شنبه 3 آبان 1393

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow بلاگ

سید ضیاءو کودتا1299-بخش2



سيدضياءالدين طباطبايي و کودتاي 1299- بخش دوم



دوران سه ماهه صدارت

کابينه سيدضياء به عنوان يک دولت انقلابي، اصلاحات اقتصادي، فرهنگي، لغو قرارداد 1919 و تشکيل ارتشي نيرومند را در راس برنامه هاي خود قرار داد. اما به علت دستگيري بسياري از مخالفان، کابينه وي به کابينه سياه شهرت يافت و فقط 96 روز دوام آورد.

وزير مختار انگليس (نورمن) در هفتم اسفند 1299 هـ.ش، ضمن تلگرافي فوق العاده محرمانه به لرد کرزن اطلاع داد؛ «... سيدضياء محرمانه به من گفت که در حال حاضر به قواي نظامي انگلستان احتياج شديد دارد و بنابراين سربازان انگليسي که در قزوين هستند، عجالتاً نبايد خاک ايران را ترک کنند. رئيس الوزراي جديد به من گفت که اگر بريتانيا بخواهد نفوذ و قدرت سابق خود را کماکان در کشور ايران داشته باشد بايد ظاهر را رها کند و باطن را بچسبد، به اين معني که نفوذ خود را در آينده به عکس سابق از پشت پرده اعمال و طوري رفتار کند که سيماي بريتانيا حتي المقدور به چشم ملت ايران نخورد.» اما سيدضياء از اين سو خواست با اقدامات وسيعي طبقات مختلف مردم را موافق خود گرداند و از حساسيت آنان نسبت به قواي بيگانه بکاهد، براي رسيدن به اين مقصد اعيان و اشراف را عامل آشفتگي وضع کشور معرفي کرد و مهم ترين اقدامات را تقسيم زمين بين کشاورزان، تعليم سواد به همه فرزندان اقشار کشور، لغو قرارداد وثوق الدوله، تشکيل ارتشي نيرومند و توجه به وضع کارگران دانست و نيز دستور داد تمام تابلوهاي مغازه ها به زبان فارسي باشد، زنان از نقاب استفاده کنند، توليد و فروش مشروبات الکلي ممنوع شود و بساط منقل و ترياک کشي آزادانه در قهوه خانه ها برچيده شود و با اين کارها خواست دولت خود را مدافع مردم، انقلابي، آزاديخواه و منجي کشور معرفي کند که در اندک مدتي چهره واقعي او بر امت مسلمان فاش شد. جمعي از نخبگان و اکثريت عامه مردم اعمال و رفتار سيدضياء را پسنديدند و کارهاي او را در جهت اصلاح امور و آباداني کشور دانستند.

نخستين واکنش توده مردم در برابر اعلاميه هاي عوام فريبانه سيدضياء که به امضاي خودش يا «رضا- فرمانده کل قوا» منتشر مي شد نشان از آن داشت که کودتا در ايجاد اميدواري در مردمي خسته از اغتشاش و ناامني و قحطي و فقر موفق بوده است. (از سيدضياء تا بختيار، ص22)

عارف قزويني غزلي شاد و اميدبخش درباره اصلاحات سيدضياءالدين و به اصطلاح آينده اميدبخش ايران و در ستايش از کابينه سياه سرود.

عشقي سيدضياء را تازه ساز ايران کهن ناميد و در وصف او گفت؛ «ندانم اين طبيب اجتماعي را چه درمان بد/ کز او صدساله زخم مهلک اين قوم مرهم شد...»

همچنين وي با نوشتن مقالات تند و پرسر و صدا به ستايش از «کابينه کودتا» و حمايت از آن ادامه داد؛ گرچه «عشقي» بعدها از ياران مدرس و مخالفان رژيم پهلوي شد.

مهم ترين کمک انگليس به دولت سيدضياء- به جز کمک هاي مالي و اطلاعاتي- کسب اجازه از لرد کرزن بود تا سيد بتواند با سر و صدا لغو قرارداد دفن شده 1919 را اعلام دارد و به اين ترتيب براي خود وجاهتي دست و پا کند. (از سيدضياء تا بختيار، ص23)

دوران نخست وزيري سيدضياءالدين که با کودتاي سوم اسفند 1299 آغاز شد تا 4 خرداد سال 1300 هجري شمسي ادامه يافت. ويژگي اين دوره ، سختگيري سيد در داخل کشور و تشديد عمليات تعقيب و بازداشت ناراضيان از يک سو و تلاش براي ايجاد توازن در رفتار با دو دولت اشغالگر انگليس و روسيه از جانب ديگر بود. سيد در اين دوره سه ماهه در عين وابستگي به لندن تلاش کرد با انعقاد قرارداد جداگانه با روسيه از برانگيختن حساسيت ضدانگليسي روس ها جلوگيري کند. در اين دوره سيدضياء به عنوان يک کودتاچي ديکتاتور و سختگير مطرح است .

سيدضياءالدين طباطبايي روز دهم اسفند 1299 کابينه خود را تشکيل داد. سيدضياءالدين دو ماه بعد در هفتم ارديبهشت 1300 کابينه خود را ترميم و از جمله رضاخان سردار سپه را به عنوان وزير جنگ وارد دولت خود کرد. خود او نيز علاوه بر رياست وزرا وزير داخله نيز بود.

سيدضياءالدين در دوران کوتاه مدت نخست وزيري خود به کمک رضاخان تمامي کانون هاي قدرت در شهرها و ولايات مختلف را مرعوب خود ساخت . بعضي استانداران از جمله محمد مصدق استاندار فارس به نشانه اعتراض به کودتا استعفا دادند. بعضي مانند احمد قوام السلطنه استاندار خراسان بازداشت شدند و بعضي مانند صارم الدوله استاندار کرمانشاه با قشون خود به جنگ با ماموران کودتا پرداختند هرچند سرکوب شدند. سيدضياء در طول عمر کابينه سه ماهه خود اگرچه با ديکتاتوري حکومت کرد ولي از بعضي اقدامات صوري مثبت نيز براي جلب حمايت افکار عمومي دريغ نو رزيد.

درباره علل سقوط دولت وي دلايلي قطعي نمي توان ارائه داد. اما جنگ قدرت بين رضاخان و سيدضياء و ترجيح رضاخان توسط انگلستان به دليل نوع عملکرد آنها از جمله دلايلي بود که توسط صاحب نظران بيان شده است. (سيدجلال الدين مدني، پيشين، صص 99 و100)

اعضاي کابينه کودتا عبارتند از؛

سيدضياء؛ نخست وزير و وزير داخله

نيرالملک (هدايت)؛ وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه

مدبرالملک (جم)؛ وزير خارجه

ميرزا عيسي خان؛ وزير ماليه

دکتر مودب الدوله (نفيسي)؛ وزير صحيه و خيرات عمومي

مشير معظم (خواجوي)؛ وزير پست و تلگراف

موقرالدوله؛ تجارت و فوايد عامه

عدل الملک (دادگر)؛ کفيل وزارت خارجه

منصورالسلطنه عدل؛ کفيل وزارت عدليه

ماژور مسعودخان (کيهان)؛ وزير جنگ.

هفتم ارديبهشت 1300 ماژور مسعود از کار کناره گيري کرد. رضاخان به وزارت جنگ منصوب شد. (ايران در دوره سلطنت قاجاريه، ص622)

برخي دلايل سقوط کابينه وي را نداشتن حزب و جمعيت، نداشتن سابقه ملي، سوء انتخاب اشخاص، حبس کردن و زنده گذاشتن افراد مشهور و رنجانيدن رضاخان ذکر کرده اند. (بهار، محمدتقي (ملک الشعراي بهار)، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران، تهران، ، ج اول، صص 100و 101)

دولت کودتا جز مشکلات پيش پاافتاده و اختلافاتي که معمولاً بين سيد و رضاخان پيدا مي شد مساله يي نداشت. سيد بر اثر موفقيت هاي شخصي پي در پي آنچنان مغرور شده بود که دو سه هفته پس از کودتا خود را مجبور به رعايت هيچ مقام و اصولي نمي ديد. بند و بست هاي مالي پنهاني با سرمايه داران ارمني که از دو سال پيش سيد با کمک آنها مدارج ترقي را پيموده بود و بي اعتنايي به احمدشاه... سيد را از نظر ها انداخت. (از سيدضياء تا بختيار، ص24)

سياستمداران و اشراف در بند وقتي دست نشانده بودن سيدضياء را دانستند، شروع به اقدامات پشت پرده کردند و احمدشاه نيز از طريق درباريان معتمدش آنان را دلگرم مي کرد... سيدضياء در واکنش به اين اقدامات تصميم به ترساندن مخالفان و استحکام حکومت خود گرفت و ليستي تهيه کرد که بايد روز بعد اعدام شوند... اين تهديد سيد که به زودي از کاخ نخست وزيري به بيرون درز کرد بيش از همه خانواده فرمانفرما را ترساند. افراد اين خانواده را به دست و پا انداخت... شاه که سخت دچار وحشت شده بود ناگزير دست به دامان رضاخان شد. ميرپنج قزاق که حالا لقب «سردار سپه» گرفته بود و مدت ها در پي اين فرصت بود، تعظيم کنان به شاه گفت؛ «ما سربازيم و جانباز اعليحضرت مي فرماييد الان سيد را دستگير کنم و اگر لازم است تيرباران کنم.» (همان، ص 25)

با روشن شدن ماهيت کودتاي سيد همه از وي روي گرداندند و بيزاري جستند. ملک الشعراي بهار در شعري در جواب عارف که از او حمايت مي کرد، گفت؛ «اي اجنبي پشت و پناهت باز آ».

عارف پيش از آن در مدح سيد سروده بود؛ «اي دست حق پشت و پناهت باز آ».

فرخي يزدي هم در شعر زيبايي بيزاري خود را از وي بيان داشت؛

کودتا کردن «نرمان» ديديم/آنچه رفتيم چو برگرديديم

روزنامه ها هر کدام به نوعي اشاره به «کودتاي انگليسي» را آغاز کردند. (همان، ص26)

در آن ايام رضاخان در انديشه به دست آوردن پست رئيس الوزرايي، نيروي نظامي را هرچه بيشتر قوي کرد، اما سيدضياء مي خواست وي از قدرت دور باشد. سرانجام در اين مبارزه آشکار مسلم شد که يکي از اين دو تن بايد کنار رود و انگليسي ها ترجيح دادند قدرت به رضاخان انتقال يابد و سيدضياء عزل و کابينه اش ساقط شد. سيدضياء به همراه کلنل کاظم خان سياح و همسرش به اروپا رفت.

محمدرضا پهلوي در کتاب «رضاشاه کبير» در اين باره مي نويسد؛ «در طول زمان حوادث، انسان را براي يک تصميم کلي مهيا مي سازد و هنگامي که زمينه مهيا شد، آن وقت يک اتفاق يا يک سلسله حوادث، کار جرقه يي را مي کند که به انبار باروت بيفتد. نبرد قواي قزاق با متجاسرين در پاييز 1299 و شکستي که بر اثر خيانت افسران خارجي نصيب قزاق ها شد، عقب نشيني دردناک و رنج آوري که قزاق ها و افسران آنها تا منجيل و بعد ها تا قزوين متحمل شدند، اتفاقي بود که پدرم را وادار به گرفتن تصميم قطعي کرد. شک نيست که روزهاي قبل از کودتا يکي از مهم ترين مسائلي که فکر او را به خود مشغول مي داشت همين مساله شکست بود.» (ايران در دوره سلطنت قاجار، ص616)

سياست

«نورمن » وزير مختار انگلستان در ششم اسفند 1299 (سه روز بعد از کودتا) با قيد «فوق العاده محرمانه » به لندن مخابره کرد. در اين تلگراف که به عنوان «سند شماره 683» در جلد سيزدهم از مجموعه اسناد سياسي بريتانيا آمده است ، سياست سيدضياء را چنين توصيف مي کند؛ سيدضياءالدين طباطبايي درباره سياستي که قرار است پس از تشکيل کابينه اش اتخاذ کند، اطلاعات محرمانه زير را در اختيار من قرار داده است . اولاً خيال دارد تا آنجا که بتواند عده اعضاي کابينه را محدود کند و انجام وظايف غالب وزارتخانه ها را، بي آنکه وزيري تعيين کند، به دست معاونان همان وزارتخانه ها بسپارد. به عقيده وي بدون اعلام لغو شدن قرارداد، کابينه اش هرگز نخواهد توانست شروع به کار کند. اما چنان که مي گفت توام با اعلاميه مربوط به لغو قرارداد، اعلاميه ديگري نيز به اين مضمون منتشر خواهد شد که قصد دولت ايران از لغو قرارداد مزبور، ابراز هيچ گونه خصومت نسبت به بريتانياي کبير نيست و کابينه جديد منتهاي سعي خود را به کار خواهد برد تا حسن نيت ايران را نسبت به انگلستان که به عقيده وي مهم ترين شرط بقاي استقلال ايران است ثابت کند.

از آن گذشته (طبق اطميناني که سيدضياء به من داد) قدم هاي لازم بي درنگ برداشته خواهد شد تا عده يي از افسران و مستشاران انگليسي در وزارتخانه هاي جنگ و ماليه مشغول خدمت شوند ولي استخدام آنها به طور خصوصي ، بر اساس قرارداد بين الاثنين صورت خواهد گرفت تا بهانه به دست دشمنان ما نيفتد که هو بيندازند و بگويند قراردادي که لغو شده بود، به نحوي ديگر به معرض اجرا گذاشته شده است . نيز (به گفته سيدضياء) دقت خواهد شد که فعاليت اين گروه از کارمندان ارشد انگليسي در دواير دولتي ايران حتي المقدور جلب توجه عامه را نکند.

براي اينکه ظاهر اين اعلاميه محفوظ بماند، از فرانسويان و امريکاييان و در مرحله آخر حتي از روس ها دعوت خواهد شد عده يي مستشار براي انجام وظيفه در وزارتخانه هايي که اهميت شان کمتر است در اختيار دولت ايران بگذارند.

حکومت جديد اميدوار است مقادير هنگفتي وجه نقد از زندانيان متمول وصول کند و سيدضياء اميدوار است با بودجه يي که از اين راه تامين مي کند، بتواند دست به تاسيس نيروي نظامي جديد و انجام ساير اصلاحات لازم در کشور بزند.

سيدضياء ضمناً به من گفت ؛ براي اينکه رويه خصومت آميز حکومت کنوني شوروي نسبت به ايران تشديد نشود، اين موضوع فوق العاده مهم است که وي و اعضاي کابينه اش طوري رفتار کنند که سيماي آنگلوفيلي دولت جديد حتي المقدور پوشيده بماند.

در پايان اين مصاحبه رئيس الوزراي جديد به من گفت اگر بريتانيا بخواهد نفوذ و قدرت سابق خود را کماکان در ايران داشته باشد، بايد ظاهر را رها کند و باطن را بچسبد. رونوشت اين تلگراف براي اطلاع سرپرستي کاکس به بغداد هم مخابره شد. (نورمن )

درباره ماهيت سياسي سيدضياء دو نظر متضاد وجود دارد؛ عده يي او را مظهر بيگانه پرستي در راستاي منافع انگلستان مي دانند که در مواقع لزوم از او به عنوان يک مهره بيشترين استفاده را مي برد. به عنوان نمونه در زمان عقد قرارداد 1919 در زمان کابينه وثوق الدوله که انگلستان را شريک مسائل مالي و نظامي ايران و استقلال مملکت را دچار خدشه کرد، وي يکي از حاميان اين قرارداد بود و آن را رستاخيز نو ايران خواند، برخلاف موضع گيري اش در زمان وزارت که آن را هماهنگ با سياست انگلستان مي دانند.

برخي ديگر او را به عنوان فردي انقلابي و آزاديخواه که هر چند ممکن است داراي اشتباهاتي باشد، مي ستايند. (مکي، حسين، تاريخ 20ساله ايران، ج اول، ص 375، محمدتقي بهار، پيشين، صص 494 و 495، نورالدين کيانوري، پيشين، صص 91و92)









بیات تهران
رادیو تهران
قلعه ارامنه(کلیسای میناس)

قلعه ارامنه
قلعه ارامنه  مجاور ضلع شمال شرقی ده ونک قرار داشت که امروز آثار اندک باقی مانده از روزگار قدیم را دارد کم کم از دست می دهد.این قلعه در مجاورت ضلع غربی باشگاه کنونی آرارات متضمن کلیسایی قدیمی قرار دارد. دردهستان سولقان که از ۱۶ آبادی تشکیل شده‌است،نیز روستایی با نام «قلعه ارامنه» وجود دارد،که موضوع این بررسی نیست.
«...در گذشته دهی بود جزوبخش شمیران شهرستان تهران واقع در 4هزار گزی باختری تجریش متصل به ونک .سکنه آن 200تن بود . اهالی از آب قنات و در بهار از آب رودخانه اوین درکه استفاده می کرد.محصولات آنجا غلات و بنشن و اسپرس و شغل اهالی زراعت بودجوانان ده در تهران مکانیکی خودرو می کردنددر تابستان ها 50خانوار برای استفاده از هوای خنک به این روستا می آمدند.صنایع دستی زنان ژاکت  و شال بافی بود»/فرهنگ جغرافیایی ایران ج1.
در دوره ناصرالدین شاه ونک و قلعه ارامنه جزو آبادی‌های خالصه بود و میرزا یوسف مستوفی‌الممالک آن را از شاه خرید و با حفر چند رشته قنات‌، درآبادی آن‌جا کوشید.
ونک از سده‌های گذشته تا ۳۰-۴۰ سال اخیر دوپاره بوده است‌. یک پاره‌، ونک ارامنه نامیده می‌شد که بخش شرقی ونک را در بر می‌گرفت و قلعه ارامنه در مرکز آن بود که پیرامونش کشاورزی و باغ‌داری رونق داشت‌. هنوز هم قلعهٔ ارامنه و گورستان ارمنیان در همین بخش وجود دارد. گورستان کهنه ارمنیان اکنون به باشگاه آرارات پیوسته و متصل به بخش جنوبی آن است‌. پاره دیگر ونک‌ مستوفی نامیده می‌شد که بخش غربی ونک را در بر می‌گرفت و از آن‌، ده کنونی ونک و اراضی کشاورزی و باغها باز مانده است‌. گور مستوفی‌الممالک نیز در ونک است.
ارامنه ساکن روستای ونک این کلیسا ی قلعه ارامنه را به سال 1875 (؟)میلادی برای انجام فرایض مذهبی خود ساخته اند.
در روزنامه همشهری شماره 101سال1385 مطلبی در باره این قلعه درج شده:
«...به فاصله کوتاهی پشت برج قلعه اي است معروف به قلعه ارامنه پيرمردي كه سال هاست در اطراف قلعه زندگي مي كند مي گويد:
 «درگذشته فقط ارامنه در قلعه زندگي مي كردند ولي حالا مسلمان ها هم در قلعه زندگي مي كنند.»
به قلعه نگاه مي كنم. قلعه مرا به ياد يك راه طولاني با بناي اسطوره اي و ديوارها و راهروهاي پيچ در پيچ و خاكي مي اندازد...
آنچه از قلعه باقي مانده
قلعه يك راه ورودي در قسمت جنوبي دارد. بر ديوار غربي آن روي پلاكاردي نوشته شده:
 «قلعه ارامنه» از بالا كه نگاه مي كني زمين مربع شكل بزرگي است كه در آن خانه ها در امتداد خطوطي به شكل صليب ساخته شده اند. وسط قلعه كليساي معروف «ميناس مقدس» قرار دارد. بيشتر خانه ها، ساختمان هاي جديد چندطبقه هستند. در كنار آنها برخي خانه هاي قديمي نيز با ديوارهاي كاهگلي و درهاي چوبي به چشم مي خورند. تنها ميراث هاي باقيمانده از قلعه، بناي مخروبه اي است در قسمت شرقي قلعه كه در ابتداي ورود به چشم مي خورد، با ديواري كاهگلي و فروريخته و دري چوبي كه طرح زيبايي دارد. در قسمت غربي قلعه نيز برج مدور سيماني است كه در حال حاضر مسكوني است. دورتادور برج پيچكي خشكيده به چشم مي خورد. برج ترميم شده و دواتاقك نيز به آن اضافه كرده اند. روي در ورودي برج نوشته شده پلاك سه. كليساي ميناس مقدس نيز از بناهاي تاريخي بجا مانده از قلعه است كه در سال ۱۳۸۱ به شماره ثبت چهارهزار و ۶۸۰ به آثار ملي پيوسته است.
قلعه ارامنه چگونه بوجود آمد
ناصرالدين شاه وزير خود حاج «ميرزاآغاسي» را مأمور كرد تا ارامنه را به تهران بياورد. حاج ميرزاآغاسي در سال ۱۱۰۸ شمسي مطابق با ۱۸۳۰ ميلادي سيزده خانواده ارمني را از دهات چهارمحال و بختياري به اطراف تهران (مكان فعلي قلعه ارامنه) آورد. آنها مردماني زارع و دامدار بودند. در دستنوشته هاي بجا مانده از «ميكائيل هارطونيان» كه حدود هشتاد سال پيش كدخداي قلعه ارامنه بوده، آمده كه از سيزده خانواده حدود چهار خانواده به مناطق اطراف يعني دروس و تلو و ... مي روند. خانواده   هاي باقيمانده نيز مدت دو سال در چادر، كنار چشمه اي كه در محل باشگاه آرارات فعلي قرارداشته به سختي با پرورش گاو وگوسفند زندگي مي كنند تا خانه هايشان را در محل قلعه فعلي مي سازند. بعد از حاج ميرزاآغاسي، ميرزا «يوسف مستوفي الممالك» كه مالك آن زمين ها بوده آنجا را به ارامنه مي بخشد. ارامنه خانه هايشان را با خشت و گل مي سازند و طبق دستنوشته هاي ميكائل هارطونيان كنار هر خانه اي طويله  اي وجود داشته است. زمين هاي اطراف نيز زمين هاي كشاورزي و باغات مستوفي الممالك بودند كه ارامنه به عنوان رعيت هاي مستوفي در آن زمين ها كار مي كردند. اطراف ارامنه مسلمان ها زندگي مي كردند. ارامنه براي اينكه بتوانند راحت باشند دورتادور خانه هايشان ديواري مي كشند كه داراي چهار برج در چهارطرف اصلي بوده است. بدين صورت قلعه ارامنه به عنوان اولين روستاي ارمني نشين نزديك تهران شكل مي گيرد. داخل قلعه حدود ۵۰ خانواده ارمني زندگي مي كردند. شب ها در چوبي قلعه را مي بستند و هر صبح آن را باز مي كردند.
ماجراي آوردن انجيل به قلعه
زماني كه ارامنه در چادر زندگي مي كردند كليسايي نداشتند. ناصرالدين شاه ۳۰۰تومان به ارامنه مي دهد تا كليسا بسازند. در دستنوشته هاي ميكائيل هارطونيان آمده كه دو پسر عمو به نام هاي «گالوس هوسپيان» و «خوداقلي هوسپيان» از قلعه مأمور مي شوند تا انجيل را به كليسا بياورند. آنها پاي پياده به «خرقان»، مكاني بين همدان و قزوين مي روند. زمان بازگشت پسرعموها، ارامنه با مراسم مذهبي و روشن كردن كندور از آنها استقبال مي كنند چون هنوز كليسا ساخته نشده بود پسرعموها مدت پنج سال انجيل را در خانه خود كه مقابل كليسا بود نگاه مي دارند. مردم نيز مراسم مذهبي خود را در اتاقكي روبروي آن خانه انجام مي دادند. بعدها همزمان با پايان كار كليسا، انجيل را داخل كليسا مي برند و مستوفي الممالك نيز يك صليب به كليسا هديه مي كند كه هنوز هم در كليسا وجود دارد روي آن حك شده: «مستوفي الممالك، كليساي ونك، شهرذيقعده الحرام، سنه ۱۲۷۸(؟).»
مدرسه قلعه ارامنه
در حياط كليسا اتاقك هايي وجود داشت كه مدرسه ارامنه در آنجا تشكيل مي شد. اولين معلم هاي مدرسه به ترتيب عبارت بودند از «هوانس هوانسيان»، «وروريان خورن»، «واهاك آواكيان» و «ليدوش آواكيان.» حدود ۴۵ سال پيش امتياز مدرسه قلعه ارامنه را به مدرسه عالي شان پشت سفارت روس مي دهند. در حال حاضر در كليسا مدرسه اي وجود ندارد و بيشتر اتاقك ها خالي هستند. در دو اتاقك نيز خادم هاي كليسا زندگي مي كنند. يكي از اهالي قديمي قلعه كه در همان مدرسه درس خوانده مي گويد: «آن زمان رفتن به مدرسه و ادامه تحصيل در بين ارامنه از اهميت خاصي برخوردار بود. اكثر ارامنه تحصيلات بالايي داشتند. دخترها و پسرها با هم به مدرسه مي رفتند در كلاس كه من درس مي خواندم ۳۰ پسر و پانزده دختر حضور داشتند.
جنگ جهاني دوم و قبر دختر سفيرروس
زمان جنگ جهاني دوم، قلعه ارامنه يكي از دهات ارمني نشين پيشرفته بود. چون مالك آن (مستوفي الممالك) از رعيت هاي خودطرفداري مي كرد بنابر اين نسبت به مناطق ديگر وضع خوبي داشت. زمان جنگ از نظر مادي در رفاه بودند. در دستنوشته هاي ميكائيل هارطونيان آمده كه زمان جنگ مردم قلعه ارامنه ۲۵۰ تومان پول از خزانه كليسا به دهات اطراف مي بخشند. به گفته اهالي قديمي قلعه، زمان جنگ بسياري از ارامنه از قلعه رفتند و آنها كه باقي ما ندند از ترس حمله به قلعه آذوقه، اكله و هر آنچه داشتند را به كليسا بردند. (در كليسا بسياري از قبرهاي افراد سرشناس ارامنه وجود داشت كه در حال حاضر نيز وجود دارد) آنها آذوقه را در اتاقكي كه زير قبر دختر سفيرروس است پنهان كردند. در حال حاضر قبر دختر سفير روس هنوز در حياط كليسا وجود دارد.
با قديمي ترين ...
وارد خانه «شاكه زرگريان» كه مي شوي مي تواني به خوبي احساس كني در خانه يك فرد مسيحي هستي. نوع آرايش خانه نشان از فضاي مسيحي دارد. هنگام صحبت با شاكه زرگريان صداي زنگ كليسا به گوش مي رسد. او دختر كدخداي قلعه ارامنه است. پدر او سال هاست فوت كرده. او كه حدود ۵۰ سال است در قلعه زندگي مي كند، مي گويد: «در حال حاضر در قلعه حدود ۳۰ خانواده ارمني و بيست خانواده مسلمان زندگي مي كنند. مذهب ارامنه اي كه در قلعه هستند گريگوري است.»
به گفته او درگذشته قلعه ارامنه كدخدا داشته و مردم او را انتخاب مي كردند. ... با شاكه زرگريان در كوچه پس كوچه هاي قلعه ارامنه قدم مي زنم. او از آن روزها مي گويد، از خيلي قديم، از آب چشمه اي كه قلعه از آن سيراب مي شد، از قلمستان و ... . فكر مي كنم در شهر تهران در همين محله خودمان چه مكان هايي وجود دارد براي ديدن، براي اينكه يك لحظه به اعماق تاريخ فرو روي و به زمان هاي دور بروي...
وارد برج كه مي شوم دالان كوتاه پيچ در پيچ است. داخل آن را بازسازي كرده اند... »

محله شهرک نو(شهرنو)

محله شهرک نو(شهر نو)
                            
پدید آمدن شهر نو و یا شهرک نو:
 وقتی مخالفت محمد علی شاه با مشروطه خواهان علنی شد، و شدت یافت.او برای محافظت از خود و خاندان سلطنت و از دیگر سوی سر کوب آزادانه تر مخالفان کاخ گلستان مقر پادشاهی را که داخل شهر قرار داشت،  ترک و به باغ شاه خارج حصار تهران نقل مکان کرد.بعد از این واقعه برخی از رجال دربار و مردم عادی نیز به اطراف باغ شاه که تا آن زمان بیابان بود، آمدند،وباغ و خانه و دکان ساختند، و بدین ترتیب ناحیه جنوب باغ شاه تا حوالی دروازه گمرک، آباد شد،و به شهر(شهرک)نو معروف گردید.حسن اعظام قدسی در کتاب «خاطرات من» تفصیل این اتفاق را آورده:
«... در 4جمادی الاولی1326قمری محمد علی شاه در باغ شاه تمرکز یافت.رجال و اعیان روز به فکر افتادند، در اطراف باغ شاه، تهیه باغ و منزل نمایند، به این جهت شروع به آبادی گردید، که در اندک مدتی در اطراف باغ شاه تا دروازه گمرک آبادی شروع و دارای دکاکین و حمام و آنچه مایحتاج ساکنین ود دایر گردید.
...چون پس از ساختمان ها و دایر شدن دکاکین از هر طبقه از شهر بیرون آمده خانه و محل کسب خود را بیرون شهر قرار دادند، لذا نام آن را شهر نو نهادند، و محمد علی شاه دستور داد، و مراقب بود که کوچکترین مزاحمتی از طرف نظامیان به تازه ساکنین مخصوصا به کسبه وارد نیاید، و خود نیز بازرسانی مخصوص بر این کار گماشت.
...حکومت شهر نو را شاه به سالار فیروز برادر امیر بهادر سپرد... روزی یک سرباز به یکی از کسبه آنجا تعدی می کند... محمد علی شاه او را می خواهد و حضورا سرباز را تیر باران می کند...»
 
شهر نو ، گردشگاه تهرانی ها بود، و باغات مصفایی داشت، از آن جمله باغ و کاروانسرای بزرگ حاج عبدالمحمود بانکی و باغچه ولی خان که بسیار پر گل و گیاه بود.
ناحیه شهرک نو از سمت شرق به ناحیه قنات آباد می رسید.ناحیه اخیر از میدان گمرک آغاز و تا میدان محمدیه و زیر سنگلج قدیم را در بر می گرفت. در این ناحیه گذر ها و بازار چه های متعددی وجود داشت/تهران در آینه، ص156.
در این زمان آمار منتشره در روز دوشنبه 25 اردیبهشت 1385 مساحت محلات ده گانه از پایتخت مساحت محله شهر(شهرک)نو که تازه تشکیل شده بود،را در این میان مشخص شده است:
محله ارگ
۴۱۶۷۰۰متر مربع
محله دولت
۳۳۰۰۴۰۰مترمربع
محله حسن آباد
۳۲۹۶۰۴۰
محله سنگلج
۲۹۵۶۰۳۰مترمربع
محله قنات آباد
۳۱۳۵۶۰۰مترمربع
محله محمدیه
۲۸۷۵۶۰۰مترمربع
محله قاجاریه
۲۰۷۴۶۰۰مترمربع
محله بازار
۱۶۵۷۹۲۰مترمربع
محله عودلاجان
۱۵۷۴۸۰۰مترمربع
محله شهرنو
۳۱۷۰۶۰۰متر مربع
محله شهر نو از محلات جدید التاسیس و تازه بنا بوده خارج از نقشه شهر رسم شده است ،: ________________________________________
 تعداد افراد شاغل و بی کار ذکور در محلات ده گانه
محل           شاغل به نفر      بیکاربی مصرف به نفر
۱ـ محله ارک       ۵۰۵     ۲۸۶
۲ـ محله دولت     ۴۰۹۶     ۷۷۵
۳ـ محله حسن آباد     ۱۳۸۳       ۶۳۱ 
۴ـ محله سنگلج       ۵۵۷۷       ۱۰۷۹
۵- محله قنات آباد        ۲۳۹۳        ۱۹۸  
۶ـ محله محمدیه       ۵۰۸۹     ۳۸۸
۷- محله قاجاریه        ۲۷۵۱     ۳۲۴
۸ـ محله بازار         ۶۹۳۵         ۱۰۸۶
۹ـ محله عودلاجان        ۶۲۵۸    ۹۴۳
۱۰ـ محله شهرنو         ۳۲۵    ۶۹۲
   جمع        ۳۵۳۱۲      ۶۴۰۲

چنانکه ملاحظه می شود محله شهر نو با مساحت بیش از سه میلیون متر مربع وسیع ترین محله تهران آن روزگار را تشکیل می داد،و همین آبادانی سبب شد تا در دوران پهلوی اول که موج تازه ای از مهاجرین به پایتخت پدید آمد، اراضی مظفری که در مجاورت ضلع غربی آن قرار داشت مورد هجوم تازه واردین واقع شود،و آنان رفته رفته در آنجا ساکن شوند و این امر خود موجب توسعه شهر از این سو گردید

<< شروع < قبل 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 بعد > آخر >>

نتایج 163 - 171 از 338

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
فرهنگ تاریخ تهران
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
پیشینه تهران قدیم
تهران امروز
گالری
ارتباط با مولف
خرید کتاب

جستجو
حاضرین در سایت
8 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز48
دیروز419
تا کنون1591026

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.