جمعه 9 آبان 1399

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow مقالات و عناوین arrow مکتب تهران

مکتب تهران

مکتب تهران
                                                            نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
                                                             به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
                                                                                               حافظ
مکتب در لغت یعنی؛دبیرستان،و جای کتاب خواندن (آنندراج)دبیرستان و جایی که در آن نوشتن می آموزندو دفترخانه و جایی که در آن کودکان را تعلیم می کنند و خواندن و نوشتن و جز آن می آموزند. ناظم الاطبا/لغتنامه.
مکتب مجموعه ایست که در ابتدا به تفسیر انسان و جهان می پردازد و سپس بایدها و نبایدهای انسانی را مشخص و معین می سازد. هم نیاز انسان را به جهان بینی مرتفع می کند و هم یک نظام ارزشی برای زیستن و چگونه زیستن ارائه می دهد. در واقع مکتب مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی یک انسان می باشد.
یک تئوری کلی و یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم است که هدف اصلی کمال انسان و تأمین سعادت همگانی است و در آن خطوط اصلی وروشها، باید ها و نبایدها ،خوبها و بدها، هدفها و وسیله ها، نیازها و دردها ودرمانها، مسئولیتها و تکلیفها مشخص است و منبع الهام تکلیفها و مسئولیتها برای همه افراد می باشد/مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، ص 54-46.
نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می نماید زیر ساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار می رود. این زیرساز و تکیه گاه اصطلاحاً جهان بینی نامیده می شود. هدفهایی که یک مکتب عرضه می دارد و به تعقیب آنها دعوت می کند و راه و روشهایی که تعیین می کند و بایدها و نبایدهایی که انشاء می کند و مسئولیت هایی که به وجود می آورد همه به منزلة نتایج لازم و ضروری جهان بینی است که عرضه داشته است
فعالیت تدبیری انسان به حکم آنکه بر محور یک سلسله نمایات و اهداف دور دست می گردد، خواه ناخواه نیازمند به طرح و برنامه و روش و انتخاب وسیله برای وصول به مقصد است، یعنی نیازمند ایدئولوژی است و در سطح وسیع تر نیازمند مکتب است. مثلاً وقتی مسأله حیات ابدی و جاودانگی روح و تجربه نداشتن عقل نسبت به نشئه ما بعد نشئه دنیا پیش می آید نیاز به مکتب و ایدئولوژی بیشتر خود را می نمایاند
انسان از بدو پیدایش و لااقل از دوره ای که رشد و توسعه زندگی اجتماعی منجر به یک سلسله اختلافات شده است، نیازمند به ایدئولوژی و به اصطلاح قرآن شریعت بوده است، هر چه زمان گذشته وانسان رشد و تکامل یافته است، این نیاز شدیدتر شده است
بنابراین آنچه بشر امروز و به طریق اولی بشر فردا را وحدت و جهت می بخشد و آرمان مشترک می دهد و ملاک خیر وشر وباید و نبایدها برایش می گردد، یک فلسفه زندگی انتخابی آگاهانه مجهز به استدلال و به عبارت دیگر یک ایدئولوژی جامع و کامل است. لذا مکتب و ایدئولوژی از ضروریات حیات اجتماعی می باشند
شهیدمطهری می نویسد:
اسلام چون یک ایدئولوژی انسانی است و خاستگاه آن فطرت انسان است و مخاطبش تمام مردم می باشند و به حکم اینکه مذهب است و دین خاتم بیش از هر مذهب آسمانی دیگر برای برپاداشتن عدالت اجتماعی آمده است (حدید، 25، اعراف،79)
اسلام تئوری پیروزی انسانیت بر حیوانیت، علم بر جهل، عدالت بر ظلم، مساوات بر تبعیض، فضیلت بر رذیلت، تقوا بر بی بند و باری، توحید بر شرک است
بنابر این اسلام با چنین جهان بینی و ایدئولوژی مکتبی است جامع و واقع گرا، در اسلام به همه جوانب نیازهای انسانی، اعم از دنیایی، آخرتی، جسمی یا روحی، عقلی یا فکری، یا احساسی و عاطفی، فردی یا اجتماعی توجه شده است
لذا مجموعه تعلیمات‌اسلامی از یک لحاظ به سه بخش تقسیم شده است:
 الف: اصول عقاید
ب:  اخلاقیات
 ج:  احکام
اینها وظایف و تکالیف فرد است که باید انجام دهد.

در بررسی مکاتب نام های گونه گونی را می بینیم که هر یک معرف جهان بینی و ایدئولوژی و خصوصیات معینی است.مکاتبی چون:
کلاسیسیسم،رمانتیسم،رآلیسم،امپریالیسم،سمبولیسم،مکتب دادا، حجمگری (کوبیسم)، پارناس، سمبلیسم، سورئالیسم، ناتوریسم، یگانه‌گرایی (اونانیمیسم)، جهان‌گرایی (کوسموپولیتیسم)، وریسم (واقع‌گری محض)، مردمی‌گری (پوپولیسم)، آینده‌گرایی (فوتوریسم)، رمان نو (موج نو)و...
برخی از مکاتب هم در مقابل مکتبی دیگر و برای ایجاد خلل در میان پیروان آن مکتب پدید آمده اند.نظیرمکتب فرانکفورت.گفته می‌شود که این مکتب در ضدیت با مارکسیسم ِ اصولی به‌وسیله تعدادی از روشنفکران بورژوا بنیاد گذاشته شد تا در مارکسیسم شکاف ایجاد نمایند. این مکتب اصول اساسی مارکسیزم را نقض نموده تئوری‌های روشنفکرانه به آن می‌افزاید.
مکاتب ایران
در ایران نیز به نام مکاتب بسیاری بر می خوریم،که در سیر زمان بنا بر اقضاء و اوضاع سیاسی –اجتماعی وقت آفریده شده اند؛ مکتب های هرات،خراسان،قم،اصفهان،تبریز ، ﺷﻴﺮاز، نجف، قم، سبزوار ، مشهد و مكتب تهران .
مکتب تهران
با انقراض سلسله زندیه و برآمدن آقامحمد خان، تهران به پایتختی بر گزیده شد،و بدین ترتیب این شهر مرکز سیاسی کشور گردید و بتبع آن مراکز اموری دیگر چون اقتصادو ...نیز به این شهر انتقال یافت،و البته با مهاجرت استادان نامدار به تهران و اقامت ایشان در این شهر آرام آرام پایتخت به مرکز علمی کشور تبدیل شد. بدين سان« تهران» مکان تبلور کالبدی انديشه های نو گردید و مفهومی نوين در قالب « مکتب تهران » يافت.
مکتب تهران در حوزه های موسیقی ،آواز،معماری و...و فلسفه صاحب سبک گردید،و شهره گشت.
با روی کار آمدن فتحعلی شاه و آوردن ملا عبدالله زنوزی از نامداران علوم عقلی به تهران و با ساخته شدن مساجد و مدارس بزرگ جدید،رفته رفته استادان گرانسنگی در این شهر گردآمدند،وکاری که ﺑﺎ ﻣﻜﺘﺐ ﻫﺮات ﺷﺮوع ﺷﺪه و ﺑﺎ ﻣﻜاتبی چون؛ ﺗﺒﺮﻳﺰ و اﺻﻔﻬﺎن و ﺷﻴﺮاز و...ادامه یافته بود، اینک در تهران اداﻣﻪ حیات یافت. بیشتر استادان فلسفه اسلامی ایران معاصر شاگردان «مکتب تهران» بودند.
این مطلب در نظر دارد به معرفی مکتب فلسفی تهران بپردازد:
                                                                با سر زلف‌ تو دل‌، نرد محبت‌ مي‌باخت
‌                                                                   زاهد آشفته‌ شد و از پي‌ تكفير افتاد
«مكتب اصفهان ، پس از فروپاشى‌ حكومت صفويه (1135ق/1723م) و در عهد افشاريان و زنديان و تا عصر فتحعلى‌ شاه قاجار ، و نيز پس از آن به حيات خود ادامه داد. حتى‌ در اين اواخر برخى‌ از محققان چون جلال الدين همايى‌ (د1359ش) در مكتب اصفهان درس خوانده بودند. تهران از زمان آقا محمد خان قاجار مركزيت سياسى‌ یافت و همين امر موجب شد تا مركزيت علمى‌ نيز بيابد. در پى‌ تاسيس مدرسه مروى‌ به وسيله حاجى‌ محمد حسين خان مروى‌ (د1233ق/1818م) ، بنا به درخواست وى‌ ملا على‌ نورى‌ از سوى‌ فتحعلى‌ شاه، براى تدريس علوم عقلى‌ در آن مدرسه به تهران دعوت شد، اما نورى‌ به دليل حضور دانشجويان فراوان و مشتاق در علوم عقلى‌ در مكتب اصفهان دعوت را نپذيرفت و شاگرد خود ملا عبدالله زنوزى‌ (د1257ق/1814م) را براى تدريس در مدرسه مروى‌ به تهران فرستاد و بدين سان، بنياد مكتب فلسفى‌ تهران از 1237ق/1822م) با حضور ملا عبدالله نهاده شد. ملا عبدلله شاگردانى‌ پرورد كه مكتب تهران را استمرار بخشيدند. از جمله آنان، فرزند وى‌ آقا على‌ مدرس زنوزى‌ (د 1307ق/1890م) است. غير از ملا عبدالله و فرزندش آقا على‌ مدرس مى‌‌توان از متفكرانى‌ چون محمد رضا قمشه‌اى (د1306ق) ، ميرزا ابوالحسن جلوه (د1314ق/1896م) به عنوان چهره‌هاى سرشناس مكتب تهران نام برد كه در مدارس تهران تدريس مى‌‌كردند . نيز مى‌‌توان از استادانى‌ چون ميرزا طاهر تنكابنى‌ ، ميرزا مهدى‌ آشتيانى،‌‌ ميرزا محمد على‌ شاه آبادى،‌‌ كاظم عصار و ضياءالدين درى‌ به عنوان ادامه دهندگان مكتب تهران ياد كرد؛ دانش كلام در اين دوره و در اين مكتب اولا ضمن حكمت متعاليه و ثانيا به گونه‌اى مستقل، راه خود را ادامه مى‌‌دهد. البته در اين كتاب برجسته خاصى‌ در علم كلام تاليف نمى‌‌شود، اما مكتب شيخيه در درون كلام شيعى‌ بر اثر تفاسيرى‌ ويژه از امامت به ظهور مى‌‌رسد. شيخ احمد احسایی (د1241ق/1826م) رهبر شيخيه با وفادارى‌ كامل به تعليمات امامان شيعى‌ اثناعشرى‌ و با تأملات در اين تعاليم به نتايجى‌ در زمينه امامت رسيد و مكتبى‌ را بنياد نهاد كه از آن به مكتب شيخى‌ ، و شيخيه تعبير شد. شيخ احمد احسايى‌ در شرحى‌ كه بر حكمه العرشيه نوشت، سخت به آراء ملا صدرا حمله كرد و به نقد نظريه‌هاى وى‌ پرداخت. شيخ احمد در شرح رساله عرشيه ملاصدرا چنين اظهار نظر مى‌‌كند كه سخنان فلاسفه با دين سازگار نيست، اما ادعاى ملاصدرا از تمام فلاسفه قبيح‌تر است؛ زيرا وى‌ ادعا مى‌‌كند كه سخنانش سخنان پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) است. مكتب شيخى‌ در كرمان گسترش يافت وكرمان مركز دينى‌ پيروان اين مكتب گرديد.»/. دايره المعارف بزرگ اسلامى‌ ، ج 10، ص620.
شرح‌ دعوت‌ از آخوند ملاعلی‌ نوری‌ را به‌ قلم‌ علی‌ مدرس‌ پسر آقا ملاعبداللّه‌ مدرس‌ زنوزی‌ چنین‌ است‌:
«پس‌ از آنكه‌ مرحوم‌ حاجی‌ محمد حسین‌ خان‌ مروی‌ در دارالخلافه‌‌ تهران‌ مدرسه‌‌ مروی‌ را عمارت‌ كرد و به‌ اتمام‌ رسانید، از خاقان‌ خلد آشیان‌ استدعا كرد كه‌ مرحوم‌ ملا علی‌ نوری‌ را از اصفهان‌ به‌ تهران‌ احضار نماید تا در آن‌ مدرسه‌ تدریس‌ فرمایند. پس‌ از ابلاغ‌ احضار، مرحوم‌ ملاعلی‌ نوری‌ در جواب‌ نوشت‌ كه‌ در اصفهان‌ قریب‌ به‌ دو هزار طلاب‌ مشغول‌ تحصیل‌ هستند كه‌ چهارصد نفر - بلكه‌ متجاوز - كه‌ شایسته‌ حضور مجلس‌ درس‌ این‌ دعاگو هستند به‌ مجلس‌ درس‌ دعاگو حاضر می‌شوند. چنانچه‌ در تهران‌ بیاید موجب‌ پریشانی‌ این‌ همه‌ طلاب‌ علم‌ خواهد شد. پس‌ از رسیدن‌ جواب‌، مرحوم‌ خان‌ مروی‌ استدعا نمود كه‌ مجدداً امر صادر و فرمایش‌ شود كه‌ یكی‌ از تلامیذ خود را كه‌ لایق‌ دانند روانه‌ دارالخلاقه‌ كنند. كه‌ ملاعبداللّه‌ مدرس‌ زنوزی‌ به‌ تهران‌ آمدند و مكتب‌ تهران‌ تأسیس‌ گردیده‌ تداوم‌ یافت‌». به‌ واقع‌ او مكتب‌ فلسفی‌ تهران‌ را مؤسس‌ بود. /پایگاه اطلاع رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا.
حسین نصر درسخن از تاریخ مکتب تهران می نویسد:
تهران رفته رفته محل فعاليت استادانى مانند: آقا على مدرس زنوزى و پدرش ملا عبدالله و همچنين آقا محمد رضا قمشه اى و ميرزا ابوالحسن جلوه گردید. اين استادان گونه هاى مختلف تفكر اسلامى، شامل «حكمت متعاليه»، «مكتب اشراق»، «حكمت خالده»، «مكتب ابن سينا» و «عرفان» را در حوزه هاى علميه تدريس كردند.
 بيشتر استادان فلسفه اسلامى معاصر ايرانى شاگردان «مكتب تهران» بودند كه تا چند دهه پيش پابرجا بود.
همچنين استادان «مكتب تهران» در گستره سنت فلسفه اسلامى نخستين افرادى بودند كه با فلسفه مدرن اروپايى مواجه شدند. بنابراين مطالعه اين مكتب از آن جهت اهميت دارد كه نه تنها ما به فهم بهتر سنت كلى فلسفه اسلامى نايل مى شويم بلكه اهميت فهم پيشرفت فلسفه در ايران را در اين قرن در مى يابيم.
حيات فلسفه اسلامى در اوايل دوره صفويه در دوره ميرداماد و شاگردانش با آثار «مكتب اصفهان» شناخته مى شود. اين مكتب، فيلسوفان بى شمارى را به وجود آورده كه مهم ترين آنها ملاصدرا است. همچنين معروف ترين آنها ميرداماد و ميرفندرسكى و شاگردان ملاصدرا هستند كه برخى از آنها عبارتند از : ملامحسن فيض كاشانى، ملارجب على تبريزى، ملاشمسا گيلانى، آقا جمال خوانسارى، سيد احمد علوى و قاضى سعيد قمى.
اگر چه فلسفه صدرايى در اصفهان احيا شد، اما ملا على نورى كه در حدود صد سال زندگى كرد، هفتاد سال از عمر خود را تا زمان مرگش در سال ۱۲۴۶ه.ق به تدريس حكمت صرف كرد.
هيچ كس بعد از ملاصدرا نتوانست آموزش هاى گسترده او را در «حكمت متعاليه» كه توسط بسيارى از شاگردان مهم اش شرح هايى بر آثارش، خصوصاً «اسفار» نوشته شده بود ادامه دهد. مهمترين شاگردان نورى علاوه بر پسر خود وى ميرزا حسن نورى، ملا عبدالله زنوزى، ملا محمد اسماعيل درب كوشكى اصفهانى، آقا سيد رضى لاريجانى، آقا محمد رضا قمشه اى، ملا محمد جعفر لنگرودى، ملا آقا قزوينى و بسيارى ديگر از شخصيت هاى مشهور بودند.
منشأ «مكتب تهران» را بايد در «مكتب اصفهان» اوايل قرن سيزده هجرى و حلقه ملا على نورى جست وجو كرد. حتى پس از اين كه مركز فعاليت هاى فلسفى به تهران منتقل شد، اصفهان به عنوان يك مركز فلسفى پر تكاپو باقى ماند كه فيلسوفان نامدارى چون جهانگير خان قشقايى و در سال هاى اخير آقا ميرزا رحيم ارباب را پرورش داد.
اگر بتوان دوره طولانى فعاليت هاى فلسفى از زمان ميرداماد تا ارباب و جلال همايى، كه چند دهه پيش از دنيا رفت، «مكتب اصفهان» ناميد، جاى بحث باقى مى ماند. قطعيت وجود مكتبى پيش از «مكتب اصفهان» كه تا زمان صفويه و قاجار و حتى دوران معاصر ادامه داشته و به عنوان منبعى براى «مكتب تهران» كه از قرن سيزده هجرى به بعد به شمار مى رود وجود دارد. تا جايى كه مسائل و جايگاه فلسفى مد نظر است، «مكتب تهران» ادامه «مكتب اصفهان» است و اين قطع ارتباط از جايى به وجود آمد كه سنت فلسفه اسلامى براى اولين بار در تهران وارد تفكر غربى شد و در برخى جهت هاى خاص از «مكتب اصفهان» كه در آنجا به وجود آمده متمايز شد.
سر آغاز مكتب تهران
اندكى پس از تأسيس سلسله قاجار در ۱۲۱۰ه.ق تهران كه پايتخت ايران بود، نه تنها مركز اقتصادى و سياسى، بلكه به مركز فكرى ايران بدل شد. مساجد و مدارسى ساخته شد و اين امر باعث گرديد تا علماى دينى جذب تهران شوند. در ۱۲۳۷ه.ق محمد خان مروى يك مدرسه مهم در مركز تهران بنا كرد
ملا عبدالله زنوزى به تهران آمد. ملا عبدالله در مدرسه مروى ساكن شد و به مدت بيست سال تا زمان مرگش در سال ۱۲۵۷ه.ق به تدريس فلسفه اسلامى پرداخت. وى اولين اقدامات را در انتقال فعاليت هاى فلسفى «مكتب اصفهان» برداشت و اين مكتب به سرعت به «مكتب تهران» تبديل شد. ملاعبدالله زنوزى پيرو مكتب ملاصدرا و شاگرد ملاعلى نورى و آموزه هاى «مكتب اصفهان» و خصوصاً حلقه تدريس نورى بود. وى همانند استاد خود تفاسير متعددى بر آثار ملاصدرا و از جمله «اسفار»، «الشواهد الربوبيه»، «المبداء و المعاد»، «اسرار الايات»، «شفا»ى ابن سينا و «شوارق الالهام» لاهيجى نوشت.
او همچنين چند اثر مستقل تأليف كرد كه مهمترين آثار او را تشكيل مى دهد. رساله هاى فارسى وى عبارتند از: «انوار جليه» در شرح حديث حقيقت منسوب به على بن ابيطالب (ع)، «لمعات الهيه» در الهيات به معنى اخص و به روش حكمت متعاليه ملاصدرا درباره اثبات وجود و يگانگى خداوند و صفات الهى. اين رساله ها تنها از محتواى فلسفى برخوردار نيستند، بلكه آنها با دقت بسيار به نگارش درآمده اند. همچنين واقعيت اين است كه اين رساله ها به زبان فارسى نگاشته شده و آغاز جنبشى تلقى مى شود كه در دوره قاجار شكل گرفت و براى يك بار ديگر علاوه بر زبان عربى از زبان فارسى براى ابراز ايده هاى فلسفى استفاده كردند. اين موارد در «مكتب تهران» به وضوح مشاهده مى شود، اما در ديگر مكاتب همچون سبزوار، قم، كاشان و شيراز نيز مشاهده شده است. اهميت «مكتب تهران» بدين دليل بود كه پايتخت فلسفى ايران بود كه در اواخر دوره قاجاريه گسترش يافت. در اين دوره متون فلسفى سنتى كه به زبان فارسى نوشته شده نقش مهمى را ايفا كردند.
پيش از بررسى شخصيت هاى اصلى «مكتب تهران» بايد به دو چهره برجسته بپردازيم كه بر «مكتب تهران» تأثير گذاشتند، اما جزئى از اين مكتب به شمار نمى روند. حاج ملا هادى سبزوارى (۱۲۱۲-۱۲۸۹ه.ق) اولين فيلسوف مشهور عصر قاجار است. او همچنين از استادان مشهور «مكتب تهران» نيز محسوب مى شود. برخى از شاگردان سبزوارى به تهران آمدند و عده اى ديگر از شاگردان مستعد و شيفتگان فلسفه به سبزوار در خراسان سفر كردند تا از محضر فلاسفه و روحانيون برجسته بهره برند. در طى چند دهه حلقه سبزوارى - در اهميت رشته فلسفه - با «مكتب تهران» رقابت مى كرد و سبزوارى با بسيارى از شخصيت هاى «مكتب تهران» ارتباط داشت. او اثر خود را تحت عنوان «اسرار الحكم» بنا به درخواست ناصر الدين شاه قاجار به زبان فارسى نوشت و در تهران از شهرت بسيارى برخوردار بود. اين درشرايطى است كه «شرح المنظومه» وى به عنوان يكى از متون مكتب تهران بسيار مورد استقبال قرار گرفت و استقبال اين اثر همچنان در تمام اعصار در ايران كه فلسفه سنتى تدريس مى شد باقى ماند. در مجموع شخصيت سبزوارى و آثار وى را نمى توان از گسترش «مكتب تهران» جدا دانست.
دومين شخصيت اصلى كه بايد در اينجا بدان اشاره كرد آقا سيد رضى لاريجانى (۱۲۷۰ ه.ق) است. وى يكى از شخصيت هايى است كه درباره زندگى وى اطلاعات چندانى در دسترس نيست.
ظاهراً پس از ترك شهر خود لاريجان، نزديك درياى خزر، به اصفهان سفر كرد و در آنجا به عنوان يكى از بهترين شاگردان ملا على نورى و ملا اسماعيل درب كوشكى اصفهانى شناخته شد و به استاد برجسته اى در مكتب ملاصدرا بدل گشت. اما به دليل معرفت برعرفان، دشوار نويسى و حتى تسلط بر علوم غريبه به «مالك عالم باطن» شهرت يافت. كسانى كه او را مى شناختند معتقد بودند كه حقايق عرفانى كاملاً در او قابل مشاهده است. استاد بزرگ عرفان «مكتب تهران»، آقا محمد رضا قمشه اى _ كه به مشى او به زودى اشاره خواهيم كرد، درج مى كند هنگامى كه در اصفهان بود مطالعه «فصوص الحكم» ابن عربى را با ملا محمد جعفر لنگرودى آغاز كرد. ملا محمد جعفر لنگرودى فيلسوف «مكتب صدرايى» اصفهان بود اما آقا محمد رضا قمشه اى از شيوه تدريس لنگرودى راضى نبود و بدين جهت شروع به مطالعه اين متن با لاريجانى كرد. در حالى كه لاريجانى نمى دانست چرا آقا محمد رضا قمشه اى معلمش را تغيير داده است. الهى قمشه اى مى گويد: تدريس فصوص كارى است قلندرى (اين يكى مرام صوفيانه و عارفانه است) در حالى كه حاج ملا محمد جعفر لنگرودى حكيم بود و نه قلندر. در شرايطى كه لاريجانى يك مقام پر نفوذ در حكمت نيز بود، اما قبل از هر چيز به عنوان يك عارف شناخته مى شود. همين خصوصيات بود كه باعث شد او با مراجع دينى ضد فلسفه و ضد صوفيه اصفهان مشكلاتى داشته باشد و بدين سبب پاره اى از شاگردانش وى را ديوانه تصور مى كردند. به نظر مى رسد او با همان تقديرى مواجه گشت كه سرنوشت سهروردى و عين القضات همدانى بود. وى در اواخر عمر با دعوت ميرزا اسماعيل گرگانى - يكى از شخصيت هاى برجسته دوره قاجار- به تهران آمد و در خانه او مدتى اقامت گزيد. اما سرانجام در سال ۱۲۷۰ه.ق در تهران و پس از اقامت كوتاهى درگذشت. همچنين قابل ذكر است ملا محمد جعفر عبادى لاريجانى نيز يكى از پيروان نامى عرفان و مهمترين استاد مكتب ابن عربى در دوره اول «مكتب تهران» به شمار مى رفت. بزرگ ترين نقشى كه وى در اين مكتب ايفا كرد تربيت آقا محمد رضا قمشه اى و بسيارى ديگر از استادان عرفان همچون آقا ميرزا هاشمى رشتى و ميرزا محمد على شاه آبادى بود./ سيد حسين نصر ترجمه: منوچهر دين پرست
دو سده‌ تاريخ‌ فلسفي‌ تهران‌ :
تهران‌ شهر «هزار حكيم‌»  ، از هنگام‌ هجرت‌ حكما و عرفا از اصفهان‌ و سبزوار به‌ آن‌، جلودار عرصه‌ فلسفه‌ و عرفان‌ و وارث‌ هزار سال‌ همت‌ و حميّت‌ علمي‌ شد.
تهران‌ از دو سده‌ قبل‌ فضاي‌ بهتري‌ براي‌ حكيمان‌ و عارفان‌ شد‌... در نتيجه‌ كمك‌ به‌ نشر و توسعه‌ مدارس‌ فلسفي‌ و عرفاني‌ در تهران‌، موجب‌ رونق‌ علوم‌ طبيعي‌ و رياضي‌ و حكمي‌ و عرفاني‌ شده‌ است‌
. در اين‌ ميان‌ گرچه‌ مدرسه‌‌ دارالشفاء پس‌ از چهل‌ سال‌ حوزه‌‌ گرم‌ فلسفه‌ و مدرس‌ عالي‌ حكمي‌ ميرزاي‌ جلوه‌ با مهاجرت‌ طلاب‌ در وقايع‌ مشروطه‌ به‌ سردي‌ مي‌گرايد، ولي‌ مدرسه‌‌ مروي‌ ، مدرسه‌‌ صدر ، مدرسه‌‌ سپهسالار (قديم‌ و جديد)، مدرسه‌‌ منيريه‌ ، مدرسه‌‌ شيخ‌ عبدالحسين‌ و مدرسه‌‌ كاظميه‌ و غيره‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ داده‌ شاگردان‌ مؤسسين‌ حوزه‌ي‌ فلسفي‌ و عرفاني‌ تهران‌ و حكماي‌ اربعه‌ و شاگردانشان‌ به‌ تعليم‌ فلسفه‌ و عرفان‌ در اين‌ حوزه‌ و حوزه‌هاي‌ ديگر علمي‌ ايران‌ پرداختند.
البته‌ ظاهراً حوزه‌ فلسفي‌ تهران‌ در رسالت‌ مطالعه‌ و بررسي‌ فلسفه‌ غرب‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ توفيق‌ نداشته‌ است‌ با اين‌ حال‌ بايد قبول‌ كرد كه‌ مكتب‌ تهران‌ به‌ عنوان‌ يك‌ مكتب‌ فكري‌ جديد، مطرح‌ نبوده‌، نوآوريهاي‌ آن‌ بسيار محدود و صرفاً بيشتر مروج‌ تفكرمشائي‌ يا انديشه‌ متعاليه‌ بوده‌ است‌؛ مع‌ الوصف‌ بايد به‌ خاطر داشت‌ كه‌ اكثر چهره‌هاي‌ مكتب‌ تهران‌ به‌ رغم‌ تدين‌ و ورع‌، مورد تكفير متشرعان‌ متصلب‌ و متشبثان‌ به‌ علم‌ استنجاء (كه‌ فقه‌ اصغر را مهم‌تر از فقه‌ اكبر مي‌دانستند)، قرار گرفتند
حكماي‌ اربعه‌ در مكتب‌ تهران
1-ملاعبداللّه‌ زنوزي‌ پايه‌ گذاران‌ مكتب‌ تهران‌
ملاعبداللّه‌ مدرس‌، فرزند بيرمقلي‌، ملقب‌ به‌ باباخان‌ (مسقط‌ الرأسش‌ قريه‌ زنوز از مضافات‌ و توابع‌ مرند از قراي‌ تبريز) در بدايت‌ سن‌، از زنوز به‌ خوي‌ رفت‌ و از خوي‌ به‌ كربلا رفت‌ و در خدمت‌ آقاسيد علي‌ طباطبايي‌ صاحب‌ كتاب‌ رياض‌، مشهور به‌ شرح‌ كبير به‌ تحصيل‌ اصول‌ فقه‌ مشغول‌ شد. پس‌ از فراغ‌ به‌ اصفهان‌ رفت‌ و در خدمت‌ مرحوم‌ ملاعلي‌ نوري‌ به‌ تحصيل‌ اصول‌ فقه‌ و در خدمت‌ مرحوم‌ حاج‌ سيد محمدباقر رشتي‌، به‌ تحصيل‌ علم‌ فقه‌ مشغول‌ شد
 از شاگرادن‌ اويند:
فرزند گرامي‌اش‌ آقا علي‌ مدرس‌ زنوزي‌
ميرزا ابوالقاسم‌ نوري‌ معروف‌ به‌ كلانتر
آخوند ملاحسن‌ خويي‌
برخي‌ از آثار او عبارتند از:
تعليقات‌ مختصري‌ براسفار ؛
تعليقه‌ بر شواهد الربوبيه‌ ؛
تعليقه‌ بر مبدأو معاد ؛
تعليقه‌ بر اسرار الاَيات‌ ؛
تعليقه‌ برشفا ؛
تأليف‌ انوارجليه‌ در شرح‌ حديث‌ حقيقت‌ مولي‌ اميرالمؤمنين‌ علي‌ (ع‌)، كه‌ در سال‌ 1247 ه. ق‌. پايان‌ يافته‌ است‌؛
تأليف‌ لمعات‌ جلية‌ در اثبات‌ واجب‌ الوجود و اثبات‌ صفات‌ او تبارك‌ و تعالي‌؛
رساله‌ علميه‌ در كشف‌ عقوبات‌ اخرويه‌ تأليف‌ 1239 قمری.
2-آقا سيد رضي‌ لاريجاني‌ ، مكتب‌ تهران‌ را در مدارسي‌ كه‌ نامشان‌ برده‌ شد، پايه‌ گذاري‌ كردند. ديري‌ نگذشت‌ كه‌ مكتب‌ تهران‌ با حضور چهار تن‌ از مدرسان‌ فلسفه‌ و حكمت‌ و عرفان‌، جان‌ تازه‌اي‌ گرفت‌
 مكتب‌ تهران‌، علاوه‌ بر فلسفه‌ در عرفان‌ نيز كمي‌ فعال‌ بود. در واقع‌ شروع‌ حوزه‌‌ عرفاني‌ تهران‌ با آمدن‌ آقاسيّدرضي‌ لاريجاني‌ است‌ كه‌ در اواخر عمر به‌ دعوت‌ آقاميرزا اسماعيل‌ گرگاني‌ - از رجال‌ قاجار- به‌ تهران‌ مي‌آيند. آقا سيّد رضي‌ يك‌ سال‌ پس‌ از پايه‌ گذاري‌ دارلفنون(‌ 1266 قمری.) در دوران‌ صدارت‌ ميرزاتقي‌ خان‌ اميركبير، به‌ تهران‌ آمد
آقا سيّد رضي‌ از شاگردان‌ آخوند ملاعلي‌ نوري‌ و استادان‌ بزرگ‌ مكتب‌ اصفهان‌ و مدرس‌ حكمت‌ متعاليه‌ و عرفان‌ نظري‌ بوده‌ و سال‌ 1270 ه.ق‌. رحلتش‌ اتفاق‌ افتاده‌ است/ عبرت‌ نائيني‌، تذكره‌ي‌ مدينة‌ الادب‌ ، ج‌ 2، ص‌ 732، چ‌ كتابخانه‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌، 1376.
مي‌گويند آقا سيّد رضي‌ لاريجاني‌، در اصفهان‌ مورد آزار و اذيت‌ و تكفير و تبعيد قرار گرفت.
 سيد رضي‌ از اصفهان‌ به‌ نجف‌ آباد تبعيد شد. اين‌ سيّد محقق‌ مجبور شد براي‌ نجات‌ جان‌ خود تظاهر به‌ جنون‌ كند. گويند طبيب‌ معروفي‌ كه‌ در باطن‌ از مريدان‌ سيّد بود، شهادت‌ داد كه‌ من‌ مدتها سيّد را معالجه‌ جنون‌ مي‌نمودم‌. با اين‌ تدابير اين‌ عارف‌ رباني‌ نجات‌ پيدا مي‌كند و جان‌ به‌ سلامت‌ مي‌برد و به‌ سرنوشت‌ شيخ‌اشراق‌ و عين‌القضاة‌ همداني‌ مبتلا نمي‌گردد.
معروف‌ است‌ كه‌ مرحوم‌ حجة‌الاسلام‌، شفاعت‌ از آقا سيّد رضي‌ نمود تا از نجف‌آباد به‌ اصفهان‌ مراجعت‌ كرد و به‌ كار تدريس‌ خود ادامه‌ داد.» /استاد سيّد جلال‌ الدين‌ آشتياني‌، مقدمه‌ شواهد الربوبيه‌ ، ص‌ 107 و 108.
استاد آشتياني‌ در تسلط‌ و برتري‌ آقا سيد رضي‌ برآخوند ملا علي‌ نوري‌ در موضوع‌ عرفان‌، آوره‌اند كه‌:
« سيّد رضي‌ لاريجاني‌ اگر چه‌ در حكمت‌ متعاليه‌ شاگرد آخوند نوري‌ است‌ و شايد در مسائل‌ نظري‌ و فلسفه‌ بحثي‌، به‌ مرتبه‌ آخوند نوري‌ نرسد؛ ولي‌ در عرفانيات‌ و حكمت‌ ذوقي‌ و احاطه‌ به‌ كلمات‌ اهل‌ عرفان‌ بر آخوند نوري‌ ترجيح‌ دارد»
اين‌ حكيمان‌ چهار گانه‌، عبارتند از:
3-ابوالحسن‌ ميرزاي‌ جلوه‌ (مشهور به‌ سيد الحكماء)
ميرزا ابوالحسن‌ در احمد آباد گجرات‌ در ذيقعده‌ 1238 قمری متولد و در هفت‌ سالگي‌ به‌ همراه‌ پدر به‌ اصفهان‌ مي‌آيد و پس‌ از رحلت‌ پدر عازم‌ حركت‌ به‌ اصفهان‌ مي‌شود.
عمده‌ درس‌ و تعلم‌ آن‌ جناب‌ در اصفهان‌ به‌ نقل‌ از غلامحسين‌ افضل‌ الملك‌ نزد ميرزامحمدحسن‌  ميرزا حسن‌ نوري‌ آخوند ملا علي‌ نوري‌ اصفهاني‌ از اكابر علماء و حكماء و فلاسفه‌، از شاگردان‌ پدر خود بود. مدتي‌ در كربلا سكونت‌ داشت‌؛ بر برخي‌ از كتب‌ حكمت‌ و معقول‌، حواشي‌ نگاشته‌ است‌/ مهدوي‌، تذكرة‌القبور، ص‌ 264).) (نوري‌) و مرحوم‌ حاجي‌ محمد جعفر لنگرودي‌ ا ز اجله‌ي‌ شاگردان‌ ملاعلي‌ نوري‌ بوده‌ است‌. (2
2. غلامحسين‌ افضل‌ الملك‌، افضل‌ التواريخ‌ ، نشر تاريخ‌ ايران‌ - 1368، به‌ كوشش‌ منصوره‌ اتحاديه‌ و سيروس‌ سعدونديان‌، صص‌ 7-1.)
پس‌ از طي‌ مقدمات‌ نزد ميرزاحسن‌ نوري‌ - پسر آخوند ملاعلي‌ نوري‌ - نزد آقاميرزاحسن‌ چيني‌ (3) متوتي‌ 1264) 3. ميرزا حسن‌ چيني‌ معروف‌ به‌ مولانا (الما´ثر و الا´ثار درباره‌ او مي‌گويد: از علماي‌ مشهور اصفهان‌ بود در فقه‌ اصول‌ و طب‌ و رياضيات‌ و ادبيات‌ جمله‌ مهارت‌ كلي‌ و تدبري‌ عظيم‌ داشت‌. در اصفهان‌ ساكن‌ بود و جماعتي‌ از اهل‌ ذوق‌ و صفا از حكما و شعرا با او مراوده‌ داشتند.  معروف‌ به‌ مولانا و آخوند ملاعبدالجواد توني‌ (4) 4. آخوند ملاعبدالجواد توني‌ مدرس‌ خراساني‌ از علماء و حكماء و مدرسين‌ حكمت‌ در اصفهان‌ و از شاگردان‌ ملاعلي‌ نوري‌ بود كه‌ در شب‌ غره‌ي‌ ماه‌ صفر سال‌ 1281 ه.ق‌. وفات‌ يافته‌ است‌. تدريس‌ كتب‌ در عصر او بدو منتهي‌ مي‌شده‌ است‌. صاحب‌ الما´ثر و الا´ثار درباره‌ او مي‌گويد: از علماي‌ مشهور اصفهان‌ بود، در فقه‌ و اصول‌ و طب‌ و رياضيات‌ و ادبيات‌ جمله‌ مهارت‌ كلي‌ و تدبري‌ عظيم‌ داشت‌. (مهدوي‌، تذكرة‌ القبور، ص‌ 68).4.  مدرس‌ كبير و حاج‌ ملا جعفر لنگرودي‌ (5) 5. حاج‌ محمد جعفر لنگرودي‌، شارح‌ مشاعره‌ ملاصدرا.  كه‌ هر سه‌ از شاگردان‌ آخوند ملاعلي‌ نوري‌ بوده‌اند تلمذ مي‌كند و سپس‌ به‌ تهران‌ مي‌آيند (66. استاد صدوقي‌ سها، تاريخ‌ حكما و عرفا بعد از ملاصدرا، اشارات‌ حكمت‌، سال‌ 1381، ص‌ 470
ميرزاي‌ جلوه‌ آن‌ چنان‌ كه‌ خود آورده‌ از اصفهان‌ به‌ جهت‌ شيوع‌ تهيدستي‌ و اصرار در عيب‌ جويي‌ و متعرض‌ شدن‌ مردمان‌ به‌ يكديگر و واجب‌ الاطاعه‌ دانستن‌ برخي‌ خويش‌ را و دلتنگي‌، در سال‌ 1273 قمری. به‌ تهران‌ هجرت‌ مي‌نمايد و در مدرسه‌‌ دارالشفاء تهران‌ رحل‌ اقامت‌ مي‌افكند/عبرت‌ نائيني‌، تذكره‌ مدينة‌ الادب‌ ، ج‌ 1، ص‌ 603 .
جملگي‌ آثار ميرزاابوالحسن‌ جلوه‌ كه‌ تاكنون‌ شناسايي‌ شده‌ بيست‌ و شش‌ اثر مي‌باشد كه‌ در تاريخ‌ حكماء و عرفاي‌ متأخر بر ملاصدرا تأليف‌ استاد صدوقي‌ سها به‌ شرح‌ زير مذكور است‌:
 تصحيح‌ تمهيد القواعد ابن‌ تركه‌
 تصحيح‌ شفاء
 تصحيح‌ مثنوي‌ معنوي‌
 تصحيح‌ مصباح‌ الانس‌
تعليقه‌ اسفار با اشاره‌ به‌ برخي‌ از منافع‌ آن‌
تعليقه‌ تمهيد القواعد
تعليقه‌ الدّرة‌ الفاخره‌ محقق‌ جامي‌ كه‌ محتملاً همان‌ «رساله‌ي‌ وجود» باشد
تعليقه‌ شرح‌ ملخص‌ چغميني‌
تعليقه‌ شرح‌ منظومه‌ سبزواري‌
تعليقه‌ شرح‌ الهدايه‌ي‌ ملاصدرا
تعليقه‌ شفاء
تعليقه‌ مبدأ و معاد ملاصدرا
تعليقه‌ مثنوي‌ معنوي‌
تعليقه‌ مشاعر ملاصدرا
تعليقه‌ مصباح‌ الانس‌
تعليقه‌ مقدمه‌ شرح‌ قيصري‌ بر فصوص‌ الحكم‌
رسالة‌ في‌ بيان‌ كيفية‌ استجابة‌ الدعا
 رسالة‌ في‌ ان‌ القضية‌ المهمة‌ هي‌ القضية‌ الطبعية‌
رسالة‌ في‌ التركيب‌ و احكامه‌
رسالة‌ في‌ الجسم‌ التعليمي‌
رسالة‌ في‌ الحركة‌ الجوهرية‌
رسالة‌ في‌ ربط‌ الحادث‌ بالقديم‌
رسالة‌ في‌ الكلي‌ و اقسامه‌
رسالة‌ في‌ وجود الصور النوعيه‌
 رسالة‌ في‌ الوجود
 مقدمه‌ مختصره‌ ديوان‌ مجمر طباطبايي‌
جلوه‌ در مدت‌ عمر زن‌ نگرفته‌ مجرد زيست‌؛ تا اينكه‌ در شب‌ ششم‌ ذيقعده‌ در خانه‌ حاج‌ محمد كاظم‌ ملك‌ التجار واقع‌ در بازار بين‌ مسجد شاه‌ و مسجد جامع‌ در سال‌ هزار و سيصد و چهارده‌ وفات‌ يافت‌. آن‌ گنجِ حكمت‌ را در ابن‌ بابويه‌ در جوار شيخ‌ صدوق‌ - عليه‌ الرحمة‌- در دل‌ خاك‌ پنهان‌ كردند .
 آقا علي‌ مدرس‌ (زنوزي‌) شارح‌ حكمت‌ متعاليه‌ بود كه‌ به‌ علت‌ داشتن‌ مبنايي‌ خاص‌ در حكمت‌ متعاليه‌، او را حكيم‌ مؤسس‌ مي‌نامند.
 4-آقا محمدرضا قمشه‌اي‌ گرم‌كننده‌ حوزه‌ي‌ عرفاني‌ بوده‌، (به‌ خصوص‌ كه‌ قوت‌ و قدرتي‌ عجيب‌ در تدريس‌ مباني‌ عرفاني‌ داشته‌)؛ محمدرضا قمشه‌اي‌ (عارف‌ قمشه‌اي‌
 محمدرضا فرزند شيخ‌ ابوالقاسم در سال‌ 1234 قمری در قمشه‌ي‌ اصفهان‌ متولد شد. پدرش‌ از فضلاء و علماء در قمشه‌ بود.
محمدرضا قمشه‌اي‌ انتقال‌دهنده‌ مكتب‌ عرفاني‌ اصفهان‌ به‌ حوزه‌‌ تهران‌ بوده‌، و فتح‌ باب‌ عرفانيات‌ در تهران‌ از وي‌ آغاز شده‌ است‌. مي‌ گويند سلسله‌ اساتيدش‌ به‌ ملاعلي‌نوري‌ و آقامحمد بيدآبادي‌ و سپس‌ تا ملاصدرا و از وي‌ تا شيخ‌الرئيس‌ابن‌سينا مي‌رسد.
‌ محمدرضا قمشه‌اي‌ تا سن‌ شصت‌ و دو سالگي‌ در اصفهان‌ مشغول‌ تدريس‌ حكمت‌ متعاليه‌ و عرفان‌ بود و از آخرين‌ بازماندگان‌ سلسله‌ اساتيد حكمت‌ و عرفان‌ در مكتب‌ اصفهان‌ شمرده‌ مي‌شود.

‌ كنت‌ دو گوبينو ، مؤلف‌ كتاب‌ ملل‌ و نحل‌ در آسياي‌ مركزي‌ كه‌ در سال‌ 1274 قمری (1865م‌ 1244خورشیدی) مصادف‌ با چهل‌ سالگي‌ عارف‌ حكيم‌ آقا محمدرضا در فرانسه‌ چاپ‌ گرديد، آورده‌ است‌ كه‌:
«اين‌ مرد (آقا محمدرضا) در زيركي‌ و فطانت‌ در درجه‌ اول‌ و در علم‌ صاحب‌ مقامي‌ جليل‌ است‌. حكمت‌ و كلام‌ را پيش‌ حاجي‌ محمدجعفر لاهيجي‌ و ميرزاحسن‌ نوري‌ فرا گرفته‌، و در عرفان‌ و تصوف‌ كه‌ فن‌ خاص‌ اوست‌ و در آن‌ مهارتي‌ به‌ سزا دارد شاگرد حاجي‌ سيدرضي‌ است‌ و حاليه‌ در اصفهان‌ به‌ تدريس‌ مشغول‌ است‌.»

برخي‌ بر سر منابر حكم‌ به‌ تكفير آقا محمدرضا قمشه‌اي‌ ‌نمودند و غلام‌حسين‌افضل‌الملك‌ آرد:
«درباره‌ آقا محمدرضاقمشه‌اي‌ بعضي‌ كلمات‌ به‌ ميان‌ آمد كه‌ در بعضي‌ از علما او را بر سر منبر تكفير كردند»
وعده‌اي‌ از فقها عظام‌ در دفاع‌ از وي‌ آورده‌اند كه‌:
«شخصي‌ كه‌ با مشرب‌ عارفانه‌ي‌ وي‌ سر سازگاري‌ نداشته‌، در ملاء عام‌ به‌ تلخ‌گويي‌ و بي‌حرمتي‌ زبان‌ گشوده‌، باعث‌ تحريك‌ جماعتي‌ عليه‌ او مي‌شود، تا جايي‌ كه‌ نزديك‌ بود كار بالا بگيرد، وليكن‌ حضور به‌ هنگام‌ يكي‌ از شاهزادگان‌ در آن‌ معركه‌، باعث‌ متفرق‌ شدن‌ جماعت‌ فتنه‌گر شده‌ و خوشبختانه‌ آسيبي‌ به‌ عارف‌ قمشه‌اي‌ نمي‌رسد»

آثار عارف‌ حكيم‌ محمد رضا قمشه‌اي‌:
 رساله‌ ولايت‌
 رساله‌ موضوع‌ الخلافة‌ الكبري‌
 رساله‌ در شرح‌ حديث‌ زنديق‌
 رساله‌ في‌ الفرق‌ بين‌ الاسماء الذات‌ و الصفات‌ 
 رساله‌ در شرح‌ اسفار اربعه‌
 رساله‌ در موضوع‌ علم‌
حواشي‌ بر اسفار
تعليقات‌ بر شواهد البوبية‌
رساله‌ در تحقيق‌ معاني‌ جوهر در لسان‌ اهل‌ اللّه‌
 حواشي‌ بر فص‌ محمدي‌ و فص‌ نوحي‌ و فصوص‌ ديگر
 حواشي‌ بر كتاب‌ تمهيدالقواعد ابن‌ تركه‌
 حواشي‌ بر مفتاح‌ قونوي‌
 رساله‌ وحدة‌ الوجود
ديوان‌ اشعار با تخليص‌ صهبا
 رساله‌ في‌ الرد علي‌ الاعتراض‌ علي‌ دليل‌ امتناع‌ امتزاع‌ مفهوم‌ واحد من‌ الحقائق‌ المختلفه‌ (نسخه‌ خطي‌ كتابخانه‌ مركزي‌ مجموعه‌ 5248)
رساله‌ي‌ جوابيه‌ در شرح‌ فقره‌ «اللهم‌ اني‌ اسئلك‌ مِن‌ بهائك‌ بابهاه‌ و كل‌ بهائك‌ بهي‌.
«امسال‌ كه‌ يكهزار و سيصد و شش‌ هجري‌ است‌ در دارالخلاقه‌ ( تهران‌) وفات‌ يافت‌. نزديك‌ نزع‌ با خواص‌ خود گفته‌ بود كه‌ آيا اسب‌ سفيدي‌ را كه‌ حضرت‌ صاحب‌(ع‌) براي‌ سواري‌ من‌ فرستاده‌اند ديديد؟» /اعتماد السطنة‌، الما´ثر الا´ثار ، ص‌ 222
وفات‌ حاج‌ ملاعلي‌ مجتهد معروف‌ به‌ كني‌ و آقا محمدرضا در يك‌ شب‌ بود. اما اگر در وفات‌ ملاعلي‌ كني‌ تمام‌ عالم‌ شيعه‌ عزاداري‌ كردند و تعطيل‌ عمومي‌شد، در تشييع‌ جنازه‌ آقا محمدرضا فقط‌ چند نفر مثل‌ مرحوم‌ ميرزاابوالحسن‌ جلوه‌ حضور داشتند.» /مدرسي‌ چهاردهي‌، تاريخ‌ فلاسفه‌ اسلام‌
مدفن‌ او را صاحب‌ الطرائق‌ در ابن‌ بابويه‌ نزديك‌ حاج‌ آخوند محلاتي‌ ذكر مي‌كند. ولي‌ مدفن‌ اصلي‌اش‌ را سر قبر آقا - امام‌ جمعه‌ تهران‌ - به‌ ايوان‌ سنگي‌ كوچكي‌ دانند كه‌ به‌ علت‌ خيابان‌كشي‌ در آن‌ محل‌، استخوانهاي‌ آقا محمدرضا را به‌ از آنجا ابن‌بابويه‌ برده‌ دفن‌ كرده‌اند. و اللّه‌ اعلم‌
شاگردان‌ و معاصران‌ حكماي‌ اربعه‌
معاصران‌ حكماي‌ اربعه‌ تهران‌ به‌ قرار زير بوده‌اند:
ملا اسماعيل‌ سبزواري‌؛  حاج‌ سيّد حسن‌ حكمي‌؛ ميرزاابوالقاسم‌ شيرازي‌؛ ميرزا محمد حسين‌ خراساني‌؛ حاج‌ مولي‌ حاج‌ محمد تهراني‌؛ ميرزاشمس‌ الدين‌ حكيم‌ الهي‌ ثاني‌؛  ميرزا محمد علي‌ قايني‌؛  حاج‌ ميرزاعبدالباقي‌ اعتضاد الاطباء؛  حكيم‌ الهي‌ ميرزااسداللّه‌ سبزواري‌؛  مولي‌ نظر علي‌ طالقاني‌؛  ميرزامحمدرضا همداني‌؛ حكيم‌ متأله‌ ميرزاحسن‌ نوري‌؛
شاگردان‌ طبقه‌ اول‌ حكماي‌ اربعه‌ تهران‌ به‌ قرار زير بوده‌اند:
حكيم‌ عارف‌ آقاميرزاهاشم‌ اشكوري‌؛  حكيم‌ عارف‌ آقاميرشهاب‌الدين‌ نيريزي‌؛  حكيم‌ عارف‌ آقاميرزاحسن‌ كرمانشاهي‌؛ حكيم‌ الهي‌ آقاميرزامحمود مدرس‌ كهكي‌ قمي‌؛  حكيم‌ ميرزاعلي‌ اكبر اردكاني‌ يزدي‌. حكيم‌ شيخ‌ علي‌ زنوزي‌، مشهور به‌ شيخ‌ شوارق‌؛  حكيم‌ آقا ميرزامحمدباقر اصطهباناتي‌؛  حكيم‌ آقا شيخ‌ غلامعلي‌ شيرازي‌؛  صدر الافاضل‌ دانش‌ شيرازي‌؛  علامه‌ حكيم‌ آقا ميرزا طاهر تنكابني‌؛  حكيم‌ آقا شيخ‌ عبدالنبي‌ مازندراني‌؛  حكيم‌ مصحح‌ آقا ميرزا محمود بروجردي‌؛  سيّدحسن‌ صاحب‌ الزماني‌؛  آقا سيد صالح‌ خلخالي‌؛  بديع‌ الملك‌ ميرزا عمادالدوله‌ ثاني‌؛  نواب‌ والاسلطان‌ محمد ميرزا؛  حكيم‌ ميرزا جعفر آشتياني‌؛  حكيم‌ آقا ميرزا ابوالقاسم‌ آشتياني‌؛  ميرزا فضل‌اللّه‌ صادقي‌ مشهور به‌ آشتياني‌؛  امامقلي‌ ميرزاعمادالدوله‌؛ حكيم‌ ميرزا سيدحسين‌ صدرالحفاظ‌ قمي‌؛  حكيم‌ حاج‌ ميرزامحمد حسيني‌ افجه‌اي‌؛ حكيم‌ حاج‌ شيخ‌ زين‌العابدين‌ سرخه‌اي‌؛  حكيم‌ حاج‌فاضل‌ رازي‌ تهراني‌.
 شاگردان‌ طبقه‌ دوم‌ حكماي‌ اربعه‌ تهران‌ به‌ قرار زير بوده‌اند:
 حكيم‌ آقا ميرزامهدي‌ آشتياني‌؛  آقا ميرزاابوالحسن‌ حسيني‌ قزويني‌ مشهور به‌ رفيعي‌؛  ميرزا مهدي‌ الهي‌ قمشه‌اي‌؛ آية‌ اللّه‌ حاج‌ شيخ‌ محمد تقي‌ آملي‌؛  سيّدمحمدكاظم‌ عصار لواساني‌ تهراني‌؛  محمدحسين‌ فاضل‌ توني‌؛  علامه‌ ذوالفنون‌ حاج‌ ميرزا ابوالحسن‌ شعراني‌؛  حكيم‌ آقاميرزا احمد آشتياني‌؛  آقاميرزامحمدعلي‌ شاه‌آبادي‌؛  آقامحمدرضا رباني‌ تربتي‌
گفته‌ شده‌ كه‌ حوزه‌‌ تهران‌ از غنی‌ترین‌ حوزه‌های‌ فلسفی‌ جهان‌ بوده‌ است‌ كه‌ برخی‌ از ویژگیهای‌ آن‌ عبارتند از:
1- برخورد با اندیشه‌های‌ فلسفی‌ جدید غربی‌
2-دفاع‌ در برابر حمله‌ به‌ فلسفه‌ اسلامی‌ و الهیات‌
3- سعی‌ در ارائه‌ فلسفه‌ صدرایی‌ به‌ شیوه‌ای‌ نو و پایه‌گذاری‌ برخی‌ از براهین‌ و مباحث‌ جدید
4- تأسیس‌ مباحث‌ تطبیقی‌ فلسفی‌
5- تصحیح‌ و كتاب‌شناسی‌ كتب‌ قدیم‌ و درسی‌ فلسفی‌ و عرفانی‌
6- برخورد و همكاری ‌با مستشرقین‌
7- نقد و بررسی ‌فلسفه‌ غرب‌
/پایگاه اطلاع رسانی بنیاد حکمت اسلامی صدرا و  پایگاه اطلاع رسانی حوزه.مجید نقدی گروه حوزه علمیه.
تو ضیح اینکه در دوران سلطنت فتحعلی شاه در گوشه جنوب شرقیارگ سلطنتی تهران محلی برای مداوا و معالجه بیماران اختصاص یافت که «دارالشفاء»خوانده شد.بعد ها در عصر ناصری با ایجاد «مریضخانه دولتی»در جای بیمارستان سینای فعلی دارالشفا از حکیم باشی و ... تخلیه و با تغییر کاربری اش به مدرسه علوم دینی تبدیل گردید،و مدتها در آن میرزا ابوالحسن خان جلوه  چهل‌ سال‌  تدریس کرد.این مدرسه بعد ها با احداث خیابان بوذرجمهری(=جبه خانه=15خرداد)و خیابان ناصریه(ناصر خسرو)ساختمان دارالشفا را خراب کردند،و تنها بخش کوچکی از ضلع شمالی آن که به فضای تجاری تبدیل شد باقی ماند.این مدرسه در محل تقاطع دو خیابان یاد شده قرار داشت. 
با افتتاح دانشگاه در تهران فلسفه نیز جزو دروس تحصیلی دانشجویان قرار گرفت.رشته فلسفه در ابتدا در دارالمعلمين عالي به همراه رشته هاي ادبيات فارسي و ادبيات عرب به سال 1296 تاسيس شد و از سال 1307 شروع به فعاليت نمود .
پس از تاسيس دانشكدة ادبيات در سال 1313 تحت عنوان فلسفه علوم تربيتي و روانشناسي اقدام به پذيرش دانشجو نموده و در سال 1343 رشته هاي علوم تربيتي و روانشناسي از فلسفه جدا شد .
تحصيلات تكميلي اين گروه از سال 1336 آغاز به فعاليت نموده است و تا كنون حدود 250 عنوان رسالة در مقاطع دكتري و كارشناسي ارشد در موضوعات فلسفة غرب و فلسفه تطبيقي ( تطبيق ميان فلسفة غرب و اسلامي ) در اين گروه دفاع شده است .
فلسفه از بحث‌هاي مهمي است كه يونسكو دنبال مي‌كند. اين سازمان معتقد است از مباحث فلسفي بايد در مشكلات امروزي بشر استفاده كرد؛ به همين دليل هر سال روزي را به نام روز جهاني فلسفه مقرر كرده است كه در آن روز اجلاس جهاني فلسفه در يكي از كشورهاي عضو برگزار مي‌شود.

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
7 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز254
دیروز638
تا کنون2346483

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.