلیون ها سال مانده در اعماق زمین را بیرون کشید و آتش زد و آب هزاران سال ذخیره شده منابع زیرزمینی را بپایان رساند.
حدود ۵۰ درصد جمعیت دنیا از نظر آب شرب متکی به همین آب‌های زیرزمینی هستند.با این کار سطح آب‌های زیرزمینی در منطقه روز به روز افت کرده و سرانجام به جایی خواهد رسید که آبی برای استخراج وجود نخواهد داشت. پایین افتادن سطح آب‌های زیرزمینی به معنای خشک شدن مناطق پایین دست و از بین رفتن چاه‌ها، قنات‌ها و چشمه‌های آن است.
در سال ۲۰۰۵ میلادی چین، هند و ایران رتبه‌های اول تا سوم برداشت بیش از حد از منابع زیرزمینی آب را داشته‌اند.در اطراف کرج سطح آب های زیر زمینی به چند صد متر رسیده است و این یعنی فاجعه.
 بشر در عصر کشاورزی با استفاده از گاو آهن ، منجنیق، چرخ ها ، اهرم ها و جرثقیل های ساده  انرژی مورد نیاز خود را از نیروی عضلانی انسان و حیوان و یا از خورشید و باد وباران می گرفت .درختان جنگل ها را برای ایجاد گرما قطع می کرد و از چرخ چاه برای بیرون کشیدن آب مورد نیازش استفاده می کرد. سنگ آسیاب را با آب و یا با باد بکار می انداخت.با گاو آهن شخم می زد.تخمین زده اند که اروپا تا زمان انقلاب فرانسه انرژی مورد نیاز خود را از حدود 14 میلیون راس اسب و 24 میلیون راس گاو تامین می کرد.
بنابراین ؛ تمامی انرژی دوران کشاورزی احیا شدنی بود.در صورتی که به عکس انرژی تمدن جدید از زغال و گاز و نفت یعنی از سوخت فسیلی است . یعنی با استفاده از ذخایر زیر زمینی و تجدید ناپذیر است
مصرف انرژی در جهان روز به روز در حال افزایش است و اشتهای بشر هر روز بیشتر می شود. بیشتر شدن جمعیت جهان و روند رو به رشد اقتصاد کشورها، نیاز به انرژی بیشتر را اجتناب ناپذیر کرده است.
افزایش مصرف و تقاضای انرژی ، تولید نفت و زغال سنگ به عنوان مهمترین منابع تامین کننده انرژی جهان در حال کاهش است و منابع فسیلی نفت و گاز با سرعتی که امروز به مصرف می رسند با توجه به ذخایر شناخته شده فقط ۵۰ تا ۶۰ سال دیگر دوام خواهند داشت.وضعیت منابع زغال سنگ نیز شبیه نفت و گاز است تا پایان قرن دوام نخواهد آورد.
جنگل ها نیز در این صد سال اخیر قربانی سودجویی بشر شده است.یک پنجم جنگل‌های مانگرو جهان تنها ظرف 30 سال گذشته نابود شده‌است.طبق گزارش سازمان ملل متحد بیش از یک پنجم از جنگل‌های مانگرو جهان از سال 1980 به بعد ناپدید شده‌است. سالانه 13میلیون هکتار از جنگل ها قربانی سود جویی بشر می شود.
انبوه جمعیت هم زاییده همین عصر است. جمعیت کنونی جهان شش میلیارد و نهصد و هشت میلیون نفر است و در سال 2050 به نه میلیارد و یکصد و پنجاه میلیون نفر خواهد رسید.جمعیتی که بیش از توان این کره خاکی است و این بغرنجی فاجعه را صد چندان می کند. کره خاکی توان تحمل 9 میلیارد جمعیت را ندارد.
در سال های اخیر یخچال های قطب شمال و جنوب کره زمین 40 در صد حجم خود را از دست داده اند.
بله این است قصه امروز گیتی، به هر روی بشر باید مشکل آینده را خود حل کند و البته حل هم خواهد کرد.الوین تافلر و بسیاری از هم اندیشان او معتقدند انسان بر این درد هولناک غلبه خواهد نمود.تافلر می گوید در تمدن موج سوم یعنی دوران فرا صنعتی که دو سه دهه است آغاز شده،انسان به طور بی سابقه ای قوی تر ، عاقل تر ، باهوش تر خواهد شد ، بدنش هماهنگ تر ، حرکاتش موزون تر ، صدایش خوش الحان تر  می شود . شیوه زندگی اش کیفیت پرهیجان تری بخود خواهد گرفت و انسان متوسط به سطح ارسطو، گوته ، مارکس خواهد رسید .
بنا بر این با این توصیف نمی توان در مقابل پیامدهای عصر صنعت موضع انفعالی گرفت باید مقابلش ایستاد و ابتکار عمل را دست گرفت.تهران نباید بدین گونه رها می شد تا ناگهان انبوه جمعیتی با این حجم در آن گرد آیند که خود و دیگر هموطنان را در سراسر کشور دچار مشکل کنند. در سال های پایانی حکومت محمد رضا پهلوی این شهر دارای محدوده های 5ساله و 25ساله بود(در سال 1347خ./فوريه 1969م. مقررات مربوط به محدوده 25 ساله تهران به اجرا در آمد و ايجاد ساختمان و دادن خدمات شهري در خارج از محدوده ممنوع گرديد پس از پيروزي انقلاب در 22 بهمن 1357، اين مقررات ناديده گرفته شد .) و شهرداری اجازه صدور پروانه ساخت به شهروندان  در تمامی اراضی پایتخت را نداشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی  به این ضابطه حیاتی تهران مسولان وقعی ننهادند در سال های اخیر حجم ساخت و ساز در این شهر غافلانه آن قدر بوده که تا حدود یک ششم جمعیت کشور در تهران گرد آمده اند.اکنون که این فاجعه رخ داده است با محدود کردن ساخت و ساز و متوقف کردن رشد جمعیت و تمهیدات دیگری از این دست باید پایتخت را از این گرفتاری هولناک رهانید.حیاتی ترین آن ها جلوگیری  از آمد و شد اتومبیل به مرکز شهر است .باید بسیاری از خیابان های مرکزی را که از اتفاق در سرا شیبی هم نیستند بروی اتومبیل ها بست و مسیر دوچرخه و سه چرخه های باربر و مسافربر را در آن ها راه انداخت و پاره ای از آن ها را تبدیل به پیاده راه کرد و باید همچون گذشته در تهران تراموای اسبی را در این خیابان های کم شیب براه انداخت و به عکس تصور برخی از کارشناسان ترافیکی پایتخت که خیابان ها را گشاد می کنند و بر تعدادشان می فزایند، باید محل عبور اتومبیل را در مرکز شهر محدود نمود و بر سطح عبور رهگذران اضافه کرد .زیرا آن کار هجوم اتومبیل را در خیابان های مرکزی موجب می شود و خود باعث ازدحام و آلودگی هوا و ... می گردد در صورتی که بستن راه بر اتومبیل ها نه تنها سبب دیر رسیدن مردم به مقصد نمی شود بلکه قطع به یقین با خلوت شدن خیابان ها مردم سریع تر به مقاصدشان خواهند رسید و نیز هوای پاک و آرامش و ... را هم بدین ترتیب برای آنان به ارمغان خواهیم آورد.
در این باره باید از تجارب کشور های مترقی که چهل پنجاه سال قبل با این مشکلات روبرو شده اند و با نظر کارشناسان زبده خود توانسته اند بر کاستی های شهر فایق آیند استفاده کنیم. در کشورهای اروپایی بخصوص انگلستان و ایرلند خانه های معمولی فراوانی با قدمت بیش از سیصد چهارصد سال وجود دارد که شهرداری مراقب آن ها ست و مردم هنوز در آن ها زندگی می کنند و اگر کمی بنا مفصل تر باشد چه بسا قدمت آن ها به هفتصد هشتصد سال هم برسد. کریستوفر جان دیویسون ملقب به کریس دی برگ خواننده نامدار انگلیسی – ایرلندی هم اکنون درقلعه ای در ایرلند زندگی می کند بازمانده از قرن دوازده میلادی است که پدرش پنجاه سال پیش خریده است وچنین خانه هایی در اروپای شمالی بسیار است.درعین حالی که غربی ها توانسته اند پنج شش و حتی هشت نه قرن خانه های خود را از گزند حوادث محفوظ نمایند ما در تهران با گذشت فقط صد سال از حفظ معدود خانه های تاریخی پایتخت مقابل هجوم بساز و بفروشی ناتوان بوده ایم.پایتختی که می خواهیم ام القرای جهان اسلام باشد می خواهیم شهر سالم  و نمادی از توانایی های خود درعالم باشد،هنوز با وجود این همه مشکلات باز هم شهرداری در مرکز چنین شهری پروانه ساخت ساختمان های عظیم تجاری و اداری را در بنا های ارزشمند گذشته می دهد.
مدیر طرح و بررسی ترافیک لندن که از کارشناسان نامدار ترافیک در جهان است و تالیفات فراوانی در این زمینه دارد معتقد است در شهر های بزرگ نظیر لندن ساخت بزرگراه کمک به حل شلوغی اتومبیل ها نمی کند بلکه خود باعث آمد و شد بیشتر و سریع تر آن ها می شود و از طرفی موجب هجوم  ناگهانی خیل اتومبیل ها به مرکز شهر می گردد. او می گوید بهتر است هزینه های احداث خیابان های نو را خرج مترو و اتوبوس و وسیله هایی از این دست نمود.
طرح ترافیک لندن 8پوند(سیزده هزار و ششصد تومان) و جریمه آن 60پوند(صد و دو هزار تومان)و دیر کرد در پرداخت آن120پوند(دویست و چهار هزار تومان)است.در مرکز شهرپارکینگ ساعتی 6 پوند(ده هزار و دویست تومان) با این کار مسولان می خواهند مردم را وادارند تا از اتومبیل شخصی استفاده نکنند.
اورسن رئیس ترافیک لندن می گوید در دهه 60 در لندن هم مانند همه کشور های اروپایی به ساخت بزرگراه اقدام کردیم ولی بعد ها تحقیقات بسیاری در باره انجام شد که اثبات نمود عمل مفیدی نیست اداره حمل ونقل ترافیک راه ممانعت از اتوبان سازی را در دستور کارش قرار داد
به گزارش شبكه بی بی سی ، کن ليوينگستون، شهردار لندن، مي گويد ، گسترده تر شدن محدوديت تردد خودروها باعث کم شدن تعداد آن ها در اين نواحي به ميزان 15 درصد و بهبود کيفيت هواي شهر خواهد شد اما انجمن هاي ساکنان و تجار اين نواحي مي گويند گسترش محدوده ممنوعه غيرضروري بوده است.
مسولان حمل ونقل عمومي شهر لندن مي گويند ، الزامي شدن پرداخت وروديه براي تردد در مرکز شهر لندن باعث شده که تراکم خودروها در اين بخش از پايتخت به ميزان 20 درصد کاهش يابد.
در دهه 1960 که تقریبا اوج صنعتی شدن منطقه بود و در عصر طلایی اتومبیل  پارکینگ طبقاتی نشانه ای از پیشرفت کشور و فخر و غرور بود.مشهورترین آن ها در دنیای متمدن پارکینگ هفت طبقه «ترینیتی» انگستان در «گیت شید» بود که با ساخت فیلم سینمایی از این پارکینگ این تفاخر به نمایش گذاشته شد.اما سال هاست که از آن روزگار گذشته و امروز دیگر گرفتاری های  اتومبیل بر کسی پوشیده نیست .معماران شهر ها این روزها پارکینگ طبقاتی را به زگیل معماری شهر تشبیه می کنند و آن را وصله ناجور می پندارند .در حقیقت هر چه بیشتر  این قسم بنا را  در شهری ببینیم زشتی و ناهماهنگی معماری آن هم بیشتر خود نمایی می کند که خود نمادی از گرفتاری و سختی زندگی مردم در آن شهر را به نمایش می گذارد.
این پارکینگ ها خود سبب هجوم اتومبیل به مراکز شهر می شوند در حالی که تنها راه حل شهر های بزرگ جز متوقف کردن اتومبیل های شخصی دیگر راهی نیست. البته باید ساخت و ساز را هم در این مناطق ضابطه مند و کارشناسانه کرد و صد البته به دیگر تمهیدات معمول در شهر های پیشرفته (از قبیل سامان دادن دولت الکترونیکی و حمایت از صنعت نرم افزار و ...) توجه نمود. اساسا چنین طرحی را باید کارشناسان مربوط با پیش بینی هایی همه سو نگرانه بیاندیشند و طراحی نمایند.
 در محدوده حصار ناصری (خیابان انقلاب در شمال و خیابان شوش در جنوب و خیابان کارگر در غرب و خیابان هفده شهریور در شرق) براحتی می توان از ورود هر گونه اتومبیل(حتی تاکسی) جلوگیری کرد و واگن اسبی (در عصر قاجاریه تهران دارای واگن اسبی بود.)براه انداخت . واگن اسبی چرخداری که به ریل هم نیاز ندارد و در کنارش وسایلی نظیر سه چرخه های باربر و ... و بدین ترتیب از  ورود هزاران اتومبیل به مرکز شهر جلوگیری کرد با این کار می توان جدا از منافعی چون هوای سالم و آرامش و آسایش شهروندان و صرفه جویی در سوخت انرژی(دولت می گوید با صرفه جویی25در صدی 30میلیارد دلار درآمد حاصل می شود) و ... اصالت گذشته تهران قدیم را هم بدان باز گرداند و سرنوشت این محدوده را به سال های دور پایتخت پیوند زد و زلف ساکنین دربند گرفتاری های امروزی را اندیشمدارانه با فرهنگ وتاریخ گذشته تهران قدیم به مهربانی گره زد و با این کار هم از تحریص صاحبان بنا های اصیل و تاریخی(سرای دلگشا و مدرسه مروی و ... قربانی این حرص و آزند) این محدوده به ساخت و سازهای جدید خودداری کرد و بدان دامن نزد و هم با ایجاد فضاهای سنتی و با کمک هنر معماران با ذوق و با استفاده از مصالح مرسوم آن روزگار مانند چوب و آجر و ... معماری دلنشین و آرامش بخش ایرانی - اسلامی عهد قجر را زنده کرد تا دست کم مردم این ناحیه از تهران که به سبب قدمت محله سنخیت تاریخی هم با این اندیشه دارند با دور شدن از سنگ و شیشه و آهن دلشان نرم گردد و کمکی شود تا از کژرفتاری ها و کژتابی های عصر آهن بپرهیزند و  آرامش و آسایشی نسبی در روحیه آنان حاصل آید.و هم انگیزه ای باشد پر جاذبه برای بازدید گردشگران و سیاحان از این محله های تهران قدیم.
اگر شهرداری تهران قرار باشد چنین کاری را انجام دهد شاید با هزینه یکی از این پارکینگ های طبقاتی و در زمانی بسیار کوتاه بتواند طرح تراموای اسبی بی ریل را در این محله ها راه اندازی کند.
 بجای این که مدام سطح خیابان ها را نسبت به حجم ترافیک زیاد کنیم، باید حجم ترافیک را به نسبت سطح خیابان کم  کرد، که خدا می داند این چاره کار است.






یادداشت های بازدیدکنندگان

نام شما / ایمیل شما


       

منوی اصلی
صفحه اصلی
مقالات و عناوین
فرهنگ تاریخ تهران
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
پیشینه تهران قدیم
تهران امروز
گالری
ارتباط با مولف
خرید کتاب

جستجو
حاضرین در سایت
2 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز    32
دیروز    231
تا کنون    1267633
   
   
   

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 64 - 72 از 366

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
24 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز2
دیروز202
تا کنون2182827
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.