پنجشنبه 30 خرداد 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

قاپ بازی

قاپ بازی
من گرفتم که قمار از همه عالم بردی
دست آخر همه را باخته می باید رفت
صائب
قاپ استخوان شتالنگ(اشتالنگ ، پاشنه) که برای قماربازی بکار می رود /فرهنگ معین/  لغتنامه دهخدا .
در پاي گاو و گوسفند(پای انسان یک چهارم استخوان های بدن یعنی بیست و شش استخوان دارد که یکی از آن ها استخوان قاپ نام دارد .)  استخواني به شكل مکعب مستطیل تقريباً شبيه تاس و شش وجهي است وجود دارد كه در غذاهایی چون  كله پاچه ، آبگوشت و چلو گوشت و .... از دیگر استخوان ها جدا می شود و بکار قاپ بازان آید. در تركي آن را عاششوق گویند . قاپ پاي گاو هم که در بعضي بازي ها كاربرد دارد به زبان ترکی سققه خوانند.
قاپ گوسفند که از قاپک پایین پای گوسفند در می آورند به بازی اختصاص می دهند این استخوان ششش وجهی با کمی اغماض شکلی مکعب مستطیل دارد که در قاپ بازی چهار سطح غیر منظم آن  بوک - جیک - اسب و خر نام دارد و دو وجه دیگر ناصاف است طوری که قاپ بروی آن نمی نشیند . استخوان قاپ مانند یک آجر کوچک یا تاس چهار شکلی است که دو سطح نرش اسب و خر و دو سطح دیگر جیک و بوک خوانده می شود.
در گذشته که از وسایل و ابزار صنعتی بازی خبری نبود قاپ ابزاری مهم در بازی و سرگرمی ایرانیان در شهر و روستا بشمار می رفت .در کشورهایی که در حوزه فرهنگ ایرانی هستند نیز کاربرد داشت و شاید هنوز هم در دوردست ها بکار آید.در تهران قدیم هم قاپ جمعی از اهالی را سرگرم می کرد بازی با قاپ را قاپ بازی می گفتند و آن در شمار قماربازی بود.
این بازی هم مانند تمامی بازی ها دارای قوانین و مقرراتی بود که از سوی طرفین باید رعایت می گردید. باید از یاد نبرد که در شهرهای مختلف گاهی بعضی از قواعد قاپ بازی با هم تفاوت داشت. در بازی های مهم که مبالغی سنگین برد و باخت می شد داور مرضی الطرفین بازی را نظارت می کرد . قماربازان که تمامی از مردان بودند مدام و پیوسته گرفتار آن بودند . گاه مبالغ بسیار سنگینی در آن قمار برد و باخت می شد حتی در بعضی وقت ها قمار باز خانه و زندگی و حتی تمامی دارایی خود را بر سر این رفتار اعتیاد آور می گذاشت و حتی بودند کسانی که  بر سر زن جوان و زیبای خود نیز شرط می بستند.
قاپ بازی که رفتاری بود مذموم و نکوهیده چون دیگر قمارها وسوسه ای داشت که اگر شخص گرفتارش می شد رهایی از آن سهل و آسان نبود. هر که گرفتار وسوسه قمار می گردید به سختی می توانست خود را از این دام رهاند.
محل بازی در کوچه و گوشه و کنار کم آمد و شد محله بود . بیشتر خرابه های تهران قدیم بود که میزبانی قاپ بازان را عهده داشت. مگر بازی های مهم و قماربازان پولدار که در آن صورت به خانه هایی که از سوی افرادی که قمار گردان بودند اداره می شد می رفتند و پول کلانی هم قمارخانه دار دریافت می کرد و افراد شرخر دیگری هم بودند که شیتیل یا شیتیلی (شیتیله) می گرفتند.
قاپ بازان سه یا چهار قاپ را به کار می بستند و حلقه وار چمباتمه زده و می نشستند و قاپ را به نوبت یک به یک در محوطه میانی روی زمین می انداختند. تعداد قاپ بازان از دو تن  تا چند نفر تغییر می کرد .زمین را کاملا صاف می کردند تا قاپ بتواند روی آن بنشیند و هر کدام به نوبت سه قاپ را در لای انگشتان دست خود به حالت نری و البته با قلق مخصوص به خود می گرفت و بر زمین می انداخت.
گو این که قاپ باز از قواعد ثابتی تبعیت داشت اما برد و باخت بازیکنان منوط به قرارداد قبلی نظیر طرز قرار گرفتن قاپ ها بر روی زمین و مواردی امثال آن بود. پس از اعلام آمادگی طرفین قاپ ها تحت نظارت کاسه کوزه دار از طرف بازیکنان بر زمین ریخته می شد و بازی ادامه می یافت.
از خصوصیات قاپ بازی که موجب گرمی بازار و افزایش افراد می شد این که  حاضران و تماشاچیان که گرداگرد حلقه قاپ بازان ایستاده بودند نیز می توانستند در قمار شرکت کنند و هر کدام مبلغی بخوانند و شرط بندی کنند .
وضعیت قرار گرفتن سه یا چهار قاپ و جمع حالات احتمالی آن ها برد و باخت را معین می کرد .به عنوان مثال هرگاه یک اسب و دو جیک ، یا یک خر و دو  بوک می نشست قاپ انداز مبلغ خوانده را از طرف مقابل می برد . در غیر این صورت یعنی با یک اسب ودو تا بوک ، و یا یک خر و دو تا جیک قاپ انداز مبلغ شرط بندی را به طرف مقابل می باخت .
  بازی سه قاپ علاوه بر تهران و  بیشتر شهرهای مرکزی ایران چون؛ کرمانشاه ، همدان ، بروجرد ، ملایر ، نهاوند ، اراک ، اصفهان ، شیراز ، قزوین ، خمین ، گلپایگان ، آبادان ، اهواز و مشهد در شهرهای دوردست که اکنون جزو کشور های همسایه است هم  رواج داشت .
در دوره معاصر که قاپ بازی خلاف قانون بود ،بخصوص در تهران پلیس با انجام آن برخورد می کرد هرچند قاضی و پلیس هم در معرکه پای در میان داشتند که مناظره محتسب و مست زنده یاد پروین اشاره به دست در دست هم داشتن آنان دارد.  تلکه بگیر و قمارخانه دار وشيتيل بگیر و بسیاری از افراد دیگر در حواشی این عمل گرد می آمدند و هر یک به سهم خود بهره مند می شدند.
در تهران بیشتر با سه قاپ و در برخی شهر ها با چهار قاپ بازی انجام می شد. در بازی سه قاپ وضعیت قرار گرفتن قاپ ها کنار هم سه حالت عمده وجود داشت که قاپ باز در یکی برنده و در دیگری بازنده بود ، و یا در حالتی دیگر برد و باختی نبود . حالت برنده را نقش وحالت خنثی و بی برد و باخت را بهار می گفتند وضعیت بازنده بز نام داشت یعنی قاپ انداز بز می آورد. در وضعیت  خنثی کسی برنده و بازنده نمی شد بلکه فقط نوبت قاپ ریختن به دیگری می رسید.
 پنج وضعیت بز آوردن در قاپ بازی از این قرار است:
1 - در این وضعیت قاپ انداز مبلغ شرط بندی را بی کم و کاست می بازد و آن وقتی بود که یک اسب و دو تا بوک آورد به آن تک بز یا یک پا بز می گفتند که به نام تک بز اسبی شهرت داشت.
2 - یک خر و دو تا جیک را هم تک بز یا یک پا بز  می گفتند که  به نام تک بز خری مشهور بود و قاپ انداز همان یک سر را می باخت .
3 - یک اسب و یک خر و یک جیک یا بوک یا امبه را دو بز نام داشت که باختش دو سر بود یعنی دو برابر مبلغ شرط بندی .
4 - دو تا اسب و یک خر را سه بز می خواندند که بدترین وضع باخت را داشت یعنی بازنده سه برابر مبلغ شرط بندی را می باخت .
5- دو تا خر و یک اسب وضعیتی مشابه حالت چهارم داشت و بدترین حالت بدشانسی و باخت بود. این دو حالت اخیر را سه پلشگ(همان پلشت یعنی ناپاک و آلوده است) می گفتند.
در افواه گاهی بد آوردن افراد را با «سه پلشگ آید و زن زاید و مهمان عزیزی ز در آید»توصیف کنند.
قاپ باز يك قاپ را با دو انگشت شست و سبابه و دو قاپ دیگر را با انتهای انگشت وسط و انتهای شست می گرفت و همزمان هر سه را با مهارتی شگرد وار به میدان می انداخت.طرز قرار گرفتن قاپ در دست مثلا از اسب یا وضع دیگری بود که می توانست برای هر قاپ انداز وضعیت خاصی باشد.
قبل از پرتاب قاپ بايد ديگر بازيكنان مقدار سرمايه اي را كه در میان گذاشته اند به داور اعلام مي كردند . قاپ انداز وقتی قاپ ها را می انداخت با حرارت کف دستش را روی رانش کنار زانو می زد و دلواپسانه و مضطرب منتظر بختش در خوش نشستن قاپ ها به زمین چشم می دوخت. گاه از شادی خوش نشستن قاپ ها فریاد می کشید و گاه از سه پلشگ آمدن آن ها چون یخ وا می رفت.
چگونگي نشستن قاپ ها بر زمین و حالات ممکنه ، برنده و بازنده را معین می ساخت.
بعضي از اين اصطلاحات عبارت از : توك ، جيك ، ماتوم ، ماك ،  آلچه ، طاحه  و ...  بود.
گاهی هم قمار بازان دبه می کردن و جر می زدند و یا در تفسیر حالت پیش آمده دچار شک و تردید می گشتند که در این صورت ، اظهار نظر داور ضروری بود. داور با دیدن وضعیت موجود و بررسی گوشه و کنار قاپ ها و ... مبلغی را از طرفین می گرفت و نظرش را که می توانست برندگی طرفی و یا برهم زدن بازی یعنی مساوی بودن باشد  اعلام می کرد.
آغاز قاپ بازی مربوط به زمان های بسیار دور است كشف 600 قاپ بازي در گور زن سه هزار ساله نشان می دهد که ایرانیان باستان و قطع به یقین نوع بشر از هزاران سال پیش با دیدن قاپ توانسته است با آن خود را به نوعی سرگرم کند.
 به تازگی ميراث خبر اعلام داشت:
«... در منطقه باستانی گوهر تپه که در استان مازندران واقع است. اقوامي از 5000 سال پيش تا هزاره هاي اول پيش از ميلاد مي زيسته اند، به رشد اجتماعي بالايي در مرحله شهر نشيني رسيده بودند.
علي ماهفروزي، باستان شناس و سرپرست هيات كاوش در گوهر تپه مازندران با اشاره به يافته هاي باستان شناسي در اين محوطه گفت: «طي روزهاي گذشته موفق شديم 600 قاپ بازي را در داخل گور يك زن كشف كنيم. سفال هايي كه در داخل اين گور گذاشته شده بود، نشان مي دهد اين گور متعلق به هزاره اول پيش از ميلاد ( 3000 سال پيش ) است.»
«قاپ»، بقاياي استخواني قوزك پاي گوسفند است كه از آن براي بازي استفاده مي شده است. اين بازي هنوز هم در ميان ايرانيان رواج دارد.
وی گفت: «تاكنون اين تعداد قاپ بازي در يك گور كشف نشده است و با توجه به تعداد زياد سفال هايي كه در اين گور قرار داده شده است، احتمال مي دهيم كه اين زن متعلق به طبقه خاصي از اجتماع آن دوران باشد.»
برخي از قاپ هاي بازي سوراخ شده است به همين علت باستان شناسان احتمال مي دهند كه اين قاپ ها تنها استفاده بازي نداشته باشد و از آن به عنوان آويزه اي روي گردن نيز استفاده مي شده است.
او افزود: «گور در كنار يك سكوي خشتي قرار گرفته بود به شكلي كه جسد بيرون و قاپ ها زير سكو بوده اند. اين موضوع مي تواند سئوالات بي شماري داشته باشد كه هنوز نمي توان به آن پاسخ داد.»
نكته مهم این که تمام قاپ هاي كشف شده در گور اين زن، يك اندازه بوده است. باستان شناسان احتمال مي دهند كه اين تعداد قاپ يك اندازه توسط اين زن به صورت كلكسيون جمع آوري شده باشد.»
واژه ها و اصطلاحات مربوط:
تلکه بگیر - تلکه بگیر فردی شر خر و باجگیر بود که قمار را می گرداند و از قمار بازها پول می گرفت به اصطلاح آن ها را تلکه مي کرد. اگر سروکله پاسبان هایی که شریک دزد بودند و رفیق قافله پيدا مي شد، باید آن ها را با زبان چرب و نرم، یا تهديد و یا با رشوه ردشان مي کرد و یا مقابل افرادی که قصد برهم زدن بساط قمار را داشتند و یا مواردی نظیر آن امنیت بساط را فراهم می ساخت.
 قمارخانه دار - قمارخانه دار بساط قمار را در خانه اش می انداخت و از این راه درآمد یامفتی عایدش می شد. این شغل از مشاغل قدیم چون عزبخانه دار و شیره خانه دار و ... بود.
اصطلاح بز بیاری مرادف « بد بیاری » است و کنایه از بد شانسی و بد اقبالی دارد.
شيتيل- یا شیتیلی معناي ويژه اي دارد، پول چايي، شيريني بچه ها، سوروسات شام، عيدي بروبچه ها، ماهيانه و... کسانی که قمار راه می انداختند با افراد شر و دردسر داری  روبرو می شدند که می آمدند و پولی می گرفتند ، این مبلغ را شیتیلی می گفتند.
فيلم سينمايي  سه قاپ بر اساس این قمار ساخته شده است . در این فیلم(1350 شمسی) زکریا هاشمی (نویسنده و کارگردان ) ، بخشی از حال و هوای قاپ بازان تهرانی و رفتار اجتماعی این جمع را به تصویر کشیده است. داستان چنین آغاز می شود که ناصر ملک مطیعی قاپ بازی است  كه دست از قمار شسته، به خاطر دوستش كه خواهري دم بخت دارد، و براي مراسم عروسي او به پول محتاج است توبه را مي شكند و دست به قمار مي زند....
قاپ کسی را دزدیدن و .... از ضرب المثل های رایج است .
قاپ قمار خانه- کسی را که کهنه کار و با تجربه است گویند.
قمارستان- در ادبیات فارسی کاربردی جز قمارخانه دارد.
در پایان این مطلب خالی از لطف نیست به نکته ای اشاره شود که در گذشته از قاپ استفاده جالبی می کردند و آن هم پیش از سونو گرافی دختر و پسر بودن فرزند زنان حامله را معین می ساختند. بدین ترتیب که هنگام خوردن غذا به محض پیدا شدن قاپ یک تن آن را خوب از گوشت و چربی جدا ساخته و با نیت تعیین جنسیت فرزند فلان زن که در میان بستگان و همسایگان بود بی آن که خود او حضور داشته باشد و بداند قاپ را می انداخت  اگر اسب می آمد می گفتند فرزند او پسر است و اگر خر می آمد می گفتند دختر است و اگر دو حالت دیگر می افتاد عمل را تکرار می کردند.

زن خاصه

زن خاصه
این نوشتار به شرحی در باب «زن خاصه» اختصاص دارد. اصطلاحی که اکنون متروک گشته و دیگر از میان رفته و کاربردی ندارد.
در نظام دیکتاتوری، قانون، اراده دیکتاتور است  و  حاکم دیکتاتور از  قدرتی نامحدود برخوردار است . قدرتی  که هر گاه فردی آن را کسب کند وی را به سمت وسوی فساد و خود مختاری سوق می دهد و این امر هماره موجب عذاب و رنج بشر بوده است .
در قرون و اعصار گذشته بیش و کم تمامی جوامع بشری از این نوع حکومت که عالم گیر بود ، رنج وعذاب برده است. آشنایی اشرف مخلوقات با حکومت هایی که مدعی رعایت آزادی و عدالت و مساوات باشند ، در قیاس با عمر بلند تاریخ بشر بسیار تازه و جوان است. گو این که همین حکومت های به اصطلاح آزاد هم عالمگیر نیست بلکه بسیارند جوامعی که هنوز مردمانشان از حکومت های دیکتاتوری در رنجند. مردمی که خود حاکم را بر می گزینند و یا در برخاستنش می کوشند .
 این روزها کسی نیست که از اخبار هولناک و دلخراش کشورهای خاورمیانه و افریقا بی خبر باشد . در این کشورها و فراوان کشورهای دیگر نقاط جهان ، رفتار حکومت ها هنوز همان شیوه های قرون وسطایی است . حاکم به کمک عده ای مزدور که اجیر اویند به مردم زور می گوید و هر بلایی که بخواهد سر آن ها در می آورد .
در دوران شاه محوری، شاه سایه خدا بر سر مردم بود و همه چیز و همه کس به او تعلق داشت. در چنین شرایطی شاه هر چه می خواست می کرد. در دوران صفویه هم چون دیگر ادوار تاریخ ، شخص پادشاه مطلق العنان بود و مطابق اندیشه «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» بر جامعه با استبداد مطلق حکومت می کرد . در چنین وضعیتی، زن نیز چون دیگر عوامل از ابزارهای موجودی بود که شخص پادشاه برای رسیدن به امیال خود در اختیار داشت . جامعه پذیرفته بود که شاه هر تعداد دختر و با هر شرایط و با هر سن و نژاد و ملیتی که اراده کند در اختیار گیرد و به حرمسرای خود آورد. دختران ده پانزده ساله روسی ، گرجی ، ارمنی و یا از هر ولایات و ایالاتی در آن شهر لذت و شهوت و گاه فراموشی می شد یافت . فراوانی تعداد این زنان بقدری بود که بیشتر اوقات نوبت بهم رسیدن زن و شوی ماه ها بدرازا می کشید . هرچند درازتر از این زمان هم بود . آن ها که مسن تر می شدند و جای پای گذر زمان بر چهره شان نمایان می گردید ، دیدارشان به سال و شاید گاه به قیامت می کشید. همین دوری از ابتدایی ترین حق در آغوش کشیدن همسر برای این زنان که خواسته و گاه ناخواسته دچار آن  بودند ، آن ها را به دام روابطی ناروا با فردی از اهالی حرم می انداخت که در برخی از اوقات آتش عشقی پنهان و جانسوز را در دلدادگان می افروخت .
آنقدر زن شاه بودن و در انتظار دیدار شاه و .... سخت بود که جمعی از ایشان عطای همسری شاه را به لقایش می بخشیدند و اگر می توانستند خود را از این مخمصه می رهاندند. محمد هاشم آصف در این باب  می نویسد :
«...زنان حرم باطنا به خون شاه  تشنه بودند و تون تاب و کناس را بر شاه ترجیح می دادند و به جهت زوال دولت شاه نذرها می کردند که شاید به شوهری برسند چه اگر تیمارچی یا قاطرچی یا ساربان باشد.» / رستم التواریخ، ص143.
زن در جامعه محروم ایرانی در ایل و روستا و محدود شهرها، سنگین ترین بار مسولیت را بدوش می کشید. او زمین می کاشت ، محصول بر می داشت ، قالی و حصیر و گلیم و ... می بافت . دامداری ، خانه داری ، نظافت ، خیاطی و ....ده ها  کار دیگر می کرد  و در بسیاری از امور دیگر با شوهر مشارکت داشت و در انتها با تحمل دوران بارداری امر خطیر پرورش و تربیت کودک را شیر زنانه بدوش می گرفت که بزرگان جهان از دامن مادر بر خاسته اند و پیامبران به معراج رفته اند.
اما در همین جامعه محروم  جمعی از دختران به تصادف و یا به آرزویی رویایی که شاید مولود همان فضای محرومیت بود به حرمسرای شاه راه می بردند ، در آرزوی همآغوشی شاه و کشیدن شیلان و رهایی از چنگال عفریت فقر و دست تنگی ....
حرمسرای شاهان مفصل ترین دم دستگاه دربارشان بود. هزینه سرسام آور حرمسراها و حیف و میل ثروت مملکت اصلی ترین محل خرج مالیات وعواید کشور بشمار می رفت و این خصوصیات دربار شاهان که شهرت و آوازه ای دلکش برای جمعی از مردم بود ، جذاب ترین انگیزه گرد آمدن دختران زیبا از هر گوشه و کناری بدربار بود
شاردن سیاح مشهور اروپایی که به عهد صفویه در ایران بوده است در اینباب می نویسد :
«...مخارج اندرون نظر به کثرت تعداد زنان ریخت و پاشی که در راه عشق و محبت به عمل می آید زیاد است... زنان حرم ، سراپای وجودشان وقف اطوار تصنعی و حیله گری می گردد تا بدین طریق مقدمات لذت و شهوت را فراهم آورند ...»/ سفرنامه شاردن، ج4 ، ص231.
«... شاه عباس چهارصد تا پانصد زن داشته است.» / زندگانی شاه عباس اول ، ج1 ، ص573.
«... شاه سلیمان هشتصد زن در حرمسرایش بوده است اما همه آن ها زن شاه نبودند شاه فقط یک زن قانونی داشت که او را زن خاصه می نامیدند یعنی اصلی یا زن سوگلی و ممتاز...» / سفرنامه سانسون، ص119.
برای این که زنان حرم در ناز و نعمت بسر برند و ... مخارج گزافی به کشور تحمیل می شد.هزینه حرمسرا بقدری زیاد و سرسام آور بوده است که باورش  سخت است.
در رستم التواریخ در باره حرمسرای شاه سلطان حسین آمده :
«...حدود پنج هزار خاتون و بانو و کنیز و خدمتکار دور او را گرد می آمدند و با هزار گونه تملق و چابلوسی به خدمتش عرض می کردند که ای قبله عالم خدا جان های ما را به قربان تو گرداند ، چرا رنگ مبارکت پریده و چرا زاغ غصه و غم در آشیان دلت به ...» / رستم التواریخ، ص143.
این در حالی بود که عموم مردم در فقر و شرایط سخت می زیستند. از این درد تنها ایرانیان در عذاب نبودند بلکه در سراسر گیتی با کمی اغماض می شد  این گونه رفتارها را دید . مثلا در روسیه زمانی که  کاترین تزار روسیه شد در شهوترانی  و هوسبازی چه ها که نکرد. این زن دیکتاتور و خودخواه و هوسران در طول پادشاهی اش معشوق های فراوانی داشت و بی پروا از میان افسران و سردارانش معشوقی برمی گزید و مدام دیگری را جایگزین می کرد .
زن خاصه اصطلاحی بود که به اول زن دربار صفویه می گفتند. به عبارت دیگر این زن «ملکه» کشور بود. ملکه ای در میان ملائک دیگر. سانسون در سفرنامه اش این نام را بکار برده است:
«... شاه فقط یک زن قانونی داشت که او را زن خاصه می نامیدند یعنی اصلی یا زن سوگلی و ممتاز...» / سفرنامه سانسون، ص119.
پادشاهان صفویه هم چون دیگر شاهان و حاکمان در استثمار زن و سوء استفاده از او چیزی از دیگر همتایانشان کم نداشتند زنان بیشمار حرمسراهای آنان شهره خاص و عام بود.
عمده جمعیت زنان حرمسرا به ناز ونعمت می زیستند و خود را به سلاح حیله و تزویر و فنون دلربایی و ... می آراستند  تا با مهیا ساختن بساط لذت و شهوت شاه به اهداف و خواست خود برسند گو این که بخش اعظم این زنان جز به فتنه انگیزی و دلفریبی نمی اندیشیدند و با حسادت کاری جز رقابت در ربودن دل شاه نداشتند که «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد» اما از میان خیل بیشمارشان بودند کسانی که در امر سیاست دخالت داشتند و یا دست به عمران و آبادی می زدند و در برخی فعالیت های اجتماعی خودی نشان می دادند و یا به دریای علم و هنر غوطه می خوردند و به آوای خوش روحانی دل می سپردند.

 

 

بر چسب های تبلیغاتی

برچسب های تبلیغاتی در تهران امروز
تا کی مردم باید شاهد این بی انظباطی سبک سرانه باشند. در و ديوار خانه ای و یا بنایی(حتی ابنیه ارزشمند تاریخی) در تهران نیست که از هجوم و گزند آگهی های تبلیغاتی مصون مانده باشد. آگهی های؛تخليه چاه ، لوله بازکني ، تاکسي سرويس و ... کلاس های کنکور همه جا را فرا گرفته. آگهی های چند صد شرکت.
چه کسی و چه سازمانی پاسخگوی رفتار آزار دهنده این چند صد نفراست. چند صد تنی که برای امرار معاش خود، ساکنان یک شهر را عاصی کرده اند و به ریش همه می خندند. این اندک افراد، جمعیت ده دوازده میلیون نفری پایتخت را کودکانه به بازی گرفته اند. آیا کودکانه نیست که هر کسی بخواهد می تواند هر قدر بر چسب چاپ کند و هر جا بخواهد بچسباند و یا یک قوطی رنگ اسپری بر دارد ، هر جا خواست بنویسد، بی آن که عواقبی برایش در پی باشد و...
این چه کسبی است که با تضیع حقوق دیگران حاصل می شود. آیا خلاف نیست ؟ جرم نیست؟ حرام نیست؟ کسبی که به دیگری خسارت و آسیب می رساند!
در حالی این رنج را مردم باید تحمل می کنند که مدت هاست دنیای متمدن آن را حل کرده است . برای تبلیغات یا باید از مکان هایی که از سوی شهرداری ها تعیین شده استفاده گردد یا اعلامیه و آگهی را در مطبوعات و ...چاپ کرد و یا این که آن هر را در پاکت پستی قرار داد و میان مردم توزیع کرد اما انگار در کشور ما نوبر است هر کسی هر چه می خواهد بر در و دیوار خانه ها و بنا ها می چسباند و می نویسد ...
رعایت این حق ابتدایی مردم وتضمین آن که الفبای حقوق شهروندی است ، با کیست؟ سازمان زیباسازی شهرداری ، شورای شهر، مجلس ، قوه قضایی ، دولت ... و یا مردم مسولند؟ مدت هاست هر یک، این بار مسولیت را بدوش دیگری می اندازد.
حدود صد و پنجاه سال پیش نخستین آگهی های تجاری در عصر ناصری با انتشار نخستین روزنامه دارالخلافه به منصه ظهور رسید و خوانندگان آن روزنامه ها را متوجه خود کرد.
آگهی فروش چراغ الماس در «مغازه یک کلام» و «مغازه حسن زاده » در ناصریه (ناصرخسرو) تا آگهی افتتاح عکاسخانه روسی خان عکاس در خیابان علاءالدوله و موسیو روجیاری و ... این ها نمونه هایی از آگهی های آن سال هاست.
از آن سال ها تا امروز مردم بیش و کم با انواع آگهی ها برخورد کرده و آشنا شده اند، اما در سال های اخیر چند شغل معروف واقعا مردم را خسته کرده اند. گروهی اندک که امرار معاششان را با مردم آزاری اجین نموده اند و بی توجه از این که دیگران از عملشان چه آزار و زیانی می بینند، به این کسب و کار خود ادامه می دهند. این در حالی است که در فرهنگ ملی و مذهبی ما کسب و کار حرمت و ارجی گرانسنگ دارد و کاسب را حبیب خدا دانسته اند.
حدیث پیامبر گرامی است " الکاسب حبیب الله ".
اين را بسيار گفته اند، شنيده ايم و گاه به گاه به خطي زيبا در تابلوي مغازه اي می بینیم.
 مولوی در این باب می فرماید:
گفت آری گر توكل رهبر است                            این سبب هم سنت پیغمبر است
گفت پیغمبر به آواز بلند                                   با توكل زانوی اشتر ببند
رمز الكاسب حبیب الله شنو                             از توكل در سبب كاهل مشو
آن که برای کسب روزي حلال دست به تلاش مي زند و خیر جامعه را در نظر دارد و منفعت خود را از میان منافع دیگران می جوید ، در نظر تمامی اقوام بشر گرامی است.
«کريستيان بوين» پرورش یافته دامن مسیحیت و غرب به نحوی زیبا این عمل را به تصویر ذهنی بر می کشد :
« وقتي نانوا، نان را با دقت و وسواس مي پزد و به دست مشتري مي دهد، خدا با او در کنار تنور ايستاده است »
و یا جمله ای که اهمیت عمل انسان را نشان می دهد و می گوید:
«دست هايي که کمک مي رسانند مقدس تر از لب هايي  هستند که دعا مي کنند».
کم نیست توصیه  و اندرز بزرگان این سرزمین که مردم را به رعایت حقوق عام توجه داده اند.
توجه به حقوق مردم از نکته های چشمگیر قانون اساسی کشورمان است به همین جهت یک فصل از قانون اساسی به حقوق ملت اختصاص داده شده است.
در متون دینی ما نیز به فراوانی از حق الناس سخن گفته شده واین نشانگر اهمیتی است که در اسلام به حقوق مردم داده شده است.
در تعالیم امامان  بویژه امام علی (ع) وامام زین العابدین (ع) رعایت حقوق مردم بسیار مورد نظر است.
این نوشته سر مطالعه و بررسی حقوق مردم را ندارد بلکه در این  فرصت ومجال اندک می خواهد یکی از ابتدایی ترین و مشهودترین جرمی که هر روز در حال وقوع و آزار مردم است، گوشزد کند.
حق الناس یعنی آنچه از جانب خداوند برای مردم جعل شده است و امر آن در چار چوب شرع بدست مردم سپرده شده است. حق چه در حق الله و چه در حق الناس آن بخشی از احكام شرعی است كه زیر پا گذاشتن آن شرعا جرم محسوب می شود و مجازات دنیوی در پی دارد. منشاء این حقوق بشری و قراردادهای انسانی است. وظایف و تكالیف فردی و اجتماعی زاییده حقوق است. هیچ مقام و قانونی نمی تواند این حقوق را از انسان سلب كند. كه حداقل یك زندگی سالم انسانی را ممكن می سازد. اموری كه اگر از سوی كسی زیر پا گذاشته شد"جرم" محسوب می شود و می توان از متجاوز به این حریم به دادگاه شكایت كرد نه این كه ناقض حق تنها مرتكب معصیت دینی شده باشد و در آخرت مؤاخذه شود. زیر پا گذاشتن معیارهای اخلاقی لزوما مجازات دنیوی در پی ندارد. حال آن كه نقض حقوق جرم است و مستوجب مجازات دنیوی است. 
این ها شعار نیست ،عین شعور و جزیی از فرهنگ مردم این سرزمین است جامعه ای که معلمش سعدی و حافظ و.... است و این بزرگان خطوط فرهنگی اش را ترسیم می کنند هرگز چنین راهی را برای کسب و کار نخواهد پسندید. این دهن کژی و بی احترامی به یک ملت است.
عده ای که عامل این شیوه کسبی هستند، لحظه ای بیاندیشند که می شود، شغلشان جزو مشاغل مفید قلمداد گردد و خودشان کارآفرین و روزی رسان به شمار آیند. بشرط آن که راه و رسم درست را برگزینند و بجای آن که ناله و نفرین مردم را بخود بخرند، همانند اجدادشان زحمت روزانه شان را با دعا و  ثنای عموم جامعه همراه کنند و بیارایند و با روانی آسوده شب هنگام به خانه باز گردندکه قطعا روزی و کسبی موفق تر خواهند داشت .
بخش دیگر این نوشته با مسولان است. پیامبر گرامی و مصلحان جامعه فقط بقال و قصاب را خطاب قرار نداده اند بلکه هرآن کس که شغلی دارد از قضاوت تا عضویت در جرگه دولتمردان و سیاستمندان گرفته تا ساده ترین کارمند همه در معرض توجه پروردگار و قضاوت ملت خواهد بود از این روست که این آسیبی که به جامعه می رسد چه روحی و روانی و چه اقتصادی تنها به عهده آن عاملان نیست بلکه اینان هم در کار خود کوتاهی می کنند تا چنین بلایی سر مردم می آید چرا در جوامع پیشرفته از این نمونه ها دیده نمی شود؟
اگر عده ای نخواستند شیوه مردمی را در کسب و کار خود بر گزینند و تجاوز به حریم زندگی شهروندان و تخریب منظر شهری را سرلوحه عمل خود ساختند ، مدیریت اداری جامعه به معنای کل مسولیت دارد تا از هدر رفت و حیف و میل سرمایه ملی جلوگیری کند و با این معضل اجتماعی و این پدیده زشت و نادرست و با متخلفین به صورت جدی برخورد نماید.
این برچسب ها افزون بر زشت کردن چهره شهر و منازل مردم و اماکن دولتی سبب آزارجدی عده ای از ساکنان تهران است و با اعصاب آنان بازی می کند. هزینه رنگ کردن  دوباره و نظافت و زدودن آگهی ها در سال چه میزانی است؟ باری که ناخواسته بر دوش شهروندان تهرانی و شهرداری و ...تحمیل می شود گواین که هزینه شهرداری و ادارات دولتی هم  بردوش مردم است .
رفت و روب و زیبا سازی پایتخت هزینه فراوانی برای ساکنانش دارد، انصافا هم در قیاس با بسیاری از شهرهای عالم این روزها شهرمان پهلو به پهلوی بسیاری از آن ها که شامخند می زند .حیف است این بلیه دامن گیر پایتخت باشد. مگر تعداد این متخلفان چند نفر است که مسولان اعم از شهرداری و ... قادر به ممانعت از ضایع شدن حقوق ده دوازده میلیون تهرانی نیستند. هزینه ای که برای پاکسازی تبلیغات از چهره شهر می شود، با کیست ؟ تاوان سودجویی این اندک کسان را آیا باید ساکنان یک شهر بدهند؟
بر اساس ماده نود و دو قانون شهرداری ها، نصب برچسب بر در و دیوار شهر تخلف بوده و مشمول مجازات و جریمه های مختلف می شود. این قانون متخلفین نصب بر چسب های تبلیغاتی را تا پنج میلیون ریال جریمه تخلف محکوم کرده که شهرداری علاوه بر آن، ارتباط تلفنی شرکت های متخلف را نیز قطع می کند.
مدیرعامل سازمان زیباسازی شهر تهران در سال هشتاد و هشت، با بیش از پانصد شرکت متخلف در نصب برچسب های تبلیغاتی برخورد قضایی شد تاکید کرد؛این عمل تجاوز به حقوق عمومی و قانون محسوب می شوند. اما چرا تا براندازی این رفتار  زشت و هویدا ادامه نیافت.

سنگ قبر ناصرالدین شاه

سنگ قبر ناصرالدین شاه
ناصرالدین شاه پس از چهل و نه سال سلطنت با تفاخر بسیار فرمان داد تا جشنی با شکوه بمناسبت پنجاهمین سال پادشاهی اش بیارایند و درروزهایی که غرق در خودکامگی و غرور بود خود را آماده برگزاری این جشن می کرد که هدف تیر میرزا رضای کرمانی خشمگین به جان آمده از ظلم و ستم قرار گرفت و کشته شد. مرگ ناگهانی او که سرچشمه استبدادی سخت و خفقانی سنگین و ظلمی بی حصر بود دوست و دشمن را در بهت فرو برد و پسرش مظفرالدین میرزا را پس از سال هاانتظار پادشاهی به سلطنت رساند .
گو این که به ظاهر این حادثه تغییری در شیوه حکومتی قاجار نیافرید و مظفرالدین شاه  بر تختی تکیه زد که پدر بر آن تکیه داشت و با همان شیوه رشته کار را بدست گرفت اما واقعیت امر این است که مرگ ناصرالدین شاه را باید پایان دوره انحطاطی برای ایران شمرد که از فروپاشی صفویه گریبان کشور را گرفته بود.بعد از او مظفرالدین شاه هرگز چنان قدرت رعب آفرین و مستبدانه را نداشت و نتوانست چون پدر سلطنت کند و هم او با امضای فرمان مشروطیت ماهیت سلطنت را در ایران تغییر داد و دو پادشاه واپسین سال های عهد قجر هم از این امر مستثنی نبودند.هرچند انقلاب مشروطه آن طور که باید ببار ننشست اما تاریخ کشور را وارد مسیری دیگر کرد.   از این روی مرگ ناصرالدین شاه نقطه عطفی در تاریخ این سرزمین است.
مرگ شاه قجر بسیاری از درباریان و رجال را که با رفتن شاه منافع و جایگاه شان از میان می رفت ، مبهوت و مغموم نمود. جمعی از آنان برای اثبات عظمت پادشاه از دست رفته و به یاد دوران پادشاهی اش  کوشیدند تا او را از همتایان ممتاز نمایند و به یادگار او آرامگاهی با شکوه و جلال بر افرازند و بگمانشان کاری کنند در شان پادشاهی او ، اما چون قرار شد که در جوار حرم حضرت عبدالعظیم دفن شود از ایجاد آرامگاه اختصاصی محروم شدند و در این اندیشه تنها به نصب سنگ قبری محدود گردیدند.
 سنگ قبری را سفارش دادند تا حجاران یزدی چیزی بیافرینند که تا آن زمان نظیرش دیده نشده باشد . حجاران هنرمند و سختکوش یزدی هم بخوبی از عهده کار برآمدند و اثری آفریدند که تا آن روز گار و بلکه امروز کسی نظیرش را ندیده است.این سنگ قبر بسیار زیبا و ظریف که از یک تکه سنگ مرمر سبز با حجاری خارق العاده اش تراشیده شده و جزو شاهکارهای سنگتراشی عصر قاجاری با مرارت و هزینه و زحمت فراوان و با نبود امکانات حمل و نقل به تهران منتقل شد و بر قبر او در حرم حضرت عبدالعظیم نصب گردید.
با این که در روزگار سلطنت رضا شاه بسیاری از یادگارهای عصر قجر از میان رفت و آثارشان از صفحه گیتی محو و ناپدید شد و یا این که در نگهداری آن ها نشانی از رغبت نبود اما این سنگ بی کم و کاست از آن دوران جان سالم بدر برد.
در دوران پادشاهی محمد رضا پهلوی هم گزندی به آن نرسید تا این که انقلاب اسلامی رخ داد. پس از انقلاب سال 57 با هجوم آیت الله خلخالی به آرامگاه رضا شاه و رفتارهایی نظیر آن کسی گمان نمی کرد که این اثرباقی بماند و در آن زمان انتظاری از حفظ و نگهداری چنین اشیایی نبود وبه همین سبب نخستین سال های پس از انقلاب بسرعت گذشت بی آن که اثری از این سنگ و قبر ناصرالدین شاه دیده شود البته کسی هم دلش بدان تنگ نشده بود اما با فرو نشستن التهاب اولیه انقلاب رفته رفته مردم به هوش آمده و به یادگار های گذشته توجه شان نمایان شد  که ناگهان از ناپدید شدن آن احساس دلتنگی کردند و پرسش هایی در ذهن و کلام مردم پیدا شد تا این که در سال های اخیر چشم مردم در«خلوت کریمخانی»  کاخ گلستان به این اثر هنرمندانه زحمت کشان یزدی افتاد و روشن گردید.
مهدی غروی به نقل از خاطرات پدر از پیشینه و نحوه انتقال این سنگ به تهران چنین یاد کرده است :
«قبر ناصرالدین شاه یکی از پرماجرا ترین بناهای آرامگاهی ایران است پس از کشته شدن وی با اجازه علما محل ممتازی را در کنار مزار حضرت عبدالعظیم برای این منظور در نظر گرفتند و سنگ عظیم یک پارچه مرمرینی را در یزد فراهم آوردند که می بایستی به همت و در حقیقت شکنجه و بیگاری مردم دهات بین راه به تهران برسد پدرم که در آن موقع 14 ساله و مقیم نطنز بود تعریف می کرد که حاکم نایب الحکومه و کدخدا و اعیان هر آبادی مجبور بودند که در دو طرف مسیر سنگ صف بکشند و کشاورزان به انتقال سنگ که با غلطاندن آن روی تیر های چوبی صورت می گرفت مشارکت کنند حال معلوم است که علاوه بر شکنجه تحمل سنگینی و فشار سنگ چه لطمه هایی به آن مردم ساده دل بیگناه وارد آمد آمار دقیقی از کشته شدگان و زخمی ها در دست نیست اما پدرم می گفت خود شنیده است که تعداد کشته شدگان عددی میان 30 تا 50 نفر بوده است »/آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی ، ص432.

مجلس تجارت(مجلس وکلای تجار)

مجلس تجارت(مجلس وکلای تجار)
بارها در مطالب مختلف اشاره کرده ایم که قاجاریه بنا بر تفکرات ایلیاتی خود ، هرگز همچون صفویان دارای تشکیلات اداری مرکزی و شیوه حکومتی دیوانسالارانه ای نبودند. بنابراین تجار هم در این دوره مانند همکاران صفوی خود که انسجام ادارای و قانونی داشتند و دارای تشکیلات صنفی بودند، از این گونه تشکیلات محروم بودند.
 گو این که در دوره قاجاریه تجار ایرانی تشکیلات صنفی معین و مشخصی نداشتند و به فكر تاسيس نهاد صنفي ويژه خود هم نبودند، اما مزایای اتحاد با یکدیگر و پیوستگی با هم را خوب می دانستند و به دلايل گوناگون با يكديگر ارتباطی محكم و پیوسته داشتند . آن ها در اواسط دوره قاجاریه، فرد با نفوذي را که با شاه و  صدراعظم و حکام  در ارتباط بود ، به عنوان ملك‌التجار انتخاب كرده و خواست و نیاز‌هاي خود را از طريق او پيگيري  و بر طرف مي‌كردند.
این جماعت با نفوذ با وجود همه دشواري‌هاي سياسي و اجتماعي ، تشکیلات نا پیدا و اصول نانوشته ای داشتند كه توانسته بودند ، خود را از خدمت سربازي و پرداخت ماليات معاف سازند. تجار همواره در كنار شاه و دربار، اشراف و نظاميان و مقام‌هاي اداري قرار داشتند و با روحانیان با نفوذ و مجتهدان طراز اول در ارتباط تنگاتنگ بودند و با این که به دولت سرباز و مالیات نمی دادند ، درآمد بیشتری به چنگ می آوردند و نزد مردم از احترام و اعتمادی برخوردار بودند.
 تجار چون امکان در اختیار گرفتن معلم سر خانه و فرستادن کودکان خود به مکتبخانه را داشتند دارای سواد بودند و با ارتباطی که با فرنگ داشتند از مردم عادی  آگاه تر و داناتر بودند و زودتر با تحولات غرب و فرهنگ آنان آشنا شدند. جمعی از این گروه جزو معدود اقشاری بودند که طلایه داری روشنفکری و تجدد خواهی ایران را می کردند و از همین روی  ایشان زودتر از دیگر اقشار دانستند که تشكيلات رسمي و قانونی و ارتباطی منظم ، راه بازرگانان را براي ادامه فعاليت‌هاي مستقل تجارت هموار می کند. بنا براین تجار، سال هایی پیش از مشروطه از ناصرالدین شاه درخواست تشکیل مجلس تجارت را کردند و شاه نیز با درخواستشان موافقت کرد و بدین ترتیب نخستین تشکیلات قانونی و رسمی بازرگانان ایران در عصر قاجاریه پدید آمد و این خود بارقه ای از امید و دلگرمی برای دیگر تشکلات  در ایران گردید .
و بدین ترتیب  «مجلس وکلای تجار» در دوازدهم شوال 1301 و با تلاش تجار و رهبری حاج محمدحسن امین الضرب تاسیس شد. این مجلس را به طور خلاصه «مجلس تجارت» گفتند. هدف از تاسیس این مجلس ، حفاظت از منافع بازرگانان و تجار ایران در برابر امتیازات ویران کننده ای بود که ناصرالدین شاه قاجار به کمپانی های غربی واگذار کرده بود.
 در واقع فلسفه تاسیس «مجلس وکلای تجار» ، «مقاومت» در برابر موج فزاینده تهاجم اقتصاد جهانی به ساختارهای رنجور اقتصاد ایران بود. این تشکیلات و این مجلس بعدها در مسیر تطور قانونی کامل تر شد و توسعه یافت و با گذشت بیش از صد و سی سال در هیئت  «اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران» ظهور نمود.
اتاق بازرگانی تاریخچه تشکیل این مجلس را چنین آورده:
در اواسط قرن سیزدهم هجری شمسی، نماینده فعال هیات تجار تهران، حاج محمدحسن امین الضرب بود که توانست با حمایت جمعی از بازرگانان، نظر موافق ناصر الدین شاه را برای تشکیل مجلس وکلای تجار ایران جلب کند و شاه هم در 12 شوال سال 1301 هجری قمری (1262 شمسی) اساسنامه این مجلس را تایید کرد. مجلس وکلای تجار ایران که به اختصار آنرا «مجلس تجارت» هم می گفتند، دستگاهی بود اقتصادی، با صلاحیت حقوقی و شخصیت سیاسی. این مجلس مقام تنظیم کننده برنامه های پیشرفت اقتصادی و توسعه بازرگانی خارجی بود و از نظر قضایی مسوولیت محکمه تجارت را به عهده داشت، و بالاخره مجلسی بود مرکب از نمایندگان منتخب تجار ایران با هدف سیاسی، رویهمرفته، جلوه تازه ای بود از حرکت اجتماعی طبقه تجار در اوضاع تاریخی زمانه، اساسنامه این مجلس در شش فصل حاوی نکات زیر تنظیم شده بود:
امنیت مالی، تاسیس دفتر ثبت املاک و اسناد، ایجاد بانک کوچک ایرانی و توسعه تدریجی آن، حفظ منافع تجار داخلی در برابر بازرگانان خارجی و تاسیس صنایع و منسوجات جدید در رقابت با محصولات فرنگی، افزایش صادرات ایران و جلوگیری از تقلب در محصولات صادراتی، ایجاد «بازار مکاربه» امتعه ایران، پیکار با رواج کالاهای بی مصرف فرنگی و پیشنهاد ترک استعمال امتعه و اجناس خارجی و سرانجام تکالیف و اختیارات خاص مجلس وکلای تجار. مجلس وکلای تجار ایران در آغاز مرکب بود از مجلس مرکزی پایتخت و مجالس ولایات، هم چنین، در برخی از شهرها و بندرها هم که به سبب اهمیت بازرگانی، کانون فعالیت تجار بود، مجلس منعقد می شد. نکته شایان توجه این که در چند شهر کشورهای خارجی مانند بغداد، اسلامبول و بادکوبه هم که مرکز اجتماع بازرگانان ایرانی بودند، مجلس های جداگانه ای تاسیس یافتند. البته این مجلس هم مخالفانی داشت و جبهه مخالف تجارت از سه دسته عناصر تشکیل شده بودند: برخی بازرگانان که داوطلب نمایندگی آن مجلس بودند و ظاهراً خود را صالحتر می دانستند؛ عنصر دوم، پاره ای تجار ورشکسته بودن که مجلس تجارت، طبق قانون جدید، «حجره تجارت» آنان را بسته بود؛ و سوم گروه دلالانی بودند که از نظام مجلس تجارت و نظارت سختی که بر فعالیت آنان داشت، ناراضی بودند. سرانجام، مخالفت این عوامل و مقاوت مقامات وزارت تجارت و کارشکنی های حکام ولایات، دولت مرکزی را در تنگنای سیاسی قرار داد و لذا شاه فرمان خود را لغو کرد و براساس حکم صادره برای حکام ولایات مجلس وکلای تجار تعطیل شد.

















<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 73 - 81 از 366

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
54 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز7
دیروز202
تا کنون2182832
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.