چهارشنبه 2 خرداد 1397

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

اسمیرنوف(معلم روسی احمد شاه)

اسمیرنوف
اسمیرنوف از اسامی مشهور، پر طرفدار و پرشمار روس هاست. تاریخ تهران با چند تای آنها آشنایی دارد نخستین اسمیرنوف که کافه روهای تهران قدیم با آن برخورد داشتند،نام ودکایی بود که در کافه ها و پیاله فروشی ها به فراوانی پیدا می شد و طرفداران بیشماری داشت.،و با فیروزه و خورشید و... رقیبان ایرانی خود در بزم شبانه تهرانیان شانه به شانه هم می زدند.
دیگری سفیر روسیه بود که او نیز در حافظه تاریخی تهرانی ها و بلکه ایرانیان با اعمال خویش یادگار هایی ثبت کرده است،اما او نیز اسمیرنوف مورد نظر این سخن نیست، بلکه این مطلب می خواهد یادی از معلم روسی احمد شاه را زنده کند و او را برای خوانندگانش باز شناساند.
زمانیکه محمد علی میرزا ولیعهد در تبریز اقامت داشت،( در سال ۱۲۷۵ خورشیدی برابر با ۱۳۱۴ قمری )از ملکه جهان همسر خود صاحب پسری شد که او را احمد نام نهاد.احمد میرزا اولین پسر از ملکه جهان بود، در حالیکه محمد علی میرزا پسر بزرگتری از دیگر همسر خود داشت،هنگامیکه به سلطنت رسید احمد میرزا را به ولیعهدی برگزید.
دوران کودکی احمد میرزا در تبریز گذشت. ملکه جهان و محمدعلی میرزا سخت دلبسته فرزند خود بودند،و بدو علاقه شدیدی داشتند.آندو برای تعلیم احمد میرزا بسیار مراقبت داشتند و از آنجاییکه محمدعلی میرزا خود الفبای تعلیم و تربیت را در دامان سرگی مارکوویچ شاپشال ملقب به ادیب السلطان معلم روسی آموخته بود و تا پایان سلطنت از مشاوره او بهره برد و به دیگر سخن تحت نفوذ وی قرار داشت،بنابراین بدیهی بنظر می رسد که برای تعلیم و تربیت احمد میرزا هم از معلمان و مربیان روسی استفاده کند.
محمد علی میرزا از مربیان و معلمان متعدد روسی در امر پرورش و آموزش احمد میرزا استفاده کرد، اما مهمترین بخش تربیت فرزندش را به اسمیرنوف سپرد.اسمیرنوف از افسران روسی بود که برای تعلیم احمد میرزا به تبریز آمد،و کار خود را آغاز نمود.
از دوره فتحعلي شاه رسم بود،که وليعهد حتي در سن خردسالي به حکومت آذربايجان منصوب مي‌شد،و در محل مسئولیت خود اقامت می گزید،اما  ملکه جهان برای نخستین بار از فرستادن فرزندش احمد ميرزا ولیعهد به تبريز جلوگيري كرد و خواست تا رسيدن به سن قانوني او در كنار خودش در تهران بماند.در تمام این مدت اسمیرنوف هم که همراه محمد علی میرزا به تهران آمده بود بعد از به نخت نشستن محمد علی شاه در تهران اقامت گزید و، به همان اندازه که شاپشال روسي محمدعلي شاه را در دوران ولیعهدی و هم دوران پادشاهی تحت نفوذ خود گرفته بود، اسميرنوف هم در سالهای مدیدی بر احمد شاه جوان غلبه و نفوذ داشت.

قهوه قجری


قهوه قجری

در عصر قاجاریه بخصوص از دوره سلطنت ناصرالدین شاه به بعد رفتاری میان شاهان این سلسله معمول شد و آن این بود که شخص پادشاه و حتی گاهی، برخی از شاهزادگان با نفوذ و حکام ولایات برای از میان برداشتن اشخاصی، مبادرت به خوراندن قهوه ای مسموم بدو می کردند.این نوع قهوه را که به اسید ارسنیک(مرگ موش)آلوده بود،منسوب به طایفه ایشان،قهوه قجری می گفتند.
تا اوایل دوره ناصری حکومت قجر واهمه و رودربایستی در کشتن اشخاص نداشت(چنانکه میرزا تقی خان امیر کبیر اول شخص ایران آن نادر دوران را با آنکه داماد شاه بود و شاه  مدیون و مرهون درایت و فداکاری های او در بتخت نشستنش بود از صدارت عزل و به قتل رساند بی آنکه آب از آب تکان بخورد.)، بنا براین وجود قهوه قجری هم ضرورتی نداشت اما با  تحولات سیاسی و اجتماعی ای که در اروپا پیش آمد رفته رفته کشتار علنی و بدون محاکمه حتی تشریفاتی برای شاه و حکام معذوراتی در پی داشت،و این عمل وجهه سیاسی و اعتبار حکومت را در روزنامه های فرنگ و دیگر رسانه ها زیر سئوال می برد. پس شیوه های پنهانی باب شد،و نوشانیدن این قهوه روشی مناسب تشخیص داده شد. زیرا بعد از واقعه ، حکیم باشی دربار می توانست مرگ افراد را طبیعی اعلام کند.

مرحوم علامه دهخدا در توصیف آن قهوه می نویسد:
قهوه ٔ قجری ؛ قهوه ٔ مسموم که پادشاهان قاجار به کسانی که علناً کشتن آنان نمی توانستند می دادند و می خوراندند.
قهوه ٔ زهردار که پادشاهان قجر برای کشتن کسی به او میدادند/فرهنگ نظام.
در فرهنگ روانشاد دکتر معین آمده:
قهوه زهردار كه سلاطين قاجار براي كشتن به كسي مي دادند.

برخی ازقربانیان قهوه طایفه قاجار عبارتند از:
1-یکی از نامدارانی که در عصر ناصری قربانی این روش از کشتن شد،آقا رضا اقبال السلطنه آجودانباشی(مبدع باغ آجودانیه نیاوران) بود.وی با فروغ الدوله دختر ناصرالدین شاه سر و سری داشت.چون کار بالا گرفت شاه در پاسخ به شکایت ظهیرالدوله شوهر دخترش فرمان داد،تا به آجودانباشی قهوه قجر نوشانیدند.
2-میرزا آقاخان نوری نیز از قربانیان این شیوه قجری بود.با اینکه شاه به میرزا آقاخان نوری گفته بود «به مرتضی علی قسم ابدا خیال ما در حق شما کج نخواهد شد...» پس از هفت سال صدارت و هفت سال تبعید و دربه‌دری و مصادره اموال، عاقبت در قم به او نیز این قهوه را خوراندند
3-منصورنظام هم یکی دیگر از آن قربانیان است که به فرمان امیر بهادر با این قهوه کشته شد. 4-ابوالفتح خان پسر صارم الدوله و شوهر همدم السلطنه هم با قهوه قجري ظل السطان(پسر ناصرالدین شاه) حاكم وقت اصفهان كشته گردید.

دامنه توچال خاستگاه ترانه افسانه ای «مرا ببوس»

دامنه توچال خاستگاه ترانه افسانه ای «مرا ببوس»
گاهی حکومت ها چنان رعب آور و هراسناکند که بغض ملتی از غم و ناله از جفای حکومتیان جبار مجال فریاد نمی یابد.در این خفقان چشم ها مراقبند که گوش ها را به جوار لب ها آرند تا پناه نجوا هایی اندوهگین  از غم و درد مردم در خفا شوند.نجوا ها نرم نرم یکی خواهد شد و آن نغمه ای می شودکه شورآفرینانه دل ها را می رباید.
بعد از کودتای 28مرداد1332حکومت شاه تیغ برهنه بر کمر بست تا نفس معترضان ستیزه جو را در سینه باز ایستاند.بغض فروخورده از حکومتیان، مردم را به هم محرم تر کرد و ترانه ای فریاد خموش ملت شد که افسانه وار سینه به سینه گشت،دل ها را لرزاند و اشک ها را از گوشه چشم ها آرام چکاند.ترانه مرا ببوس«راز دل مردم ایران است» آن نغمه شیرین و افسانه دل انگیز است،که به هر مجلسی که رسید، شورها آفرید و دلها ربود.
نخست وزیر(دکتر مصدق)را ازپشت میز صدارت به محبس بردند ،و زندان ها را از اعضای جبهه ملی و دیگر مخالفان شاه آکندند،و عده ای را از چوب دار بالا کشیدند،وهر روز خبر دستگیری فردی در نهانگاهی دل مردم«ترس  محتسب خورده»را لرزاند. جوانان هواخواه آن جبهه بر این باور بودند،که بار دگر روزگار بکام بر خواهد گشت،پس در نهان پیمان بستند،تا از حرکت باز نایستند،و به نشان مقاومت شبانگاهان آتش ها  در کوه شمیران(دامنه جنوبی توچال) بر فروزند(که بگویند؛ما هستیم)،تا دل هر بیننده ای به امید آینده گرم شود:
     « به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها            که برفروزم آتشها در کوهستانها »
شب هایی هم شعله های آتش افروخته در دل کوه چشم منتظران را که از تهران کم جمعیت و کم وسعت به شمیران دوخته شده بود روشن کرد،ولی با دستگیری جمعی و فراردسته ای دیگر رفته رفته آتشها به خاموشی گرایید،و خاطره ای شد از شام تاریک وطن در کنج حافظه این ملت.
اگر چه سال های درازی از ساخت و اجرای ترانه «مرا ببوس ...» نمی گذرد،ولی ماجرای پیدایی آن با گم شدن در هاله ای شیرین و ابهامی خود خواسته، تاریخچه ای افسانه ای یافته است،تا دل انگیزانه هماره زمزمه اش کنیم و پی مسبب نگردیم که سبب بر همگان پیداست .
امروز از آن حکومت  حکومتیان  جز یادگاری مظبوط در تاریخ اثری دیگر نیست،و از نغمه مرا ببوس روایت های متفاوتی در میان است،همه دلپذیر و دل انگیزند؛ در این مطلب به بررسی و مطالعه این روایات می پردازیم:

روایتی به  نقل از بیژن وفادار فرزند مجید وفادار از کتاب قصه شمع نوشته اسماعیل نواب صفا می باشد :
 پس از وقایع 28 مرداد 1332 به حیدر رقابی که عضو جبهه ملی بود 24 ساعت مهلت دادند تا از ایران خارج شود ، در آن موقع ایشان در حدود 20 سال سن داشتند .
روزی ساعت 5/3 عصر برای خداحافظی نزد پدرم آمدند که پدرم به وی می گوید کاری با شما دارم ؛ به اتاقی رفتند و حدود 3 ربع ساعت این دیدار طول کشید و صدای ویلن پدرم که آهنگی را به تدریج می نواخت شنیده می شد ، معلوم شد که پدرم قطعات آهنگ را می نوازد و رقابی سیلاب برداری می کند .
رقابی شعر قسمت اول را ساخته بود ولی چون شتاب برای رفتن داشت تعهد کرد قبل از مسافرت شعر را تمام کند و حدود 10 شب بود که تلفن کرد و بقیه شعر را برای من گفتند و نوشتم و به پدرم دادند و رقابی هم به آمریکا رفت .
من و پوران دختر عمویم آهنگ را به خوبی یاد گرفته بودیم و ... که ناگهان روز جمعه ای شنیدیم که آهنگ مراببوس با صدای خواننده ای به نام گل نراقی و ویلن پرویز یاحقی و پیانوی مشیر همایون شهردار پخش می شود .
پدرم با تعجب گفت : شما این شعر و آهنگ را برای کسی خوانده اید ؟ معلوم شد که پوران دختر عمو حمید آن را در یک مهمانی خوانده و صاحب خانه شعر را می گیرد و ...
... ادامه داستان از زبان آقای عباس فروتن :
در سال 36 تنظیم برنامه شما و رادیو که روزهای جمعه پحش می شد بر عهده من بود روزی مهدی سهیلی با آقای گل نراقی وارد شدند و گفت که آهنگ جالبی آقای وفادار ساخته که گل نراقی بسیار زیبا اجرا می کند و چون آقای وفادار حضور نداشت پس از تمرین با مشیر همایون و یاحقی و گل نراقی اجرا و پخش شد که ...
ولی بعدا به خاطر شایعاتی که درباره شعر و آهنگ ساخته بودند ، که آهنگ برای اعدام افسران توده ای ساخته شده است مدتی پخش آن به تاخیر افتاد .
گل نراقی نیز دیگر هرگز حاضر نشد برنامه ای دیگر در رادیو اجرا کند و با همین یک اثر جاودانه شد .
 البته استاد بیژن ترقی در مورد سرایش این تصنیف با کمی تغییر ، مطالب دیگری نیز عنوان کرده اند که برای جلوگیری از بلند شدن کلام ، در آینده به آگاهی شما خواهد رسید .
این ترانه ابتدا در فیلمی با هنرمندی ژاله علو استفاده شده و سپس به رادیو راه یافت
 این خاطرات را هم از  شاعر، خواننده و آهنگساز مراببوس بخوانید:
درباره «مراببوس» و سراینده آن«حیدررقابی» و تبدیل آن به سرود آخر افسران توده ای که پس از کودتای 28 اعدام شدند بسیار گفته اند و نوشته اند. این افسانه ای ترین ترانه ایرانی است که سه نسل آن را به فراخور روزگار خوانده اند. دهه 30 و کودتا، دهه 50 و پرشدن دوباره زندان های شاه ..........  این نوشته را هم از قلم عبدالرحیم جعفری بنیانگذار انتشاراتی امیر کبیر بخوانید:
 اوایل سال 1329 درکوران مبارزات مردم و دولت و احزاب چپ و راست با جوان پرشوری آشنا شدم به نام حیدرعلی رقابی متخلص به «هاله»... ازخویشان بیژن ترقی بود. ملی گرایی بود شوریده و شیفته دکتر محمد مصدق. جوانی بود فروتن و مومن و معتقد و درمبارزات ملی سخت فعال. دفتر شعری داشت که آن را درهزارنسخه به نام آسمان اشک چاپ کردم. دراین دفترقطعه شعری بود با عنوان «مرا ببوس» که بعدها مجید وفادار، ویولونیست معروف برای این شعرآهنگی ساخت و پرویز یاحقی با ویلن و حسن گل نراقی با صدای گرم و مخملی خود در رادیو ایران آن را اجرا کردند که اقبال عام یافت و برحسب خواهش شنوندگان به دفعات از رادیو ایران پخش می شد. ترانه محبوب مردم ایران شده بود. روزی و هفته ای نبود که این ترانه از رادیو شنیده نشود. هیچ برنامه رادیوئی زبان فارسی چه در ایران و چه در خارج از ایران نبود که هرهفته آن را پخش نکند. به نظراهل فن هیچ ترانه ای نبود که در ایران این همه طرفدار و شنونده داشته باشد. حسن گل نراقی با اجرای این ترانه معروف خاص و عام شده بود، درصورتی که نه خواننده بود و نه سابقه خوانندگی داشت، و تازه مورد غضب پدرهم واقع شد که با افکار قدیمی خود می گفت مگرتو مطربی که رفته ای در رادیو آوازخوان شده ای؟! حسن گل نراقی قامتی بلند و صورتی سرخ و سفید و زیبا و دلنشین داشت و شوخ طبع و بذله گو بود، پایش به هرمحفلی می رسید صدای خنده و قهقهه بلند می شد. او بازرگانی عتیقه شناس بود و درتیمچه حاجب الدوله کاسبی(بلورفروشی) می کرد ولی با عشقی که به موسیقی داشت نزد استاد حنانه ردیف های آوازی را یاد گرفت و با هنرمندان و نویسندگان رادیو دوست و همنشین بود.  حسن درمهرماه 1372 گرفتار فراموشی و تومورمغزی شد و نتوانستند ازمرگ نجاتش دهند. حسن با آئینی با شکوه و مشایعت گروه کثیری از دوستانش در گورستان امامزاده طاهردرمهرشهرکرج به خاک سپرده شد. فریدون مشیری شاعر گرانقدرایران قطعه شعری با عنوان «بوسه و آتش» درمرگ او سرود و درشب هفت حسن، خود بر سرمزار او خواند:
 درهمه عالم کسی به یاد ندارد
نغمه سرایی که یک ترانه بخواند
 تنها با یک ترانه درهمه عمر
نامش این گونه جاودانه بماند
 
هاله (رقابی) قامتی لاغر و متوسط داشت، بیست و دو سه سالی بیشترازعمرش نگذشته بود. سبزه رو بود، با چشمانی درشت و پراحساس و لبانی خندان. درجریان وقایع 28 مرداد هاله از ایران گریخت و به امریکا رفت. پس از آن وقایع عده ای از افسران توده ای اعدام شدند. دربین آنها سرهنگی بود به نام «سیامک» که شایع شده بود شعر«مراببوس» را او هنگام تودیع با خانواده اش و قبل از رفتن به مقابل جوخه اعدام سروده است! درحالی که من و دوستانم می دانستیم که هاله این شعر را برای دختری که دوست داشته سروده و به او اهداء کرده است. اما خوب، همانطورکه نوشتم مردم براین باوربودند که این شعررا سرهنگ سیامک سروده است.
 

موسیقی ترانه مراببوس را مجید وفادار ساخته و اجرای آن با ویلیون پرویز یاحقی همراه بوده‌است. این ترانه ابتدا در فیلمی با هنرمندی ژاله علو استفاده شده و سپس به رادیو راه یافت.
سال 1332 که ضربه ی کودتای 28 مرداد، به نهضت ملی و امید ملتی برای رهایی پایان داد، در آن روز های سیاه شکست که در میدان های اعدام، مرگ قهرمانانه را به سینه ی مردم دوستی و شجاعت سپر می کردند، نسلی با ترانه «مرا ببوس»که در همان روزها پخش شد گریست و خواند که :
« در میان توفان ها، هم پیمان با قایقران ها – گذشته از جان باید بگذشت از طوفان ها » در همان روز ها بود که برای نخستین بار از رادیو ایران آن زمان، در برنامه شما و رادیو به گویندگی « کمال مستجاب الدعوه» آهنگی پخش شد که سال ها و سال ها ذهن و زبان جوانان آن روزگاران را به زمزمه ی مکرر خود واداشت. ترانه « مرا ببوس» اثری با صدای  «حسن گل نراقی» (گلنراقی)  سروده  «حیدر رقابی» متخلص به «هاله» و ساخته «مجید وفادار» همراه با ویلون « پرویز یاحقی» و پیانوی «مشیر همایون شهردار» .
 زنده یاد استاد پرویز یاحقی
 استاد مشیر همایون شهردار
پیش از پخش برنامه،آقای مستجاب الدعوه اعلام کرد :  این تصنیف در یک محفل خصوصی ضبط شده است که به دلیل جذابیت خاص ان به پخش آن مبادرت می ورزیم. 
منظور از محفل خصوصی  همان جلسه ی ضبط این ترانه با صدای گل نراقی در استودیو شماره 8 رادیو تهران بوده، که شاید بدون آمادگی کامل نوازندگان و خواننده انجام شد.

اگر بخواهیم از چگونگی علاقمندی افراد به این موسیقی بگوییم ابتدا باید از "پروانه" گفته باشیم که قبل از حسن گل نراقی و در واقع برای اولین بار این ترانه را برای استفاده در فیلم سینمایی اجرا کرد.  پرویز خطیبی در کتاب خاطراتی از هنرمندان  در باره این خواننده می گوید : « پروانه خواننده ای بود از آذربایجان که صدایی گرم و مطبوع داشت آهنگ معروف افغانی «آن بام بلند را می بینی بام من است » را او سر زبان ها انداخت و برای مدتی جزو نامداران آواز ان زمان بود . «مجید وفادار» بهترین آهنگ هایش را در اختیار پروانه گذاشت از جمله شعر و آهنگ مرا ببوس.
    آهنگ ترانه مرا ببوس برای موسیقی متن فیلم « اتهام» ساخته  « شاپور یاسمی» با ایفای نقش خانم « ژاله علو» و آقای « ناصر ملک مطیعی» که توسط ایشان ساخته شد.  ترانه مرا ببوس در یکی از صحنه های فیلم با صدای پروانه و با لب خوانی ژاله علو خوانده می شود و در آن فیلم ژاله علو نقش زنی را داشت که شوهر سابقش را به سزای خیانتی که به او کرده رسانده و حالا پس از ماجراهای بعدی عاقبت خود را به پلیس معرفی کرده است در صحنه ای که زن با دختر کوچک خود وداع می کند و به سوی زندان و مجازات روانه می شود این ترانه را می خواند. آنچه که پروانه روی آهنگ مجید وفادار خواند در واقع یک بند از ترانه مرا ببوس است. که هیچ کس را نگرفت و صدایی به تحسین بلند نشد و آهنگ با ان زیبایی و تازگی می رفت تا بپوسد و خاک شود.اما در طی حوادثی مرحوم حسن گل نراقی آن را بازخوانی می کند.
پرویز خطیبی در این باره می گوید: یکی دو سال پس از اعدام افسران وابسته به حزب توده ، آهنگ شعر مرا ببوس در ذهن بسیاری از همکاران مجید مانده بود از جمله پرویز یاحقی که آهنگ را به شدت دوست می داشت.
یک روز که اعضای ارکستر بزرگ رادیو استودیو 8 جمع شده بودند و انتظار روح ا... خالقی را می کشیدند، حسن گل نراقی به دیدار پرویز یاحقی آمد. حسن فرزند یکی از تجار معتبر بازار بود که با اکثر هنرمندان دوستی و رفاقت داشت به هر حال وقتی گل نراقی سراغ یاحقی را می گیرد، اورا به استودیو را هنمایی می کنند درآنجا پرویز یاحقی با ویولن ویکی از نوازندگان پیانو مشغول نواختن آهنگ مرا ببوس بودند.
پرویز که چشمش به گل نراقی می افتد، می گوید: به این آ هنگ گوش بده ، گل نراقی یکی دوبار به آهنگ گوش می دهد و آن را زیر لب زمزمه می کند و در این ضمن مسئول ضبط برنامه موسیقی که پشت دستگاه نشسته بود دستگاه را به راه می اندازد و این قطعه بی آنکه که کسی متوجه شود ضبط می کند. گل نراقی به دنبال کار خودش می رود و مسئول ضبط نوار ضبط شده ر ا از طریق رئیس وقت رادیو برای معینیان سرپرست انتشار و رادیو می فرستد.
وقتی معینیان و سایر مسئولان به نوار گوش می دهند تصمیم می گیرند آن را پخش کنند و ماجرا را برای پرویز یاحقی در میان می گذرارند. پرویز می گوید: این کار برای گل نراقی گران تمام می شود زیرا او از یک خانواده سر شناس مذهبی است و پدرش با کارهای هنری کاملا مخالف است. قرار می شود گل نراقی را به اداره رادیو دعوت کنند و موضوع را با خودش در میان بگذارند. گل نراقی می آید و گفته های پرویز یاحقی را تایید می کند ولی به علت اصرار دوستان قبول می کند و نوار بدون ذکر نام او به نام مستعار «خواننده ناشناس» پخش می شود. روزی که نوار از رادیو پخش شد، تهران یک صدا از آن آهنگ تازه حرف می زد. همه از یکدیگر می پرسیدند که این صدای گرم و دلنشین به چه کسی تعلق دارد؟ ولی تمام این سوالات بی پاسخ مانده بود هر کس حدسی می زد و حتی در میان کارکنان رادیو هم کسانی وجود داشتند که خبری از نام و نشان این خواننده تازه کار نداشتند.
اما یک سال پس  از کودتای 28 مرداد سال 1332 عوامل کودتا، همچنان در صدد دستگیری اعضای حزب توده بودند چرا که شواهد و قرائن نشانگرآن بود که عوامل حزب توده در بسیاری از مراکز و دوایر دولتی و از جمله ارتش نفوذ گسترده ای دارند و فرماندار نظامی تهران به شدت به دنبال عوامل حزب توده بود و در روز 21 مرداد 1333 با دستگیری  ابوالحسن عباسی سروان اخراجی ارتش و دوست نزدیک خسرو روزبه ، اطلاعات لازم به دست به دست عوامل فرماندار نظامی به سرکردگی تیمور بختیار افتاد و تمامی عوامل سازمان افسران حزب توده  -به جز عده ای انگشت شمار- بازداشت شدند و به اشکال مختلف به مجازات رسیدند.
ابوالحسن عباسی، عضو هیات اجراییه سازمان افسران حزب توده، در خیابان جمال الحق با بقچه و چمدانی پر از اسناد و مدارک دستگیر و به کلانتری پنج منتقل شد. در بقچه و چمدان وی بسیاری از مدارک حزب و اعلامیه های ضد رژیم وجود داشت و به کمک آن ها دستگیری گسترده ای آغاز شد و با توجه به سابقه آقای عباسی در عضویت سازمان افسران و اشراف او برتمامی ابعاد این سازمان نظامی و آشنایی با 200 تا 600 نفر از افسران عضو و تعلل سازمان مرکزی حزب توده، به رغم مقاومت آقای عباسی سرانجام او در دوم شهریورپس از دوازده شبانه روز تحمل شکنجه تمامی اطلاعات خود را بروز داد و در سوم شهریور، سرهنگ عزت الله سیامک ،سرهنگ دوم توپخانه محمد علی مبشری و سرگرد پیاده جعفر وکیلی در محل کار خود دستگیر شدند و در پی آن تمامی اعضا شناسایی و نسبت به دستگیری آن ها اقدام  شد. در یک محاکمه نسبتا سریع و صحرایی در 27 مهرماه 1333 نخستین گروه از افسران حزب توده که شامل 10 نفر افسر، سروان، ستوان و غیر نظامی مهندس بودند به جوخه اعدام سپرده شدند و سرهنگ سیامک و سرهنگ مبشری در این گروه جا داشتند.
دومین گروه که شامل 6 نفر بودند در 8 آبان 1333 به میدان تیر فرستاده شدند و در هفدهمین روز از همین ماه، 5 نفر دیگر اعدام شدند و سرانجام در 26 مرداد ماه سال 1334 با اعدام 6 نفر، اعدام ها در ظاهر امر به پایان رسید و با تبعید و زندانی کردن ده ها افسر و نظامی دیگر و دستگیری خسرو روزبه در 15 تیر ماه 1336 سازمان افسران حزب توده در آن زمان به طور کلی متلاشی شد و از بین رفت.
تقارن اعدام اولین گروه افسران حزب توده در 27 مهرماه 1333 با سرودن ترانه مرا ببوس در آذر ماه 1333 و رفتن آقای حیدر رقابی از ایران و سکوت و مخفی کاری مرحوم گل نراقی موجب شد که شایعه ای را که به راه انداخته بودند به باور بسیاری از شنوندگان ترانه غمگین در عین حال شور انگیز مرا ببوس، بیاد که شعر این ترانه را سرهنگ ژاندارمری «عزت الله سیامک» از رهبران نظامی حزب توده  ایران پیش از اعدام در 27 مرداد 1333 در زندان و در وصف سرنوشت غم انگیز افسرانی که اعدام می شدند سروده است. عده ای دیگر هم فکر می کردند این ترانه را سرهنگ دوم توپخانه« محمد علی مبشری» عضو دیگر رهبری این سازمان در وصف سرهنگ سیامک در آخرین دیدار خود با دخترش در شب قبل از اعدام سروده است. به دنبال این شایعه بود که مطبوعات به اشاره ساواک نوشتند، سراینده ترانه عاشقانه مرا ببوس شاعری به نام  حیدر رقابی است نه سرهنگان حزب توده.
«ناصر انقطاع » در کتاب خود ضمن اشاره به این موضوع می نویسد : کدام پدری است که در زندان باشد و سپس به دخترش بگوید : « ای دختر زیبا – امشب بر تو مهمانم- در پیش تو می مانم تا لب بگذاری بر لب من ؟!!!
« عطا الله خرم » یکی از اولین آهنگ سازان موسیقی در ایران که با حسن گل نراقی آشنایی داشته، در گفتگویی از ترانه مرا ببوس و شایعات درباره ان می گوید : « من با گل نراقی صحبت کردم ( خدا بیامرزه) یه روز جایی مهمون بودیم، صحبت شد و من گفتم : این جریان مرا ببوس چیه؟ گفت بابا ، مجید وفادار یه آهنگی ساخته بود برای یه فیلمی « پروانه»  هم خونده بود من خیلی از این خوشم اومد گفتم منم می خوام اینو بخونم بعدا یه روز منو بردند رادیو منم خوندم.» 
در حقیقت شعر جنبه های انقلابی هم داشت و کلمات آن قابل تفسیر بود  و مردم شعر را برای دیگران می خواندند و داستان ها می ساختند، در حالی که آقای گل نراقی مات و مبهوت مانده و نمی دانست چه کند؟ سرانجام با پیگیری «مجید دوامی» سردبیرمجله  « روشن فکر» معلوم گشت که خواننده مرا ببوس حسن گل نراقی است و مردم با چاپ عکس او بر روی مجله با چهره اش آشنا شدند اما شاعر این شعر زیبا را کمتر کسی می شناخت.
مجيد وفادار سراينده آهنگ اين ترانه، خود ماجراي فوق را طي مصاحبه هاي در شماره 1418 هفته نامه تهران مصور مورخ 11 آذر ماه 1349 چنين شرح مي دهد:
 ... در اين دوره من گاه گاهي براي فيلم ها هم آهنگ مي ساختم. يادم مي آيد يكي از اين فيلم ها اتهام نام داشت كه در آن ژاله بازي مي كرد. تهيه كنندگان فيلم از من يك آهنگ نو خواستند و من براي اين فيلم آهنگي ساختم كه بعدها به نام مرا ببوس معروف شد ... به ياد مي آورم روزهايي را كه اين آهنگ سر زبان ها افتاده بود و داستان هايي را كه براي آن ساخته بودند. اين آهنگ شايد نقطه عطف موسيقي جاز ايران بود. چرا كه بعد از آن خواننده هاي ديگري به راديو آمدند و موسيقي جاز نضج پيدا كرد... شعر اين آهنگ از حيدر رقابي (هاله) بود كه متاسفانه در ايران نماند و براي هميشه بار سفر بست و به آمريكا رفت...
تفصیلی دیگر از این ماجرای شور انگیز:
ترانه مرا ببوس براي فيلم اتهام ساخته شاپور ياسمي كه در ارديبهشت ماه سال 1335 روي پرده رفت، ساخته شد و در يكي از صحنه هاي فيلم توسط پروانه (خواننده معروف آن دوران) و با لبخواني ژاله علو خوانده شد. در آن فيلم ژاله علو نقش زني را داشت كه سزاي خيانت شوهر سابقش را داده و پس از كش و قوس داستاني، سرانجام خود را به پليس معرفي كرده بود و در صحنه فوق كه با فرزند كوچكش وداع مي كند و به سوي زندان و مجازات روانه مي شود، چنين مي خواند:
مرا ببوس، مرا ببوس براي آخرين بار....خدا تورا نگهدار
كه ميروم به سوي سرنوشت...
پس از اتمام اكران فيلم مذكور در خرداد 1335، ترانه مرا ببوس چندان مطرح نگرديد، اما آهنگ و شعرش بسيار مورد توجه برخي موسيقيدان ها از جمله پرويز ياحقي قرار گرفته بود. پرويز ياحقي هم يكي از دوستانش به نام حسن گلنراقي را در يكي از روزهاي تابستان سال 1335 وادار به خواندن اين ترانه در استوديو شماره 8 راديو ايران مي كند و خودش هم ويلن آن را مي زند. مرا ببوس بدون اطلاع گلنراقي ضبط مي شود. چرا كه حسن گلنراقي فرزند يكي از تجار معتبر بازار بود و اگر چه صدايي گرم و گيرا داشت و در محافل دوستانه مي خواند ولي به لحاظ موقعيت خانوادگي هرگز نمي توانست به عنوان خواننده راديو معرفي شود و در آن روز تابستاني نيز تنها براي ديدار دوستش آمده بود.
این هم روایتی دیگر از شعر و ترانه خاطره انگیز« مرا ببوس»
در نخستين روز شهريور ماه سال جارى، به ياد پنجاه و يكمين سالگرد كودتاى ۲۸ مرداد و به ياد مرحومان حيدر رقابى و حسن گل نراقى، روايتى داشتم در همين صفحه از ترانه به ياد ماندنى «مرا ببوس» تحت عنوان «براى آخرين بار، خدا تو را نگه دار» و طى آن از منسوبين رقابى و گل نراقى درخواست كردم تا به حل اين معما كمك كرده و بگويند، اين شعر چه زمانى سروده شد و گل نراقى آن را چگونه اجرا كرد و جاودانه ساخت. خوشبختانه ملاقاتى با آقاى جهانگير رقابى تنها برادر مرحوم حيدر رقابى دست داد و متعاقب آن تماسى با سر كار خانم اكرم گل نراقى، خواهر مرحوم حسن آخرين بازمانده خانواده گل نراقى حاصل شد و در ادامه ملاقاتى داشتم با دوست سى ساله حسن گل نراقى، آقاى بيژن بور بور و ما حصل كار، نوشته اى است كه تقديمتان مى شود و با اطمينان مى گويم، در تكميل نوشته قبلى، اين نوشته آخرين كلام درباره ترانه جاودان «مرا ببوس» است و به بهانه دوازدهمين سالروز فوت حسن گل نراقى، آن را تقديم مى دارم. در همين جا فرصت را غنيمت مى شمرم و سپاسم را تقديم آقايان رقابى و بور بور و همچنين سركار خانم گل نراقى مى دارم و همچنين جا دارد به دوست عزيزم آقاى «مجيد قمى» در آسايشگاه معلولان و سالمندان كهريزك، سپاس خود را معروض دارم كه سبب ساز تماس با خانم گل نراقى شدند. در ابتدا، به ياد مرحوم گل نراقى، در سالروز وفاتش به سراغ او مى روم و بعد سراغ «شاعر ملى» دكتر حيدر رقابى خواهم رفت. زنده ياد حسن گل نراقى، در روز ۲۴ ميزان (آبان) سال ۱۳۰۰ هجرى شمسى در بخش ۸ تهران، خيابان رى، كوچه آبشار پا به عرصه وجود گذاشت و سرانجام در هفدهمين روز مهر ماه سال ۱۳۷۲ به علت خونريزى مغزى- تومور- در بيمارستان آراد تهران بسترى گرديد و دو روز بعد، يعنى نوزدهم مهر ماه ۱۳۷۲ براى هميشه روى در نقاب خاك كشيد. پدر حسن مرحوم مهدى گل نراقى، داراى شش فرزند بود- هادى، جواد، حسن، عباس، اشرف و اكرم - حسن سومين فرزند او سرانجام در هفتاد و دومين سال حيات، به ديار باقى شتافت و در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد. حسن بعد از طى دوران تحصيلات ابتدايى وارد مدرسه دارالفنون شد و به دانشكده حقوق رفت و پس از خدمت سربازى به شغل پدرى در تيمچه حاجب الدوله تهران روى آورد و به فروش بلور و چينى و بار فَتَن پرداخت و بعد ها عتيقه فروشى پيشه كرد. او با آنكه يك شعر كاملاً سياسى را جاودانه ساخت، كاملاً غير سياسى بود و هنگامى كه حيدر رقابى در ايران حضور نداشت، اين شعر را خواند و عجبا كه هرگز شاعر، آهنگساز و خواننده زير يك سقف گرد هم نيامدند و ابتدا مجيد وفادار فوت كرد و سپس نوبت به رقابى رسيد و سرانجام گل نراقى، به دنبال ياران خود رفت و عجيب تر آن كه تنها يك بار ديدار ميان گل نراقى و رقابى در سال هاى پس از انقلاب دست داد كه به موقع به آن خواهم پرداخت و هرگز رقابى شاهد اجراى زنده اين ترانه نبود و گل نراقى آن را در چهلمين روز وفات رقابى، در حضور دوستان و دوستداران خود و رقابى خواند! حسن گل نراقى با ترانه «مراببوس» جاودانه شد، اما در محافل خصوصى برخى ترانه هاى آشناى روز را براى دوستدارانش زمزمه مى كرد. آخرين نگاه، تا كى به تمناى تو يگانه، نشد يك لحظه از يادت جدا دل، به كنارم بنشين و روى سينه ام لالا كن از جمله ترانه هايى هستند كه در محافل خصوصى با صداى گل نراقى ضبط شده اند و دوستداران آن مرحوم چون يادگارى عزيز از آن نگهدارى مى كنند. او بذله گو، نكته سنج و محفل آرا بود و به همراه دو برادرش، در ساختمانى در شمال ميدان هفتم تير زندگى مى كردند و با وقف اين ساختمان، نام نيك خود را هميشه در ذهن ها جارى ساختند. نكته گفتنى درباره آهنگ «مرا ببوس» همراهى پرويز ياحقى با ويولن و مشير همايون شهردار با پيانو است كه به غلط انوشيروان روحانى در برخى از نوشته ها آمده است. اما حيدر رقابى. قبل از هر نكته اى بايد بر اين گفته تاكيد گذارم كه مرحوم رقابى، هرگز نبايد به عنوان يك ترانه سرا و يا تصنيف ساز تلقى شود و اشعار و نوشته هاى به جا مانده از او بيانگر روح ملى و حماسى اوست و تنها شعر اجرا شده به صورت ترانه، همين ترانه «مرا ببوس» است و با «كتاب شناختى» كه از او به دست خواهم داد، او يك استاد برجسته فلسفه، اديب و شاعر ملى است. مرحوم حيدر رقابى كه به غلط در برخى نوشته ها «حيدرعلى» آمده، فرزند مرحوم احمد رقابى، در نوزدهمين روز آذر ماه ۱۳۱۰ شمسى پا به عرصه وجود گذاشت و در روز ۲۳ آذر ماه ۱۳۶۸ در آغوش برادر در بيمارستان جم تهران به علت عارضه سرطان لوزالمعده در پنجاه و ششمين سال حيات، براى هميشه دنيا را وداع گفت و در جوار حاج محمدحسن شمشيرى و جهان پهلوان تختى به خاك سپرده شد. مرحوم رقابى پس از كودتاى ۲۸ مرداد دستگير شد و روانه زندان گرديد و اندكى بعد آزاد شد و دوباره دستگير شد و با گرفتن تعهد از پدر او به شرط آنكه براى هميشه ايران را ترك كند، از زندان آزاد شد و از كشور خارج گرديد. قبل از آن كه به سال هاى تبعيد مرحوم رقابى نگاهى بيندازم، روايت چگونگى سرودن مرا ببوس را به نقل از خود وى تقديم مى دارم و سرانجام تحصيلات او، چگونگى بازگشت به ايران و سرانجام كار او و كتاب شناختش را ارائه خواهم كرد. او درباره چگونگى سرودن شعر ترانه «مرا ببوس» مى گويد: «با او در يكى از روز هاى پرگيرودار جنبش ملى آشنا شدم و هم در شعر و هنر و هم در سياست او را هماهنگ زندگى خود يافتم. سرنوشت دوستى ما با سرنوشت نهضت ملى ايران بعد از كودتاى ۳۲ هماهنگ شده بود. ۲۸ مرداد كه رسيد نهضت انقلابى و زير زمينى شد به همين گونه دوستى ما. با او پيمان زندگى بسته بودم و مى خواستم كه با پايان يافتن دوره دانشكده حقوق، اين عروس آرزو ها را، عروس خانه خود بسازم و گل هايى را كه پنهانى در لاى روزنامه ها به دست او مى سپردم، ديگر آشكارا هر روز هديه اش كنم. حالا ديگر من مسئوليت خطرناكى داشتم و ناگزير مى بايد در ميان او و انقلاب يكى را انتخاب كنم. من مسئول كميته نهضت مقاومت ملى دانشگاه تهران بودم كه در سال هاى ۳۴-۱۳۳۲ رهبرى تظاهرات تهران را به عهده داشتم. بازار با سقف ريخته و بازاريان با زندگى آسيب ديده و كارخانه ها با كارگران به زنجير كشيده شده و دبيرستان ها با چهره توفانى، اما خاموش همه به انتظار كوشش دانشگاه بودند، و به درستى كه نخستين تظاهرات ضد شاه- زاهدى از دانشگاه و در سر چهار راه مصدق [ولى عصر] آغاز شد و به دنبالش نخستين زد و خورد با پليس ها و سرباز ها ... پس از آن، روز ها و هفته ها و ماه ها گذشت و تظاهرات موضعى در بازار و خيابان ها و برسر چهارراه ها با وضع خونين و دشمن شكن خود ادامه داشت. اين كوشش ها، آغازگر بستن راه اتومبيل ها، موضع گيرى هاى خيابانى پى درپى با فاصله هاى ده دقيقه اى بود كه مايه گيج شدن پليس و فرماندارى نظامى مى گشتيكى از اين تظاهرات در خود دانشگاه و در روز شانزدهم آذر بود. دانشگاه در اين روز ۳ شهيد [قندچى، بزرگ نيا و شريعت رضوى] و چندين زخمى و زندانى داد. قهرمان مبارزات، دانشكده فنى بود. «مرا ببوس» در چنين روزى ساخته و به نام بيان حال هر جوان ايرانى بعد از ۲۸ مرداد سينه به سينه گشت و از نسلى به نسل ديگر رسيد. شب پيش از ماجراى شانزده آذر، از جلسه كميته نهضت مقاومت بيرون آمدم و براى چاپ اعلاميه مهمى به ديدار رابط نهضت مقاومت كل شتافتم. مى دانستم كه فردا روزى توفانى است، كار بعدى خداحافظى با دوست زندگى ام بود. دو بيت اول اين ترانه با آهنگش در خيابان انقلاب بر ذهنم جارى شد. ساعت دوازده شب كه رسيد با يكى از دستياران تداركات روز بعد به سوى خانه او رفتم. دوستم در تاريكى كوچه ايستاد و من از ديوار خانه بالا رفتم و به آن سوى ديوار سرازير شدم، براى اين كه پدر و مادرش بيدار نشوند، به سختى دم مى زدم. آنها از بيم پليس كه در تعقيب من بود، ديدار ما را قدغن كرده بودند. خود من هم از اين حيث نگران بودم. فرداى خون آلود معلوم نبود كه برايم چه پيش بياورد، زندان يا شهادت؟ يكى از كسانى كه ددمنشانه به دنبال دستگيرى من بود، مولوى معدوم بود.۱ او سرگرد بود و به يكى از ياران دستگير شده ام به نام تويسركانى گفته بود: اين هاله كيست كه هركس را مى گيريم، در زير شكنجه نشانى او را مى دهند؟ اما او نشانى مرا نداشت و خودم هم نداشتم. هر شب و روز به جايى مى رفتم كه جريان هاى مبارزه مرا به آنجا مى كشيد. خانه ام همه جا بود. از پله هاى سنگى دانشكده حقوق گرفته تا زير زمين خانه قديمى مادر بزرگم و يا هر يك از بيغوله هاى بى نام و نشان جنوب شهر. آن طرز خداحافظى ام با او، به خاطر حفظ جان او بود. چشم باز كرد و در تاريكى شب سايه مرا شناخت. هيچ گاه اين گونه به ديدار او نرفته بودم. بالاخره آخرين دقايق ديدار من و او به سرعت تمام شد. اشك هاى بى صدايش انگشت هايم را خيس كرده بود. سپيده مرد، سپيده دم/ چو يك فرشته ماهم/ نهاد ديده برهم/ ميان پرنيان غنوده بود به آخرين نگاهش/ نگاه بى گناهش/ سرود واپسين سروده بود هيچگاه هيچ يك از شعر هايم را تا اين گونه پرتأثر احساس نكرده بودم. روز بعد ساعت هفت صبح، پنجه هاى هنرمند مجيد وفادار دنباله آهنگ را مى ساخت. تنها ده دقيقه براى اين كار احتياج داشت. و زندان موقت شهربانى جايى بود كه ترانه مرا ببوس در آن تكميل شد و هم بنديان من نخستين خوانندگان آن بودند. يك جاى خواندن آنان، پيرامون هفت سين ۱۳۳۳ بود. شب عيد هم مرا ببوس و سراينده اش، هر دو در زندان بودند. من او را ديگر نديدم كه بگويم برايش ترانه اى به نام مرا ببوس ساخته ام. خواهش كرده بودم كه اگر زندانى شدم، به ديدنم نيايد. زندان اول به زندان دوم كشيد و آن هم به شرطى تمام شد كه بلافاصله ايران را ترك كنم. نظامى هاى شاه خيال مى كردند اين كميته نهضت مقاومت دانشگاه است كه آتش روشن كرده، اما وقتى كه من رفتم، تازه اين آتش روشن شد و كميته هاى ديگرى از آن بيرون آمدند و بر جاده سرخ انقلاب قدم گذاشتند. هنوز نمى دانم اين بيست و چهار سالى كه از ايران دور بودم بر سر او چه گذشت و برايش چه پيش آمده است. زندان، شكنجه، شهادت يا هيچ كدام. موقعى كه من در ايران نبودم، آقاى گل نراقى اين سرود را خواند و بسيار هم خوب خواند. خيلى ها سعى كردند با خواندن دوباره مرا ببوس جاى گل نراقى را بگيرند، اما نتوانستند.»۲ به اين ترتيب معلوم شد، تاريخ سرودن شعر، شب ۱۶ آذر ۱۳۳۳ در تهران بوده و تنها غيبت و زندانى شدن رقابى و سپس تبعيد او و همچنين سكوت حسن گل نراقى، زمينه مناسبى را فراهم آورد تا شايعه سرودن آن توسط سرهنگ عزت الله سيامك و يا محمدعلى مبشرى بر سر زبان بيفتد و اين اشتباه تاريخى به وجود آيد. مرحوم رقابى در زمان حيات كوتاهش «... از دانشگاه تهران ليسانس حقوق، از دانشگاه كلمبيا در آمريكا فوق ليسانس علوم سياسى و از دانشگاه آزاد برلين در آلمان فدرال دكتراى فلسفه دريافت كرد. او طى تحصيلات عالى به عنوان دانشجوى ممتاز موفق به اخذ دو بورس تحصيلى و تعداد زيادى تشويقنامه گرديد. رساله دكترايش با عنوان ارزشمندترين رساله در نوع خود بنا به توصيه دپارتمان فلسفه دانشگاه آزاد برلين از سوى دولت آلمان انتشار يافت. وى در كار سترگ تحقيق و تدريس در آمريكا، نخست در كسوت استاد ممتاز به مدت دو سال از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۶ در دانشگاه كلمبيا به تدريس پرداخت، سپس به عنوان پروفسور فلسفه از سال ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۷ در دانشگاه ايالتى بال و از ۱۹۶۷ تا ۱۹۶۸ در دانشگاه اوكلاهاما و از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۱ در دانشگاه دولتى كاليفرنيا در سان خوزه تدريس مى كرد. همچنين در سال ۱۹۶۷ با سمت پروفسور فلسفه و علوم سياسى در دانشگاه اينديانا تدريس مى كرد. از سال ۱۹۷۴ به بعد تا زمان بازگشت به وطن، استاديار تحقيق در دانشگاه كاليفرنيا در دى ويست و پروفسور فلسفه در دانشگاه كاليفرنيا در بركلى بود.»۳ او در نخستين روز هاى انقلاب به كشور بازگشت و از سوى دولت موقت بازرگان، كانديداى احراز پست سفير كبيرى در سفارت ايران در آمريكا شد اما آن را رد كرد، به همين دليل به ديدار امام خمينى شتافت و از ايشان درخواست كرد تا به عنوان يك معلم ساده در دانشگاه مشغول تدريس شود، و اين امر مورد پذيرش قرار گرفت. پس از اتمام تعطيلى دانشگاه ها و انقلاب فرهنگى او تدريس در دانشگاه تهران را آغاز كرد، اما منش و رفتار بى پيرايه او را، عده اى نپسنديدند و در سال ۱۳۶۶ از تدريس محرومش ساختند و «... اين مرد والاى انديشمند، با دلى شكسته و خاطرى ملول اما استوار و سرافزار بى آنكه لحظه اى لب به شكوه بگشايد و از درد هاى جسمى و روحى جانكاه اش ناله اى برآورد، در ۱۹ آذر ۱۳۶۶ در تهران درگذشت.»۴ مراسم يادبود زنده ياد رقابى در تهران باشكوه بسيار برپا شد و بسيارى از معمرين فرهنگ و سياست با حضور در مراسم يادبودش، يادش را گرامى داشتند و مرحوم استاد سيد حسن سادات ناصرى به رسم وفادارى و دوستى، در مراسم سوم و هفتم او زبان به تحيت وى گشود. از مرحوم حيدر رقابى كتاب هاى بسيارى به يادگار مانده است. آسمان اشك، ناقوس هاى خطر، پرچم سه رنگ، شهرزاد، خاطرات ميگون، مصدق و موازنه منفى، مسئله ايران در شوراى امنيت، جنبش ملى ايران، يادى از پدرم، شاعر شهر شما، شكوفه هاى علم و زندگى (به انگليسى و فارسى) سرخپوستان، سايه اى بر سيماى امام، شقايق ها، چشمه هاى فلسفى تاريخ، سعدى و فلسفه زندگى، جنبه هاى انقلابى و محافظه كارانه فلسفه روان ملى (به آلمانى)، فلسفه علم، راهى دور و دورتر، خيام، ناهيد دختر آسمانى، و چند كتاب منتشر نشده ديگر در زمينه هاى فلسفى و ادبى از جمله كار هاى اوست. مرحوم گل نراقى و رقابى، تنها يك بار پس از انقلاب، آن هم به صورت كاملاً تصادفى يكديگر را ملاقات كردند و خالى از لطف نيست كه آن را بازگو كنم. به مناسبت شهادت نوه عمه مرحوم رقابى در جنگ ۸ ساله مراسم ختمى در روز ۹ يا ۱۰ خرداد ۱۳۶۲ در مسجد على ابن موسى الرضا(ع) در خيابان ايران (عين الدوله) برپا شده بود و مرحوم رقابى به عنوان صاحب عزا دم در ايستاده بود. در همين حين گل نراقى از راه رسيد و با معرفى برادر مرحوم رقابى، آن دو يكديگر را در آغوش گرفتند و ساعت ها به گفت وگو و نجوا برآمدند، و اين اولين و آخرين ملاقات اين دو بود و به رغم آن كه مرحوم گل نراقى قول داده بود ترانه مرا ببوس را در حضور رقابى اجرا كند، آن قدر به تعويق افتاد كه سرانجام در چهلمين روز فوت رقابى از قوه به فعل آمد و دوستداران او را به سختى متاثر ساخت. مشابهت زندگى اين دو بزرگوار، مى تواند از شگفتى هاى روزگار ما باشد. هر دو مجرد زيستند، هر دو زندگى خود را وقف مردم كردند و بر عشق اوليه خود وفادار باقى ماندند و هر دو به سرطان از دنيا رفتند و هر دو در عين مناعت طبع، زندگى را به سر آوردند. گل نراقى با صدايش و مردم دوستى اش، رقابى با شجاعت، سخاوت، مردم دارى، علم و آگاهى و ايران دوستى اش جاودانه شدند و راز ماندگارى ترانه مرا ببوس، به رغم ربع قرن سكوت درباره آن در همين نكته است. «مرا ببوس» گل نراقى و رقابى، همچون «مرغ سحر» قمر و بهار و نى داوود، ترانه اى است ملى و نسل پس از نسل مردم ايران، با خاطره آن زندگى خواهند كرد و به رغم آنكه تنها يك «ترانه» بود و روايت هاى جعلى بسيارى پيرامون آن رواج يافت، هزاران خاطره را رقم زد و خواهد زد. يادشان هميشه به خير باد
تصنیف : مرا ببوس
آهنگساز : مجید وفادار (با الهام از یک آهنگ یونانی)
شعر : حیدر رقابی (هاله)
خواننده : حسن گل نراقی
دستگاه : اصفهان
 
قسمت اول :
 مرا ببوس     مرا ببوس
برای آخرین بار           ترا خدا نگهدار
که می روم بسوی سرنوشت
بهار ما گذشته    گذشته ها گذشته
منم به جستجوی سرنوشت
در میان توفان هم پیمان با قایقرانها     گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها            که برفروزم آتشها در کوهستانها آه
شب سیاه    سفر کنم      ز تیره راه     گذر کنم
دگر تو ای گل من     سرشک غم به دامن      برای من میفکن
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم       در پیش تو می مانم        تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو               اشک بی گناه تو       روشن سازد یک امشب من
 قسمت دوم :
 ستاره مُرد   سپیده دم    چو یك فرشته ماه هم     نهاده دیده بر هم
میان پرنیان غنوده بود  
به آخرین نگاهت              نگاه بی گناهت   
سرود واپسین سرود بود
بین كه من از این پس دل بر راه دیگر دارم     به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم
ز صبح روشن باید از آن دل بردارم 
كه عهدی خونین با صبحی روشنتر دارم  آه
به روی او     نگاه من    نگاه او      به راه من
فرشتگان زیبا     به ماتم دل ما   در آسمان هم آوا
دختر زیبا       همچون شبنم گلها    با برگ شقایقها          بنشین بر بال باد سحر
دختر زیبا        چشمان سیه بگشا        با روی بهشت آسا     بنگر خندانم بار دگر
حیدر رقابی
حیدر رقابی از فعالان سیاسی دهه ۱۳۳۰ ایران بود.حیدررقابی سراینده این شعرجاودانه درسالهای نخست انقلاب به ایران بازگشت و استاد دانشگاه شد و یکی ازهواخواهان پرشور انقلاب بود، ولی متاسفانه چندی بعد به سرطان مبتلا شد و مدتها در بستربیماری بود تا درگذشت. تشییح پیکر او نیز با شکوه فراوان انجام شد ……… و گروه کثیری ازدانشگاهیان و دوستداران، پیکر او را به ابن بابویه بردند و درکنارمزار دهخدا و تختی و شمشیری که هریک ارادت خاصی به دکترمصدق داشتند به خاک سپردند. آهنگسازمراببوس هم چند سالی پیش از انقلاب از دنیا رفته بود؛ اما ترانه هم چنان به زندگی خود ادامه می دهد و به سوی سرنوشت می رود، گرچه درحال حاضر، …..( درزمان شاه نیز پخش این ترانه از رادیو ممنوع بود و صفحه ای که از آن وجود داشت نیز بخش اول آن بود و بخش دوم آن که شباهت به وداع برای اعدام دارد سانسور و ممنوع شده بود)
نوشته اى است كه تقديمتان مى شود و با اطمينان مى گويم، در تكميل نوشته قبلى، اين نوشته آخرين كلام درباره ترانه جاودان «مرا ببوس» است و به بهانه دوازدهمين سالروز فوت حسن گل نراقى، آن را تقديم مى دارم. در همين جا فرصت را غنيمت مى شمرم و سپاسم را تقديم آقايان رقابى و بور بور و همچنين سركار خانم گل نراقى مى دارم و همچنين جا دارد به دوست عزيزم آقاى «مجيد قمى» در آسايشگاه معلولان و سالمندان كهريزك، سپاس خود را معروض دارم كه سبب ساز تماس با خانم گل نراقى شدند. در ابتدا، به ياد مرحوم گل نراقى، در سالروز وفاتش به سراغ او مى روم و بعد سراغ «شاعر ملى» دكتر حيدر رقابى خواهم رفت. زنده ياد حسن گل نراقى، در روز ۲۴ ميزان (آبان) سال ۱۳۰۰ هجرى شمسى در بخش ۸ تهران، خيابان رى، كوچه آبشار پا به عرصه وجود گذاشت و سرانجام در هفدهمين روز مهر ماه سال ۱۳۷۲ به علت خونريزى مغزى- تومور- در بيمارستان آراد تهران بسترى گرديد و دو روز بعد، يعنى نوزدهم مهر ماه ۱۳۷۲ براى هميشه روى در نقاب خاك كشيد. پدر حسن مرحوم مهدى گل نراقى، داراى شش فرزند بود- هادى، جواد، حسن، عباس، اشرف و اكرم - حسن سومين فرزند او سرانجام در هفتاد و دومين سال حيات، به ديار باقى شتافت و در امامزاده طاهر كرج به خاك سپرده شد. حسن بعد از طى دوران تحصيلات ابتدايى وارد مدرسه دارالفنون شد و به دانشكده حقوق رفت و پس از خدمت سربازى به شغل پدرى در تيمچه حاجب الدوله تهران روى آورد و به فروش بلور و چينى و بار فَتَن پرداخت و بعد ها عتيقه فروشى پيشه كرد. او با آنكه يك شعر كاملاً سياسى را جاودانه ساخت، كاملاً غير سياسى بود و هنگامى كه حيدر رقابى در ايران حضور نداشت، اين شعر را خواند و عجبا كه هرگز شاعر، آهنگساز و خواننده زير يك سقف گرد هم نيامدند و ابتدا مجيد وفادار فوت كرد و سپس نوبت به رقابى رسيد و سرانجام گل نراقى، به دنبال ياران خود رفت و عجيب تر آن كه تنها يك بار ديدار ميان گل نراقى و رقابى در سال هاى پس از انقلاب دست داد كه به موقع به آن خواهم پرداخت و هرگز رقابى شاهد اجراى زنده اين ترانه نبود و گل نراقى آن را در چهلمين روز وفات رقابى، در حضور دوستان و دوستداران خود و رقابى خواند! حسن گل نراقى با ترانه «مراببوس» جاودانه شد، اما در محافل خصوصى برخى ترانه هاى آشناى روز را براى دوستدارانش زمزمه مى كرد. آخرين نگاه، تا كى به تمناى تو يگانه، نشد يك لحظه از يادت جدا دل، به كنارم بنشين و روى سينه ام لالا كن از جمله ترانه هايى هستند كه در محافل خصوصى با صداى گل نراقى ضبط شده اند و دوستداران آن مرحوم چون يادگارى عزيز از آن نگهدارى مى كنند. او بذله گو، نكته سنج و محفل آرا بود و به همراه دو برادرش، در ساختمانى در شمال ميدان هفتم تير زندگى مى كردند و با وقف اين ساختمان، نام نيك خود را هميشه در ذهن ها جارى ساختند. نكته گفتنى درباره آهنگ «مرا ببوس» همراهى پرويز ياحقى با ويولن و مشير همايون شهردار با پيانو است كه به غلط انوشيروان روحانى در برخى از نوشته ها آمده است. اما حيدر رقابى. قبل از هر نكته اى بايد بر اين گفته تاكيد گذارم كه مرحوم رقابى، هرگز نبايد به عنوان يك ترانه سرا و يا تصنيف ساز تلقى شود و اشعار و نوشته هاى به جا مانده از او بيانگر روح ملى و حماسى اوست و تنها شعر اجرا شده به صورت ترانه، همين ترانه «مرا ببوس» است و با «كتاب شناختى» كه از او به دست خواهم داد، او يك استاد برجسته فلسفه، اديب و شاعر ملى است. مرحوم حيدر رقابى كه به غلط در برخى نوشته ها «حيدرعلى» آمده، فرزند مرحوم احمد رقابى، در نوزدهمين روز آذر ماه ۱۳۱۰ شمسى پا به عرصه وجود گذاشت و در روز ۲۳ آذر ماه ۱۳۶۸ در آغوش برادر در بيمارستان جم تهران به علت عارضه سرطان لوزالمعده در پنجاه و ششمين سال حيات، براى هميشه دنيا را وداع گفت و در جوار حاج محمدحسن شمشيرى و جهان پهلوان تختى به خاك سپرده شد.
حسن گل نراقی
حسن گل‌نراقی (۱۳۰۰ - ۱۳۷۲) خوانندهٔ ایرانی است. که بیشتر به‌خاطر ترانه «مرا ببوس» معروف است.
اودر کوچه آبشار خیابان ری در تهران به‌دنیا آمد. بعد از تحصیلات متوسطه، به کار پدری خود که خرید و فروش بلور و چینی عتیقه بود پرداخت. او در حرفه عتیقه‌شناسی مهارت پیدا کرد.
گل‌نراقی بیشتر به عنوان یک خواننده معروف است. ترانهٔ «مرا ببوس»، از دو ترانه‌ای است که خوانده‌است. این ترانه از خاطره‌انگیزترین و پرشنونده‌ترین ترانه‌های ایرانی بوده‌است. گلنراقی در پایان عمر خود، گرفتار بیماری فراموشی آلزایمر و تومور مغزی شد، و در مهر ماه سال ۱۳۷۲ در تهران درگذشت و در گورستان قدیمی امامزاده طاهر واقع در مهرشهر دفن گردید.
مجید وفادار
مجید وفادار ، آهنگساز و نوازنده ویلن ،متولد۱۲۹۱ شاگرد رضا محجوبی بود. برادر وی حمید وفادار نیز نوازنده سنتور بود که با همدیگر در رادیو برنامه همنوازی نیز داشته‌اند  وفادار در جوانی و پس از فراگرفتن موسیقی وارد انجمن موسیقی شد و به اجرای تکنوازی ویلن پرداخت، طوری که ساز او مورد پسند استاد«علینقی وزیری» قرار گرفت. این هنرمند تا سال ‪ ۱۳۳۹‬درعین نوازندگی وآهنگ‌سازی رهبری ارکستر شماره ‪ ۳‬رادیو را برعهده داشت. وی در طول فعالیت هنری با هنرمندانی چون حسین قوامی معروف به فاخته‌ای، داریوش رفیعی، مرتضی محجوبی، اسماعیل نواب صفا، رهی معیری، وغیره همکاری داشت. آثار استادمجید وفادار حدود‪ ۴۰۰‬قطعه‌است که بخشی از آن را برای فیلم و تئاتر ساخته‌است. وفادار سرانجام در ۹/۱۱/۱۳۵۴ در تهران گذشت .
پرویز یاحقی
پرویز صدیقی پارسی' معروف به پرویز یاحقی (۱۳۱۵ در تهران - ۱۳ بهمن ۱۳۸۵ در تهران)، موسیقی‌دان ایرانی و نوازندهٔ ویولون بود.
او در سن ۷۰ سالگی به علت ایست قلبی در خانهٔ خود در تهران درگذشت.
یاحقی از کودکی نزد دایی خود حسین یاحقی زندگی می‌کرد و موسیقی را نزد او آموخت. او از کودکی با هنرمندان نامداری نظیر ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، و علی‌اکبر شهنازی آشنا شد و مدتی نزد ابوالحسن صبا موسیقی آموخت.او در9سالگی در رادیو نوازندگی کرد. نخستین آهنگ او برای غلامحسین بنان در برنامه گلهای رنگارنگ بود به نام اي اميد دل من كجائي که هم اکنون نوار ان موجود است.در سال 1342 دختر نوجواني را به جامعه موسيقي معرفي نمود كه مهستي نام گرفت.(وبگاه ايران ترانه)ايشان در ضمن چند سال زندگي مشترك با حميرا براي ايشان آهنگ هايي نيز ساخت.(آرشيو صوتي وبگاه راديو گلها) از او تكنوازي هاي بسياري در برنامه هاي گل ها باقي مانده كه نوار آن موجود است.
حبیب اله مشیر همایون شهردار
حبیب اله مشیر همایون شهردار - (١٢/١٣٤٨ -١٢٦٤)در تهران متولد شد. پدرش نصراله خان سپهسالار بود. وی نوازنده پیانو بود که موسیقی ایرانی را با ساز پیانو می نواخت. اساتید او آقابزرگ( رئیس موسیقی نظامی)، میرزا حسینقلی فراهانی، حسین اسماعیل زاده و محمد صادق خان سرور الملک بودند. او برای ضبط صفحه بهمراه درویش خان به لندن رفت. وی صفحه های بسیاری به همراه درویش خان، ظلی، فرح انگیز و طاهرزاده دارد.
خاطره پروانه
به گزارش خبرنگار مهر،خاطره پروانه ،خواننده موسیقی اصیل ایرانی به دلیل شکستگی استخوان پا که از سال گذشته در بستر بیماری به سر می برد پس از تحمل هشت ماه بیماری در خانه خود در 87سالگی درگذشت .
خاطره پروانه در سال 1309 در خانواده ای متوسط ، اصیل و هنردوست به دنیا آمد پدر او خیاط بود و مادرش «پروانه» از خواننده های عصر قاجار و به ویژه دوره ناصری بود و در حالی که کمتر از سی سال سن داشت به دلیل بیماری سل از دنیا رفت در آن زمان خاطره پروانه تنها چهار سال داشت.
وی در سال 36 به طور حرفه ای کار خود را با ارکستراستاد صبا آغاز کرد و در ادامه با زنده یاد حسن رادمرد ،حسین دهلوی،فرامرز پایور افلیا پرتو کنسرتهای متعددی داد.
وی گفت؛ با ساز و نوای مادرم موسیقی را شناختم و پس از آن آموختن در من نهادینه شد و در تمام دوران کودکی تا نوجوانی و جوانی با موسیقی همراه بودم. زمانی که ازدواج کردم و همسرم علاقه ام را به آواز دید راه را برای من هموار کرد. در همان دوران در مدرسه «بنی احمد» درس می دادم و در زمان بیکاری برای بچه ها مثنوی می خواندم. در همین بین مدیر مدرسه از من خواست تا سرود صبحگاهی برای بچه ها بخوانم من هم پذیرفتم و بعد از آن برای ضبط کار به استودیو رفتیم و از همان جا بود که با استاد صبا آشنا شدم.
خاطره پروانه یکی از لذت بخش ترین لحظه های زندگی خود را اجرای تصنیف هایی چون «آب حیات »، «صبح شد» می دانست که اغلب آنها با ارکستراستاد صبا اجرا شده است او همچنین تصنیف هایی چون «دلم شکسته » ،«من سروش آسمانم »، «نیمه شب ها با دعا» را با گروه فرامرز پایور اجرا کرده و بهترینهای این آثار را اجرای قطعاتی چون «صبحدم ز مشرق» در دستگاه سه گاه از آثار درویش خان و همچنین «نادیده رخت» در آواز اصفهان می دانست.
لازم به ذکر است خاطره پروانه همراه با گروه موسیقی «یاران» در بیست و چهارمین جشنواره موسیقی فجر(امسال) اجرای کنسرت داشت و قرار بود جمعه 17 آبان ماه نخستین تمرین خود را با این گروه آغازکند.

میرزا بزرگ فراهانی-قائم مقام اول

میرزا بزرگ فراهانی-قائم مقام اول
هویت
میرزا عیسی معروف به میرزا بزرگ قایم مقام اول از سادات حسینی پسر میرزا حسن پسر میرزا عیسی فراهانی اهل هزاوه فراهان است.او معروف به سیدالوزراء  و وزیر آذربایجان بود.
خاندان قائم مقام از دوران صفویه و زندیه در  کار دیوان و سیاست بودند،و از ملاکین بزرگ مملکت بشمار می رفتند/امیر کبیر و ایران.

میرزا عیسی فزاهانی در دستگاه صفویه سمت مهر داری داشت.وی را دو پسر با نامهای حسین و حسن بود.حسین در عصر زندیه به وزارت رسید،و به میرزا محمد حسین وزیر شهرت یافت،بدان عهد حسن دستیار او بود.میرزا بزرگ فرزند همین میرزا حسن است/فرهنگ جامع تاریخ.
قائم مقام لقب دو تن از وزيران دانشمند و مشهور دوره قاجار است. ميرزا عيسي قائم‌مقام اول مشهور به ميرزا بزرگ ،وزارت عبّاس ميرزا نايب السلطنه را داشت،و بعد از او لقب قائم مقام به پسرش میرزا ابوالقاسم رسید .
مهدی بامداد در باره لقب وی آورده:
لقب قائم مقام از دوران سلطنت فتحعلی شاه معمول شد به این معنی که چون عباس میرزا نایب السلطنه در سال1213قمری بسمت ولیعهدی تعیین و به ایالت آذربایجان فرستاده شد. وزیر و پیشکاری برای او تعیین گردید که در حقیقت قائم مقام صدارت در نزد ولیعهد بوده و کارهای عمومی ایالت را اداره می کرد.در سال 1218که عباس میرزا ی نایب السلطنه خود مستقلا عهده دار حکومت آذربایجان گردید میرزا عیسی در همین سال ملقب به قائم مقام صدارت عظمی شد و کلمه قائم مقام مخفف قائم مقام صدارت عظمی است»/شرح رجال،ص512.
سیاست
میرزا بزرگ از واقعیت سیاست آگاه بود و با تاریخ تحولات سالهای اخیر اروپا آشنایی و خبر داشت و بخوبی و با دقت حوادث جاری آن دیار را تعقیب می کرد.،و در پیش برد سیاست ملی خود تعادل را نگاه می داشت و موازنه سیاسی که همان حد نگه داشتن است را مد نظرقرار می داد. 
تفکر و اندیشه
در باره تفکر و اندیشه تابناک میرزا بزرگ علاوه بر اسناد متقدمین ایرانی باید به آثار قلمی مامورین و مسافران اروپایی بخصوص انگلیسی که در آن سال ها آذربایجان را دیده اند،و آن را بلحاظ نظم ترتیب  و نکاتی دیگر ستوده اند اشاره کرد که همگی در این نکته متفق اند،آن آثار نتیجه شجاعت شخصی عباس میرزا و تدبیر و کفایت وزیر بصیر او میرزا بزرگ فراهانی بود.
تربیت فرزندانی چون میرزا ابو القاسم و حتی رشد و تربیت میرزا تقی خان که در محیط خانواده ایشان پرورش یافت،می تواند در درک و فهم اندیشه میرزا بزرگ وجهه نظر قرار داد.
تصریح قائم مقام«کربلائی محمد قربان» بود که در خطاب او را «کربلائی» می گفت. سجع مهرش «پیرو دین محمد قربان» بود. کربلائی قربان پدر امیر کبیر، نخست آشپز میرزا عیسی (میرزا بزرگ) قائم مقام اول بود. پس از او همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم منصوب داد/منشات قائم مقام،ص298.
ميرزاتقي‌خان اميرکبير(1268-1225قمری/1851-1808میلادی). که ازمردان کم نظیر تاریخ سرزمینمان است، اصلاح طلبي و آزادی خواهی را در مکتب اندیشه ای و فکری او آموخته بود و با لیاقت و هوش سرشار خدادادی آن را به درجه ای بالاتر و اعلا تر رسانده بود .
الف-اصلاحات
میرزا بزرگ را باید طلایه دار اصلاحات جدید در ایران دانست.هرچند ایران در مواجهه با مدرنیته غربی و حوزه عقلی و نظری بعد از او نتوانست راه را هموار کند،و  پس از گذشت بیش از 170سال هنوز چالش هایی در مسیر خود دارد،و برای رسیدن به مقصدی مناسب و در خور فکر و اندیشه ایرانی و فضای اعتقادی خود باید باز هم طی طریق کند،ولی نخستین قدم های کسب علم  و آگاهی و توجه به تحولات و تغییرات دنیای نو و تازه های این عرصه را میرزا بزرگ در آن عصر بر داشت.بدان روزگار عباس میرزا و میرزا بزرگ پایه اصلاحات جدید را ریختند.نکته مهمی که در عدم موفقیت اصلاحات در آن عصر باید بدان توجه داشت،اینکه میرزا بزرگ در سال1237از دنیا رفت و بعد از او عباس میرزا نیز در سال1249بدرود حیات گفت و با رفتن این دو، دوره بی سر و سامانی و ناتوانی دولت فرا رسید.،و آن بر سر این کشور آمد که می دانیم.
فریدون آدمیت می نویسد:
پیشروان اصلی مکتب اصلاح طلبی عباس میرزای ولیعهد و وزیر فرزانه اش میرزا بزرگ قائم مقام بودند و پس از میرزا بزرگ پسرش قائم مقام دوم در آن راه گام بر داشت.میرزا بزرگ نه تنها مغز متفکر حکومت آذربایجان بود بلکه مربی ولیعهد بود.یکی از ماموران روسی می نویسد؛ولیعهد پطرکبیر آینده ایران است/m.kotzebue
و دیگری می نویسد؛شگفت آور بود که شاهزاده ولیعهد در این گوشه دنیا این اندازه در باره امور مهم سیاسی و نظامی اروپا در ده ساله اخیر معرفت درست داشته باشد...وجود او دوره تازه ای را نوید می دهد که تاثیر آن در تاریخ ملی ایران قابل انکار نخواهد بود/r.porter
ولیعهد به نماینده ناپلئون گفته بود ؛بگو من چه باید کنم که ایرانیان را هشیار نمایم...باید ترک ایران و دم دستگاه را بگویم یا به دامان عاقلی متوسل شده آنچه در خور فهم شاهزاده است از او بیاموزم/مسافرت به ارمنستان.
عباس میرزا شخصیت پطر کبیر را در خود مجسم می ساخت،و وزیرش میرزا بزرگ در او نفوذ فراوان داشت.شارژدافر انگلیس می نویسد؛میرزا بزرگ یگانه وزیری است که نیکبختی وطنش را در دل دارد/گزارش ویلوک به کاسلرود،1817میلادی.
موریر می نویسد؛ میرزا بزرگ خیلی بزرگتر از همه کسانی است که در ایران دیدم/J.morier
فریزر در باره او نوشته است؛اگر دنیا جمع شوند نمی توانند او را به رشوه گیری و خیانت به وطنش وادار کنند/. Fraser J
ویلوک شارژدافر انگلیس می نویسد؛روش عباس میرزا پس از مرگ میرزا بزرگ تغییر یافته تسلطی که او بر ولیعهد داشت ضعف های نفسانی عباس میرزا را پوشانده بود...دفتر خدمتش در آغاز امید بخش بود اما اکنون  یاس بار است/گزارش ویلوک به جرج کانینگ،1825میلادی.
ب-علوم عقلی و رواج دانش
در جهت عقلی و رواج دانش جدید نیز کارهایی صورت گرفت؛عقاید کپرنیک و اصول علمی نیوتون شناخته شد،و عباس میرزا خود یکی از افسران فرانسوی به آموختن فن ریاضیات پرداخت.به فرانسه روانه گردند و چون سرنگرفت به انگلستان اعزام شدند.علاقه میرزا بزرگ را به این کار از نامه ای که به کاسلرو وزیر خارجه انلیس نوشته می توان شناخت می گوید:
...چندگاه پیشتر چند کس از اهالی این حدود که نجابتی و فطانتی داشتند مامور گردیدند که در آن حدود کسب هنر نمایند/اصل نامه میرزا بزرگ،1231قمری.
شاگردان ایرانی در انگلستان طب و مهندسی و حکمت طبیعی و نقشه برداری و صنعت چاپ و برخی فنون دیگر را آموختندهوشمندترین آنان میرزا صالح شیرازی بود که نخستین روزنامه فارسی را بنیان نهاد و هموست که اولین بار گفتار اندیشیده ای در اصول آزادی و حکومت دموکراسی نوشت.
ذهن ایرانیان در نخستین برخورد با مدنیت غربی بکار افتاد بحدی که اغلب بینندگان فرنگی را به شگفت انداخته است.سرجان  ملکم در این باره می نویسد:
...اگر این حکومتی که ایرانیان دارند و در لوای آن باید روزگار بسر آرند،تشویقی از اهل علم می کرد و هوش هنر پرورشان را می پروراند ،مردم ایران در فنون اروپایی به پایه ما می رسیدند/J.malcolm

ج-قشون
در ترقی قشون که توجه اصلی معطوف به آن بود «نظام جدید»را درست کردند و پیشرفت خوبی داشت.
سلطان سلیم و سلطان محمود ثانی بنیانگزار «نظام جدید»در عثمانی همان مقامی را داشتند که   عباس میرزا و میرزا بزرگ در حوزه اصلاحات در ایران داشتند.
بنیانگذار نظام جدید ایران عباس میرزا و میرزا بزرگ  بودند و انگیزه آنان آماده ساختن ایران بود در  دفاع و مقابله تجاوز های نظامی روسیه که از آغاز سده گذشته دامنه آن همچنان گسترش یافت.
پس از روزگار نادر شاه نخستین بار میرزا بزرگ اندیشه ایجاد بحریه جنگی را در دریای خزر می پروراند.و در این ارتباط با سر گور اوزلی سفیر انگلیس گفتگو هایی را برای برقراری انجام داد.
د-ترجمه و چاپ
در این عصر برای آموختن فن چاپ چند صنعتکار به فرنگستان فرستادند چند استاد چاپ از آنجا آوردند و چاپخانه حروفی و سنگی در تبریز و تهران بر پا کردند به ترجمه کتابهای تاریخی از زبان فرانسه و انگلیسی علاقه خاصی پیدا شد/آدمیت،ص372.
ه-صنعت
در جهت بنای صنعت جدید از یک سو کارخانه های توپ ریزی و تفنگ سازی و باروت سازی ساخته شد که به درد کار نظام می خورد و کارخانه باروت سازی تبریز روزانه دویست تا دویست و پنجاه کیلو باروت تولید می کرد.از سوی دیگر به استخراج معادن آهن و سرب و مس پرداختند و به علاوه عباس میرزا فرمان آزادی استخراج معادن را صادر نمود.و حتی در این اندیشه بود که صنعتگران و هننرمندان فرنگی را به عنوان مهاجر به ایران بیاورد تا فنون غربی را رواج دهند.از این ها گذشته دستگاه های پنبه ریسی و پشم ریسی و پارچه بافی بر پا گردید و در صنعت پارچه بافی آرمسترونگ انگلیسی همتی بخرج داد.

مسئولیت
میرزا بزرگ ابتدا منشی حاج ابراهیم خان اعتمادالدوله صدراعظم بود.مولف تاریخ عضدی در جاییکه می خواهد اهمیت و عظمت اعتمادالدوله را برساند می نویسد:
«میرزا بزرگ قائم مقام محرر اعتماد الدوله بوده از این معلوم می شود که چه درجه و مرتبه بزرگی داشته.»
میرزا بزرگ چنانکه اشاره شد، در سال1213قمری بسمت وزارت عباس میرزا تعیین گردید و به آذربایجان رفت و تا سال 1225در این سمت بود تا اینکه در این سال وزارت را به پسر اکبرش میرزا حسن واگذار کرد و خود فقط به پیشکاری آذربایجان قناعت نمود،ولی وزارت پسر بدرازا نکشید و میرزا حسن در سال 1226 از دنیا رفت.پس میرزا پسر دیگر خود میرزا ابوالقاسم را که در تهران نایب مناب او بود به تبریز فرا خواند و وزارت را بدو سپرد.
جنگ‌هاي ايران و روسيه در دومرحله نزديک به سيزده سال ادامه يافت. درآغاز پيش‌روي، عبّاس‌ميرزا و سپاهيان ايران‌شهرهاي بسياري را از وجود روس ها پاک کردند. امّا در هردو مرحله بي‌کفايتي فتح‌علي شاه و غرض ورزي درباريان و تحريکات دولت هاي روس و انگليس که پنهاني باهم ساخته بودند، مانع رسيدن به موقع تجهيزات و آذوقه ومواجب سربازان شد و همين به شکست ايرانيان و بسته‌شدن قراردادهاي گلستان و ترکمان چاي انجاميد.
عبّاس‌ميرزادرجنگ هاو مبارزات به دليري و پشتکار به‌پيروزي‌هاي‌بزرگ مي‌رسيد. امّا سوء تدبير شاه و درباريان مانع به ثمر رسيدن آن ها مي‌شد. وي نخستين کسي بودکه نيروي نظامي ايران را به الگوي نظام نوين اروپايي آراست، و نخستين کارخانه‌هاي اسلحه‌سازي را درآذربايجان تأسيس کرد.


...درحالي كه با مشكل جدي مشروعيت نبرد در اذهان ساكنان مناطق جنگي ‘ خاصه تعدادي از خوانين محلي مواجه بود‘با تلاش ميرزا بزرگ (قائم مقام اول) بر آن شد تا... درخواست صدور فتاواي جهادي كند. علما با توجه به اهميت ممانعت از پيروزي روسها و ضرورت جلوگيري از غلبه آنان بر سرزمين مسلمانان ‘همراهي فعال با درخواست دربار قاجار پرداختند و با نگارش وارسال فتاواي جهادي از مردم خواستند تا به مقابله با روسها پرداخته و جنگ ايران و روس را نه جنگ دو دربار ‘ بلكه نبرد اسلام و كفر تلقي كنند.
در دوره فتحعلي شاه ، قدرت نظامي برتر روسيه تزاري و ضعف تدبير شاه قاجار موجب آغاز جنگ هاي ايران و روس شد
عباس ميرزا نايب السلطنه و وزير او ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني در آباداني آذربايجان مخصوصاً تبريز کوشيدند، به طوري که جهانگردان اروپايي امنيت و نظم آذربايجان را در دوره عباس ميرزا با اروپا مقايسه مي کردند./ سيماي ميراث فرهنگي استان آذربايجان شرقي.
در مورد وضع فتعلیشاه قاجار می توان به نوشته آقای سعید نفیسی در كتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در دوره معاصر مراجعه كرد كه نوشته اند: « سرگور اوزلی پس از شرفیابی در حضور فتعلیشاه به او یك الماس 25 قیراطی از طرف پادشاه انگلستان به او هدیه كرد و تكدر خاطر پادشاه قاجار را از تاخیر ورود برطرف نمود. سرگور اوزلی همچنین درخواست كرد كه همسرش به حضور ملكه ایران برسد و فتعلیشاه كه در آن تاریخ 158 زن داشت در انجام این تقاضا دچار محظور بزرگی شد.بالاخره ناچار شدند یكی از زنان شاه را به عنوان ملكه ایران معرفی كرده و وقت شرفیابی برای همسر وزیر مختار انگلیس تعیین نمایند!» بدیهی است كه با وجود چنین پادشاه شهوت رانی، سردار رشیدی مانند عباس میرزا باید در نبرد با روس ها تنها بماند.
عهدنامه گلستان
پس از مرگ كاترین كبیر و كشته شدن آقامحمد خان جنگهای ایران و روسیه بدون عقد قرارداد صلح متوقف گردید ولی اختلافات دو كشور همچنان لاینحل ماند. ... در روسیه تزار پل اول در سال 1801 كشته شد و تزار آلكساندر اول كه جانشین او شده بود در سپتامبر سال 1802 با دور فرمانی رسما گرجستان را ضمینه خاك روسیه كرد. به دنبال این بیانیه ژنرال سیسمانوف كه از طرف تزار به فرماندهی كل گرجستان و فرماندهی قوای روس در قفقاز منصوب شده بود در دسامبر 1803 گنجه را تصرف كرد و با نیروی عظیمی روانه ایران شد.فتعلیشاه برای مقابله با این حمله فرزندش عباس میرزا را به فرماندهی كل قوای ایران منصوب و روانه ایروان كرد و خود نیز جهت تشویق خوانین محلی در جنگ با روس ها عازم ایروان شد.
قوای ایران به فرماندهی عباس میرزا در مرحله اول جنگ با روسها در ژانویه سال 1804 روسها را شكست داده وادار به عقب نشینی كردند. روس ها به دنبال این شكست با رسید قوای كمكی به محاصره شهر و قلعه ایروان پرداختند، ولی مردم ایروان قریب یكسال شجاعانه در برابر روسها مقاومت كردند.... قوای روسیه در اواخر سال 1805 با حمله سنگین توپخانه پس از یك محاصره طولانی موفق به تسخیر شهر باكو شدند، ...پس از قتل سیسیانوف ژنرال ((گودویچ)) به فرماندهی ارتش روسیه در قفقاز منصوب گردید و تا اواخر سال 1806 باكو و دربند و شكی را به تصرف در آورد..... در نتیجه عهد نامه تحمیلی در 12 اكتبر سال 1813 به امضا رسید كه در پی آن مناطق دربند،باكو، و قراباغ و شیروان و قسمتی از طالش از خاك ایران جدا شده و به روسیه داده شد. همچنین ایران از دعاوی خود بر گرجستان و داغستان نیز صرفنظر كرد. با وجود این خط مرزی بین دو كشور مشخص نشد و با نقشی كه انگلیسی ها در تنظیم این قرارداد داشتند چنین به نظر می رسد كه این ابهام در عهدنامه گلستان عمدی و برای تهیه زمینه جنگ دیگری بین دو كشور در صورت اقتضای منافع انگلستان بوده است
دوره دوم جنگ های ایران و روس:
یكسال پس از امضای عهدنامه گلستان فتعلیشاه به امید اینكه بتواند با روس ها از در دوستی درآید و آنها را به استرداد قسمتی از سرزمین های قفقاز راضی كند میرزا ابوالحسن شیرازی عاقد قرارداد گلستان را با هدایای فراوان به دربار تزار آلكساندر فرستاد. مرحوم نفیسی در كتاب «تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر»هدایای شاه را چنین می نویسند: دو فیل نر و ماده با چتری از زر، دوازده اسب از بهترین نژاد با زین پوش ترمه، طاق شال كشمیری گرانبها، سه تسبیح مرواردی صد دانه به درشتی فندق،دو زمرد بسیار شاداب به وزن یك قروش، سه شمشیر گرانبها از آن داریوش و تیمورلنگ و شاه عباس، جعبه هایی با نقاشی اصفهان با ترازو و مقراض های زرین...و همچین شش طاقه شال و شش قطعه قالی گرانبها و یك تسبیح جواهر برای ملكه روسیه.
...پیش بینی او هم درست بود، زیرا قوای ایران در طول سال 1821 قسمت اعظم متصرفات عثمانی را در بین النهرین و كردستان از چنگ آنها بدر آورد و بغداد را محاصره كرد. نیروهای عباس میرزا ایالات ارمنی نشین عثمانی را هم اشغال كردند و ارتش عثمانی كه در تمام جبهه ها شكست خورده بود سرانجام در سال 1823 تقاضای متاركه جنگ نمود. مذاكرات صلح بین ایران و عثمانی در «ارزنة الروم»آغاز شد و به موجب عهدنامه ای كه بین دو كشور منعقد شد مرزهای ایران و عثمانی تقریبا در حدود زمان نادرشاه تثبیت گردید.
...نظر به اینكه از یك طرف لشكریان روسی گوگچه را به تصرف در آورده و از استرداد آن خودداری می كند و از طرفی علما هم فتوای جهاد داده و برای تجدید جنگ با روسیه فشار می آورند دگر باره بیا ایران و روسیه جنگ درگرفت. در مرحله نخست روس ها غافلگیر شدند. سپاهیان ایران به یاری مسلمانان مناطق از دست رفته به پیشروی زیادی نائل آمده، روس ها را از طالش و مغان اخراج و بندر لنكران را دگرباره تسخیر كردند.مردم باكو و شكی و شروان نیز به پادگان های روسی شوریدند و آن ولایات دگرباره به دست ایران افتاد. همچنین ایروان تفلیس و گنجه باز به تصرف ایران ایران درآمد، ژنرال مدداف روسی حكمران قرااغ شكستی فاحش یافت و شهر شوشی به محاصره قوای ایران در آمد. اما در همین حین یكی از سرداران معروف روس به نام ژنرال پاسكویچ كه از جنگ های عثمانی تجارب زیادی آموخته بود، پس از ختم جنگ روسیه با عثمانی، نامزد عزیمت به جبهه ایران شد و به سرداری كل سپاه قفقاز منصوب شد. وی در صفر سال 1242 در ناحیه شمكور و در ربیع الاول همان سال در گنجه در نزدیكی مقبره نظامی گنجوی شاعر مشهور شكست فاحشی به سپاه ایران وارد آورد. عباس میرزا كه دچار بی پولی شده بود از تهران تقاضای كمك مالی كرد اما درباریان مغرض مانع كمك فتعلیشاه شدند. ژنرال پاسكویچ از رود ارس گذشته قلعه عباس آباد را كه دژ نظامی استواری بود به محاصره گرفت..... سرانجام در پنجم شعبان 1243 در قریه ی تركمانچای واقع در راه بین تبریز و میانه عهدنامه ای میان ایران و روسیه به امضا رسید كه به مراتب شوم تر و ننگین تر از عهدنامه گلستان بود.
عهد نامه ترکمن چاي در پنجم شعبان 1243 ه. ق. برابر 21 فوريه 1828 ميلادي به خط قائم مقام تنظيم و امضا شد و قائم مقام، که خود حامل نسخه عهد نامه بود، به تهران آمد، و درباره آن توضيحات لازم داد و شش کرور تومان غرامت را که مطابق عهد نامه بايستي به دولت روس پرداخت شود، گرفت و بار ديگر به پيشکاري آذربايجان و وزارت وليعهد به تبريز مراجعت کرد/مصاحب، غلامحسین، دائرةالمعارف فارسی/فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش./مسعود بهنود، کشته شدگان بر سر قدرت.
آثار
میرزا بزرگ اهل قلم و صاحب توانایی در این حوزه بود.چنانکه پیشتر اشاره شد او ابتدا محرر اعتماد الدوله صدراعظم بود که نشان از توانایی وی در آن عصر دارد.پرورش قائم مقام دوم میرزا ابوالقاسم که در عصر قاجار در شیوه نگارش سبکی بی بدیل داشت،خود نشانی از بحر بیکران دانش و آگاهی وی در این عرصه دارد.
خوبست به این نکته هم اشاره رود که میرزا تقی خان امیر کبیر علاوه بر بهره گیری از خوی و منش و تفکر میرزا از نحوه انشاء و طریق نگارش مراسلات میرزا نیز بسیار آموخته است.در این باره دکتر قاسم غنی می گوید:
چشمان میرزا بزرگ در آخر عمر آب آورده خیلی کم نور شده بود در امور رسایل از میرزا تقی خان که خانه زاد و محرم بود کمک می گرفت و مضمون نامه ها را می گفت و میرزا تقی خان می نوشت.../امیر کبیر و ایران.
اولين كتاب هاي چاپ شده در ايران:
در سال 1050 ق ارمنيان جلفا ، كتابي به زبان ارمني به عنوان زندگاني اجداد روحاني چاپ نمودند.
اولين كتاب چاپي به زبان فارسي در سال 1234 صورت گرفت . اين كتاب كه فتح نامه نام داشت و آن را ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني نوشته بود، پس از را ه اندازي اولين چاپخانه با حروف سربي عربي در تبريز توسط ميرزا زي ن العابدين تبريزي به چاپ رسيد.
انتشار اين كتاب يكسال و نيم به درازا كشيد.
1238 ق در همان چاپخانه به چاپ رسيد. اين كتاب - دومين كتاب يا رساله حروف سربي به نام رسالة جهاديه بين سال هاي 1239 شامل فتاوي روحانيون درباره جهاد با قواي روسيه بود.
اكثر نويسندگان انگليسي هنگامي كه تاريخ عصر قاجار را به نگارش درآوردند زماني كه به قائم‌مقام مي‌رسند از او به نيكي ياد نمي‌كنند، افرادي چون كلمنت مارگام، رابرت گرانت واتسون و سرجان كمپبل. در اين ميان واتسون بيش از همه عملاً و صراحتاً سعي دارد تا چهره قائم‌مقام را مخدوش كند.
 ضمن آنكه برخي از سياسيون وقت انگليس، چون فريزر، قائم مقام را آنچنانكه هست به تصوير مي‌كشند.
در دوران جنگ شاه با مشكل جدي مشروعيت نبرد در اذهان ساكنان مناطق جنگي ‘ خاصه تعدادي از خوانين محلي مواجه بود،لذا با تلاش ميرزا بزرگ (قائم مقام اول) بر آن شد تا براي حل بحران مشروعيت جنگ و جلب حمايتهاي اجتماعي‘به نبرد با روسها ماهيتي اعتقادي بخشد. به همين دليل نيز ملا محمد باقر كلباسي ‘مأموريت يافت تا روانه عتبات عاليات و شهرهاي بزرگ ايران شود و از مجتهدين و فقهاي بزرگ درخواست صدور فتاواي جهادي كند. علما با توجه به اهميت ممانعت از پيروزي روسها و ضرورت جلوگيري از غلبه آنان بر سرزمين مسلمانان همراهي فعال با درخواست دربار قاجار پرداختند و با نگارش وارسال فتاواي جهادي از مردم خواستند تا به مقابله با روسها بپردازند.آن فتاوی در سال‏هاي 1223 تا 1224 قمري به دست ميرزا بزرگ فراهاني رسيد و وي به تدوين و تبويب آنها همت گمارد؛ زیرا خواندن و آگاهي يافتن بر مطالب چندين رساله كه برخي از آنها به زبان عربي نگارش يافته بود براي همگان مشكل مي‏نمود. ميرزا بزرگ مطالب موجود در رساله‏ها را به صورت چكيده و همراه با شرح و مقدمات لازم و آراي علماي متقدم شيعه درباره جهاد فراهم آورد. رساله جهادیه از تالیفات اوست.
مخالفت‏هاي قائم‏مقام با صلح با كفار بني‏الاصفر (روس‏ها) بسيار چشمگير است؛ وي مي‏نويسد: «روسيه را هم نقض عهد و پيمان‏شكني سرشته طبيعت، و قانون ملت است»؛ احكام‏الجهاد، ص 86.
«احكام‏الجهاد و اسباب‏الرشاد »به تصحيح و مقدمه غلامحسين زرگري‏نژاد :
در فقه امامي از انواع سه‏گانه جهاد سخن رفته است: جهاد ابتدايي، جهاد دفاعي و جهاد با اهل بغي. جهاد ابتدايي تنها با حضور امام معصوم، يا نماينده و فرماندهان صاحب اذن امام كه بدون هيچ واسطه‏اي از آن حضرت اذن جهاد دريافت نموده‏اند، واجب مي‏شود. / كشف‏الغطاء، ص 392.
  با فرا رسيدن دوران غيبت كه امام در دسترس شيعيان قرار نداشت و دريافت جواز و اذن مستقيم از آن حضرت ممكن نبود، جهاد ابتدايي بر شيعيان واجب نيامد. چنين باوري قلمرو جهاد واجب در فقه شيعه پس از غيبت را محدود كرد، اما مانع نشد كه فقهاي اماميه، در آثار عديده فقهي خويش، فصلي را به بررسي انواع جهاد و مسائل فرعي ناشي از آن اختصاص ندهند. اين امر ادبيات جهادي در فقه شيعه را شايسته عنايت خاص قرار داده است. به علاوه در دوره‏هاي مختلف و گاه به دليل رو به رو شدن فقها با مسائل جديدتر، اين ادبيات گسترش يافت.
با برآمدن سلسله قاجاريه و هجوم روسيه به سرزمين‏هاي شمالي ايران در جنگ‏هاي دوره نخست، شاه قاجار ناگزير به علما و فقهاي شيعه متوسل شد و از ايشان براي جلب حمايت‏هاي نظري و عملي در برابر تهاجم روس و تشويق مردم براي شركت در دفاع از ميهن كمك خواست تا با فتواي جهاد و فتواي وجوب مدافعه از سرزمين‏هاي اسلامي به ياري وي شتابند. / مآثر سلطانيه، ص 145.
 دانشمندان شيعه نيز با توجه به بنيان‏هاي فقه امامي به درخواست فتحعلي شاه پاسخ مثبت دادند و ادب جهادي جديدي را پي‏ريزي كردند. آقا سيدمحمد مجاهد ازجمله اين گروه است كه خود در دوره دوم جنگ‏ها نيز شركت داشت و پس از شكست دولت ايران مورد سرزنش واقع شد، تا آن جا كه از شدت اندوه درگذشت. / وحيد بهبهاني، ص 262.
نگاهي كوتاه به كارنامه جنگ‏هاي ده ساله ايران و روس نشان مي‏دهد كه رهبران مذهبي به دعوت شاه پاسخ مثبت دادند و با پراكندن اعلاميه‏هاي جهاد با روس كه به «جهاديه» شهرت يافت، با شدت به كفّار روس انتقاد كردند.
آري اگر جامعه شيعي در اعصار پيشين با مسائلي همچون ولايت جور و رهيافت به مشروعيت يا حرمت قبول اين ولايت رو به رو شد و ناگزير بود تا در باب اجراي حدود و اخذ خراج و جوايز سلطان و مباحثي نظير آنها اظهارنظر كند، در دوره قاجار بخش‏هاي ديگري از ماهيت اغتصابي حكومت مورد بحث واقع مي‏شود؛ ماهيتي كه نه از ديد مردم پنهان است و نه از ديد اطرافيان حكومت و بدون كتمان در جهاديه‏هايي كه قرار بود به دستور دولت قاجار انتشار يابد، ثبت و ضبط گرديده بود.
در اين اثر، مسائلي از اين قبيل طرح مي‏شود: اقسام حرب مشروع در عهد غيبت كدام است؟ آيا جهاد دفاعي با يقين به كشته شدن و از دست رفتن ارض و ناموس واجب است يا مستحب؟ آيا با گمان تلف شدن مال و كشته شدن فرد، جهاد دفاعي واجب است؟ آيا مي‏توان بر كشته جهاد دفاعي در كنار سلطان جور، احكام شهيد را جاري ساخت؟ در صورتي كه قصد كفار در هجوم به سرزمين مسلمانان فقط غارت باشد، نه بر كندن بيضه اسلام و تصرف دارالاسلام، آيا با گمان كشته شدن باز هم جهاد دفاعي وجوب مي‏يابد؟ آيا واجب است تا در جهاد دفاعي، تمام جنگجويان احكام جهاد را بدانند؟ اگر در هجمه كفار، آهنگ ايشان برخي از مسلمانان باشد و نه همه آنان، آيا دفاع بر تمام مسلمانان واجب است يا تنها بر ساكنان سرزمين‏هايي كه كفار به آنها هجوم آورده‏اند؟ آيا دريافت حقوق ديواني كه گمان مخلوط بودن آن به مال حرام و غصبي مي‏رود، در هنگام جنگ حلال است يا حرام و جز اينها. / احكام‏الجهاد، ص 309-330.
از گزارش‏هاي مربوط به اين عصر چنين برمي‏آيد كه با پيش آمدن شرايط بحراني دربار و از آن جا كه پس از خروج فرانسوي‏ها از ايران و ورود هيأت انگليسي هنوز دوره وعده‏هاي سرهارد فورد جونز و فريبكاري‏هايش براي تأمين نيازهاي قشون ايران فرا نرسيده و جدي تلقي نشده بود، دربار تهران همراه با انديشه ميرزا بزرگ قائم‏مقام و عباس ميرزا شد و پذيرفت تا براي غلبه بر معضلات مشروعيت نبرد با روس‏ها و نيز مقاومت مردم براي تأمين نيازهاي مالي جنگ و بالاخره جهت افزايش همكاري‏هاي نظامي در نبرد، از فقها و مجتهدان بزرگ و مطلع زمانه استمداد جويد و از آنان صدور فتاواي جهاد با روس‏ها را درخواست كند. اين اشارات در نوشته‏هاي تاريخي اين دوران به خوبي انعكاس يافته ولي تاريخ‏هاي مختلفي براي آن گزارش شده است، ازجمله سال‏هاي 1220/ مآثر سلطانيه، ص 146.
 1223/ ناسخ‏التواريخ، ج 1، ص 184.
 1224 / تاريخ منتظم ناصري، ج 3، ص 93.
  1231 / گنجينه نشاط، ص 107 قمري.
 از سويي بدون تاريخ بودن رساله‏هاي جهاديّه، تعيين زمان قطعي اين واقعه را دشوار مي‏سازد.
اگرچه تمامي منابع تاريخي به تمايلات خاص عباس ميرزا براي اخذ فتاواي جهادي از علماي شرع اشارتي ندارند، اما حقيقتاً كه نايب‏السلطنه بيش از شاه به اخذ فتواها و تبديل ماهيت جنگ از نظامي به اعتقادي و ميهني علاقه داشت و درصدد بود تا با مشروعيت بخشيدن به حكومت و نيز تحكيم پايگاه ديني خود، كفايت خويش را به ديگر شاهزادگان بنماياند. / «مكاتبه ميان دولت شاه با كنسول فرانسه در بصره»، مجله بررسي‏هاي تاريخي، سال سوم، ص 167-168.
به هر صورت علما فتوا دادند كه جنگ با روس دفاع و جهاد، و شاه در حكم مجاهد في‏سبيل‏الله است. / تاريخ منتظم ناصري، ج 3، ص 93.
نام علمايي كه فتواي مستقل صادر كردند و رساله جداگانه در مجادله و مقاتله با روسيه نگاشتند و به ملامحمدباقر سلماسي و صدرالدين تبريزي دادند بدين قرار است: شيخ محمدحسن نجفي كاشف‏الغطاء كه در احكام الجهاد از او به شيخ‏المجتهدين ياد مي‏شود؛ ميرزا ابوالقاسم قمي، ملقب به محقق قمي كه در احكام‏الجهاد با لقب علامة‏العملاء شناسانده شده است؛ آقاسيدعلي طباطبايي صاحب رياض‏المسائل، احكام‏الجهاد با نام سيدالمجتهدين از او نام مي‏برد؛ سيدمحمدبن علي طباطبايي مشهور به مجاهد آقا سيدمحمد در رساله‏اي به نام الجهادالعباسية؛ شيخ محمدحسن قزويني؛ حاج ميرمحمد حسين اصفهاني كه در احكام‏الجهاد، سلطان المجتهدين خطاب شده است؛ ملاعلي‏اكبر اصفهاني؛ آقا شيخ هاشم كعبي در رساله‏اي به نام العباسية الحداد في جهاد اهل الشرك والالحاد؛ ملا محمدرضا همداني؛ ملااحمد نراقي.
اين‏گونه رساله‏ها در سال‏هاي 1223 تا 1224 قمري به دست ميرزا بزرگ فراهاني رسيد و وي به تدوين و تبويب آنها همت گمارد؛ چرا كه خواندن و آگاهي يافتن بر مطالب چندين رساله كه برخي از آنها به زبان عربي نگارش يافته بود براي همگان مشكل مي‏نمود. ميرزا بزرگ مطالب موجود در رساله‏ها را به صورت چكيده و همراه با شرح و مقدمات لازم و آراي علماي متقدم شيعه درباره جهاد فراهم آورد. البته با توجه به اشاراتي در مذمّت صلح، شايد اين اثر سال‏ها پيش از عقد عهدنامه گلستان به سامان رسيده باشد. / مخالفت‏هاي قائم‏مقام با صلح با كفار بني‏الاصفر (روس‏ها) بسيار چشمگير است؛ وي مي‏نويسد: «روسيه را هم نقض عهد و پيمان‏شكني سرشته طبيعت، و قانون ملت است»؛ احكام‏الجهاد، ص 86.
همچنين وجود كلمات دعايي طاب ثراه در مقابل نام شيخ جعفر كاشف‏الغطاء، تاريخ تكميل نهايي اين كتاب را به سال‏هاي پس از مرگ كاشف‏الغطاء نجفي يعني 1228 قمري بدين سو مي‏كشاند. / تاريخ وفات كاشف‏الغطاء در كشف‏الغطاء، ص 473 به اشتباه 1227 ق. ضبط شده است.
 گزارش صاحب مآثر سلطانيه نيز در باب اين كتاب بسيار راه‏گشا است كه مي‏گويد: «احكام‏الجهاد ابتدا نوشته شد ولي كتابت (نسخه‏برداري) نشد، آن گاه قائم‏مقام كتاب را به صورت خلاصه درآورد تا آن كه مقبول افتاد و كتابت شد». / مآثر سلطانيه، ص 145.
   البته تلخيصي كه در مآثر سلطانيه از آن ياد مي‏شود، تلخيص سوم از احكام‏الجهاد است؛ چرا كه به جز متن اوليه احكام‏الجهاد يا «جهاديه كبير» و جهاديه صغير كه همان رساله‏اي است كه پذيرفته شد. متن خلاصه شده ديگري از احكام‏الجهاد در دست است كه خلاصه‏تر از «جهاديه كبير» و طولاني‏تر از جهاديه صغير است. اين تلخيص‏هاي پي در پي از آن رو است كه فتحعلي شاه قاجار در برهه‏اي از زمان دل به مستشاران نظامي انگليس بسته و از انتشار فتواي علما هراسان بود.
نبايد از نظر دور داشت كه حتي جهاديه صغير هم تا پس از مصالحه مرحله اول مورد بي‏اعتنايي بود تا آن كه در ذي‏حجه 1234 به كوشش عباس ميرزا نايب‏السلطنه به چاپخانه تبريز رفت و به صورت سنگي منتشر شد. اين چاپ سنگي بعدها به مناسبت دويستمين سال ولادت قائم‏مقام فراهاني و به كوشش جهانگير قائم‏مقامي افست شده است. / تهران، بدون تاريخ، رقعي، مصور
جهاديه صغير نيز به دليل ناياب شدن نسخه‏هاي چاپي آن، در پايان چاپ حاضر با تصحيحات گوناگون درج شده است. اما از احكام‏الجهاد كه در غالب منشآت ميرزا ابوالقاسم فراهاني، مقدمه آن به نام پسرش ضبط شده / منشآت، ص 195-247
چندين نسخه خطي شناخته شده است:
1. كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، شماره 137/2347، بدون تاريخ كتابت، 209 برگ.
2 و 3. كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، دو نسخه.
4. كتابخانه آيت‏الله نجفي در اصفهان، بدون شماره 17. . قبيله عالمان دين، ص 225. 17
تصحيح حاضر دو نسخه موجود در كتابخانه مجلس را اصل قرار داده و با نسخه كتابخانه آستان قدس نيز مقابله كرده و از نسخه خطي چهارم غفلت ورزيده است.
اختلاف نسخه‏ها در پايان كتاب مذكورافتاده 1818. احكام‏الجهاد، ص 386-395
فرزندان
پسرانش،میرزا حسن، ميرزا ابوالقاسم و ميرزا موسي، بر سر جانشيني پدر بین دو پسر اخیرالذکر نزاع افتاد و حاجي ميرزا آقاسي به حمايت ميرزا موسي برخاست، ولي اقدامات او به نتيجه نرسيد و سرانجام ميرزا ابوالقاسم به امر فتحعلي شاه به جانشيني پدر با تمام امتيازات او نائل آمد و لقب سيدالوزراء و قائم مقام يافت و به وزارت نايب السلطنه وليعهد ايران رسيد.
میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني(1251-1193ه/1835-1779م) از سیاست‌مداران و صاحب منصبان صاحب‌نام و اهل هنر و ادبیات در نیمه اول قرن سیزدهم هجری بود.
عاقبت کار
میرزا بزرگ از1226 انزوا گزید،و تنها پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت و وزارت را به پسرش سپرد.
میرزا بزرگ بر اثر وبا ناخوش گشت،و در تاریخ26ذی القعده1237قمری،چشم از جهان فرو بست.مولف ناسخ التواریخ مرگ وی را 1237ونویسنده منتظم ناصری1238آورده ولی چون آن وبا در تاریخ مشهور است و به سال 1237اتفاق افتاده است بنابراین تاریخ مذکور در ناسخ التواریخ درست است. 
کتابی در باره قائم مقام چاپ شده است، که حاوی مطالب ارزشمندی از زندگی این خاندان دست می دهد.عادل جهان‌‌آراي نقدی بر آن نگاشته که ذکر سطوری از آن شناختی از کتاب را آشکار می کند:
وقتي كه عنوان كتاب مبني بر «كارنامه سياسي قائم مقام» را ديدم، كمي تعجب كردم از اينكه ديگر چرا كارنامه سياسي؟
 قائم مقام از چهره‌هاي سياسي-ادبي معاصر بود،.... نقش قائم مقام و پدرش در تاريخ سياسي معاصر ايران همانگونه كه نويسنده در اين اثر آ‌ورده، بسيار مهم و تأثيرگذار بود.
 واقعيت اين است در تاريخ سياسي ايران چهره‌هايي وجود دارند كه چندانكه بايد شناخته شده نيستند، دو تن  از اين چهره‌ها در خانواده بزرگ فراهاني درخشيدند كه اين دو – پدر و پسر- در مقطعي از تاريخ كارهايي بزرگ و مهم انجام دادند. در اين بين ميرزا بزرگ قائم مقام(اول) با وجود فعاليت فراوانش در حوزه سياست، چندان كه بايد در اين حوزه معرفي نشده است.
در اين كتاب مي‌توان همزمان از فعاليت‌هاي قائم‌مقام اول و ثاني به درستي آگاهي يافت و از نقش آنها در مراودات سياسي و فرهنگي عصر آشنا شد.
صحبت از قائم‌مقام بزرگ اول مرحوم ميرزا عيسي و قائم‌مقام بزرگ‌تر اما دوم است كه در يك فضاي استكباري و استبدادي راه خدمت به وطن و مردم و دين خدا را برگزيده‌اند و استعداد و آبرو و توان و حيات خود را در اين راه سرافرازانه از دست داده‌اند.».
واقعيت اين است كه تاكنون در بيشتر تأليفات، توجه نويسندگان به ميرزا ابوالقاسم معطوف شده و از پدرش ميرزا عيسي كه مربي او بوده، غفلت شده است و اگر مختصر توجهي نيز به او شده از چند صفحه و بياني كوتاه و در عين حال نارسا تجاوز نكرده است.
كتاب بعد از مقدمه ...
 فصل دوم به «ميرزا بزرگ:قائم مقام اول» اختصاص دارد كه به طور مبسوط زندگي سياسي اجتماعي قائم مقام اول را بررسي كرده است. در اين فصل ناخوانده‌ و ناشنيده‌هايي از زندگي ميرزا عيسي مي‌‌خوانيم كه كمتر به آن پرداخته شده است. »

سید ضیاءو کودتا1299-بخش2



سيدضياءالدين طباطبايي و کودتاي 1299- بخش دوم



دوران سه ماهه صدارت

کابينه سيدضياء به عنوان يک دولت انقلابي، اصلاحات اقتصادي، فرهنگي، لغو قرارداد 1919 و تشکيل ارتشي نيرومند را در راس برنامه هاي خود قرار داد. اما به علت دستگيري بسياري از مخالفان، کابينه وي به کابينه سياه شهرت يافت و فقط 96 روز دوام آورد.

وزير مختار انگليس (نورمن) در هفتم اسفند 1299 هـ.ش، ضمن تلگرافي فوق العاده محرمانه به لرد کرزن اطلاع داد؛ «... سيدضياء محرمانه به من گفت که در حال حاضر به قواي نظامي انگلستان احتياج شديد دارد و بنابراين سربازان انگليسي که در قزوين هستند، عجالتاً نبايد خاک ايران را ترک کنند. رئيس الوزراي جديد به من گفت که اگر بريتانيا بخواهد نفوذ و قدرت سابق خود را کماکان در کشور ايران داشته باشد بايد ظاهر را رها کند و باطن را بچسبد، به اين معني که نفوذ خود را در آينده به عکس سابق از پشت پرده اعمال و طوري رفتار کند که سيماي بريتانيا حتي المقدور به چشم ملت ايران نخورد.» اما سيدضياء از اين سو خواست با اقدامات وسيعي طبقات مختلف مردم را موافق خود گرداند و از حساسيت آنان نسبت به قواي بيگانه بکاهد، براي رسيدن به اين مقصد اعيان و اشراف را عامل آشفتگي وضع کشور معرفي کرد و مهم ترين اقدامات را تقسيم زمين بين کشاورزان، تعليم سواد به همه فرزندان اقشار کشور، لغو قرارداد وثوق الدوله، تشکيل ارتشي نيرومند و توجه به وضع کارگران دانست و نيز دستور داد تمام تابلوهاي مغازه ها به زبان فارسي باشد، زنان از نقاب استفاده کنند، توليد و فروش مشروبات الکلي ممنوع شود و بساط منقل و ترياک کشي آزادانه در قهوه خانه ها برچيده شود و با اين کارها خواست دولت خود را مدافع مردم، انقلابي، آزاديخواه و منجي کشور معرفي کند که در اندک مدتي چهره واقعي او بر امت مسلمان فاش شد. جمعي از نخبگان و اکثريت عامه مردم اعمال و رفتار سيدضياء را پسنديدند و کارهاي او را در جهت اصلاح امور و آباداني کشور دانستند.

نخستين واکنش توده مردم در برابر اعلاميه هاي عوام فريبانه سيدضياء که به امضاي خودش يا «رضا- فرمانده کل قوا» منتشر مي شد نشان از آن داشت که کودتا در ايجاد اميدواري در مردمي خسته از اغتشاش و ناامني و قحطي و فقر موفق بوده است. (از سيدضياء تا بختيار، ص22)

عارف قزويني غزلي شاد و اميدبخش درباره اصلاحات سيدضياءالدين و به اصطلاح آينده اميدبخش ايران و در ستايش از کابينه سياه سرود.

عشقي سيدضياء را تازه ساز ايران کهن ناميد و در وصف او گفت؛ «ندانم اين طبيب اجتماعي را چه درمان بد/ کز او صدساله زخم مهلک اين قوم مرهم شد...»

همچنين وي با نوشتن مقالات تند و پرسر و صدا به ستايش از «کابينه کودتا» و حمايت از آن ادامه داد؛ گرچه «عشقي» بعدها از ياران مدرس و مخالفان رژيم پهلوي شد.

مهم ترين کمک انگليس به دولت سيدضياء- به جز کمک هاي مالي و اطلاعاتي- کسب اجازه از لرد کرزن بود تا سيد بتواند با سر و صدا لغو قرارداد دفن شده 1919 را اعلام دارد و به اين ترتيب براي خود وجاهتي دست و پا کند. (از سيدضياء تا بختيار، ص23)

دوران نخست وزيري سيدضياءالدين که با کودتاي سوم اسفند 1299 آغاز شد تا 4 خرداد سال 1300 هجري شمسي ادامه يافت. ويژگي اين دوره ، سختگيري سيد در داخل کشور و تشديد عمليات تعقيب و بازداشت ناراضيان از يک سو و تلاش براي ايجاد توازن در رفتار با دو دولت اشغالگر انگليس و روسيه از جانب ديگر بود. سيد در اين دوره سه ماهه در عين وابستگي به لندن تلاش کرد با انعقاد قرارداد جداگانه با روسيه از برانگيختن حساسيت ضدانگليسي روس ها جلوگيري کند. در اين دوره سيدضياء به عنوان يک کودتاچي ديکتاتور و سختگير مطرح است .

سيدضياءالدين طباطبايي روز دهم اسفند 1299 کابينه خود را تشکيل داد. سيدضياءالدين دو ماه بعد در هفتم ارديبهشت 1300 کابينه خود را ترميم و از جمله رضاخان سردار سپه را به عنوان وزير جنگ وارد دولت خود کرد. خود او نيز علاوه بر رياست وزرا وزير داخله نيز بود.

سيدضياءالدين در دوران کوتاه مدت نخست وزيري خود به کمک رضاخان تمامي کانون هاي قدرت در شهرها و ولايات مختلف را مرعوب خود ساخت . بعضي استانداران از جمله محمد مصدق استاندار فارس به نشانه اعتراض به کودتا استعفا دادند. بعضي مانند احمد قوام السلطنه استاندار خراسان بازداشت شدند و بعضي مانند صارم الدوله استاندار کرمانشاه با قشون خود به جنگ با ماموران کودتا پرداختند هرچند سرکوب شدند. سيدضياء در طول عمر کابينه سه ماهه خود اگرچه با ديکتاتوري حکومت کرد ولي از بعضي اقدامات صوري مثبت نيز براي جلب حمايت افکار عمومي دريغ نو رزيد.

درباره علل سقوط دولت وي دلايلي قطعي نمي توان ارائه داد. اما جنگ قدرت بين رضاخان و سيدضياء و ترجيح رضاخان توسط انگلستان به دليل نوع عملکرد آنها از جمله دلايلي بود که توسط صاحب نظران بيان شده است. (سيدجلال الدين مدني، پيشين، صص 99 و100)

اعضاي کابينه کودتا عبارتند از؛

سيدضياء؛ نخست وزير و وزير داخله

نيرالملک (هدايت)؛ وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه

مدبرالملک (جم)؛ وزير خارجه

ميرزا عيسي خان؛ وزير ماليه

دکتر مودب الدوله (نفيسي)؛ وزير صحيه و خيرات عمومي

مشير معظم (خواجوي)؛ وزير پست و تلگراف

موقرالدوله؛ تجارت و فوايد عامه

عدل الملک (دادگر)؛ کفيل وزارت خارجه

منصورالسلطنه عدل؛ کفيل وزارت عدليه

ماژور مسعودخان (کيهان)؛ وزير جنگ.

هفتم ارديبهشت 1300 ماژور مسعود از کار کناره گيري کرد. رضاخان به وزارت جنگ منصوب شد. (ايران در دوره سلطنت قاجاريه، ص622)

برخي دلايل سقوط کابينه وي را نداشتن حزب و جمعيت، نداشتن سابقه ملي، سوء انتخاب اشخاص، حبس کردن و زنده گذاشتن افراد مشهور و رنجانيدن رضاخان ذکر کرده اند. (بهار، محمدتقي (ملک الشعراي بهار)، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران، تهران، ، ج اول، صص 100و 101)

دولت کودتا جز مشکلات پيش پاافتاده و اختلافاتي که معمولاً بين سيد و رضاخان پيدا مي شد مساله يي نداشت. سيد بر اثر موفقيت هاي شخصي پي در پي آنچنان مغرور شده بود که دو سه هفته پس از کودتا خود را مجبور به رعايت هيچ مقام و اصولي نمي ديد. بند و بست هاي مالي پنهاني با سرمايه داران ارمني که از دو سال پيش سيد با کمک آنها مدارج ترقي را پيموده بود و بي اعتنايي به احمدشاه... سيد را از نظر ها انداخت. (از سيدضياء تا بختيار، ص24)

سياستمداران و اشراف در بند وقتي دست نشانده بودن سيدضياء را دانستند، شروع به اقدامات پشت پرده کردند و احمدشاه نيز از طريق درباريان معتمدش آنان را دلگرم مي کرد... سيدضياء در واکنش به اين اقدامات تصميم به ترساندن مخالفان و استحکام حکومت خود گرفت و ليستي تهيه کرد که بايد روز بعد اعدام شوند... اين تهديد سيد که به زودي از کاخ نخست وزيري به بيرون درز کرد بيش از همه خانواده فرمانفرما را ترساند. افراد اين خانواده را به دست و پا انداخت... شاه که سخت دچار وحشت شده بود ناگزير دست به دامان رضاخان شد. ميرپنج قزاق که حالا لقب «سردار سپه» گرفته بود و مدت ها در پي اين فرصت بود، تعظيم کنان به شاه گفت؛ «ما سربازيم و جانباز اعليحضرت مي فرماييد الان سيد را دستگير کنم و اگر لازم است تيرباران کنم.» (همان، ص 25)

با روشن شدن ماهيت کودتاي سيد همه از وي روي گرداندند و بيزاري جستند. ملک الشعراي بهار در شعري در جواب عارف که از او حمايت مي کرد، گفت؛ «اي اجنبي پشت و پناهت باز آ».

عارف پيش از آن در مدح سيد سروده بود؛ «اي دست حق پشت و پناهت باز آ».

فرخي يزدي هم در شعر زيبايي بيزاري خود را از وي بيان داشت؛

کودتا کردن «نرمان» ديديم/آنچه رفتيم چو برگرديديم

روزنامه ها هر کدام به نوعي اشاره به «کودتاي انگليسي» را آغاز کردند. (همان، ص26)

در آن ايام رضاخان در انديشه به دست آوردن پست رئيس الوزرايي، نيروي نظامي را هرچه بيشتر قوي کرد، اما سيدضياء مي خواست وي از قدرت دور باشد. سرانجام در اين مبارزه آشکار مسلم شد که يکي از اين دو تن بايد کنار رود و انگليسي ها ترجيح دادند قدرت به رضاخان انتقال يابد و سيدضياء عزل و کابينه اش ساقط شد. سيدضياء به همراه کلنل کاظم خان سياح و همسرش به اروپا رفت.

محمدرضا پهلوي در کتاب «رضاشاه کبير» در اين باره مي نويسد؛ «در طول زمان حوادث، انسان را براي يک تصميم کلي مهيا مي سازد و هنگامي که زمينه مهيا شد، آن وقت يک اتفاق يا يک سلسله حوادث، کار جرقه يي را مي کند که به انبار باروت بيفتد. نبرد قواي قزاق با متجاسرين در پاييز 1299 و شکستي که بر اثر خيانت افسران خارجي نصيب قزاق ها شد، عقب نشيني دردناک و رنج آوري که قزاق ها و افسران آنها تا منجيل و بعد ها تا قزوين متحمل شدند، اتفاقي بود که پدرم را وادار به گرفتن تصميم قطعي کرد. شک نيست که روزهاي قبل از کودتا يکي از مهم ترين مسائلي که فکر او را به خود مشغول مي داشت همين مساله شکست بود.» (ايران در دوره سلطنت قاجار، ص616)

سياست

«نورمن » وزير مختار انگلستان در ششم اسفند 1299 (سه روز بعد از کودتا) با قيد «فوق العاده محرمانه » به لندن مخابره کرد. در اين تلگراف که به عنوان «سند شماره 683» در جلد سيزدهم از مجموعه اسناد سياسي بريتانيا آمده است ، سياست سيدضياء را چنين توصيف مي کند؛ سيدضياءالدين طباطبايي درباره سياستي که قرار است پس از تشکيل کابينه اش اتخاذ کند، اطلاعات محرمانه زير را در اختيار من قرار داده است . اولاً خيال دارد تا آنجا که بتواند عده اعضاي کابينه را محدود کند و انجام وظايف غالب وزارتخانه ها را، بي آنکه وزيري تعيين کند، به دست معاونان همان وزارتخانه ها بسپارد. به عقيده وي بدون اعلام لغو شدن قرارداد، کابينه اش هرگز نخواهد توانست شروع به کار کند. اما چنان که مي گفت توام با اعلاميه مربوط به لغو قرارداد، اعلاميه ديگري نيز به اين مضمون منتشر خواهد شد که قصد دولت ايران از لغو قرارداد مزبور، ابراز هيچ گونه خصومت نسبت به بريتانياي کبير نيست و کابينه جديد منتهاي سعي خود را به کار خواهد برد تا حسن نيت ايران را نسبت به انگلستان که به عقيده وي مهم ترين شرط بقاي استقلال ايران است ثابت کند.

از آن گذشته (طبق اطميناني که سيدضياء به من داد) قدم هاي لازم بي درنگ برداشته خواهد شد تا عده يي از افسران و مستشاران انگليسي در وزارتخانه هاي جنگ و ماليه مشغول خدمت شوند ولي استخدام آنها به طور خصوصي ، بر اساس قرارداد بين الاثنين صورت خواهد گرفت تا بهانه به دست دشمنان ما نيفتد که هو بيندازند و بگويند قراردادي که لغو شده بود، به نحوي ديگر به معرض اجرا گذاشته شده است . نيز (به گفته سيدضياء) دقت خواهد شد که فعاليت اين گروه از کارمندان ارشد انگليسي در دواير دولتي ايران حتي المقدور جلب توجه عامه را نکند.

براي اينکه ظاهر اين اعلاميه محفوظ بماند، از فرانسويان و امريکاييان و در مرحله آخر حتي از روس ها دعوت خواهد شد عده يي مستشار براي انجام وظيفه در وزارتخانه هايي که اهميت شان کمتر است در اختيار دولت ايران بگذارند.

حکومت جديد اميدوار است مقادير هنگفتي وجه نقد از زندانيان متمول وصول کند و سيدضياء اميدوار است با بودجه يي که از اين راه تامين مي کند، بتواند دست به تاسيس نيروي نظامي جديد و انجام ساير اصلاحات لازم در کشور بزند.

سيدضياء ضمناً به من گفت ؛ براي اينکه رويه خصومت آميز حکومت کنوني شوروي نسبت به ايران تشديد نشود، اين موضوع فوق العاده مهم است که وي و اعضاي کابينه اش طوري رفتار کنند که سيماي آنگلوفيلي دولت جديد حتي المقدور پوشيده بماند.

در پايان اين مصاحبه رئيس الوزراي جديد به من گفت اگر بريتانيا بخواهد نفوذ و قدرت سابق خود را کماکان در ايران داشته باشد، بايد ظاهر را رها کند و باطن را بچسبد. رونوشت اين تلگراف براي اطلاع سرپرستي کاکس به بغداد هم مخابره شد. (نورمن )

درباره ماهيت سياسي سيدضياء دو نظر متضاد وجود دارد؛ عده يي او را مظهر بيگانه پرستي در راستاي منافع انگلستان مي دانند که در مواقع لزوم از او به عنوان يک مهره بيشترين استفاده را مي برد. به عنوان نمونه در زمان عقد قرارداد 1919 در زمان کابينه وثوق الدوله که انگلستان را شريک مسائل مالي و نظامي ايران و استقلال مملکت را دچار خدشه کرد، وي يکي از حاميان اين قرارداد بود و آن را رستاخيز نو ايران خواند، برخلاف موضع گيري اش در زمان وزارت که آن را هماهنگ با سياست انگلستان مي دانند.

برخي ديگر او را به عنوان فردي انقلابي و آزاديخواه که هر چند ممکن است داراي اشتباهاتي باشد، مي ستايند. (مکي، حسين، تاريخ 20ساله ايران، ج اول، ص 375، محمدتقي بهار، پيشين، صص 494 و 495، نورالدين کيانوري، پيشين، صص 91و92)









<< شروع < قبل 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 بعد > آخر >>

نتایج 163 - 171 از 342

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
فرهنگ تاریخ تهران
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
پیشینه تهران قدیم
تهران امروز
گالری
ارتباط با مولف
خرید کتاب
دانلود کتاب

جستجو
حاضرین در سایت
33 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز396
دیروز231
تا کنون2038596

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.