پنجشنبه 30 خرداد 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

راه شاهی هخامنشی در گستره تهران« ری»

راه شاهی هخامنشی در گستره تهران« ری»
                         اي مرد آنچه را اهورامزدا فرمان داده بجاي آر دروغ مگوي گناه مکن
                                                                                  "داریوش کبیر"
تهران هرچند پس از پایتختی توسعه و گسترش خود را آغازید  و در این زمینه به سرعتی بیش از گذشته دست یازید اما چون شهر کوچکی بیش نبود تا اواخر سده نوزده میلادی یعنی واپسین دهه های سده سیزده قمری، راه های بسیار فقیرانه ای بیش نداشت تا جایی که سیاحان و جهانگردان اروپایی در کتب و آثار خویش در شکایت  از بدی راه های منتهی به تهران در آن دوران به سبب رنج سفر بار ها نالیده اند و عذابی دردگین کشیده اند.
راه های پایتخت ایران تا اواخر عصر ناصری از نظر علم و دانش راهسازی فاقد هر گونه ارزش فنی بودند و هیچ عملیات راهسازی زبده ای را به خود ندیده بودند .پاره ای در دل کوه های البرز که راه به شهرها و آبادی های شمالی و شرقی کشور می بردند، فقط آثاری از پاکوب دوران بودند، بی هیچ بهره ای از فنون جدید راهسازی و دسته ای دیگر از آن ها هم تنها ردی از عبور پیادگان و چارپایان شان بر پیکر دشت های جنوبی تهران به شمار می رفتند که با ابتدایی ترین عملیات راهسازی ترتیب یافته بودند .فقط از اواسط دوره ناصری به بعد با ایجاد قطعه جاده ای از دروازه دوشان تپه تا قصر دوشان تپه و مرحله ای دیگر تبدیل راه باغ سلطنت آباد به راهی شوسه، تهران با شیوه های جدید راهسازی آشنا شد و صاحب جاده ای کالسکه رو گردید و پا در راهی گذاشت که امروز می بینیم.
پایتخت ایران با ورود شیوه ساخت جاده شوسه از اروپا رفته رفته و البته با سرعتی کند صاحب جاده هایی بیش و کم بهتر از گذشته شد که این روند رو به رشد با تغییر حکومت و بر آمدن رضا شاه سرعتی بیشتر به خود گرفت و جریانی بالنده به راه افتاد که تا امروز ادامه یافته است.
 نکته مهم و در خور توجه و تامل این که در حالی گستره تهران در عصر قجر از نداشتن راه مناسب و جاده مطلوب رنج می برد و فرنگی ها در قیاس با جاده های ساخته و پرداخته سده نوزده خود با تفاخر آن را تحقیر می کردند که این گستره هزاران سال پیش جزیی از امپراتوری جهانی هخامنشیان بود و شاهد عبور بخشی از جاده مترقی شاهی و برخوردار از مواهب پیشرفته امپراتوری بود.
گواین که تهران به روزگار هخامنشیان پا به عرصه وجود ننهاده بود اما این گستره شهری ارجمند و پرآوازه با نام ری در دامن خود داشت که به لحاظ قدمت و دیرینگی با کهن ترین شهر های جهان چون بابل و نینوا پهلو می زد .این شهر بر سر شاخه شرقی – غربی راه شاهی قرار داشت و اراضی آن بخشی از این راه را بر پیکر خود می کشید.این راه که بعد ها با از میان رفتن امپراتوری هخامنشی و طی قرون و اعصار به جاده ابریشم شهرت یافت،از جنوب ری می گذشت.این شاخه از شبکه وسیع راه شاهی دست کم دو هزار سال بار سنگین بازرگانان و مسافران را از دریای مدیترانه تا شرق آسیا و سرزمین چین بر پیکر خود کشید.
«جاده شاهی دوره هخامنشیان از آبادی اندرمان می‌گذشته‌است. گمان بر اینست که در گذشته نام آن «آب اندر میان» بوده و به علت داشتن آب فراوان و رونق اقتصادی و اجتماعی یکی از روستاهای مهم شهر ری به شمار می‌رفته‌است.»/ خبرگزاری میراث فرهنگی، ۱۳۸۵/۶/۴.
روستای اندرمان با۲۲۹ تن سکنه طبق تقسیمات پیشین کشوری در بخش ری شهرستان تهران قرار داشت.اما در سال ۱۳۸۴ جزو دهستان تازه ‌تأسیس عظیمیه قرار گرفت.  آب آن از قنات و محصول آن غلات، چغندرقند و صیفی ‌است.

این عظیم ترین امپراتوری جهان در دوران خود به پیشرفت های خارق العاده ای در ابعاد مختلف علم و دانش رسید و در شهر سازی و مدیریت سرزمینی به پهناوری بخش وسیعی از عالم دست یافت  که موجب حیرت و شگفتی اهالی فن شده است. تمامی کشورهایی که درسایه این امپراتوری قرارداشتند از موهبت جاده سازی و ارتباطات عالی زمان خود برخوردار بودند و همه شهرهای سراسر سرزمین های هخامنشی با جاده شاهی به هم مرتبط شده بودند.
شبکه راه شاهی مانند ریشه درخت با تمامی شهر ها و آبادی های سرزمین ایران آن روز مربوط بود و آن ها را از امکانات  حکومتی برخوردار می ساخت .شاخه غربی راه شاهی از شوش به سارد ولیدی مي رسید و شاخه شرقی راه درون ایران کنونی بود و از شوش به اکباتان و ری و پارت و بخش های شرقی امپراتوری راه می یافت.
در سراسر طول هزاران کیلومتری این شبکه راهی با فواصل معینی کاروانسرا و دروازه های نظارتی و ساخلو یا پادگان های حمایتی قرار داشت  تا امنیت و سلامت مسافران در راه  تامین گردد.     
با آن که بسياري از ابعاد دانش و علم ایرانیان باستان هنوز بر ما پوشیده است ولی  لوح هاي بجامانده از آن عصر که در تخت جمشيد به دست آمده و پاره ای اخبار از مورخان یونانی و ... چگونگی پیمایش مسافران و سفیران حکومتی و چاپارها و قاصدان حکومتی و نحوه تعویض اسب آن ها و ترتیبات دیگر در طول مسیر روشن گردیده است.بر اساس نظر باستان شناسان در طول مسیر552 کیلومتری تخت جمشید به سمت یاسوج در محل دروازه پارس 23 کاروانسرا قرارداشت.راهی که بابل را به اکباتان می رساند در کنار شهر اپیس راه شاهی را قطع می کرد.این مسیربه شهر مقدس زرتشتی ری می رسید و از آن جا به سرزمین های شرقی مي رفت .ادامه این راه و از حوالی ساوه امروزی به سمت ری می رفتند.از ری به سمت ساتراپی پارتیا و سپس به قومس می رسیدند که نزدیک دامغان امروزی است.از آن جا با عبور از رشته کوه البرز به توس می رفتند و این قسمت از میان صحرا می گذشت. از توس جاده دو شاخه می شد.شاخه جنوبی به هرات و قندهار می رفت و به دره کابل و پنجاب می رسید.شاخه شمالی به سمت صحرای کاراکون و شهر مرو می رفت. از مرو از طریق آمودریا به سمرقند بلخ مزار شریف و کندور می رسید.
محمد مصلايي در این باره تحقیقی دارد:
«...مولفان قديم يکسره مبهوت و مسحور گستردگي سرزمين امپراتوري هخامنشي بوده اند . بسياري از آنها پيرامون نظام ارتباطي در دوران امپراتوري گزارش داده اند و به اظهار نظر پرداخته اند و همگي ميان انتظام ارتباطات با قابليتهاي قدرت مرکزي براي مداخله در امور کشورهاي تسخير شده رابطه مستقيم يافته اند.اگر بصورت کلي و بسيار تيتروار بخواهيم به اين مهم تظري بيفکنيم بايستي بگوئيم بدستور داريوش کبير براي آ گاهي و اطلاع وي از جديدترين رخدادها در سراسر شاهنشاهي جاده هاي بسياري ساخته شد و در اين جاده ها چاپارخانه هاي بسياري پديد آمد که در آنها هميشه اسبهاي تازه نفس آماده بودند.پيکهاي دولتي با رسيدن به اين چاپارخانه ها اسبهاي خود را عوض ميکردند.و با اسبهاي تازه نفس با سرعت به راه خود ادامه ميدادند.يا اينکه پيغام يا نامه به چاپار ديگري داده ميشد .به همين صورت اين کار ادامه ميافت تا نامه به مقصد مي رسيد.بدينگونه ميتوان ايرانيان را نخستين بوجود آورندگان نظام پست در دنيا دانست.
راهها و چاپارخانه ها :
الف- راهها :
هرودوت از خوبي راه و اسباب آسايشي که در ميهمانخانه ها براي مسافرين مهيا بوده بسيار تمجيد کرده و نظم و ترتيب آن را ستوده است
لوحه هاي پرسپوليس علاوه بر راه ارتباطي شوش به پرسپوليس که به دفعات مورد اشاره قرار گرفته راه باختريش ( 9 يا 10 بار ) هند ( 7 بار ) هرخواتيش و قندهار ( 11بار ) اريه ( 4 بار ) سگارتيه ( 2بار ) ماد ( يک بار ) بابل ( 1 يا 2 بار ) مصر( يک بار ) و سارد ( 3 بار ) تکرار شده اند. به اين ترتيب معلوم ميشود که سراسر خاک امپراتوري زير پوشش جاده ها بوده است و با اين توصيف مشخص است که جاده شاهي سارد به شوش ( توضيح در مورد اين جاده در پائين آمده است ) را بايد فقط به منزله جاده اي در ميان راهها و جاده هاي ديگر شمرد. همچنين به ياري مورخين نظامي ميتوانيم طول زمان جابجائي ارتش ها را محاسبه کنيم : از بابل تا شوش 22 روز و از شوش تا پارس حدود 30 روز و از شوش به هگمتانه از طريق جاده شاهي که از بابل ميگذرد 40 روز و همين راه از طريق مستقيم از ارتفاعات لرستان 9 روز و از هگمتانه به پارسه ( پرسپوليس ) 20 روز و... فاصله بوده است.به اين ترتيب با استفاده از اطلاعات مضبوط در متون هرودوت و گزنفون و با افزودن اطلاعات مندرج در متون مولفان نظامي کلاسيک و عصر هلني در مجموع مي توان شبکه راه هاي هخامنشي را با توجه به اين که منابع نظامي به جاده ها فقط از زاويه امکانات رساندن آذوقه و مهمات نظر مي اندازند در ذهن مجسم کرد.
جاده شاهي :
هردوت بشرح جزئيات (( درباره که از دريا تا شاه ادامه ميابد )) يعني جاده اي که شهر سارد را به شوش مي پيوندد ميپردازد و مي نويسد که اين جاده (( از کشورهاي پرجمعيت و مطمئن عبور ميکند.)) هرودوت براي هر منطقه تعداد پرسنگ ها ( که يک مقياس مسافت پارسي و معادل 4/5 کيلومتر است ) تعداد مسافرخانه ها و سرپناه هائي را که در هر منزل و ايستگاه مستقر بوده است دا معين ميکند و رودخانه ها و پست هاي مراقبت را که بصورت منظم در طول مسير واقع اند را بر ميشمارد و اين همان جاده ايست که عموما به (( جاده شاهي )) معروف شده است و 2400 کيلومتر طول داشته است.
راههاي پايتخت ها : مشاهده مي شود که تمام پايتخت هاي امپراتوري ( پاسارگاد- پارسه- شوش- بابل- هگمتانه ) از طريق جاده هاي بزرگ از چهار طرف به يکديگر متصل بوده اند. که شناخته ترين جاده ها در اين شبکه جاده پارسه به شوش است.در فاصله ميان شوش و هگمتانه جاده شاهي از کنار زاگرس مرکزي ( لرستان ) عبور ميکرده است . زيرا جاده مستقيم که از سرزمين ( کوسي ين ) ها عبور مي کرده است بنا به نوشته ديودور جاده اي ( ناهموار- تنگ و بد ) بوده است.بنابراين جاده بزرگ مسيري درازتر از طريق دشت بابل در پيش ميگرفته و به سمت شرق منحرف تا از آنجا از طريق بيستون به فلات ايران بپيوندد. جاده ديگري از هگمتانه از طريق (( گاربه )) يا اصفهان امروز به سرزمين پارس و از آنجا در بوشهر به خليج فارس متصل مي شده است.از سوي ديگر تنوع ممالکي که در الواح از آنها اسمي به ميان آمده است نشان مي دهد که پايتخت هاي امپراتوري از طريق راهها به مجموعه ولايات متصل بوده اند. در شمال جاده بسيار قديمي خراسان هگمتانه را از طريق راگه ( ري ) و دروازه هاي کسپي ين- هرکاني و پارتيه به باختر ( بلخ ) پيوند ميداده است.در جنوب از مبدا پارس جاده اي به هرخواتيش ( قندهار ) و گنداره ( منطقه کابل ) مي رفته است و از انجا راههاي ديگري به باختر و دره سند در هندوستان مي پيوسته اند. جاده شمال و جاده جنوب بوسيله يک جاده عرضي به يکديگر متصل ميشدند و اين جاده کورش آن را طي کرد از طريق اريه ( هرات ) به زرنگه ( حوضه هيرمند ) و قندهار مي پيوست.در مسير مديترانه دو مسير اصلي را مي شناسيم که از شوش تا اربل ( ساحل چپ دجله ) يکي بوده اند.و از اربل جاده شاهي هردوت از طريق دجله عليا و فرات عليا ارمنستان- کاپادوکيه- هليس- فريگيه بزرگ و دره مئاندر به سارد مي پيوسته است.از رابل مسير ديگري بسوي دمشق و مصر مي رفت که وجود آن در يک سند آرامي مشخص شده است. در ميان منازل و مراحل اين جاده
ب- احداث و نگهداري جاده ها : دولت هخامنشي علاوه بر اينکه اهميت زياد براهها ميداد اولين بار چاپارخانه هائي تاسيس کرد.
هرودوت گويد که واحد مقياسها پرسنگ است و به مسافت هر چهار پرسنگ منزلي تهيه شده موسوم به ايستگاه.در اين منازل ميهمانخانه هاي خوب بنا و دائر گرديده است. در سرحد ايالات و نيز در آنجائي که ايالت بابل بکوير منتهي ميشود قلعه هائي ساخته اند که ساخلو دارد.در منازل اسبهاي تندرو تدارک ديده شده است./تاريخ امپراتوري هخامنشيان تاليف پروفسور پي ير بريان ترجمه دکتر مهدي سمسار و ايران باستان تاليف حسن پيرنيا.

شمس المعالی

شمس المعالی
میرزا سید علی طبیب از پزشکان عهد ناصری است.او ابتدا از اجزای دستگاه معیرالممالک بود .از این بابت به معیری شهرت یافت و سپس از همین طریق توانست بدربار ناصرالدین شاه راه یابد و در این موسم به شمس المعالی شهره گشت.
اعتمادالسلطنه در روز چهار شنبه 12 محرم سنه  1311 قمری در سخن از میرزا سید علی می نویسد:
«...صبح منزل صدر اعظم رفتم.سید حکیم معیری که حالا به شمس المعالی معروف است و از آن نمک بحرام های نمره اول و فضول و پروترین تمام اهل دنیا است ،آن جا آمد و مستقیما بالای دست من نشست. من خواستم آن جا به او اذیتی بکنم صلاح وقت را ندیدم. بعد شنیدم صدراعظم به او تغیری کرده بود و از اردو بیرونش کرده بود...»/روزنامه خاطرات ،ص895.
و همو در« المآثر و الآثار »وی را جزو طبیبان ایرانی ناصرالدین شاه ثبت کرده است /الآثر و الآثار،ص390.
و باز در الآثر و الآثار آمده :
«...از اطبای حضور همایون و از فضلای این عهد میمون است .در طلاقت لسان و حسن بیان از اقران امتیاز دارد.چون افتتاح اشتهار وی از دستگاه مرحوم دوستعلی خان معیر الممالک(نظام الدوله)اتفاق افتاد به سمت معیری معروف گردید و در تاریخ جمع این کتاب به لقب شمس المعالی ملقب شد.»/المآثرو الآثار،ص273.
« بدرالدجی خانم ،دختر آقا میرزا سید علی طبیب معروف به شمس المعالی از زن های با کمال این عصر در تهران است و غیر از معلومات فارسی از علوم جدیده هم بی اطلاع نیست. چندین سال است که ریاست تفتیش مدارس نسوان تهران را دارد و معروف به خانم رئیسه است.
سن او حالیه(1336قمری)نزدیک به سی و پنج است.»/رجال عصر مشروطیت،ابوالحسن علوی به کوشش حبیب یغمایی،ص35.

تکیه رضاقلی خان

تکیه رضاقلی خان
تکیه رضاقلی خان از تکایای نامدار تهران قدیم است که در محله عودلاجان قرار داشت.کهن محله عتیق عودلاجان یکی از چهار محله عتیق تهران است که هسته اولیه قریه تهران را به اشتراک با دو محله دیگر چال میدان و بازار در ضلع جنوبی خود جا داده است.این هسته مرکزی که گام های نخستین تکوین تهران به شمار می رود محدوده سرپولک است که آغازین روزهای عمر خود را به سال هایی پیش از اسلام می رساند.این خبر، ما را آگاهی از قدمت و پیشینه محله عودلاجان می دهد.گو این که قدمت این محله با پیشینه تهران پهلو می زند اما توسعه و گسترش آن در نواحی شمالی به عصر قاجاریه می رسد و اوج آن تحول مانند توسعه دیگر نقاط محلات تهران حصار صفوی در اواسط عصر قاجاریه است.
برای مطالعه پیشینه این تکیه ابتدا به نخستین نقشه های تهران که در دوران قاجاریه تهیه شده نظری می افکنیم و سپس اسناد و کتب جدید تری را که از این تکیه یاد کرده اند،می کاویم:
در دو نقشه اولیه تهران ترسیمی دو تن روسی به نام های؛ ناسکوف و برزین نامی از این تکیه نمی بینیم،فقط در نقشه برزین محل تکیه ترسیم شده بی آن که نامی از آن ثبت شده باشد.این بدان سبب بوده که در  سال هایی (1258قمری) که این نقشه تهیه گردیده قسمت هایی از نواحی شمالی محله عودلاجان هنوز باغ بوده و آثاری از خانه سازی در آن قسمت از شهر تهران دیده نمی شود بنابراین تا دوره محمد شاه تراکم جمعیت در قسمت شمال و شمال شرقی این محله بسیار کم بوده و این تکیه که باید در همان سال ها  شکل گرفته باشد از اهمیت زیادی برخوردار نبوده است. نقشه بعدی تهران مربوط به سال 1275قمری است که موسیو کرشش و محصلان دارالفنون مهیا کرده اند.در این نقشه قسمت های باغ و بستان نواحی شمال و شمال شرقی ساخته شده و تراکم جمعیت نیز به طور محسوس افزایش یافته است و تکیه رضاقلی خان و کوچه های اطراف آن هم کاملا مشخص شده است.در نقشه موسیو کرشش تکیه را در محل تقاطع چهار راه شمال – جنوبی و شرقی – غربی ترسیم کرده اند.راه شمالی – جنوبی راهی است که در نقشه بی نام مشخص است و از جوار ضلع شمالی حصار صفوی تا جنوب محله کشیده شده بود و راه غربی مجاور ضلع شمالی خانه بیگلربیگی و راه شرقی کوچه بی نامی که خانه میرزا سید علی در آن واقع بود تشکیل می داد. در این نقشه تکیه را در گوشه شمال شرقی خانه بیگلر بیگی و جنوب خانه و عمارت وسیع حشمت الدوله ثبت نموده اند.
آخرین نقشه ای که در این باره  مورد توجه قرار می دهیم،نقشه نجم الدوله مربوط به سال 1309قمری است در این نقشه نخست آن که تکیه رضاقلی خان(ناظم دارالفنون) جنب چال میدان تغییر نام داده و با نام تکیه چال میدان مشخص شده دیگر این که محدوده تکیه رضاقلی خان عودلاجان مسکونی تر و شلوغ تر شده است و معابر چهار گانه آن تقاطع دارای نام گردیده اند راه شمالی موسوم به راسته سرچشمه(در سطح خیابان شهید مصطفی خمینی قرار گرفت) و راه جنوبی به گذر درب مدرسه(خیابان شهید خمینی) و راه غربی بی نام(کرانه) و راه شرقی به نام کوچه حکیم الهی(پرفسور شهاب) شده است.بعد در کنار این تکیه مسجد و سقاخانه و آب انبار ساخت شد.
بعد ها در عصر پهلوی در جریان خیابان کشی های تهران بخش بزرگی از این تکیه در سطح خیابان قرار گرفت و از میان رفت.چنان که راسته سرچشمه و گذر درب مدرسه از بین رفتند.باقیمانده مسجد و تکیه رضاقلی خان در خیابان شهید مصطفی خمینی تا کنون چند بار مورد مرمت قرار گرفته که آخرین مرتبه آن مربوط به سه چهار سال قبل است.
در گذشته در تهران داخل حصار صفوی و حتی حصار وسیع تر ناصری تکایای بسیاری بود به طوری هر محله ای چندین تکیه داشت و مردم در دهه عاشورا  آن ها با پارچه مشکی و ...آذین می بستند و آن ها را مهیای اجرای مراسم محرم می کردند.دسته ای از تکایا در تهران قدیم کنار گذر قرار داشتند مانند تکیه افشارها در محله چال میدان این تکیه ها تا پایان ماه محرم برقرار بودند ولی پاره ای از آن ها در تقاطع و سطح گذر و معبر اصلی قرار گرفته بودند که پس از اتمام دهه محرم تا سال دیگر تکیه برچیده می شد و سطح تکیه و معبر به حال خود باز می گشت تا عبور و مرور مردم براحتی انجام گردد. تکیه رضاقلی خان هم از همین دست تکایا بود.این تکیه نامدار و مهم در مسیر راسته سرچشمه قرار داشت که بعد از پامنار مهمترین و طولانی ترین گذر محله عودلاجان را تشکیل می داد .
عبدالله مستوفی در این ارتباط آورده :
«...ولی اکثر(تکایا) بی موقوفه بودند و اهالی محل هر سال در ایام عزاداری تکیه را راه می انداختند.گاهی هم این تکیه ها مانند تکیه رضاقلی خان و تکیه سرتخت در معبر عام اتفاق افتاده بود.این تکیه ها اگر سر راه نبود سرتاسر سال خالی افتاده و زباله دان اهل محل بود یا بقال های گذر در غرفه های آن پیاز خشک می کردند و اتاق های آن را انبار خواربارهای فروشی خود قرار می دادند ....»/شرح زندگانی من،ج1،ص300.

در عصری که تکیه رضاقلی خان چال میدان هم بدین نام خوانده می شد در تداول عام آن را تکیه رضاقلی خان سرچنبک می گفتند و در برخی از اسناد(تهران در آینه زمان) هم این گونه یاد شده است .
 و در روزگاری که رمال ها و فال گیر ها بازارشان داغ بود و آزادانه فعالیت می کردند و مردم تهران هر تصمیمی را منوط به اظهار نظر این قماش حقه باز می دانستند تکیه رضاقلی خان از مراکز جن گیر های تهران به شمار می رفت و آن جا پاتوق میرزا حسن جن گیر بود:
«....مردم به جن و جن گیر عقیده داشتند ... حاج مهدی رمال در گذر قاطر چی ها سید دربندی در کوچه نقیب و .... و میرزا حسن در تکیه رضاقلی خان در رمالی و جن گیری سرکتاب باز می کردند /تهران در آینه، ص.177
  در دوره قاجاریه  تکیه رضاقلی از مراکز مهم عمومی این محله بود که  در محله(خرده محله) سادات قرار داشت.حجت بلاغی در بار ه آن نوشته است:
تکیه رضاقلی خان با رقبات زیر موقوفه است:
آب انبار جنب تکیه به مساحت دویست متر مربع.
آب انبار دیگر به مساحت چهار صد و پنجاه متر مربع.
سقاخانه به مساحت هفت متر مربع.
مسجد به مساحت ششصد متر مربع با پلاک 1293.
بیست و پنج باب دکان جزو املاک اوقافی این تکیه است/تاریخ تهران(گزیده) ، ص301.          

پیاله فروشی

پیاله فروشی
                                                                           از يک نگاه ساقي شد دين و دل ز دستم
                                                                           پنهان نمي توان کرد از يک پياله مستم

پیاله فروشی ترجمه و برگردان کلمه بار(bar)انگلیسی است.این کلمه را در زبان انگلیسی معانی فراوانی است، اما آن که در این مطلب مراد ماست همان میخانه و جایی است که در آن شراب و سایر مشروبات الکلی را در پیمانه(گیلاس) می نوشند.
«پیاله فروشی» را در متون کهن فارسی نمی بینیم، در حالی که پیاله را در اشعار شاعران و آثار نثر بزرگان این دیار بفراوانی می توان یافت.این بدان مفهوم است که در قرون و اعصار گذشته «پیاله فروشی»در زبان فارسی رایج نبوده بلکه با شیوع مشروب فروشی هایی نوظهور و فرنگی در اواخر عصر قاجاریه و توسعه آن در دوره پهلوی و همزمان با ورود و بومی شدن این دست مکان های غذاخوری عمومی از قبیل کافه،بار،رستوران و ... در تهران و بعد از آن در دیگر شهر ها «پیاله فروشی» را عوام و یا خواص برای« بار» برگزیدند و معادل آن ساختند.چنان که در تهران قدیم بر سردر بسیاری از این دست مغازه ها  توأمان کلمه فارسی«پیاله فروشی» را کنار کلمه انگلیسی bar می بینییم.نمونه هایی از آن پیاله فروشی ها را در عکس های باز مانده از آن عصر و نیز در «تهران قدیم»شهرک سینمایی غزالی می توان دید.پیاله فروشی «بقوس» خیابان لاله زار آن شهرک نمونه ای از این دست است.
پیاله فروشی عبارت بود از مغازه کوچکی که در تهران اغلب در هر محله ای یکی از آن ها را می شد دید.گو این که آبجو و شراب و کنیاک و دیگر مشروبات الکلی را پیاله فروش ها داشتند ولی مصرف اصلی میخواره ها عرق های ایرانی مخصوص و خورشید و فیروزه وسلطانی و ... و یا عرق های خارجی بخصوص اسمیرنوف روسی بود.پیاله فروش غذای مختصری نیز به عنوان مزه در اختیار مشتری قرار می داد.
همان طور که در مطالب قبلی نیز یادآورده ایم این در حالی است که ایرانیان هم پیش از شیوع بار و دیگر غذاخوری های فرنگی چون دیگر اقوام آشکارا و پنهانی مکان هایی عمومی برای شرب نوشیدنی های الکلی داشتند اما آن ها که موسوم به شیرکخانه ،بوزخانه،میخانه،خرابات و ... بودند گونه ای دیگر و با شیوه ای متفاوت از نوع فرنگی آن از مشتری پذیرایی می کردند.
پیاله فروشی ها بیشتر پاتوغ کارمند ها و راننده ها و مردانی بودکه نه وقت زیادی برای میخواری داشتند و نه پولی فراوان. بنابراین در قیاس با کافه و رستوران و کاباره و ... این پیاله فروش بود که با مبلغ کمی یکی دو چتور(یک چهارم گیروانکه،تقریبا برابر با 125گرم/فرهنگ معین.)عرق(اغلب مشتریان پیاله فروش ها درخواست ودکا می کردند.) و غذایی مختصر از قبیل سیراب شیردان و لوبیا و کوفته و ... در اختیار مشتریانش می گذاشت و بدین ترتیب هم مردانی را  که پول فراوانی در جیب نداشتند، شنگول به خانه هاشان می فرستاد و همم خود رضایتمندانه دخلش را آخرشب با این کاسبی مختصر می بست.
باید از یاد نبرد که اواخر سلطنت محمد رضا پهلوی رفته رفته پیاله فروشی ها صرفا مخصوص عرق خوری های سرپایی شد و به سمت و سوی غذای فروشی های فقیرانه رفتند و بار ها  که مشتریان پولدارتری می طلبید،کارکرد جداگانه ای یافتند.
عمل پياله فروش . با پياله يعني ظرفهاي کوچک چون گيلاس فروختن شراب و ديگر مسکرات که در دکان مي فروشي يا ميخانه ها صرف شود نه با بطري و قرابه که بخانه برند و صرف کنند.
بعد از انقلاب سال 57 با استقرار جمهوری اسلامی و با بر چیده شدن اماکن  بسیاری از این دست «پیاله فروشی» هم برچیده شد.
با آنچه که از پیاله فروشی یافتیم، اینک واژه پیاله را در آثار فارسی بررسی می کنیم:
پیاله ،آوندی از چینی و بلور و جز آن است که با آن شراب و دیگر نوشیدنی ها نوشند/فرهنگ معین.
1 ـ ظرفي كه با آن شراب يا هر نوشيدني ديگري را مي نوشند. 2 ـ يكي از لوازم آتشگاه كه در تشريفات ديني زرتشتيان به كار رود/فرهنگ معین.
قدح، آبگینه/لغتنامه اسدی.
کاسه خرد که در آن شراب خورند و آن از شیشه و بلور بوده است.جام،پیغاله/عنصری.
قدح ،شراب/صحاح الفرس.
گاسی، قدح،چمانه،قاروره/دهار.
کاسه که بدان شراب زنند/شرفنامه.
ساغر ،اجانه،ایجانه/منتهی الارب.
صخری پیاله شراب در دست داشت و بخواست خورد/تاریخ بیهقی،ص683.
در اصطلاح سالکان کنایت از محبوب است/کشاف اصطلاحات الفنون.
پیاله صورت فلکی است:
پیاله معادل عربی جام و معادل انگلیسی Crater زمان رسیدن به نصف نهار .
پیاله به وسیله کلاغ برای آپولو حمل شد گاهی نیز گفته می‌شود که توسط خدایان المپ نوشیده شد/کتاب صورت‌های فلکی نوشته دکتر گری مکلر.
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما/حافظ
رکابي . (لغت محلي شوشتر ذيل رکابي ). گويا اصل کلمه يوناني است و عرب از آن فيالجه ساخته است يا اينکه کلمه را يونانيها از ايرانيان گرفته و بهمين معني بکار برده اند:
چون رنگ شراب از پياله گردد
رنگ رخت از پشت دست پيدا/رودکي .
از قنينه برفت چون مه نو
در پياله مه چهارده شد/ابوشکور.
بشکفت لاله ها چو عقيقين پياله ها
وآنگه پياله ها همه آکنده مشک و بان/منوچهري .
پياله روان شد چنانکه از خوان همه مستان بازگشتند. (تاريخ بيهقي چ اديب ص 533).
تو به پياله نبيد خور که مرا بس
حبر سياه و قلم نبيد و پياله/ناصرخسرو(ديوان چ تهران ص 389)
ماه نو و صبح بين پياله و باده
عکس شباهنگ بر پياله فتاده/خاقاني .
هر زمان چون پياله چند زني
خنده در روي لعبت ساده /سعدي .
زاهد شراب کوثر و عارف پياله خواست
تا در ميانه خواسته کردگار چيست /حافظ.
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود/حافظ
اوراق کهنه کي به مي کهنه ميرسد
ذوقي که در پياله بود در رساله نيست /طالب .
دیدم بخواب خوش که بدستم پیاله بود
تعبیر رفت و کار بدولت حواله بود/حافظ
جام ; پياله از سيم و آبگينه و جز آن . (منتهي الارب ).
امثال :
اول پياله و بدمستي .
اول پياله و دُرد .
به يک پياله مست است .
شفا به ته پياله است .
لانجين پياله کن که لب يار نازکست .
مثل پياله .
مردان اگر پياله زهري رسد ز غيب
خندان لب و شکسته دل و تازه را خورند./طالب .
گذشت عمر و مي ديرساله اي نزديم
بحکم گوشه چشمي پياله اي نزديم ./طالب .
هوا خمارشکن گل پياله گردان است
پياله نوش و مينديش از خمار امروز./صائب .
عس ّ; پياله بزرگ. ناجود; پياله شراب . (از منتهي الارب)
  ظرف کوچک مقعر ديواره دار از چيني و بلور و جز آن از جنس باديه و کاسه .
  مجازاً نبيد:
بيزارم از پياله وز ارغوان و لاله
ما و خروش و ناله ، کنجي گرفته تنها/کسائي .
ترکيب ها:
هم پياله . پياله دار. پياله پيما. پياله فروش . رجوع به اين کلمات در رديف خود شود.
 آن را که پیاله فروشی کند،پیاله فروش گویند/لغتنامه دهخدا.
پیاله فروشی ،با پیاله شراب و دیگر مسکرات که در دکان می فروشی یا میخانه صرف شود/لغتنامه.
فریدون مشیری:                
پر کن پیاله را
که این جام آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد.
اینک واژه پیاله را در آثار فارسی بررسی می کنیم:
پیاله ،آوندی از چینی و بلور و جز آن است که با آن شراب و دیگر نوشیدنی ها نوشند/فرهنگ معین.
قدح، آبگینه/لغتنامه اسدی.
کاسه خرد که در آن شراب خورند و آن از شیشه و بلور بوده است.جام،پیغاله/عنصری.
قدح ،شراب/صحاح الفرس.
گاسی، قدح،چمانه،قاروره/دهار.
کاسه که بدان شراب زنند/شرفنامه.
ساغر ،اجانه،ایجانه/منتهی الارب.
صخری پیاله شراب در دست داشت و بخواست خورد/تاریخ بیهقی،ص683.
در اصطلاح سالکان کنايت از محبوب است و برخي گفته اند هر ذره از ذرات موجودات پياله است که از آن مرد عارف شراب معرفت مي خورد./کشاف اصطلاحات الفنون.
 آن را که پیاله فروشی کند،پیاله فروش گویند/لغتنامه .
پیاله فروشی ،با پیاله شراب و دیگر مسکرات که در دکان می فروشی یا میخانه صرف شود/نقل ازلغتنامه دهخدا.
پیاله فروشی های مشهور تهران:
در دروازه دولاب ،نبش غربی یك پیاله فروشی خیلی قدیمی بود .
پیاله فروشی موسیو نرسیده به میدان بهارستان که پاتوق طیب و دارو دسته اش  بود.
پیاله فروشی چهارراه کالج که در جنوب چهار راه قرار داشت.
پیاله فروشی سلیمان خان در ضلع شمالی خیابان نیاوران بعد از دوراهی دزاشیب.
پیاله فروشی تخت جمشید.
پیاله فروشی خیابان سنایی بالاتر از خیابان مدیری که شخصی مشهور به« دکتر» اداره اش می کرد و غذایی مخصوص داشت.
پیاله فروشی قدح طلایی در خیابان روزولت.


 





سینما بلوار


سينما بلوار
سینما بلوار نامش را از«بلوار الیزابت»  خیابانی که در آن قرار دارد گرفته است. این بلوار امروزه با نام «کشاورز» خوانده می شود.
اراضی این ناحیه که موسوم به «جلالیه»بود، به جلال الدوله پسر مسعود میرزا ظل السلطان پسر ناصرالدین شاه تعلق داشت.بعد ها در این اراضی میدان اسب دوانی بنا شد . در سیر تاریخی شهر تهران دو سوی شمال و جنوب  نهر کرج(آب کرج) را خیابان کردند و امروز بلوار کشاورز نام دارد. آن میدان هم پا بر جا نماند و محل اسب دوانی به بوستان لاله(فرح سابق) تبدیل گردید و دیگر اراضی جلالیه نیز تقسیم و خانه سازی شد.
اراضی جنوب بلوار به قطعات کوچکی تقسیم و فروخته شد. یکی از آن  ها قطعه ای بود حدود دو هزار متر که در گردش روزگار زمانی هم دور مالکیتش به محمد مسعود روزنامه نگار تند روی دهه بیست شمسی رسید .او خانه ای  در این زمین ساخت و مدتی با خانواده خود در آن زندگی کرد تا این که در خیابان اکباتان تهران ترور شد و در قبرستان ظهیرالدوله آرام گرفت .بعد از وی مدت ها دختر ایشان این خانه را در اختیار داشت  تا آن که آن را فروخت و مالک جدید هم در آن زمین به سال 1340شمسی سینما ی بلوار را بنا نمود.
 سینما بلوار از سینما های درجه یک تهران با ۷۰۰ صندلی و سیستم صوتی معمولی‌ است.
در باره نحوه مالکیت محمد مسعود بر این قطعه زمین از شماره 414 روزنامه تهران امروز چنین می خوانیم:

«دكتر مهيارخلیلی(دارو ساز) از اقوام محمد مسعود در باره این موضوع می گوید :
ژینت دختر محمد مسعود همسر برادر من است. ایشان(مقیم فرانسه)در سال 1325 به دنیا آمده.
محمد مسعود در بلوار كشاورز كه قبلا به آن می گفتند الیزابت.زندگی می کرد...
خانه محمد مسعود هنوز هم سرجای قبلی است؟
مسعود زمینی را در خیابان الیزابت خرید از شخصی به اسم آثاری‌زاده یزدی. این خانه در حدود دو هزار متر بود.دخترش اجاره داد به مهندس والا، مدیر تهران مصور.
بعد از مرگ محمد مسعود به عنوان املاك ارثی میان دو دخترش ژینت و پوران تقسیم شد و بعدها هم به جای آن سینما بلوار فعلی ساخته شد ...
روزنامه مرد امروز آشنا شدم. محمد مسعود روزنامه‌نگار تندرویی بود. آن روزها هم مردم روزنامه‌نگاری به این سبك را می‌پسندیدند. در همه جای دنیا هم همینطور بود. ...
دانتون و لنین هم در میان مردم كشورشان بسیار معتبر و موجه بودند. در ایران همه مردمی كه تحت فشار استبداد بودند دلشان به این تندروی‌ها خوش بود. به عقیده من از سال 1320 تا 1327 مطبوعات در ایران شرایط آزادی را تجربه می كردند و مسعود هم از فضا آزاد مطبوعاتی استفاده می كرد....
در مورد ترور مسعود شبهات زيادي وجود داشت؟
مسعود بي‌گناه كشته شد.كشتن او كار توده‌اي‌ها بود. بقيه مسائلي كه مطرح شد قصه‌پردازي بود.
مسعود را كجا به خاك سپردند؟
در ظهير الدوله. جمعيت زيادي هم آمده بود. اتفاقا در يكي از سالگردهاي مسعود ماجراي ترور فاطمي پيش آمد.»



<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعد > آخر >>

نتایج 82 - 90 از 366

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
29 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز2
دیروز202
تا کنون2182827
آمار سایت


تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.