جمعه 9 آبان 1399

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow مقالات و عناوین arrow میرزا بزرگ فراهانی-قائم مقام اول

میرزا بزرگ فراهانی-قائم مقام اول

میرزا بزرگ فراهانی-قائم مقام اول
هویت
میرزا عیسی معروف به میرزا بزرگ قایم مقام اول از سادات حسینی پسر میرزا حسن پسر میرزا عیسی فراهانی اهل هزاوه فراهان است.او معروف به سیدالوزراء  و وزیر آذربایجان بود.
خاندان قائم مقام از دوران صفویه و زندیه در  کار دیوان و سیاست بودند،و از ملاکین بزرگ مملکت بشمار می رفتند/امیر کبیر و ایران.

میرزا عیسی فزاهانی در دستگاه صفویه سمت مهر داری داشت.وی را دو پسر با نامهای حسین و حسن بود.حسین در عصر زندیه به وزارت رسید،و به میرزا محمد حسین وزیر شهرت یافت،بدان عهد حسن دستیار او بود.میرزا بزرگ فرزند همین میرزا حسن است/فرهنگ جامع تاریخ.
قائم مقام لقب دو تن از وزيران دانشمند و مشهور دوره قاجار است. ميرزا عيسي قائم‌مقام اول مشهور به ميرزا بزرگ ،وزارت عبّاس ميرزا نايب السلطنه را داشت،و بعد از او لقب قائم مقام به پسرش میرزا ابوالقاسم رسید .
مهدی بامداد در باره لقب وی آورده:
لقب قائم مقام از دوران سلطنت فتحعلی شاه معمول شد به این معنی که چون عباس میرزا نایب السلطنه در سال1213قمری بسمت ولیعهدی تعیین و به ایالت آذربایجان فرستاده شد. وزیر و پیشکاری برای او تعیین گردید که در حقیقت قائم مقام صدارت در نزد ولیعهد بوده و کارهای عمومی ایالت را اداره می کرد.در سال 1218که عباس میرزا ی نایب السلطنه خود مستقلا عهده دار حکومت آذربایجان گردید میرزا عیسی در همین سال ملقب به قائم مقام صدارت عظمی شد و کلمه قائم مقام مخفف قائم مقام صدارت عظمی است»/شرح رجال،ص512.
سیاست
میرزا بزرگ از واقعیت سیاست آگاه بود و با تاریخ تحولات سالهای اخیر اروپا آشنایی و خبر داشت و بخوبی و با دقت حوادث جاری آن دیار را تعقیب می کرد.،و در پیش برد سیاست ملی خود تعادل را نگاه می داشت و موازنه سیاسی که همان حد نگه داشتن است را مد نظرقرار می داد. 
تفکر و اندیشه
در باره تفکر و اندیشه تابناک میرزا بزرگ علاوه بر اسناد متقدمین ایرانی باید به آثار قلمی مامورین و مسافران اروپایی بخصوص انگلیسی که در آن سال ها آذربایجان را دیده اند،و آن را بلحاظ نظم ترتیب  و نکاتی دیگر ستوده اند اشاره کرد که همگی در این نکته متفق اند،آن آثار نتیجه شجاعت شخصی عباس میرزا و تدبیر و کفایت وزیر بصیر او میرزا بزرگ فراهانی بود.
تربیت فرزندانی چون میرزا ابو القاسم و حتی رشد و تربیت میرزا تقی خان که در محیط خانواده ایشان پرورش یافت،می تواند در درک و فهم اندیشه میرزا بزرگ وجهه نظر قرار داد.
تصریح قائم مقام«کربلائی محمد قربان» بود که در خطاب او را «کربلائی» می گفت. سجع مهرش «پیرو دین محمد قربان» بود. کربلائی قربان پدر امیر کبیر، نخست آشپز میرزا عیسی (میرزا بزرگ) قائم مقام اول بود. پس از او همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم منصوب داد/منشات قائم مقام،ص298.
ميرزاتقي‌خان اميرکبير(1268-1225قمری/1851-1808میلادی). که ازمردان کم نظیر تاریخ سرزمینمان است، اصلاح طلبي و آزادی خواهی را در مکتب اندیشه ای و فکری او آموخته بود و با لیاقت و هوش سرشار خدادادی آن را به درجه ای بالاتر و اعلا تر رسانده بود .
الف-اصلاحات
میرزا بزرگ را باید طلایه دار اصلاحات جدید در ایران دانست.هرچند ایران در مواجهه با مدرنیته غربی و حوزه عقلی و نظری بعد از او نتوانست راه را هموار کند،و  پس از گذشت بیش از 170سال هنوز چالش هایی در مسیر خود دارد،و برای رسیدن به مقصدی مناسب و در خور فکر و اندیشه ایرانی و فضای اعتقادی خود باید باز هم طی طریق کند،ولی نخستین قدم های کسب علم  و آگاهی و توجه به تحولات و تغییرات دنیای نو و تازه های این عرصه را میرزا بزرگ در آن عصر بر داشت.بدان روزگار عباس میرزا و میرزا بزرگ پایه اصلاحات جدید را ریختند.نکته مهمی که در عدم موفقیت اصلاحات در آن عصر باید بدان توجه داشت،اینکه میرزا بزرگ در سال1237از دنیا رفت و بعد از او عباس میرزا نیز در سال1249بدرود حیات گفت و با رفتن این دو، دوره بی سر و سامانی و ناتوانی دولت فرا رسید.،و آن بر سر این کشور آمد که می دانیم.
فریدون آدمیت می نویسد:
پیشروان اصلی مکتب اصلاح طلبی عباس میرزای ولیعهد و وزیر فرزانه اش میرزا بزرگ قائم مقام بودند و پس از میرزا بزرگ پسرش قائم مقام دوم در آن راه گام بر داشت.میرزا بزرگ نه تنها مغز متفکر حکومت آذربایجان بود بلکه مربی ولیعهد بود.یکی از ماموران روسی می نویسد؛ولیعهد پطرکبیر آینده ایران است/m.kotzebue
و دیگری می نویسد؛شگفت آور بود که شاهزاده ولیعهد در این گوشه دنیا این اندازه در باره امور مهم سیاسی و نظامی اروپا در ده ساله اخیر معرفت درست داشته باشد...وجود او دوره تازه ای را نوید می دهد که تاثیر آن در تاریخ ملی ایران قابل انکار نخواهد بود/r.porter
ولیعهد به نماینده ناپلئون گفته بود ؛بگو من چه باید کنم که ایرانیان را هشیار نمایم...باید ترک ایران و دم دستگاه را بگویم یا به دامان عاقلی متوسل شده آنچه در خور فهم شاهزاده است از او بیاموزم/مسافرت به ارمنستان.
عباس میرزا شخصیت پطر کبیر را در خود مجسم می ساخت،و وزیرش میرزا بزرگ در او نفوذ فراوان داشت.شارژدافر انگلیس می نویسد؛میرزا بزرگ یگانه وزیری است که نیکبختی وطنش را در دل دارد/گزارش ویلوک به کاسلرود،1817میلادی.
موریر می نویسد؛ میرزا بزرگ خیلی بزرگتر از همه کسانی است که در ایران دیدم/J.morier
فریزر در باره او نوشته است؛اگر دنیا جمع شوند نمی توانند او را به رشوه گیری و خیانت به وطنش وادار کنند/. Fraser J
ویلوک شارژدافر انگلیس می نویسد؛روش عباس میرزا پس از مرگ میرزا بزرگ تغییر یافته تسلطی که او بر ولیعهد داشت ضعف های نفسانی عباس میرزا را پوشانده بود...دفتر خدمتش در آغاز امید بخش بود اما اکنون  یاس بار است/گزارش ویلوک به جرج کانینگ،1825میلادی.
ب-علوم عقلی و رواج دانش
در جهت عقلی و رواج دانش جدید نیز کارهایی صورت گرفت؛عقاید کپرنیک و اصول علمی نیوتون شناخته شد،و عباس میرزا خود یکی از افسران فرانسوی به آموختن فن ریاضیات پرداخت.به فرانسه روانه گردند و چون سرنگرفت به انگلستان اعزام شدند.علاقه میرزا بزرگ را به این کار از نامه ای که به کاسلرو وزیر خارجه انلیس نوشته می توان شناخت می گوید:
...چندگاه پیشتر چند کس از اهالی این حدود که نجابتی و فطانتی داشتند مامور گردیدند که در آن حدود کسب هنر نمایند/اصل نامه میرزا بزرگ،1231قمری.
شاگردان ایرانی در انگلستان طب و مهندسی و حکمت طبیعی و نقشه برداری و صنعت چاپ و برخی فنون دیگر را آموختندهوشمندترین آنان میرزا صالح شیرازی بود که نخستین روزنامه فارسی را بنیان نهاد و هموست که اولین بار گفتار اندیشیده ای در اصول آزادی و حکومت دموکراسی نوشت.
ذهن ایرانیان در نخستین برخورد با مدنیت غربی بکار افتاد بحدی که اغلب بینندگان فرنگی را به شگفت انداخته است.سرجان  ملکم در این باره می نویسد:
...اگر این حکومتی که ایرانیان دارند و در لوای آن باید روزگار بسر آرند،تشویقی از اهل علم می کرد و هوش هنر پرورشان را می پروراند ،مردم ایران در فنون اروپایی به پایه ما می رسیدند/J.malcolm

ج-قشون
در ترقی قشون که توجه اصلی معطوف به آن بود «نظام جدید»را درست کردند و پیشرفت خوبی داشت.
سلطان سلیم و سلطان محمود ثانی بنیانگزار «نظام جدید»در عثمانی همان مقامی را داشتند که   عباس میرزا و میرزا بزرگ در حوزه اصلاحات در ایران داشتند.
بنیانگذار نظام جدید ایران عباس میرزا و میرزا بزرگ  بودند و انگیزه آنان آماده ساختن ایران بود در  دفاع و مقابله تجاوز های نظامی روسیه که از آغاز سده گذشته دامنه آن همچنان گسترش یافت.
پس از روزگار نادر شاه نخستین بار میرزا بزرگ اندیشه ایجاد بحریه جنگی را در دریای خزر می پروراند.و در این ارتباط با سر گور اوزلی سفیر انگلیس گفتگو هایی را برای برقراری انجام داد.
د-ترجمه و چاپ
در این عصر برای آموختن فن چاپ چند صنعتکار به فرنگستان فرستادند چند استاد چاپ از آنجا آوردند و چاپخانه حروفی و سنگی در تبریز و تهران بر پا کردند به ترجمه کتابهای تاریخی از زبان فرانسه و انگلیسی علاقه خاصی پیدا شد/آدمیت،ص372.
ه-صنعت
در جهت بنای صنعت جدید از یک سو کارخانه های توپ ریزی و تفنگ سازی و باروت سازی ساخته شد که به درد کار نظام می خورد و کارخانه باروت سازی تبریز روزانه دویست تا دویست و پنجاه کیلو باروت تولید می کرد.از سوی دیگر به استخراج معادن آهن و سرب و مس پرداختند و به علاوه عباس میرزا فرمان آزادی استخراج معادن را صادر نمود.و حتی در این اندیشه بود که صنعتگران و هننرمندان فرنگی را به عنوان مهاجر به ایران بیاورد تا فنون غربی را رواج دهند.از این ها گذشته دستگاه های پنبه ریسی و پشم ریسی و پارچه بافی بر پا گردید و در صنعت پارچه بافی آرمسترونگ انگلیسی همتی بخرج داد.

مسئولیت
میرزا بزرگ ابتدا منشی حاج ابراهیم خان اعتمادالدوله صدراعظم بود.مولف تاریخ عضدی در جاییکه می خواهد اهمیت و عظمت اعتمادالدوله را برساند می نویسد:
«میرزا بزرگ قائم مقام محرر اعتماد الدوله بوده از این معلوم می شود که چه درجه و مرتبه بزرگی داشته.»
میرزا بزرگ چنانکه اشاره شد، در سال1213قمری بسمت وزارت عباس میرزا تعیین گردید و به آذربایجان رفت و تا سال 1225در این سمت بود تا اینکه در این سال وزارت را به پسر اکبرش میرزا حسن واگذار کرد و خود فقط به پیشکاری آذربایجان قناعت نمود،ولی وزارت پسر بدرازا نکشید و میرزا حسن در سال 1226 از دنیا رفت.پس میرزا پسر دیگر خود میرزا ابوالقاسم را که در تهران نایب مناب او بود به تبریز فرا خواند و وزارت را بدو سپرد.
جنگ‌هاي ايران و روسيه در دومرحله نزديک به سيزده سال ادامه يافت. درآغاز پيش‌روي، عبّاس‌ميرزا و سپاهيان ايران‌شهرهاي بسياري را از وجود روس ها پاک کردند. امّا در هردو مرحله بي‌کفايتي فتح‌علي شاه و غرض ورزي درباريان و تحريکات دولت هاي روس و انگليس که پنهاني باهم ساخته بودند، مانع رسيدن به موقع تجهيزات و آذوقه ومواجب سربازان شد و همين به شکست ايرانيان و بسته‌شدن قراردادهاي گلستان و ترکمان چاي انجاميد.
عبّاس‌ميرزادرجنگ هاو مبارزات به دليري و پشتکار به‌پيروزي‌هاي‌بزرگ مي‌رسيد. امّا سوء تدبير شاه و درباريان مانع به ثمر رسيدن آن ها مي‌شد. وي نخستين کسي بودکه نيروي نظامي ايران را به الگوي نظام نوين اروپايي آراست، و نخستين کارخانه‌هاي اسلحه‌سازي را درآذربايجان تأسيس کرد.


...درحالي كه با مشكل جدي مشروعيت نبرد در اذهان ساكنان مناطق جنگي ‘ خاصه تعدادي از خوانين محلي مواجه بود‘با تلاش ميرزا بزرگ (قائم مقام اول) بر آن شد تا... درخواست صدور فتاواي جهادي كند. علما با توجه به اهميت ممانعت از پيروزي روسها و ضرورت جلوگيري از غلبه آنان بر سرزمين مسلمانان ‘همراهي فعال با درخواست دربار قاجار پرداختند و با نگارش وارسال فتاواي جهادي از مردم خواستند تا به مقابله با روسها پرداخته و جنگ ايران و روس را نه جنگ دو دربار ‘ بلكه نبرد اسلام و كفر تلقي كنند.
در دوره فتحعلي شاه ، قدرت نظامي برتر روسيه تزاري و ضعف تدبير شاه قاجار موجب آغاز جنگ هاي ايران و روس شد
عباس ميرزا نايب السلطنه و وزير او ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني در آباداني آذربايجان مخصوصاً تبريز کوشيدند، به طوري که جهانگردان اروپايي امنيت و نظم آذربايجان را در دوره عباس ميرزا با اروپا مقايسه مي کردند./ سيماي ميراث فرهنگي استان آذربايجان شرقي.
در مورد وضع فتعلیشاه قاجار می توان به نوشته آقای سعید نفیسی در كتاب تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در دوره معاصر مراجعه كرد كه نوشته اند: « سرگور اوزلی پس از شرفیابی در حضور فتعلیشاه به او یك الماس 25 قیراطی از طرف پادشاه انگلستان به او هدیه كرد و تكدر خاطر پادشاه قاجار را از تاخیر ورود برطرف نمود. سرگور اوزلی همچنین درخواست كرد كه همسرش به حضور ملكه ایران برسد و فتعلیشاه كه در آن تاریخ 158 زن داشت در انجام این تقاضا دچار محظور بزرگی شد.بالاخره ناچار شدند یكی از زنان شاه را به عنوان ملكه ایران معرفی كرده و وقت شرفیابی برای همسر وزیر مختار انگلیس تعیین نمایند!» بدیهی است كه با وجود چنین پادشاه شهوت رانی، سردار رشیدی مانند عباس میرزا باید در نبرد با روس ها تنها بماند.
عهدنامه گلستان
پس از مرگ كاترین كبیر و كشته شدن آقامحمد خان جنگهای ایران و روسیه بدون عقد قرارداد صلح متوقف گردید ولی اختلافات دو كشور همچنان لاینحل ماند. ... در روسیه تزار پل اول در سال 1801 كشته شد و تزار آلكساندر اول كه جانشین او شده بود در سپتامبر سال 1802 با دور فرمانی رسما گرجستان را ضمینه خاك روسیه كرد. به دنبال این بیانیه ژنرال سیسمانوف كه از طرف تزار به فرماندهی كل گرجستان و فرماندهی قوای روس در قفقاز منصوب شده بود در دسامبر 1803 گنجه را تصرف كرد و با نیروی عظیمی روانه ایران شد.فتعلیشاه برای مقابله با این حمله فرزندش عباس میرزا را به فرماندهی كل قوای ایران منصوب و روانه ایروان كرد و خود نیز جهت تشویق خوانین محلی در جنگ با روس ها عازم ایروان شد.
قوای ایران به فرماندهی عباس میرزا در مرحله اول جنگ با روسها در ژانویه سال 1804 روسها را شكست داده وادار به عقب نشینی كردند. روس ها به دنبال این شكست با رسید قوای كمكی به محاصره شهر و قلعه ایروان پرداختند، ولی مردم ایروان قریب یكسال شجاعانه در برابر روسها مقاومت كردند.... قوای روسیه در اواخر سال 1805 با حمله سنگین توپخانه پس از یك محاصره طولانی موفق به تسخیر شهر باكو شدند، ...پس از قتل سیسیانوف ژنرال ((گودویچ)) به فرماندهی ارتش روسیه در قفقاز منصوب گردید و تا اواخر سال 1806 باكو و دربند و شكی را به تصرف در آورد..... در نتیجه عهد نامه تحمیلی در 12 اكتبر سال 1813 به امضا رسید كه در پی آن مناطق دربند،باكو، و قراباغ و شیروان و قسمتی از طالش از خاك ایران جدا شده و به روسیه داده شد. همچنین ایران از دعاوی خود بر گرجستان و داغستان نیز صرفنظر كرد. با وجود این خط مرزی بین دو كشور مشخص نشد و با نقشی كه انگلیسی ها در تنظیم این قرارداد داشتند چنین به نظر می رسد كه این ابهام در عهدنامه گلستان عمدی و برای تهیه زمینه جنگ دیگری بین دو كشور در صورت اقتضای منافع انگلستان بوده است
دوره دوم جنگ های ایران و روس:
یكسال پس از امضای عهدنامه گلستان فتعلیشاه به امید اینكه بتواند با روس ها از در دوستی درآید و آنها را به استرداد قسمتی از سرزمین های قفقاز راضی كند میرزا ابوالحسن شیرازی عاقد قرارداد گلستان را با هدایای فراوان به دربار تزار آلكساندر فرستاد. مرحوم نفیسی در كتاب «تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران در دوره معاصر»هدایای شاه را چنین می نویسند: دو فیل نر و ماده با چتری از زر، دوازده اسب از بهترین نژاد با زین پوش ترمه، طاق شال كشمیری گرانبها، سه تسبیح مرواردی صد دانه به درشتی فندق،دو زمرد بسیار شاداب به وزن یك قروش، سه شمشیر گرانبها از آن داریوش و تیمورلنگ و شاه عباس، جعبه هایی با نقاشی اصفهان با ترازو و مقراض های زرین...و همچین شش طاقه شال و شش قطعه قالی گرانبها و یك تسبیح جواهر برای ملكه روسیه.
...پیش بینی او هم درست بود، زیرا قوای ایران در طول سال 1821 قسمت اعظم متصرفات عثمانی را در بین النهرین و كردستان از چنگ آنها بدر آورد و بغداد را محاصره كرد. نیروهای عباس میرزا ایالات ارمنی نشین عثمانی را هم اشغال كردند و ارتش عثمانی كه در تمام جبهه ها شكست خورده بود سرانجام در سال 1823 تقاضای متاركه جنگ نمود. مذاكرات صلح بین ایران و عثمانی در «ارزنة الروم»آغاز شد و به موجب عهدنامه ای كه بین دو كشور منعقد شد مرزهای ایران و عثمانی تقریبا در حدود زمان نادرشاه تثبیت گردید.
...نظر به اینكه از یك طرف لشكریان روسی گوگچه را به تصرف در آورده و از استرداد آن خودداری می كند و از طرفی علما هم فتوای جهاد داده و برای تجدید جنگ با روسیه فشار می آورند دگر باره بیا ایران و روسیه جنگ درگرفت. در مرحله نخست روس ها غافلگیر شدند. سپاهیان ایران به یاری مسلمانان مناطق از دست رفته به پیشروی زیادی نائل آمده، روس ها را از طالش و مغان اخراج و بندر لنكران را دگرباره تسخیر كردند.مردم باكو و شكی و شروان نیز به پادگان های روسی شوریدند و آن ولایات دگرباره به دست ایران افتاد. همچنین ایروان تفلیس و گنجه باز به تصرف ایران ایران درآمد، ژنرال مدداف روسی حكمران قرااغ شكستی فاحش یافت و شهر شوشی به محاصره قوای ایران در آمد. اما در همین حین یكی از سرداران معروف روس به نام ژنرال پاسكویچ كه از جنگ های عثمانی تجارب زیادی آموخته بود، پس از ختم جنگ روسیه با عثمانی، نامزد عزیمت به جبهه ایران شد و به سرداری كل سپاه قفقاز منصوب شد. وی در صفر سال 1242 در ناحیه شمكور و در ربیع الاول همان سال در گنجه در نزدیكی مقبره نظامی گنجوی شاعر مشهور شكست فاحشی به سپاه ایران وارد آورد. عباس میرزا كه دچار بی پولی شده بود از تهران تقاضای كمك مالی كرد اما درباریان مغرض مانع كمك فتعلیشاه شدند. ژنرال پاسكویچ از رود ارس گذشته قلعه عباس آباد را كه دژ نظامی استواری بود به محاصره گرفت..... سرانجام در پنجم شعبان 1243 در قریه ی تركمانچای واقع در راه بین تبریز و میانه عهدنامه ای میان ایران و روسیه به امضا رسید كه به مراتب شوم تر و ننگین تر از عهدنامه گلستان بود.
عهد نامه ترکمن چاي در پنجم شعبان 1243 ه. ق. برابر 21 فوريه 1828 ميلادي به خط قائم مقام تنظيم و امضا شد و قائم مقام، که خود حامل نسخه عهد نامه بود، به تهران آمد، و درباره آن توضيحات لازم داد و شش کرور تومان غرامت را که مطابق عهد نامه بايستي به دولت روس پرداخت شود، گرفت و بار ديگر به پيشکاري آذربايجان و وزارت وليعهد به تبريز مراجعت کرد/مصاحب، غلامحسین، دائرةالمعارف فارسی/فضایلی، حبیب‌الله. اطلس خط. انتشارات مشعل اصفهان. چاپ دوم، اصفهان۱۳۶۲ش./مسعود بهنود، کشته شدگان بر سر قدرت.
آثار
میرزا بزرگ اهل قلم و صاحب توانایی در این حوزه بود.چنانکه پیشتر اشاره شد او ابتدا محرر اعتماد الدوله صدراعظم بود که نشان از توانایی وی در آن عصر دارد.پرورش قائم مقام دوم میرزا ابوالقاسم که در عصر قاجار در شیوه نگارش سبکی بی بدیل داشت،خود نشانی از بحر بیکران دانش و آگاهی وی در این عرصه دارد.
خوبست به این نکته هم اشاره رود که میرزا تقی خان امیر کبیر علاوه بر بهره گیری از خوی و منش و تفکر میرزا از نحوه انشاء و طریق نگارش مراسلات میرزا نیز بسیار آموخته است.در این باره دکتر قاسم غنی می گوید:
چشمان میرزا بزرگ در آخر عمر آب آورده خیلی کم نور شده بود در امور رسایل از میرزا تقی خان که خانه زاد و محرم بود کمک می گرفت و مضمون نامه ها را می گفت و میرزا تقی خان می نوشت.../امیر کبیر و ایران.
اولين كتاب هاي چاپ شده در ايران:
در سال 1050 ق ارمنيان جلفا ، كتابي به زبان ارمني به عنوان زندگاني اجداد روحاني چاپ نمودند.
اولين كتاب چاپي به زبان فارسي در سال 1234 صورت گرفت . اين كتاب كه فتح نامه نام داشت و آن را ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني نوشته بود، پس از را ه اندازي اولين چاپخانه با حروف سربي عربي در تبريز توسط ميرزا زي ن العابدين تبريزي به چاپ رسيد.
انتشار اين كتاب يكسال و نيم به درازا كشيد.
1238 ق در همان چاپخانه به چاپ رسيد. اين كتاب - دومين كتاب يا رساله حروف سربي به نام رسالة جهاديه بين سال هاي 1239 شامل فتاوي روحانيون درباره جهاد با قواي روسيه بود.
اكثر نويسندگان انگليسي هنگامي كه تاريخ عصر قاجار را به نگارش درآوردند زماني كه به قائم‌مقام مي‌رسند از او به نيكي ياد نمي‌كنند، افرادي چون كلمنت مارگام، رابرت گرانت واتسون و سرجان كمپبل. در اين ميان واتسون بيش از همه عملاً و صراحتاً سعي دارد تا چهره قائم‌مقام را مخدوش كند.
 ضمن آنكه برخي از سياسيون وقت انگليس، چون فريزر، قائم مقام را آنچنانكه هست به تصوير مي‌كشند.
در دوران جنگ شاه با مشكل جدي مشروعيت نبرد در اذهان ساكنان مناطق جنگي ‘ خاصه تعدادي از خوانين محلي مواجه بود،لذا با تلاش ميرزا بزرگ (قائم مقام اول) بر آن شد تا براي حل بحران مشروعيت جنگ و جلب حمايتهاي اجتماعي‘به نبرد با روسها ماهيتي اعتقادي بخشد. به همين دليل نيز ملا محمد باقر كلباسي ‘مأموريت يافت تا روانه عتبات عاليات و شهرهاي بزرگ ايران شود و از مجتهدين و فقهاي بزرگ درخواست صدور فتاواي جهادي كند. علما با توجه به اهميت ممانعت از پيروزي روسها و ضرورت جلوگيري از غلبه آنان بر سرزمين مسلمانان همراهي فعال با درخواست دربار قاجار پرداختند و با نگارش وارسال فتاواي جهادي از مردم خواستند تا به مقابله با روسها بپردازند.آن فتاوی در سال‏هاي 1223 تا 1224 قمري به دست ميرزا بزرگ فراهاني رسيد و وي به تدوين و تبويب آنها همت گمارد؛ زیرا خواندن و آگاهي يافتن بر مطالب چندين رساله كه برخي از آنها به زبان عربي نگارش يافته بود براي همگان مشكل مي‏نمود. ميرزا بزرگ مطالب موجود در رساله‏ها را به صورت چكيده و همراه با شرح و مقدمات لازم و آراي علماي متقدم شيعه درباره جهاد فراهم آورد. رساله جهادیه از تالیفات اوست.
مخالفت‏هاي قائم‏مقام با صلح با كفار بني‏الاصفر (روس‏ها) بسيار چشمگير است؛ وي مي‏نويسد: «روسيه را هم نقض عهد و پيمان‏شكني سرشته طبيعت، و قانون ملت است»؛ احكام‏الجهاد، ص 86.
«احكام‏الجهاد و اسباب‏الرشاد »به تصحيح و مقدمه غلامحسين زرگري‏نژاد :
در فقه امامي از انواع سه‏گانه جهاد سخن رفته است: جهاد ابتدايي، جهاد دفاعي و جهاد با اهل بغي. جهاد ابتدايي تنها با حضور امام معصوم، يا نماينده و فرماندهان صاحب اذن امام كه بدون هيچ واسطه‏اي از آن حضرت اذن جهاد دريافت نموده‏اند، واجب مي‏شود. / كشف‏الغطاء، ص 392.
  با فرا رسيدن دوران غيبت كه امام در دسترس شيعيان قرار نداشت و دريافت جواز و اذن مستقيم از آن حضرت ممكن نبود، جهاد ابتدايي بر شيعيان واجب نيامد. چنين باوري قلمرو جهاد واجب در فقه شيعه پس از غيبت را محدود كرد، اما مانع نشد كه فقهاي اماميه، در آثار عديده فقهي خويش، فصلي را به بررسي انواع جهاد و مسائل فرعي ناشي از آن اختصاص ندهند. اين امر ادبيات جهادي در فقه شيعه را شايسته عنايت خاص قرار داده است. به علاوه در دوره‏هاي مختلف و گاه به دليل رو به رو شدن فقها با مسائل جديدتر، اين ادبيات گسترش يافت.
با برآمدن سلسله قاجاريه و هجوم روسيه به سرزمين‏هاي شمالي ايران در جنگ‏هاي دوره نخست، شاه قاجار ناگزير به علما و فقهاي شيعه متوسل شد و از ايشان براي جلب حمايت‏هاي نظري و عملي در برابر تهاجم روس و تشويق مردم براي شركت در دفاع از ميهن كمك خواست تا با فتواي جهاد و فتواي وجوب مدافعه از سرزمين‏هاي اسلامي به ياري وي شتابند. / مآثر سلطانيه، ص 145.
 دانشمندان شيعه نيز با توجه به بنيان‏هاي فقه امامي به درخواست فتحعلي شاه پاسخ مثبت دادند و ادب جهادي جديدي را پي‏ريزي كردند. آقا سيدمحمد مجاهد ازجمله اين گروه است كه خود در دوره دوم جنگ‏ها نيز شركت داشت و پس از شكست دولت ايران مورد سرزنش واقع شد، تا آن جا كه از شدت اندوه درگذشت. / وحيد بهبهاني، ص 262.
نگاهي كوتاه به كارنامه جنگ‏هاي ده ساله ايران و روس نشان مي‏دهد كه رهبران مذهبي به دعوت شاه پاسخ مثبت دادند و با پراكندن اعلاميه‏هاي جهاد با روس كه به «جهاديه» شهرت يافت، با شدت به كفّار روس انتقاد كردند.
آري اگر جامعه شيعي در اعصار پيشين با مسائلي همچون ولايت جور و رهيافت به مشروعيت يا حرمت قبول اين ولايت رو به رو شد و ناگزير بود تا در باب اجراي حدود و اخذ خراج و جوايز سلطان و مباحثي نظير آنها اظهارنظر كند، در دوره قاجار بخش‏هاي ديگري از ماهيت اغتصابي حكومت مورد بحث واقع مي‏شود؛ ماهيتي كه نه از ديد مردم پنهان است و نه از ديد اطرافيان حكومت و بدون كتمان در جهاديه‏هايي كه قرار بود به دستور دولت قاجار انتشار يابد، ثبت و ضبط گرديده بود.
در اين اثر، مسائلي از اين قبيل طرح مي‏شود: اقسام حرب مشروع در عهد غيبت كدام است؟ آيا جهاد دفاعي با يقين به كشته شدن و از دست رفتن ارض و ناموس واجب است يا مستحب؟ آيا با گمان تلف شدن مال و كشته شدن فرد، جهاد دفاعي واجب است؟ آيا مي‏توان بر كشته جهاد دفاعي در كنار سلطان جور، احكام شهيد را جاري ساخت؟ در صورتي كه قصد كفار در هجوم به سرزمين مسلمانان فقط غارت باشد، نه بر كندن بيضه اسلام و تصرف دارالاسلام، آيا با گمان كشته شدن باز هم جهاد دفاعي وجوب مي‏يابد؟ آيا واجب است تا در جهاد دفاعي، تمام جنگجويان احكام جهاد را بدانند؟ اگر در هجمه كفار، آهنگ ايشان برخي از مسلمانان باشد و نه همه آنان، آيا دفاع بر تمام مسلمانان واجب است يا تنها بر ساكنان سرزمين‏هايي كه كفار به آنها هجوم آورده‏اند؟ آيا دريافت حقوق ديواني كه گمان مخلوط بودن آن به مال حرام و غصبي مي‏رود، در هنگام جنگ حلال است يا حرام و جز اينها. / احكام‏الجهاد، ص 309-330.
از گزارش‏هاي مربوط به اين عصر چنين برمي‏آيد كه با پيش آمدن شرايط بحراني دربار و از آن جا كه پس از خروج فرانسوي‏ها از ايران و ورود هيأت انگليسي هنوز دوره وعده‏هاي سرهارد فورد جونز و فريبكاري‏هايش براي تأمين نيازهاي قشون ايران فرا نرسيده و جدي تلقي نشده بود، دربار تهران همراه با انديشه ميرزا بزرگ قائم‏مقام و عباس ميرزا شد و پذيرفت تا براي غلبه بر معضلات مشروعيت نبرد با روس‏ها و نيز مقاومت مردم براي تأمين نيازهاي مالي جنگ و بالاخره جهت افزايش همكاري‏هاي نظامي در نبرد، از فقها و مجتهدان بزرگ و مطلع زمانه استمداد جويد و از آنان صدور فتاواي جهاد با روس‏ها را درخواست كند. اين اشارات در نوشته‏هاي تاريخي اين دوران به خوبي انعكاس يافته ولي تاريخ‏هاي مختلفي براي آن گزارش شده است، ازجمله سال‏هاي 1220/ مآثر سلطانيه، ص 146.
 1223/ ناسخ‏التواريخ، ج 1، ص 184.
 1224 / تاريخ منتظم ناصري، ج 3، ص 93.
  1231 / گنجينه نشاط، ص 107 قمري.
 از سويي بدون تاريخ بودن رساله‏هاي جهاديّه، تعيين زمان قطعي اين واقعه را دشوار مي‏سازد.
اگرچه تمامي منابع تاريخي به تمايلات خاص عباس ميرزا براي اخذ فتاواي جهادي از علماي شرع اشارتي ندارند، اما حقيقتاً كه نايب‏السلطنه بيش از شاه به اخذ فتواها و تبديل ماهيت جنگ از نظامي به اعتقادي و ميهني علاقه داشت و درصدد بود تا با مشروعيت بخشيدن به حكومت و نيز تحكيم پايگاه ديني خود، كفايت خويش را به ديگر شاهزادگان بنماياند. / «مكاتبه ميان دولت شاه با كنسول فرانسه در بصره»، مجله بررسي‏هاي تاريخي، سال سوم، ص 167-168.
به هر صورت علما فتوا دادند كه جنگ با روس دفاع و جهاد، و شاه در حكم مجاهد في‏سبيل‏الله است. / تاريخ منتظم ناصري، ج 3، ص 93.
نام علمايي كه فتواي مستقل صادر كردند و رساله جداگانه در مجادله و مقاتله با روسيه نگاشتند و به ملامحمدباقر سلماسي و صدرالدين تبريزي دادند بدين قرار است: شيخ محمدحسن نجفي كاشف‏الغطاء كه در احكام الجهاد از او به شيخ‏المجتهدين ياد مي‏شود؛ ميرزا ابوالقاسم قمي، ملقب به محقق قمي كه در احكام‏الجهاد با لقب علامة‏العملاء شناسانده شده است؛ آقاسيدعلي طباطبايي صاحب رياض‏المسائل، احكام‏الجهاد با نام سيدالمجتهدين از او نام مي‏برد؛ سيدمحمدبن علي طباطبايي مشهور به مجاهد آقا سيدمحمد در رساله‏اي به نام الجهادالعباسية؛ شيخ محمدحسن قزويني؛ حاج ميرمحمد حسين اصفهاني كه در احكام‏الجهاد، سلطان المجتهدين خطاب شده است؛ ملاعلي‏اكبر اصفهاني؛ آقا شيخ هاشم كعبي در رساله‏اي به نام العباسية الحداد في جهاد اهل الشرك والالحاد؛ ملا محمدرضا همداني؛ ملااحمد نراقي.
اين‏گونه رساله‏ها در سال‏هاي 1223 تا 1224 قمري به دست ميرزا بزرگ فراهاني رسيد و وي به تدوين و تبويب آنها همت گمارد؛ چرا كه خواندن و آگاهي يافتن بر مطالب چندين رساله كه برخي از آنها به زبان عربي نگارش يافته بود براي همگان مشكل مي‏نمود. ميرزا بزرگ مطالب موجود در رساله‏ها را به صورت چكيده و همراه با شرح و مقدمات لازم و آراي علماي متقدم شيعه درباره جهاد فراهم آورد. البته با توجه به اشاراتي در مذمّت صلح، شايد اين اثر سال‏ها پيش از عقد عهدنامه گلستان به سامان رسيده باشد. / مخالفت‏هاي قائم‏مقام با صلح با كفار بني‏الاصفر (روس‏ها) بسيار چشمگير است؛ وي مي‏نويسد: «روسيه را هم نقض عهد و پيمان‏شكني سرشته طبيعت، و قانون ملت است»؛ احكام‏الجهاد، ص 86.
همچنين وجود كلمات دعايي طاب ثراه در مقابل نام شيخ جعفر كاشف‏الغطاء، تاريخ تكميل نهايي اين كتاب را به سال‏هاي پس از مرگ كاشف‏الغطاء نجفي يعني 1228 قمري بدين سو مي‏كشاند. / تاريخ وفات كاشف‏الغطاء در كشف‏الغطاء، ص 473 به اشتباه 1227 ق. ضبط شده است.
 گزارش صاحب مآثر سلطانيه نيز در باب اين كتاب بسيار راه‏گشا است كه مي‏گويد: «احكام‏الجهاد ابتدا نوشته شد ولي كتابت (نسخه‏برداري) نشد، آن گاه قائم‏مقام كتاب را به صورت خلاصه درآورد تا آن كه مقبول افتاد و كتابت شد». / مآثر سلطانيه، ص 145.
   البته تلخيصي كه در مآثر سلطانيه از آن ياد مي‏شود، تلخيص سوم از احكام‏الجهاد است؛ چرا كه به جز متن اوليه احكام‏الجهاد يا «جهاديه كبير» و جهاديه صغير كه همان رساله‏اي است كه پذيرفته شد. متن خلاصه شده ديگري از احكام‏الجهاد در دست است كه خلاصه‏تر از «جهاديه كبير» و طولاني‏تر از جهاديه صغير است. اين تلخيص‏هاي پي در پي از آن رو است كه فتحعلي شاه قاجار در برهه‏اي از زمان دل به مستشاران نظامي انگليس بسته و از انتشار فتواي علما هراسان بود.
نبايد از نظر دور داشت كه حتي جهاديه صغير هم تا پس از مصالحه مرحله اول مورد بي‏اعتنايي بود تا آن كه در ذي‏حجه 1234 به كوشش عباس ميرزا نايب‏السلطنه به چاپخانه تبريز رفت و به صورت سنگي منتشر شد. اين چاپ سنگي بعدها به مناسبت دويستمين سال ولادت قائم‏مقام فراهاني و به كوشش جهانگير قائم‏مقامي افست شده است. / تهران، بدون تاريخ، رقعي، مصور
جهاديه صغير نيز به دليل ناياب شدن نسخه‏هاي چاپي آن، در پايان چاپ حاضر با تصحيحات گوناگون درج شده است. اما از احكام‏الجهاد كه در غالب منشآت ميرزا ابوالقاسم فراهاني، مقدمه آن به نام پسرش ضبط شده / منشآت، ص 195-247
چندين نسخه خطي شناخته شده است:
1. كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، شماره 137/2347، بدون تاريخ كتابت، 209 برگ.
2 و 3. كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، دو نسخه.
4. كتابخانه آيت‏الله نجفي در اصفهان، بدون شماره 17. . قبيله عالمان دين، ص 225. 17
تصحيح حاضر دو نسخه موجود در كتابخانه مجلس را اصل قرار داده و با نسخه كتابخانه آستان قدس نيز مقابله كرده و از نسخه خطي چهارم غفلت ورزيده است.
اختلاف نسخه‏ها در پايان كتاب مذكورافتاده 1818. احكام‏الجهاد، ص 386-395
فرزندان
پسرانش،میرزا حسن، ميرزا ابوالقاسم و ميرزا موسي، بر سر جانشيني پدر بین دو پسر اخیرالذکر نزاع افتاد و حاجي ميرزا آقاسي به حمايت ميرزا موسي برخاست، ولي اقدامات او به نتيجه نرسيد و سرانجام ميرزا ابوالقاسم به امر فتحعلي شاه به جانشيني پدر با تمام امتيازات او نائل آمد و لقب سيدالوزراء و قائم مقام يافت و به وزارت نايب السلطنه وليعهد ايران رسيد.
میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهاني(1251-1193ه/1835-1779م) از سیاست‌مداران و صاحب منصبان صاحب‌نام و اهل هنر و ادبیات در نیمه اول قرن سیزدهم هجری بود.
عاقبت کار
میرزا بزرگ از1226 انزوا گزید،و تنها پیشکاری شاهزاده را به عهده گرفت و وزارت را به پسرش سپرد.
میرزا بزرگ بر اثر وبا ناخوش گشت،و در تاریخ26ذی القعده1237قمری،چشم از جهان فرو بست.مولف ناسخ التواریخ مرگ وی را 1237ونویسنده منتظم ناصری1238آورده ولی چون آن وبا در تاریخ مشهور است و به سال 1237اتفاق افتاده است بنابراین تاریخ مذکور در ناسخ التواریخ درست است. 
کتابی در باره قائم مقام چاپ شده است، که حاوی مطالب ارزشمندی از زندگی این خاندان دست می دهد.عادل جهان‌‌آراي نقدی بر آن نگاشته که ذکر سطوری از آن شناختی از کتاب را آشکار می کند:
وقتي كه عنوان كتاب مبني بر «كارنامه سياسي قائم مقام» را ديدم، كمي تعجب كردم از اينكه ديگر چرا كارنامه سياسي؟
 قائم مقام از چهره‌هاي سياسي-ادبي معاصر بود،.... نقش قائم مقام و پدرش در تاريخ سياسي معاصر ايران همانگونه كه نويسنده در اين اثر آ‌ورده، بسيار مهم و تأثيرگذار بود.
 واقعيت اين است در تاريخ سياسي ايران چهره‌هايي وجود دارند كه چندانكه بايد شناخته شده نيستند، دو تن  از اين چهره‌ها در خانواده بزرگ فراهاني درخشيدند كه اين دو – پدر و پسر- در مقطعي از تاريخ كارهايي بزرگ و مهم انجام دادند. در اين بين ميرزا بزرگ قائم مقام(اول) با وجود فعاليت فراوانش در حوزه سياست، چندان كه بايد در اين حوزه معرفي نشده است.
در اين كتاب مي‌توان همزمان از فعاليت‌هاي قائم‌مقام اول و ثاني به درستي آگاهي يافت و از نقش آنها در مراودات سياسي و فرهنگي عصر آشنا شد.
صحبت از قائم‌مقام بزرگ اول مرحوم ميرزا عيسي و قائم‌مقام بزرگ‌تر اما دوم است كه در يك فضاي استكباري و استبدادي راه خدمت به وطن و مردم و دين خدا را برگزيده‌اند و استعداد و آبرو و توان و حيات خود را در اين راه سرافرازانه از دست داده‌اند.».
واقعيت اين است كه تاكنون در بيشتر تأليفات، توجه نويسندگان به ميرزا ابوالقاسم معطوف شده و از پدرش ميرزا عيسي كه مربي او بوده، غفلت شده است و اگر مختصر توجهي نيز به او شده از چند صفحه و بياني كوتاه و در عين حال نارسا تجاوز نكرده است.
كتاب بعد از مقدمه ...
 فصل دوم به «ميرزا بزرگ:قائم مقام اول» اختصاص دارد كه به طور مبسوط زندگي سياسي اجتماعي قائم مقام اول را بررسي كرده است. در اين فصل ناخوانده‌ و ناشنيده‌هايي از زندگي ميرزا عيسي مي‌‌خوانيم كه كمتر به آن پرداخته شده است. »

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
10 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز261
دیروز638
تا کنون2346490

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.