شنبه 2 شهريور 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

مقدمه ای بر انقلاب مشروطه

مقدمه ای بر انقلاب مشروطه
تولد پدیده های اجتماعی و تغییر سنت های جامعه بشری اساسا بسیار سخت و مشکل و کاری زمان بر است. سختی تغییر در جوامع کهنسال و دیرپایی چون ایران که هزاران سال از تشکیل آن می گذرد و زمان طولانی و حوادث گوناگونی برآن گذشته است در قیاس با کشورهایی که عمر کوتاهی دارند، بیشتر خواهد بود.
پیش از آن که فکر و عقیده مشروطیت در روح عدالت خواهی و آزاداندیشی ایرانیان حلول کند، مردم در آرزوی رهایی از قید و بند اسارت استبداد شاهی و برای  فرار از چنگال فقر و تنگدستی قامت افراشتند و با نخبگان راه بلد جامعه همراه شدند. خیال و اندیشه ای که در اواخر قاجاریه، درازدامن ذهن مردم را سخت در چنگ داشت . این عقیده در دو بخش از حافظه مردم این سرزمین شکل گرفت، بخشی در حافظه میان مدت تاریخی که در کمتر از دو سده قبل برجا مانده بود و بخشی دیگر در حافظه کوتاه مدتی که در چند دهه منتهی به مشروطه آشکار گردید. هر دو حصه باشتراک حس مردم را بر انگیخت تا بدنبال گمگشته خود ،آزادی و رهایی باشند.
بخش نخست مجموعه حوادثی است که ایرانیان را در طول حدود دو سده آزرد و رنج داد و آنان را بر انگیخت تا در جستجوی چاره ای باشند، این دوره از مرگ شاه عباس و افول اقتدار دیوانسالارانه موسم شاه عباسی آغاز و تا اوایل عصر قاجاریه ادامه یافته است و بخش دوم حوادثی را که در فاصله زمانی از شکست ایران از روسیه تا انقلاب مشروطه رخ داده، در بر می گیرد.
دوره خاصی از تاریخ ایران که بعد از مرگ شاه عباس اول آغاز شد و تا مشروطه ادامه یافته دوره است که به انحطاط کشور، بخصوص اقتصاد و جنبه های دیگر سیاسی و اجتماعی و ... ایران منتهی گشت. گو این که در این دوران برخی حاکمان برای رهایی از انحطاط کوشیدند اما موفقیتی حاصل نگشت. ایرانیان بارها  با جد و جهد خواستند تا از این مخمصه خود را برهانند ولی هر بار در باتلاق پدید آمده بیشتر فرو رفتند و نتوانستند از سراشیبی سهمناک سقوط بگریزند.
در این دوره  گاه شاهان و حتی مردان به خدمت گرفته ای عزمی جزم کردند و قامتی راست تا از سقوط کشور در این سیاه چاله دهشتناک تاریخی نجات دهند اما حاصل کارشان جز تسلیم به قسمت و سرنوشت نشد.
 با فروپاشی صفویه جامعه یکپارچه ایران از هم پاشید و اوضاع سیاسی و ثبات و امنیت برآشفت. نادر در برهوت بی پناهی ایرانیان و دوران عجز و ناله ایشان سر بر آورد و دلاوری ها کرد ولی دولتش مستعجل بود و با عجله مرد و از نبود دوراندیشی در اندیشه پرخاشگرانه نظامی اش جانشینی لایق و بخرد بر جای نگذاشت تا اوضاع را در غیبت او سامان دهد.  این گونه بود که وضع کشور که پس از کشت و کشتارهایی تازه آرام شده بود ، با مرگش دوباره برآشفت و فرزندان این مملکت در گوشه و کنار وطن به جان هم افتادند و یکدیگر را کشتند و آبادی ها را بر هم کوفتند . در این آشوب ازبک و عثمانی دشمنان قسم خورده سنی مذهب که همه وقت برای تجاوز مترصد بروز ضعف داخلی ایران بودند از دو سوی شرق و غرب بر ایران هجوم آوردند و بر زخم این مردم نمک پاشیدند و شیلان کشیدند و داغ مردمان این سرزمین را تازه کردند و روس ها نیز شادمان از کشتار مسلمانان بدست خود ، بر این معرکه آتش آوردند و از شمال بر ایران تاختند و بسیاری از ایرانیان را به خاک و خون کشیدند.
در این کشاکش بازهم امنیت و آرامش از کشور رخت بر بست. تجار و سرمایه دارانی بی شمار از ایران کوچیدند. رعیت بی پناه غارت شد و زیر بار سنگین هزینه جنگ و خونریزی تنها ماند. کشاورزی و تولید سقوط کرد و فقر بیداد. در هر گوشه ای از کشور رییس طایفه ای علم استقلال و مخالفت بر افراشت تا کز آن میانه کریم خان بر آمد و با مدعیان فراوان سلطنت در افتاد، جنگید و بسیار کشت و کشته داد تا سرانجام دولتی برآورد . امنیت بر قرار شد و مردم تازه سر بر بالینی نهادند که سالیانی گذشت و او نیز از دنیا رفت با رفتن کریم خان «روز از نو و روزی از نو» دوباره بر سر جانشینی میان زندیان جنگ و جدال در گرفت و در این بین دیگر مدعیان هم شانس خود را به امید حکمفرمایی ایران با مخالفت و جنگ آزمودند. کشور بار دیگر صحنه درگیری و خونریزی شد، تا این بار تلاطم غم بار و محنت انگیز کشور با تاخت و تاز چندین ساله و کشتار بسیار آقامحمد خان آرام گرفت.
حاصل این دوران محنت زا برای ایران و ایرانی چه بود ؟هیچ! دوره ای از مرگ شاه عباس تا برآمدن آقامحمد خان . با مرگ هر پادشاهی آرامش و امنیت هم می مرد و تا سرداری از میان مدعیان به سلطنت بشیند کشور در آشوب بود. تولید بسیاری از کالاها در مقابل رقیب قلدر فرنگی اش باز ایستاد. اقتصاد روز به روز ضعیف تر و ناتوان تر شد.  حکومت های کوچک محلی معترض بیشتر و حکومت مرکزی ضعیف تر گردید و شرایط را برای تجزیه خاک ایران در دوره های بعد آماده نمود . افراد ثروتمند و کارآفرین  به کشورهای هند و عثمانی و روسیه و دیگر نقاط آرام مهاجرت کردند.  مردم از هم پاشیدند و دلزده و ناامید از حکومت دست شستند . اعتماد به نفس عمومی ، دینداری، افتخار به وطن و فرهنگ و تاریخ آن که از علایق اولیه و طبیعی بشر است کم و کمرنگ تر شد و دلسوزی به عاقبت کشور از میان رفت ، خشونت و کشتار مداوم ، مهر و عطوفت همگانی را بر باد داد و عشق فراموش شد و مهربانی ناپدید .
 سالیانی اوضاع بدین منوال گذشت تا سرانجام آقامحمد خان برتخت سلطنت نشست .  ایرانیان تحمل جنگ ها و خونریزی های بی حد و حصر این سردار قسی القلب و بیرحم قجر را تحمل کردند به امید آن که با تشکیل سلسله قاجاریه آرامش به کشور باز گردد. بعد از آن تلخ کامی ها شاید می شد به ایرانیان حکومت قجری را قلبا قبولاند اگر وارث خان قجر دست کم از شجاعت و اراده آهنین عم خود یک جو ارث برده بود و می توانست یکپارچگی کشور که حاصل تقلای پیوسته و فتوحات آقامحمد خان بود را حفظ و حراست کند. افسوس او از تنها فرصتی که نصیب ایران شده بود استفاده نکرد.
پس از تحمل آن همه مرارت و سختی ایرانیان در نیمه آخر دوره صفویه و دوره های بعدی و رنج هجوم بیرحمانه ازبک ها و خونریزی های مداوم عثمانیان و عذاب های جسته گریخته روس های تازه به دوران رسیده و جنگ های داخلی و قحطی های بیشمار، فرصتی تاریخی و بسیار مناسب برای حکومت ایران در برقراری امنیت و استقلال پیش آمد،اما  فتحعلی شاه وارث آقامحمد خان حاکمی نبود که از او خیری عاید کشور شود. او کسی نبود که آبادی و آرامش را هدیه وطن کند همت این امر خطیر را نداشت شاهی نبود که بتواند با هجوم دشمن بستیزد و بخصوص  با قوم متجاوز روس در آویزد. وی هرگز نتوانست جا پای عمش آقامحمد خان بگذارد که تا زنده بود جامه رزم  تن کرد و تا دفع دشمن متجاوز از پا ننشست. در عصر او خصم گردن کش از ایرانیان خون ها ریخت و آشیانه ها ویران کرد و بسیاری کشت و تا نیمه راه پایتخت پیش آمد که شاه زبون سر به تسلیم فرود آورد و تجزیه خاک ایران را گردن نهاد و بخش هایی از مام وطن جدا گشت.
بی لیاقتی پادشاهان قجری شرایطی را پدید آورد که مردان اصلاح طلب و خیرخواهی چون میرزا بزرگ فراهانی و پسرش میرزا ابوالقاسم قایم مقام  و وارث معنوی آنان میرزا تقی خان فراهانی هم با همه عشق به وطن و لیاقتی که در وجود آنان موج می زد، نتوانستند، تغییری در سیر تخریبی کشور و اندیشه مستبد و متحجر فتحعلی شاه و وارثان تاج و تختش پدید آورند تا مردم زجر کشیده ایران را از رنج بیشمار برهانند . گو این که این گوهری مردان اثر خود را در بر انگیختن روحیه آزادی خواهی و حریت در مردم بر جای گذاشتند.
در این موسم بلا که مردم ایران سرخورده از شکست روس سر در جیب تفکر و غم فرو برده و حیران از بازی سرنوشت، نگران عاقبتشان بودند. سه حادثه مهم در حال وقوع بود. نخست تحولات عظیم در اروپا که صنعت و اقتصاد و اجتماع فرنگ را دگرگون می ساخت و مردمان آن سرزمین را قدرتمند .  دیگر رشد و توسعه روز افزون روسیه و قدرت یافتن انگلیس و نفوذ بیشتر آن ها در حکومت، و سر آخر شانه به شانه تضعیف کشور در مقابل روس و انگلیس، شدت یافتن استبداد داخلی و ظلم و جور پادشاهان قاجاری که به اخذ مالیات بیشتر و فرار ثروت و افزونی فقر مردم و بروز قحطی و بیماری های واگیر دار و ... منجر می شد .
در این دوره روسیه با اشتهای سیری ناپذیری به تصرف و بلعیدن خاک همسایگانش در شمال و جنوب و شرق و غرب مشغول بود و انگلیس به بسط و گسترش حوزه استعماری خود ادامه می داد
این دو دولت که در ایران منافع شایانی داشتند، در رقابت با یکدیگر در نفوذ در حکومت قجریان از هم در حال سبقت بودند . شمال ایران را ارتش سرخ و جنوب را پلیس جنوب بلعیده بود و پایتخت و مرکز تصمیم گیری در اختیار هر دو بود.
این سه جریان متفاوت و از هم جدا هر سه به سهم خود در تحریک و انگیزش مردم ایران در کسب آزادی و رهایی از یوغ استبداد و رنج کابوس وار حکومت تاثیر گذاشت.
انقلاب فرانسه و بر قراری رژیم های مشروطه در کشورهای اروپایی از یک سو و تحولات خارق العاده صنعتی اروپا ، رواج صنعت چاپ و سپس ترجمه و نشر آثار فرنگي و .... از دیگر سو در ايران و انتشار سفرنامه‌هاي ايرانيان بازگشته از اروپا ، از جمله عوامل آگاهي بخش و تأثيرگذار بر روند نهضتی بودند که نامش مشروطه شد . لغو  قرارداد لاتاری و پیروزی در نهضت تنباكو و عواملی از این دست هر یک به سهم خود در تحریک و تهییج مردم علیه استبداد موثر بود.
دراین دوره بود که از بی اعتباری حکومت ایران، مقامی از دولت انگلیس گفت:
«... استقلال کشور ایران به اندازه استخوان پوسیده یک سرباز انگلیسی ارزش ندارد...»
این عوامل جریانی را براه انداخت که مردم معترض به زورگویی های حکومت و سختی های زندگی و معیشت در هر گوشه و کناری  گرد آمدند و به تبادل اخبار و نظر پرداختند . این جریان اندیشه رهایی را تقویت کرد تا این که تیر خشم و انتقام میرزارضای کرمانی زندگی ناصرالدین شاه را پایان داد. شروع سلطنت مظفرالدین شاهی که خود با تحمل چهار دهه انتظار سلطنت داغی از حسرت تاج و تخت بدوران جوانی در دل داشت و به نوعی خود را قربانی استبداد شاهی می دید، فضایی مناسب رشد و توسعه اندیشه آزادی خواهی را فراهم کرد. تن بیمار و افکار درویش مآبانه او هم در رسیدن میوه این اندیشه مزید برعلت گشت.
وقوع انقلاب روسيه، استعفاي امين السلطان و صدراعظمي عين الدوله و مشكلات گمرك، شكست روسيه از ژاپن، چوب خوردن تاجر قند در بازار تهران و برخي عوامل ديگر تیر خلاص را بر پیکر نیمه جان استبداد زد و سرانجام تلاش مردم به ثمر نشست.
 اشخاصى كه در خارج تربيت شده بودند و سال ها آرزوى اين ايام را مى بردند، شب و روز در كار بيدارى مردم  کوشیدند(ناظم الاسلام) . علما و روحانیان برخلاف عقیده و عمل آخوندهای وابسته به دربار قجر همراه مردم شدند و پا به پای آنان کوشیدند و آن ها را علیه نظام ظلم و جور شوراندند. انگلیس هم که از افزایش نفوذ روسیه رقیب قلدر خود در حکومت قاجاریه ترسیده و در این سال ها عقب مانده بود، برای کوتاه کردن  دست رقیب، بیش از پیش مشروطه خواهان را یاری کرد و آنان را علیه حکومت برانگیخت. تا آن جا که ناظم الاسلام كرمانى در اين مورد گزارش داد:
«مى توان گفت كه سفارت خانه در حكم يك مدرسه شده است؛ چه در زير هر چادر و هر گوشه اى، جمعى دور هم نشسته اند و يك نفر عالم سياسى از شاگردان مدارس و غيره آن ها را تعليم مى دهد.»
از اواخر عصر ناصری نوعى گسست اجتماعى ميان مردم و نظام حكومتى پدید آمد كه بر پايه ارزش هايى هم چون عدالت جويى، استبدادستيزى و قانون گرايى استوار بود. با گذشت زمان فاصله  اين گسست بیشتر شد و در دوره سلطنت مظفرالدین شاه با ضعف دولت استبداد فاصله مردم با یکدیگر که دو سه سده اخیر زیاد شده بود  کم و کمتر شد . عشق ناجی شد و فریاد رس توده رنج کشیده گردید اقشار مختلف به هم پیوستند و افکارشان به هم گره خورد و با هم براه افتادند به هم اعتماد کردند و عشق ورزیدند، وحدت کلام و رویه یافتند، روحانی و روشنفکر، دارا و ندار،شهری و روستایی یک صدا در دل فریاد زدند و آزادی خواستند، همه یکدل شدند و یک آرزو داشتند؛ سقوط استبداد. جریان براه افتاده قوی و قوی تر شد نام نهضت عدالت خواهى را به خود گرفت و فریاد های رساتر و رساتر و سرانجام آشکار و منتهی به مشروطیت شد.
 سخن آخر این که انقلاب مشروطه نقطه عطفی در تاریخ ایران شد و سود سرشار و دستاوردی گرانبها عاید کشور کرد. نخستین ثمره این رخداد عظیم توجه و عنایت به خرد جمعی بود که تا آن زمان در ایران سابقه نداشت. در طول تاریخ این مرز و بوم همه گاه شاه تصمیم می گرفت و اراده او که سایه خدا بود بر همگان حجت بود وچون وحی منزل لازم الاجرا.
 در روسیه هم سلطنت بیدادها کرده و تزارهای فاسد و بی لیاقت در آن سرزمین هم کم نبوده است. اما آنچه کشور گمنام و عقب مانده روس را ظرف یکی دو سده ناگهان دگرگون ساخت و با تجاوز به کشورهای همسایه و بلعیدن آن ها در جهات اربعه اش به امپراتوری عظیمی بدل کرد، علاوه بر وجود یکی دو پادشاه نخبه چون پتر اول اندیشه جمعی از سران قبایل و نمایندگان طوایف در کنار پادشاه بود که هسته اصلی مجلس دوما را در ازمنه بعد پایه ریزی کرد. این جمع همه گاه مشاور تزار بودند و او را از بسیاری انحرافات سیاسی و اساسی در اتخاذ تصمیم بر حذر می داشتند. گواین که در مسایل خصوصی او تا مرز فسق و هرزگی آزاد و رها بود. چیزی که موجب تحول روسیه عقب مانده شد ،همان عامل خرد جمعی بود. امتیازی تعیین کننده که نه امپراتوری عثمانی داشت و نه دولت بزرگ ایران . دو دولتی که بر اثر همین شیوه حکومتی چه بلا ها که بر سرش نیامد و تا مرز اضمحلال پیش رفتند.
مشروطه شاه ، فرمانروای مطلق العنان را که بر جان و مال و هستی مردم اختیار تام داشت، مهار کرد . مجلسی از همه آحاد مردم پدید آورد. هیئت وزیرانی را ترتیب داد که مسئولیت امور کشور را بدست گرفتند .کابینه ای که ورود پسران، برادران و عموهاي شاه در آن ممنوع بود. سلطنت شاه وديعه‌اي نه از طرف خدا بلكه از جانب مردم اعلا‌م شد. از یاد نبریم، شاهی که فرمان مشروطیت را امضا کرد، پدرش امیر کبیر را و پدر بزرگش قایم مقام را و جد اعلایش ابراهیم خان کلانتر را (که هر سه اول شخص کشور بودند.) بی هیچ تشریفاتی کشته بودند و بقیه مردم، نوکران شاه و در شمار حشم و خدم. شاهی که فرمانش مافوق بشر بود «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه»، شاهی که  وظیفه ای در قبال امنیت و آسایش مردم نداشت بلکه مردم در خدمت او بودند . خوب می خورد  خوب می گشت و هر چند تا زن  می خواست 400، 500 ،700 در اختیارش بود. هر چه زمان بر او می گذشت، سن عروسش در  13 و 14 سالگی ثابت بود .
با امضای فرمان مشروطه ورق برگشت وضع ناگهان تغییر کرد و مردم یکرنگ و یکدلی که تا دیروز غم هم می خوردند ، برهم تیغ کشیدند و هر که سوی خود رفت و هر گروهی مشروطه را سهم خود پنداشت و خود خواهی آغاز شد. بدیهی بود تا رسیدن به نقطه مطلوب زمان بسیاری لازم داشت. باید دل ها خون می شد و اشک ها می ریخت و ...
جای گفتگو با یکدیگر و همفکری، خشم و کینه وترور رایج گشت و مجلس صحنه جنگ .
1907میلادی دولت های روسیه و انگلیس علیه آلمان پیمان بستند و میان خود ایران را که در اختیارشان بود اشغال و تقسیم کردند . مجلس را به توپ بستند و مردم قحطی زده گرسنه و بیمار را هیچ انگاشتند.
نخستين مجلس مشروطه در مهرماه 1285 گشايش يافت. قانون اساسی اش را از قوانين اساسي بلژيك و فرانسه فراهم آوردند و به امضاي شاه رساندند. اما نماینده مجلس و وزیر و نخست وزیرش را هم می شد از سوییس و ... آورد؟ یا این که از میان همان مردم باید کسی بر گزید. از این روست که صنيع‌الدوله می شود رئيس ، وثوق‌الدوله نايب‌رئيس و حاج امين الضرب نايب رئيس دوم. اینان همان فرمانروایان ستم کار بودند، که مردم علیه شان جنگیده بودند.
آیا این شكست مشروطه و ناکامی آزادی خواهان بود و یا بخشی از سیر تحول تاریخی و استحاله فرهنگی و اجتماعی ایرانیان بود؟

قاپ بازی

قاپ بازی
من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
دست آخر همه را باخته می باید رفت
صائب
قاپ استخوان شتالنگ(اشتالنگ ، پاشنه) که برای قماربازی بکار می رود /فرهنگ معین/  لغتنامه دهخدا .
در پاي گاو و گوسفند(پای انسان یک چهارم استخوان های بدن یعنی بیست و شش استخوان دارد که یکی از آن ها استخوان قاپ نام دارد .)  استخواني به شكل مکعب مستطیل تقريباً شبيه تاس و شش وجهي است وجود دارد كه در غذاهایی چون  كله پاچه ، آبگوشت و چلو گوشت و .... از دیگر استخوان ها جدا می شود و بکار قاپ بازان آید. در تركي آن را عاششوق گویند . قاپ پاي گاو هم که در بعضي بازي ها كاربرد دارد به زبان ترکی سققه خوانند.
قاپ گوسفند که از قاپک پایین پای گوسفند در می آورند به بازی اختصاص می دهند این استخوان ششش وجهی با کمی اغماض شکلی مکعب مستطیل دارد که در قاپ بازی چهار سطح غیر منظم آن  بوک - جیک - اسب و خر نام دارد و دو وجه دیگر ناصاف است طوری که قاپ بروی آن نمی نشیند . استخوان قاپ مانند یک آجر کوچک یا تاس چهار شکلی است که دو سطح نرش اسب و خر و دو سطح دیگر جیک و بوک خوانده می شود.
در گذشته که از وسایل و ابزار صنعتی بازی خبری نبود قاپ ابزاری مهم در بازی و سرگرمی ایرانیان در شهر و روستا بشمار می رفت .در کشورهایی که در حوزه فرهنگ ایرانی هستند نیز کاربرد داشت و شاید هنوز هم در دوردست ها بکار آید.در تهران قدیم هم قاپ جمعی از اهالی را سرگرم می کرد بازی با قاپ را قاپ بازی می گفتند و آن در شمار قماربازی بود.
این بازی هم مانند تمامی بازی ها دارای قوانین و مقرراتی بود که از سوی طرفین باید رعایت می گردید. باید از یاد نبرد که در شهرهای مختلف گاهی بعضی از قواعد قاپ بازی با هم تفاوت داشت. در بازی های مهم که مبالغی سنگین برد و باخت می شد داور مرضی الطرفین بازی را نظارت می کرد . قماربازان که تمامی از مردان بودند مدام و پیوسته گرفتار آن بودند . گاه مبالغ بسیار سنگینی در آن قمار برد و باخت می شد حتی در بعضی وقت ها قمار باز خانه و زندگی و حتی تمامی دارایی خود را بر سر این رفتار اعتیاد آور می گذاشت و حتی بودند کسانی که  بر سر زن جوان و زیبای خود نیز شرط می بستند.
قاپ بازی که رفتاری بود مذموم و نکوهیده چون دیگر قمارها وسوسه ای داشت که اگر شخص گرفتارش می شد رهایی از آن سهل و آسان نبود. هر که گرفتار وسوسه قمار می گردید به سختی می توانست خود را از این دام رهاند.
محل بازی در کوچه و گوشه و کنار کم آمد و شد محله بود . بیشتر خرابه های تهران قدیم بود که میزبانی قاپ بازان را عهده داشت. مگر بازی های مهم و قماربازان پولدار که در آن صورت به خانه هایی که از سوی افرادی که قمار گردان بودند اداره می شد می رفتند و پول کلانی هم قمارخانه دار دریافت می کرد و افراد شرخر دیگری هم بودند که شیتیل یا شیتیلی (شیتیله) می گرفتند.
قاپ بازان سه یا چهار قاپ را به کار می بستند و حلقه وار چمباتمه زده و می نشستند و قاپ را به نوبت یک به یک در محوطه میانی روی زمین می انداختند. تعداد قاپ بازان از دو تن  تا چند نفر تغییر می کرد .زمین را کاملا صاف می کردند تا قاپ بتواند روی آن بنشیند و هر کدام به نوبت سه قاپ را در لای انگشتان دست خود به حالت نری و البته با قلق مخصوص به خود می گرفت و بر زمین می انداخت.
گو این که قاپ باز از قواعد ثابتی تبعیت داشت اما برد و باخت بازیکنان منوط به قرارداد قبلی نظیر طرز قرار گرفتن قاپ ها بر روی زمین و مواردی امثال آن بود. پس از اعلام آمادگی طرفین قاپ ها تحت نظارت کاسه کوزه دار از طرف بازیکنان بر زمین ریخته می شد و بازی ادامه می یافت.
از خصوصیات قاپ بازی که موجب گرمی بازار و افزایش افراد می شد این که  حاضران و تماشاچیان که گرداگرد حلقه قاپ بازان ایستاده بودند نیز می توانستند در قمار شرکت کنند و هر کدام مبلغی بخوانند و شرط بندی کنند .
وضعیت قرار گرفتن سه یا چهار قاپ و جمع حالات احتمالی آن ها برد و باخت را معین می کرد .به عنوان مثال هرگاه یک اسب و دو جیک ، یا یک خر و دو  بوک می نشست قاپ انداز مبلغ خوانده را از طرف مقابل می برد . در غیر این صورت یعنی با یک اسب ودو تا بوک ، و یا یک خر و دو تا جیک قاپ انداز مبلغ شرط بندی را به طرف مقابل می باخت .
  بازی سه قاپ علاوه بر تهران و  بیشتر شهرهای مرکزی ایران چون؛ کرمانشاه ، همدان ، بروجرد ، ملایر ، نهاوند ، اراک ، اصفهان ، شیراز ، قزوین ، خمین ، گلپایگان ، آبادان ، اهواز و مشهد در شهرهای دوردست که اکنون جزو کشور های همسایه است هم  رواج داشت .
در دوره معاصر که قاپ بازی خلاف قانون بود ،بخصوص در تهران پلیس با انجام آن برخورد می کرد هرچند قاضی و پلیس هم در معرکه پای در میان داشتند که مناظره محتسب و مست زنده یاد پروین اشاره به دست در دست هم داشتن آنان دارد.  تلکه بگیر و قمارخانه دار وشيتيل بگیر و بسیاری از افراد دیگر در حواشی این عمل گرد می آمدند و هر یک به سهم خود بهره مند می شدند.
در تهران بیشتر با سه قاپ و در برخی شهر ها با چهار قاپ بازی انجام می شد. در بازی سه قاپ وضعیت قرار گرفتن قاپ ها کنار هم سه حالت عمده وجود داشت که قاپ باز در یکی برنده و در دیگری بازنده بود ، و یا در حالتی دیگر برد و باختی نبود . حالت برنده را نقش وحالت خنثی و بی برد و باخت را بهار می گفتند وضعیت بازنده بز نام داشت یعنی قاپ انداز بز می آورد. در وضعیت  خنثی کسی برنده و بازنده نمی شد بلکه فقط نوبت قاپ ریختن به دیگری می رسید.
 پنج وضعیت بز آوردن در قاپ بازی از این قرار است:
1 - در این وضعیت قاپ انداز مبلغ شرط بندی را بی کم و کاست می بازد و آن وقتی بود که یک اسب و دو تا بوک آورد به آن تک بز یا یک پا بز می گفتند که به نام تک بز اسبی شهرت داشت.
2 - یک خر و دو تا جیک را هم تک بز یا یک پا بز  می گفتند که  به نام تک بز خری مشهور بود و قاپ انداز همان یک سر را می باخت .
3 - یک اسب و یک خر و یک جیک یا بوک یا امبه را دو بز نام داشت که باختش دو سر بود یعنی دو برابر مبلغ شرط بندی .
4 - دو تا اسب و یک خر را سه بز می خواندند که بدترین وضع باخت را داشت یعنی بازنده سه برابر مبلغ شرط بندی را می باخت .
5- دو تا خر و یک اسب وضعیتی مشابه حالت چهارم داشت و بدترین حالت بدشانسی و باخت بود. این دو حالت اخیر را سه پلشگ(همان پلشت یعنی ناپاک و آلوده است) می گفتند.
در افواه گاهی بد آوردن افراد را با «سه پلشگ آید و زن زاید و مهمان عزیزی ز در آید»توصیف کنند.
قاپ باز يك قاپ را با دو انگشت شست و سبابه و دو قاپ دیگر را با انتهای انگشت وسط و انتهای شست می گرفت و همزمان هر سه را با مهارتی شگرد وار به میدان می انداخت.طرز قرار گرفتن قاپ در دست مثلا از اسب یا وضع دیگری بود که می توانست برای هر قاپ انداز وضعیت خاصی باشد.
قبل از پرتاب قاپ بايد ديگر بازيكنان مقدار سرمايه اي را كه در میان گذاشته اند به داور اعلام مي كردند . قاپ انداز وقتی قاپ ها را می انداخت با حرارت کف دستش را روی رانش کنار زانو می زد و دلواپسانه و مضطرب منتظر بختش در خوش نشستن قاپ ها به زمین چشم می دوخت. گاه از شادی خوش نشستن قاپ ها فریاد می کشید و گاه از سه پلشگ آمدن آن ها چون یخ وا می رفت.
چگونگي نشستن قاپ ها بر زمین و حالات ممکنه ، برنده و بازنده را معین می ساخت.
بعضي از اين اصطلاحات عبارت از : توك ، جيك ، ماتوم ، ماك ،  آلچه ، طاحه  و ...  بود.
گاهی هم قمار بازان دبه می کردن و جر می زدند و یا در تفسیر حالت پیش آمده دچار شک و تردید می گشتند که در این صورت ، اظهار نظر داور ضروری بود. داور با دیدن وضعیت موجود و بررسی گوشه و کنار قاپ ها و ... مبلغی را از طرفین می گرفت و نظرش را که می توانست برندگی طرفی و یا برهم زدن بازی یعنی مساوی بودن باشد  اعلام می کرد.
آغاز قاپ بازی مربوط به زمان های بسیار دور است كشف 600 قاپ بازي در گور زن سه هزار ساله نشان می دهد که ایرانیان باستان و قطع به یقین نوع بشر از هزاران سال پیش با دیدن قاپ توانسته است با آن خود را به نوعی سرگرم کند.
 به تازگی ميراث خبر اعلام داشت:
«... در منطقه باستانی گوهر تپه که در استان مازندران واقع است. اقوامي از 5000 سال پيش تا هزاره هاي اول پيش از ميلاد مي زيسته اند، به رشد اجتماعي بالايي در مرحله شهر نشيني رسيده بودند.
علي ماهفروزي، باستان شناس و سرپرست هيات كاوش در گوهر تپه مازندران با اشاره به يافته هاي باستان شناسي در اين محوطه گفت: «طي روزهاي گذشته موفق شديم 600 قاپ بازي را در داخل گور يك زن كشف كنيم. سفال هايي كه در داخل اين گور گذاشته شده بود، نشان مي دهد اين گور متعلق به هزاره اول پيش از ميلاد ( 3000 سال پيش ) است.»
«قاپ»، بقاياي استخواني قوزك پاي گوسفند است كه از آن براي بازي استفاده مي شده است. اين بازي هنوز هم در ميان ايرانيان رواج دارد.
وی گفت: «تاكنون اين تعداد قاپ بازي در يك گور كشف نشده است و با توجه به تعداد زياد سفال هايي كه در اين گور قرار داده شده است، احتمال مي دهيم كه اين زن متعلق به طبقه خاصي از اجتماع آن دوران باشد.»
برخي از قاپ هاي بازي سوراخ شده است به همين علت باستان شناسان احتمال مي دهند كه اين قاپ ها تنها استفاده بازي نداشته باشد و از آن به عنوان آويزه اي روي گردن نيز استفاده مي شده است.
او افزود: «گور در كنار يك سكوي خشتي قرار گرفته بود به شكلي كه جسد بيرون و قاپ ها زير سكو بوده اند. اين موضوع مي تواند سئوالات بي شماري داشته باشد كه هنوز نمي توان به آن پاسخ داد.»
نكته مهم این که تمام قاپ هاي كشف شده در گور اين زن، يك اندازه بوده است. باستان شناسان احتمال مي دهند كه اين تعداد قاپ يك اندازه توسط اين زن به صورت كلكسيون جمع آوري شده باشد.»
واژه ها و اصطلاحات مربوط:
تلکه بگیر - تلکه بگیر فردی شر خر و باجگیر بود که قمار را می گرداند و از قمار بازها پول می گرفت به اصطلاح آن ها را تلکه مي کرد. اگر سروکله پاسبان هایی که شریک دزد بودند و رفیق قافله پيدا مي شد، باید آن ها را با زبان چرب و نرم، یا تهديد و یا با رشوه ردشان مي کرد و یا مقابل افرادی که قصد برهم زدن بساط قمار را داشتند و یا مواردی نظیر آن امنیت بساط را فراهم می ساخت.
 قمارخانه دار - قمارخانه دار بساط قمار را در خانه اش می انداخت و از این راه درآمد یامفتی عایدش می شد. این شغل از مشاغل قدیم چون عزبخانه دار و شیره خانه دار و ... بود.
اصطلاح بز بیاری مرادف « بد بیاری » است و کنایه از بد شانسی و بد اقبالی دارد.
شيتيل- یا شیتیلی معناي ويژه اي دارد، پول چايي، شيريني بچه ها، سوروسات شام، عيدي بروبچه ها، ماهيانه و... کسانی که قمار راه می انداختند با افراد شر و دردسر داری  روبرو می شدند که می آمدند و پولی می گرفتند ، این مبلغ را شیتیلی می گفتند.
فيلم سينمايي  سه قاپ بر اساس این قمار ساخته شده است . در این فیلم(1350 شمسی) زکریا هاشمی (نویسنده و کارگردان ) ، بخشی از حال و هوای قاپ بازان تهرانی و رفتار اجتماعی این جمع را به تصویر کشیده است. داستان چنین آغاز می شود که ناصر ملک مطیعی قاپ بازی است  كه دست از قمار شسته، به خاطر دوستش كه خواهري دم بخت دارد، و براي مراسم عروسي او به پول محتاج است توبه را مي شكند و دست به قمار مي زند....
قاپ کسی را دزدیدن و .... از ضرب المثل های رایج است .
قاپ قمار خانه- کسی را که کهنه کار و با تجربه است گویند.
قمارستان- در ادبیات فارسی کاربردی جز قمارخانه دارد.
در پایان این مطلب خالی از لطف نیست به نکته ای اشاره شود که در گذشته از قاپ استفاده جالبی می کردند و آن هم پیش از سونو گرافی دختر و پسر بودن فرزند زنان حامله را معین می ساختند. بدین ترتیب که هنگام خوردن غذا به محض پیدا شدن قاپ یک تن آن را خوب از گوشت و چربی جدا ساخته و با نیت تعیین جنسیت فرزند فلان زن که در میان بستگان و همسایگان بود بی آن که خود او حضور داشته باشد و بداند قاپ را می انداخت  اگر اسب می آمد می گفتند فرزند او پسر است و اگر خر می آمد می گفتند دختر است و اگر دو حالت دیگر می افتاد عمل را تکرار می کردند.

زن خاصه

زن خاصه
این نوشتار به شرحی در باب «زن خاصه» اختصاص دارد. اصطلاحی که اکنون متروک گشته و دیگر از میان رفته و کاربردی ندارد.
در نظام دیکتاتوری، قانون، اراده دیکتاتور است  و  حاکم دیکتاتور از  قدرتی نامحدود برخوردار است . قدرتی  که هر گاه فردی آن را کسب کند وی را به سمت وسوی فساد و خود مختاری سوق می دهد و این امر هماره موجب عذاب و رنج بشر بوده است .
در قرون و اعصار گذشته بیش و کم تمامی جوامع بشری از این نوع حکومت که عالم گیر بود ، رنج وعذاب برده است. آشنایی اشرف مخلوقات با حکومت هایی که مدعی رعایت آزادی و عدالت و مساوات باشند ، در قیاس با عمر بلند تاریخ بشر بسیار تازه و جوان است. گو این که همین حکومت های به اصطلاح آزاد هم عالمگیر نیست بلکه بسیارند جوامعی که هنوز مردمانشان از حکومت های دیکتاتوری در رنجند. مردمی که خود حاکم را بر می گزینند و یا در برخاستنش می کوشند .
 این روزها کسی نیست که از اخبار هولناک و دلخراش کشورهای خاورمیانه و افریقا بی خبر باشد . در این کشورها و فراوان کشورهای دیگر نقاط جهان ، رفتار حکومت ها هنوز همان شیوه های قرون وسطایی است . حاکم به کمک عده ای مزدور که اجیر اویند به مردم زور می گوید و هر بلایی که بخواهد سر آن ها در می آورد .
در دوران شاه محوری، شاه سایه خدا بر سر مردم بود و همه چیز و همه کس به او تعلق داشت. در چنین شرایطی شاه هر چه می خواست می کرد. در دوران صفویه هم چون دیگر ادوار تاریخ ، شخص پادشاه مطلق العنان بود و مطابق اندیشه «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» بر جامعه با استبداد مطلق حکومت می کرد . در چنین وضعیتی، زن نیز چون دیگر عوامل از ابزارهای موجودی بود که شخص پادشاه برای رسیدن به امیال خود در اختیار داشت . جامعه پذیرفته بود که شاه هر تعداد دختر و با هر شرایط و با هر سن و نژاد و ملیتی که اراده کند در اختیار گیرد و به حرمسرای خود آورد. دختران ده پانزده ساله روسی ، گرجی ، ارمنی و یا از هر ولایات و ایالاتی در آن شهر لذت و شهوت و گاه فراموشی می شد یافت . فراوانی تعداد این زنان بقدری بود که بیشتر اوقات نوبت بهم رسیدن زن و شوی ماه ها بدرازا می کشید . هرچند درازتر از این زمان هم بود . آن ها که مسن تر می شدند و جای پای گذر زمان بر چهره شان نمایان می گردید ، دیدارشان به سال و شاید گاه به قیامت می کشید. همین دوری از ابتدایی ترین حق در آغوش کشیدن همسر برای این زنان که خواسته و گاه ناخواسته دچار آن  بودند ، آن ها را به دام روابطی ناروا با فردی از اهالی حرم می انداخت که در برخی از اوقات آتش عشقی پنهان و جانسوز را در دلدادگان می افروخت .
آنقدر زن شاه بودن و در انتظار دیدار شاه و .... سخت بود که جمعی از ایشان عطای همسری شاه را به لقایش می بخشیدند و اگر می توانستند خود را از این مخمصه می رهاندند. محمد هاشم آصف در این باب  می نویسد :
«...زنان حرم باطنا به خون شاه  تشنه بودند و تون تاب و کناس را بر شاه ترجیح می دادند و به جهت زوال دولت شاه نذرها می کردند که شاید به شوهری برسند چه اگر تیمارچی یا قاطرچی یا ساربان باشد.» / رستم التواریخ، ص143.
زن در جامعه محروم ایرانی در ایل و روستا و محدود شهرها، سنگین ترین بار مسولیت را بدوش می کشید. او زمین می کاشت ، محصول بر می داشت ، قالی و حصیر و گلیم و ... می بافت . دامداری ، خانه داری ، نظافت ، خیاطی و ....ده ها  کار دیگر می کرد  و در بسیاری از امور دیگر با شوهر مشارکت داشت و در انتها با تحمل دوران بارداری امر خطیر پرورش و تربیت کودک را شیر زنانه بدوش می گرفت که بزرگان جهان از دامن مادر بر خاسته اند و پیامبران به معراج رفته اند.
اما در همین جامعه محروم  جمعی از دختران به تصادف و یا به آرزویی رویایی که شاید مولود همان فضای محرومیت بود به حرمسرای شاه راه می بردند ، در آرزوی همآغوشی شاه و کشیدن شیلان و رهایی از چنگال عفریت فقر و دست تنگی ....
حرمسرای شاهان مفصل ترین دم دستگاه دربارشان بود. هزینه سرسام آور حرمسراها و حیف و میل ثروت مملکت اصلی ترین محل خرج مالیات وعواید کشور بشمار می رفت و این خصوصیات دربار شاهان که شهرت و آوازه ای دلکش برای جمعی از مردم بود ، جذاب ترین انگیزه گرد آمدن دختران زیبا از هر گوشه و کناری بدربار بود
شاردن سیاح مشهور اروپایی که به عهد صفویه در ایران بوده است در اینباب می نویسد :
«...مخارج اندرون نظر به کثرت تعداد زنان ریخت و پاشی که در راه عشق و محبت به عمل می آید زیاد است... زنان حرم ، سراپای وجودشان وقف اطوار تصنعی و حیله گری می گردد تا بدین طریق مقدمات لذت و شهوت را فراهم آورند ...»/ سفرنامه شاردن، ج4 ، ص231.
«... شاه عباس چهارصد تا پانصد زن داشته است.» / زندگانی شاه عباس اول ، ج1 ، ص573.
«... شاه سلیمان هشتصد زن در حرمسرایش بوده است اما همه آن ها زن شاه نبودند شاه فقط یک زن قانونی داشت که او را زن خاصه می نامیدند یعنی اصلی یا زن سوگلی و ممتاز...» / سفرنامه سانسون، ص119.
برای این که زنان حرم در ناز و نعمت بسر برند و ... مخارج گزافی به کشور تحمیل می شد.هزینه حرمسرا بقدری زیاد و سرسام آور بوده است که باورش  سخت است.
در رستم التواریخ در باره حرمسرای شاه سلطان حسین آمده :
«...حدود پنج هزار خاتون و بانو و کنیز و خدمتکار دور او را گرد می آمدند و با هزار گونه تملق و چابلوسی به خدمتش عرض می کردند که ای قبله عالم خدا جان های ما را به قربان تو گرداند ، چرا رنگ مبارکت پریده و چرا زاغ غصه و غم در آشیان دلت به ...» / رستم التواریخ، ص143.
این در حالی بود که عموم مردم در فقر و شرایط سخت می زیستند. از این درد تنها ایرانیان در عذاب نبودند بلکه در سراسر گیتی با کمی اغماض می شد  این گونه رفتارها را دید . مثلا در روسیه زمانی که  کاترین تزار روسیه شد در شهوترانی  و هوسبازی چه ها که نکرد. این زن دیکتاتور و خودخواه و هوسران در طول پادشاهی اش معشوق های فراوانی داشت و بی پروا از میان افسران و سردارانش معشوقی برمی گزید و مدام دیگری را جایگزین می کرد .
زن خاصه اصطلاحی بود که به اول زن دربار صفویه می گفتند. به عبارت دیگر این زن «ملکه» کشور بود. ملکه ای در میان ملائک دیگر. سانسون در سفرنامه اش این نام را بکار برده است:
«... شاه فقط یک زن قانونی داشت که او را زن خاصه می نامیدند یعنی اصلی یا زن سوگلی و ممتاز...» / سفرنامه سانسون، ص119.
پادشاهان صفویه هم چون دیگر شاهان و حاکمان در استثمار زن و سوء استفاده از او چیزی از دیگر همتایانشان کم نداشتند زنان بیشمار حرمسراهای آنان شهره خاص و عام بود.
عمده جمعیت زنان حرمسرا به ناز ونعمت می زیستند و خود را به سلاح حیله و تزویر و فنون دلربایی و ... می آراستند  تا با مهیا ساختن بساط لذت و شهوت شاه به اهداف و خواست خود برسند گو این که بخش اعظم این زنان جز به فتنه انگیزی و دلفریبی نمی اندیشیدند و با حسادت کاری جز رقابت در ربودن دل شاه نداشتند که «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد» اما از میان خیل بیشمارشان بودند کسانی که در امر سیاست دخالت داشتند و یا دست به عمران و آبادی می زدند و در برخی فعالیت های اجتماعی خودی نشان می دادند و یا به دریای علم و هنر غوطه می خوردند و به آوای خوش روحانی دل می سپردند.

 

 

بر چسب های تبلیغاتی

برچسب های تبلیغاتی در تهران امروز
تا کی مردم باید شاهد این بی انظباطی سبک سرانه باشند. در و ديوار خانه ای و یا بنایی(حتی ابنیه ارزشمند تاریخی) در تهران نیست که از هجوم و گزند آگهی های تبلیغاتی مصون مانده باشد. آگهی های؛تخليه چاه ، لوله بازکني ، تاکسي سرويس و ... کلاس های کنکور همه جا را فرا گرفته. آگهی های چند صد شرکت.
چه کسی و چه سازمانی پاسخگوی رفتار آزار دهنده این چند صد نفراست. چند صد تنی که برای امرار معاش خود، ساکنان یک شهر را عاصی کرده اند و به ریش همه می خندند. این اندک افراد، جمعیت ده دوازده میلیون نفری پایتخت را کودکانه به بازی گرفته اند. آیا کودکانه نیست که هر کسی بخواهد می تواند هر قدر بر چسب چاپ کند و هر جا بخواهد بچسباند و یا یک قوطی رنگ اسپری بر دارد ، هر جا خواست بنویسد، بی آن که عواقبی برایش در پی باشد و...
این چه کسبی است که با تضیع حقوق دیگران حاصل می شود. آیا خلاف نیست ؟ جرم نیست؟ حرام نیست؟ کسبی که به دیگری خسارت و آسیب می رساند!
در حالی این رنج را مردم باید تحمل می کنند که مدت هاست دنیای متمدن آن را حل کرده است . برای تبلیغات یا باید از مکان هایی که از سوی شهرداری ها تعیین شده استفاده گردد یا اعلامیه و آگهی را در مطبوعات و ...چاپ کرد و یا این که آن هر را در پاکت پستی قرار داد و میان مردم توزیع کرد اما انگار در کشور ما نوبر است هر کسی هر چه می خواهد بر در و دیوار خانه ها و بنا ها می چسباند و می نویسد ...
رعایت این حق ابتدایی مردم وتضمین آن که الفبای حقوق شهروندی است ، با کیست؟ سازمان زیباسازی شهرداری ، شورای شهر، مجلس ، قوه قضایی ، دولت ... و یا مردم مسولند؟ مدت هاست هر یک، این بار مسولیت را بدوش دیگری می اندازد.
حدود صد و پنجاه سال پیش نخستین آگهی های تجاری در عصر ناصری با انتشار نخستین روزنامه دارالخلافه به منصه ظهور رسید و خوانندگان آن روزنامه ها را متوجه خود کرد.
آگهی فروش چراغ الماس در «مغازه یک کلام» و «مغازه حسن زاده » در ناصریه (ناصرخسرو) تا آگهی افتتاح عکاسخانه روسی خان عکاس در خیابان علاءالدوله و موسیو روجیاری و ... این ها نمونه هایی از آگهی های آن سال هاست.
از آن سال ها تا امروز مردم بیش و کم با انواع آگهی ها برخورد کرده و آشنا شده اند، اما در سال های اخیر چند شغل معروف واقعا مردم را خسته کرده اند. گروهی اندک که امرار معاششان را با مردم آزاری اجین نموده اند و بی توجه از این که دیگران از عملشان چه آزار و زیانی می بینند، به این کسب و کار خود ادامه می دهند. این در حالی است که در فرهنگ ملی و مذهبی ما کسب و کار حرمت و ارجی گرانسنگ دارد و کاسب را حبیب خدا دانسته اند.
حدیث پیامبر گرامی است " الکاسب حبیب الله ".
اين را بسيار گفته اند، شنيده ايم و گاه به گاه به خطي زيبا در تابلوي مغازه اي می بینیم.
 مولوی در این باب می فرماید:
گفت آری گر توكل رهبر است                            این سبب هم سنت پیغمبر است
گفت پیغمبر به آواز بلند                                   با توكل زانوی اشتر ببند
رمز الكاسب حبیب الله شنو                             از توكل در سبب كاهل مشو
آن که برای کسب روزي حلال دست به تلاش مي زند و خیر جامعه را در نظر دارد و منفعت خود را از میان منافع دیگران می جوید ، در نظر تمامی اقوام بشر گرامی است.
«کريستيان بوين» پرورش یافته دامن مسیحیت و غرب به نحوی زیبا این عمل را به تصویر ذهنی بر می کشد :
« وقتي نانوا، نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري مي دهد، خدا با او در کنار تنور ايستاده است »
و یا جمله ای که اهمیت عمل انسان را نشان می دهد و می گوید:
«دست هايي که کمک مي رسانند مقدس تر از لب هايي  هستند که دعا مي کنند».
کم نیست توصیه  و اندرز بزرگان این سرزمین که مردم را به رعایت حقوق عام توجه داده اند.
توجه به حقوق مردم از نکته های چشمگیر قانون اساسی کشورمان است به همین جهت یک فصل از قانون اساسی به حقوق ملت اختصاص داده شده است.
در متون دینی ما نیز به فراوانی از حق الناس سخن گفته شده واین نشانگر اهمیتی است که در اسلام به حقوق مردم داده شده است.
در تعالیم امامان  بویژه امام علی (ع) وامام زین العابدین (ع) رعایت حقوق مردم بسیار مورد نظر است.
این نوشته سر مطالعه و بررسی حقوق مردم را ندارد بلکه در این  فرصت ومجال اندک می خواهد یکی از ابتدایی ترین و مشهودترین جرمی که هر روز در حال وقوع و آزار مردم است، گوشزد کند.
حق الناس یعنی آنچه از جانب خداوند برای مردم جعل شده است و امر آن در چار چوب شرع بدست مردم سپرده شده است. حق چه در حق الله و چه در حق الناس آن بخشی از احكام شرعی است كه زیر پا گذاشتن آن شرعا جرم محسوب می شود و مجازات دنیوی در پی دارد. منشاء این حقوق بشری و قراردادهای انسانی است. وظایف و تكالیف فردی و اجتماعی زاییده حقوق است. هیچ مقام و قانونی نمی تواند این حقوق را از انسان سلب كند. كه حداقل یك زندگی سالم انسانی را ممكن می سازد. اموری كه اگر از سوی كسی زیر پا گذاشته شد"جرم" محسوب می شود و می توان از متجاوز به این حریم به دادگاه شكایت كرد نه این كه ناقض حق تنها مرتكب معصیت دینی شده باشد و در آخرت مؤاخذه شود. زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی لزوما مجازات دنیوی در پی ندارد. حال آن كه نقض حقوق جرم است و مستوجب مجازات دنیوی است. 
این ها شعار نیست ،عین شعور و جزیی از فرهنگ مردم این سرزمین است جامعه ای که معلمش سعدی و حافظ و.... است و این بزرگان خطوط فرهنگی اش را ترسیم می کنند هرگز چنین راهی را برای کسب و کار نخواهد پسندید. این دهن کژی و بی احترامی به یک ملت است.
عده ای که عامل این شیوه کسبی هستند، لحظه ای بیاندیشند که می شود، شغلشان جزو مشاغل مفید قلمداد گردد و خودشان کارآفرین و روزی رسان به شمار آیند. بشرط آن که راه و رسم درست را برگزینند و بجای آن که ناله و نفرین مردم را بخود بخرند، همانند اجدادشان زحمت روزانه شان را با دعا و  ثنای عموم جامعه همراه کنند و بیارایند و با روانی آسوده شب هنگام به خانه باز گردندکه قطعا روزی و کسبی موفق تر خواهند داشت .
بخش دیگر این نوشته با مسولان است. پیامبر گرامی و مصلحان جامعه فقط بقال و قصاب را خطاب قرار نداده اند بلکه هرآن کس که شغلی دارد از قضاوت تا عضویت در جرگه دولتمردان و سیاستمندان گرفته تا ساده ترین کارمند همه در معرض توجه پروردگار و قضاوت ملت خواهد بود از این روست که این آسیبی که به جامعه می رسد چه روحی و روانی و چه اقتصادی تنها به عهده آن عاملان نیست بلکه اینان هم در کار خود کوتاهی می کنند تا چنین بلایی سر مردم می آید چرا در جوامع پیشرفته از این نمونه ها دیده نمی شود؟
اگر عده ای نخواستند شیوه مردمی را در کسب و کار خود بر گزینند و تجاوز به حریم زندگی شهروندان و تخریب منظر شهری را سرلوحه عمل خود ساختند ، مدیریت اداری جامعه به معنای کل مسولیت دارد تا از هدر رفت و حیف و میل سرمایه ملی جلوگیری کند و با این معضل اجتماعی و این پدیده زشت و نادرست و با متخلفین به صورت جدی برخورد نماید.
این برچسب ها افزون بر زشت کردن چهره شهر و منازل مردم و اماکن دولتی سبب آزارجدی عده ای از ساکنان تهران است و با اعصاب آنان بازی می کند. هزینه رنگ کردن  دوباره و نظافت و زدودن آگهی ها در سال چه میزانی است؟ باری که ناخواسته بر دوش شهروندان تهرانی و شهرداری و ...تحمیل می شود گواین که هزینه شهرداری و ادارات دولتی هم  بردوش مردم است .
رفت و روب و زیبا سازی پایتخت هزینه فراوانی برای ساکنانش دارد، انصافا هم در قیاس با بسیاری از شهرهای عالم این روزها شهرمان پهلو به پهلوی بسیاری از آن ها که شامخند می زند .حیف است این بلیه دامن گیر پایتخت باشد. مگر تعداد این متخلفان چند نفر است که مسولان اعم از شهرداری و ... قادر به ممانعت از ضایع شدن حقوق ده دوازده میلیون تهرانی نیستند. هزینه ای که برای پاکسازی تبلیغات از چهره شهر می شود، با کیست ؟ تاوان سودجویی این اندک کسان را آیا باید ساکنان یک شهر بدهند؟
بر اساس ماده نود و دو قانون شهرداری ها، نصب برچسب بر در و دیوار شهر تخلف بوده و مشمول مجازات و جریمه های مختلف می شود. این قانون متخلفین نصب بر چسب های تبلیغاتی را تا پنج میلیون ریال جریمه تخلف محکوم کرده که شهرداری علاوه بر آن، ارتباط تلفنی شرکت های متخلف را نیز قطع می کند.
مدیرعامل سازمان زیباسازی شهر تهران در سال هشتاد و هشت، با بیش از پانصد شرکت متخلف در نصب برچسب های تبلیغاتی برخورد قضایی شد تاکید کرد؛این عمل تجاوز به حقوق عمومی و قانون محسوب می شوند. اما چرا تا براندازی این رفتار  زشت و هویدا ادامه نیافت.

سنگ قبر ناصرالدین شاه

سنگ قبر ناصرالدین شاه
ناصرالدین شاه پس از چهل و نه سال سلطنت با تفاخر بسیار فرمان داد تا جشنی با شکوه بمناسبت پنجاهمین سال پادشاهی اش بیارایند و درروزهایی که غرق در خودکامگی و غرور بود خود را آماده برگزاری این جشن می کرد که هدف تیر میرزا رضای کرمانی خشمگین به جان آمده از ظلم و ستم قرار گرفت و کشته شد. مرگ ناگهانی او که سرچشمه استبدادی سخت و خفقانی سنگین و ظلمی بی حصر بود دوست و دشمن را در بهت فرو برد و پسرش مظفرالدین میرزا را پس از سال هاانتظار پادشاهی به سلطنت رساند .
گو این که به ظاهر این حادثه تغییری در شیوه حکومتی قاجار نیافرید و مظفرالدین شاه  بر تختی تکیه زد که پدر بر آن تکیه داشت و با همان شیوه رشته کار را بدست گرفت اما واقعیت امر این است که مرگ ناصرالدین شاه را باید پایان دوره انحطاطی برای ایران شمرد که از فروپاشی صفویه گریبان کشور را گرفته بود.بعد از او مظفرالدین شاه هرگز چنان قدرت رعب آفرین و مستبدانه را نداشت و نتوانست چون پدر سلطنت کند و هم او با امضای فرمان مشروطیت ماهیت سلطنت را در ایران تغییر داد و دو پادشاه واپسین سال های عهد قجر هم از این امر مستثنی نبودند.هرچند انقلاب مشروطه آن طور که باید ببار ننشست اما تاریخ کشور را وارد مسیری دیگر کرد.   از این روی مرگ ناصرالدین شاه نقطه عطفی در تاریخ این سرزمین است.
مرگ شاه قجر بسیاری از درباریان و رجال را که با رفتن شاه منافع و جایگاه شان از میان می رفت ، مبهوت و مغموم نمود. جمعی از آنان برای اثبات عظمت پادشاه از دست رفته و به یاد دوران پادشاهی اش  کوشیدند تا او را از همتایان ممتاز نمایند و به یادگار او آرامگاهی با شکوه و جلال بر افرازند و بگمانشان کاری کنند در شان پادشاهی او ، اما چون قرار شد که در جوار حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود از ایجاد آرامگاه اختصاصی محروم شدند و در این اندیشه تنها به نصب سنگ قبری محدود گردیدند.
 سنگ قبری را سفارش دادند تا حجاران یزدی چیزی بیافرینند که تا آن زمان نظیرش دیده نشده باشد . حجاران هنرمند و سختکوش یزدی هم بخوبی از عهده کار برآمدند و اثری آفریدند که تا آن روز گار و بلکه امروز کسی نظیرش را ندیده است.این سنگ قبر بسیار زیبا و ظریف که از یک تکه سنگ مرمر سبز با حجاری خارق العاده اش تراشیده شده و جزو شاهکارهای سنگتراشی عصر قاجاری با مرارت و هزینه و زحمت فراوان و با نبود امکانات حمل و نقل به تهران منتقل شد و بر قبر او در حرم حضرت عبدالعظیم نصب گردید.
با این که در روزگار سلطنت رضا شاه بسیاری از یادگارهای عصر قجر از میان رفت و آثارشان از صفحه گیتی محو و ناپدید شد و یا این که در نگهداری آن ها نشانی از رغبت نبود اما این سنگ بی کم و کاست از آن دوران جان سالم بدر برد.
در دوران پادشاهی محمد رضا پهلوی هم گزندی به آن نرسید تا این که انقلاب اسلامی رخ داد. پس از انقلاب سال 57 با هجوم آیت الله خلخالی به آرامگاه رضا شاه و رفتارهایی نظیر آن کسی گمان نمی کرد که این اثرباقی بماند و در آن زمان انتظاری از حفظ و نگهداری چنین اشیایی نبود وبه همین سبب نخستین سال های پس از انقلاب بسرعت گذشت بی آن که اثری از این سنگ و قبر ناصرالدین شاه دیده شود البته کسی هم دلش بدان تنگ نشده بود اما با فرو نشستن التهاب اولیه انقلاب رفته رفته مردم به هوش آمده و به یادگار های گذشته توجه شان نمایان شد  که ناگهان از ناپدید شدن آن احساس دلتنگی کردند و پرسش هایی در ذهن و کلام مردم پیدا شد تا این که در سال های اخیر چشم مردم در«خلوت کریمخانی»  کاخ گلستان به این اثر هنرمندانه زحمت کشان یزدی افتاد و روشن گردید.
مهدی غروی به نقل از خاطرات پدر از پیشینه و نحوه انتقال این سنگ به تهران چنین یاد کرده است :
«قبر ناصرالدین شاه یکی از پرماجرا ترین بناهای آرامگاهی ایران است پس از کشته شدن وی با اجازه علما محل ممتازی را در کنار مزار حضرت عبدالعظیم برای این منظور در نظر گرفتند و سنگ عظیم یک پارچه مرمرینی را در یزد فراهم آوردند که می بایستی به همت و در حقیقت شکنجه و بیگاری مردم دهات بین راه به تهران برسد پدرم که در آن موقع 14 ساله و مقیم نطنز بود تعریف می کرد که حاکم نایب الحکومه و کدخدا و اعیان هر آبادی مجبور بودند که در دو طرف مسیر سنگ صف بکشند و کشاورزان به انتقال سنگ که با غلطاندن آن روی تیر های چوبی صورت می گرفت مشارکت کنند حال معلوم است که علاوه بر شکنجه تحمل سنگینی و فشار سنگ چه لطمه هایی به آن مردم ساده دل بیگناه وارد آمد آمار دقیقی از کشته شدگان و زخمی ها در دست نیست اما پدرم می گفت خود شنیده است که تعداد کشته شدگان عددی میان 30 تا 50 نفر بوده است »/آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی ، ص432.

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 73 - 81 از 367

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
23 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز58
دیروز196
تا کنون2196332
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.