دوشنبه 30 مرداد 1396

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow مقالات و عناوین arrow تاگور در تهران

تاگور در تهران

تاگور در تهران
رابیندرانات تاگور  (۷ مه۱۸۶۱، ۷ اوت۱۹۴۱) شاعر، فیلسوف، موسیقیدان و نقاش اهل بنگال و از خاندان برهمنان هند است. وی چهاردهمین فرزند خانواده بود.  نام‌آوریش همان گونه که خود می گوید؛«شاعر است» بیشتر از شاعری اوست. وی نخستین آسیایی برنده جایزه نوبل است. پدرش دبندرانات (مهاریشی) و مادرش سارادادیوی است. هندیان به تاگور از راه مهر لقب گوردیو  (Gurdev)  به معنای پیشوا داده‌اند. وی از سردمداران دیرین و مدافعان سرسخت استقلال هندوستان از استعمار انگلیس بود.
او بزرگترین شاعر ایالت بنگال است، که به دو زبان هندی و بنگالی شعر ‌سروده و اشعار خود را به انگلیسی نیز ترجمه کرده است. سرود ملی دو کشور هند و بنگلادش از تصنیفات اوست.
او از کودکی اشعاری نغز می‌سرود و در زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد. به ویژه اشعار موسوم به گیتانجالی معروفیت فراوان دارد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌است. تاگور با این اشعار در سال ۱۹۱۳ جایزه نوبل را در ادبیات دریافت کرد. او علاوه بر سرودن شعر، داستان و نمایشنامه می‌نوشت و گاه تأملات خیال‌انگیز و عرفانی خود را روی بوم نقاشی می‌آورد. زبان شبه قاره انقلابی ادبی پدید آورد
تاگور در سراسر مشرق زمین محبوبیت داشت. او به ایران علاقه فراوان داشت و دو بار به ایران سفر کرد: بار اول در اردیبهشت ۱۳۱۱ (بهار ۱۹۳۲) که به همراه عروس خود و دینشاه ایرانی (از پیشوایان پارسیان هند) به دعوت دولت ایران به این کشور سفر کرد و جشن هفتادمین زادروز او در تهران برگزار شد. تاگور در دیدار از تهران و شیراز با بسیاری از نویسندگان و سخنگویان ایرانی دوست شد. ملک‌الشعرای بهار در ستایش تاگور قصیده‌ای بلند سروده‌است. او در سال ۱۳۱۳ برای بار دوم به ایران سفر کرد./ چند نقاشی نادر از رابیندرانات تاگور به فروش رفت. وب‌گاه بی‌بی‌سی فارسی (در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۳۸۹).
وی را در میان خانواده رابی می‌خواندند. سیزده سال و ده ماه از زندگیش گذشته بود که مادرش را از دست داد. از آنجا که پدرش که زمیندار بزرگی بود پیوسته در سفر بود نگهداری وی بر گرده برادرانش افتاد.
وی در خانواده از کودکی با فلسفه و چهره‌پردازی و موسیقی و شعر و نویسندگی آشنا شد. خواندن و نوشتن را در خانه آموخت و در هشت سالگی شعر سرود. مادر و برادر بزرگش از استعداد فهم زبان، فلسفه و منطق برخوردار بودند و مشوق او در دانش اندوزی بودند. وی را به آموزشگاه‌های گوناگون فرستادند ولی رابی با مدرسه خو نگرفت و از آن گریزان بود چنانی که در بزرگسالی مدرسه را آمیزه‌ای از بیمارستان و زندان خواند.
در دوازده سالگی بود طبیعت زیبا و بی نظیرهیمالیا را با پدرش سیاحت کرد. و در آن جا نیایشگاه‌های هندوان اثر بسیاری در او گذارد. وی دانشگاه تاگور یا دانشگاه ویسو بهاراتی را در جایی که در این سفر دیده بود و پسندیده بود در آینده برپا داشت. این سرزمین را که خاکی سرخ داشت خریداری کرد و چندی پس از آن در آنجا خانه و باغی ساخت و آنجا را شانتی‌نیکتان (به معنای رامشگاه) نامید. او از این پس دلبستگی بسیاری به طبیعت پیدا کرد. پدرش بدو سانسکریت و انگلیسی و ادب بنگالی می‌آموخت.
به‌عنوان یک متفکر هندی در تراز جهانی به اقصی نقاط دنیا سفر کرده و سخنرانی می‌کرد. او بارها از ایران، آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ژاپن و بسیاری کشورهای دیگر دیدار کرد.
علاقه او به ایران بسیار زیاد بود چراکه به نظر او فرهنگ ایرانی و هندی ریشه‌ای مشترک دارند و شاید به همین دلیل بود که جشن هفتادمین سال تولدش در سال ۱۹۳۲ در ایران برگزار شد. تاگور طی دو دیدارش از ایران از مزار سعدی، حافظ، فردوسی و دیگر نقاط ایران نیز بازدید کرد/ وب‌گاه فرهیختگان آن‌لاین.
نخستین سفر تاگور به سلسله کوه های هیمالیا با پدرش بود.بعد در 1878 برای تحصیل حقوق به اروپا رفت اما سفرش کوتاه بود و در 1880 به هند بازگشتاو دومین سفرش را به اروپا در 1890 انجام داد. سومین سفر او به اروپا در 1912 اتفاق افتاد. بعد به امریکا رفت و در 1913 عازم هند شد.در 1916 از رنگون و ژاپن دیدن کرد و از آنجا به امریکا سفر کرد. در 1920 به اروپا بازگشت. در 1921 به پاریس و از آنجا به هلند و بلژیک و آلمانو دانمارک و سوئد رفت.تاگور در 1924 به چین سفر کرد. وی سفری هم به امریکای جنوبی داشت. او در 1926 در پی دعوت موسلینی به ایتالیا رفت. بعد از آن به اوسلو،بلگراد،بخارست،آتن، قاهره،رفت. در سال 1927 مالزی و جاوا بالی سیام و برمه را دید.در 1930برای آخرین بار به اروپا رفت. تاگور در سال1932 به دعوت رضاشاه از بغدا به تهران آمد و این آخرین سفر او بود/ امریت سن، مجله آینه هند، ش39، ص9.
بسیاری از نخبگان  در تهران با تاگور ملاقات کردند از آن جمله نمایندگان مجلس ایران، بودند.
او در بسیاری از کشورهای آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکا به گردش و دید و بازدید و سخنرانی پرداخت.
تاگور در ۱۵ آوریل ۱۹۳۲ به همراه عروسش پراتیمادیوی و دینشاه ایرانی (از پارسیان نامدار هند) به دعوت دولت ایران به ایران رفت. جشن هفتادمین زادروز او در تهران برپا گردید. در این هنگام از رضاشاه  خواست تا برای آموزش جوانان هندی استادی را به هندوستان به دانشگاه او بفرستد که او ابراهیم پورداوود را برگزید و به هندوستان فرستاد.
تاگور بیش از شصت جلد از آثار منظوم خود منتشر نمود و داستان های بزرگ، مقالات، نمایشنامه‌های او به اغلب زبان های زنده دنیا ترجمه شده است. ازآثار جاویدان او می توان «سلطان قصر سیاه»، «میوه جمع کن»، «اشعارخیبر»، «رشته‌های گسسته»، «نامه‌هایی به یک دوست»، «پیوند آدمی»، «مذهب بشر»، «شخصیت»، «نکاتی از بنگال»، «هدیه عاشق» و «چیترا» را نام برد.
بیشتر اشعار و نوشته‌های تاگور به فارسی برگشته است/ابراهیم پورداوود، میترا مهرآبادی (مصحح)، مرتضی گرجی (به اهتمام). آناهیتا (مقالات ایرانشناسی پورداوود). ناشر: دنیای کتاب (۱۱ اردیبهشت، ۱۳۸۷)
یکی از جنبه های متعدد شخصیت چند وجهی تاگور شیفتگی او برای سفر بود او نوشت «من رهرو جاده ای پایان ناپذیرم» برای تاگور سفر نه تنها این که تفرد او را وسعت می داد بلکه به فلسفه جهانی نگری او و توسعه و تکامل موسسه اش ویسوا بهاراتی نیز کمک نی کرد/ امریت سن (Amrit sen).
تا ابد خواهم کوشید تا همه بدی ها را از قلب خویش بیرون رانم و گل محبتم را شکوفا نگاه ارم. زیرا می دانم که تو در درون عبادتگاه دل من مکان داری/ سرود چهارم گیتانجلی.
اندیشمندان و نوابغ علم و هنر به جامعه خاصی تعلق ندارند و از این جهت ما تاگور شاعر غزلسرا و گرانمایه و حکمت شعار و فیلسوف خداپرست و بلند نظر و سخنسرای نامدار و نویسنده توانا و داستان نویس و نقاش چیره دست و موسیقی دان هنرمند به همان اندازه متعلق به خود می دانیم که متفکران و شاعران و دانشمندان خود را وابسته به سراسر جهان می شماریم.
تاگور برای ما مظهر یک جهان معنوی و آرمان مقدس به شمار می رود./همایون کبیر، ترجمه محمود تفضلی.
اشتراک مضامین فکری تاگور با فرهنگ ایران زمین منحصر به مواردی یاد شده نیست مثلا اندیشه فلسفی تاگور که در کتاب «سادهانا» بیان گردیده شباهت کاملی به افکار در مثنوی مولوی دارد. همان هاست که بسیاری از فلاسفه ایران مانند ملاصدرا و دیگران در باره آن ها بحث ها دارند. مثلا علت وجود شر و زشتی را که مضامین سادهاناست:
کرد نقاش دو گونه نقش ها                  نقش های صاف و نقش بی صدا
نقش یوسف کرد و حور خوش سرشت     نقش ابلیسان و عفریتیان زشت
هر دو گونه نقش ز استادی اوست       زشتی او نیست آن رادی اوست
/مولوی
تاگور می گوید:
بزرگترین مشکل آدمی در جهان وجود شر و زشتی است و آدمی در این جهان خاکی همواره با رنج و غم و اندوه قرین خواهد بود.
مولوی گوید:
عیب باشد کو نبیند جز که عیب     عیب کی بیند روان پاک غیب؟
تاگور در این سرود پروردگار را «ارابه ران ابدی» می نامد.
اما با وجود همه هنر ها باید تاگور را یک شاعر دانست شاعری هم پایه ویکتور هوگو و گوته چنان که خود گوید:
«....در این هنگام که به شامگاه زندگی رسیده ام .... این است که شاعر هستم ... ادعا نمی کنم که عالم ربانی هستم  یا رهبر سیاسی هستم  که عالم اخلاق یا پیشوای دینی هستم ولی می گویم که شاعرم...»/ مجله دانشکده ادبیات تهران، دی 1340 ص12.
تاگور به ایران عشق می ورزید. علاقه و عنایت او را به ایران از خطابه خوش آمدی به استاد پورداود در 1933 آشکار است:
« آقای پورداود به شما که پیک ایران بزرگ به هند هستید خوش آمد می گویم ما مردم ایران و هند به وسیله هنر و ادبیات و فلسفه پیوسته در ارتباط بوده و همیشه پیوند برادری داشته ایم....میان ما روابط معنوی بر قرار بود... در این زمان که بیداری آسیا شروع شده بار دیگر به کشف علایق دیرین موفق می شویم...و جان ها و دل ها را به جستجوی حقیقت واداریم.»
ایران تاگور را هرگز از یاد نخواهد برد. دایره المعارف های فارسی ضمن شرح زندگی و آثار او با حرمت از او یاد کرده، در لغتنامه دهخدا او را «دانشمند بزرگ» نامیده/ دایره المعارف مصاحب و دهخدا. علامه قزوینی وی را محقق ژرفنگر نامیده/ مجله یادگار، ش3.
رابیندرانات  به معنی ایزد آفتاب است/ رضا مصطفوی سبزواری، مجله آینه هند، ش39، ص14.
تاگور در زمانی که کشورش در چنگال استعمار انگلیس بود و حال و روز خوشی نداشت باز به آن افتخار می کرد و می بالید:
سعادتمندم که زاده این سرزمینم/آینه هند، پوربا بانرجی، ص22.
در مراسم بزرگداشت صد و پنجاهمین سالروز تولد تاگور در سرای اهل قلم بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران:
انديشه و افکار 'تاگور' را حلقه متصل کننده فرهنگ هاي دو ملت ايران و هند است.این شاعر ملی کشور هندوستان در طی هشتاد سال عمری که داشت کتاب ها و مقالات فراوانی به نگارش در آورد.تاگور به عنوان یک چهره انسانی در ابعاد جهانی مطرح است ، افکار وی برای ایرانیان که نمادی از انسانیت و بشردوستی است ، همانند مولانا ، حافظ و سعدی ارزشمند بوده و در دل ادبیات فارسی چهره والایی دارد.از دیر باز روابط این دو ملت صمیمی بوده است به گونه ای که بسیاری از آثار غنی فرهنگی ، کتیبه ها ، دست نوشته هایی که مربوط به تاریخ ایرانیان است در سرزمین هندوستان قرار دارد.
افکار و اندیشه های تاگور همیشه سرمشق تمامی افرادی باشد که انسان دوستانه تفکر می کنند. همین اقدامات انسان دوستانه مردمان دو کشور است که ایران و هندوستان را بهم وصل کرده است.
'رابیندرا نات تاگور' که هندی ها به احترام وی را 'گوردیو' می خوانند، شاعر ملی هند است که اشعار ، موسیقی ، رمان ها و نقاشی ها و نمایش نامه های او ادبیات و موسیقی هند را دگرگون کرد ، وی که نخستین فرد غیر اروپایی بود که در سال 1913 موفق به کسب جایزه نوبل ادبیات شد اکنون نماد فرهنگ هند است.
سرود ملی کشور هندوستان 'جانا گانا مانا' توسط 'گوردیو رابیندرا نات تاگور' نوشته شده است/ خبرگزاری ایرنا، 17/2/1390

رابيندرا نات تاگور و ذهنِ ايراني
«... من برخي از شعرهاي وي مانند «گيتانْجَلي»، «باغبان»، «ماهِ جوان» و چند اثر فلسفيانه نظير «ميهن و جهان»، «سادهنا» و «خاطراتِ من» را خوانده بودم.
•     در تهران تاگور در ميان زايرين خود چنان محصور بود که فکر کردم آمدن من براي ديدار وي بي‌ثمر خواهد بود. امّا اين ماية خوشي اينجانب شد که وي خود خواهش کرد با من ملاقات کند و آقاي دينشاه ايراني[1]که نمايندة زرتشتي بود و تاگور را همراهي نيز مي‌کرد، ملاقات ما را ترتيب داد و پس از ناهار ما در حضور آن شاعر فيلسوف هند و شخصيّت بزرگ بوديم. ... لذا از تاگور
•     پرسيدم: ”شما به‌يک فرهنگ يا تمدّن بشري اعتقاد داريد يا آن را دو فرهنگ جدا ـ شرقي و غربي، بيگانه و آشتي ناپذير مي‌پنداريد؟ وي بلافاصله اظهار نمود که فقط يک فرهنگ واحد بشري وجود دارد و نهاد اختلافات بر درجه‌بندي زماني و انتقالي مستقر است.
•     [2]
•    تاگور موضوع اصلي اين کتاب را «انسانيّتِ خدا» يا «الوهيتِ انسان ابدي» انگاشته است. اين روند انسان‌گرايي وي در سراسرِ اثر زيرنظر آشکار است امّا نه به‌صورت تجسّم سطحي يا تصوير عادّي يا سخن مبتذلي مانند بت‌پرستي که با ايدة تفوّق خدا و حضور او در همه جا آشتي ناپذير است. تفسير اين‌گونة انسان‌گرايي يعني نظرية وجود جوهر الهي در خودِ انسان در مثل معروف اسلامي «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» قابل تعقيب است.
•    بازتاب ايدة تحقّق حقّ در خودِ انسان در مثنوي «منطق‌الطّير» از شيخ فريدالدّين عطّار نيشابوري (1220-1145 م)، پيشرو شاعران بزرگ عرفاني ما که در قرن دوازدهم مسيحي مي‌زيست، با تمام زيبايي به‌کار رفته است. تعدادي از پرندگان که مشتاق ديدار پادشاه ايده‌آل خود بودند پيش رهبر خود حاضر مي‌شوند تا او آنان را به‌حضور پادشاهشان ببرد. پس از بيان سختي و خطر سفر در راهِ معشوق، او براي رهنمايي آنان آماده مي‌شود. پس از سفر خطرناک وادي تصفيه، تفکّر و تأمّل، تسليم و رضا، فقر و عشق و هلاکت بسياري از آنان، بازماندگان که در تعداد فقط سي‌اند به‌هدفِ خود مي‌رسند که به‌جز کشف جوهر حقّ در خود يا ديدن پادشاهشان سيمرغ در خودشان نبود. مولانا روم[3]، نمايندة کلاسيک شعر عرفاني فارسي، همان ايده را اين‌طور بازگو کرده که رفتن به‌مکّه براي حج يا پي تلاش معشوق حقيقي بي‌سود است چنانکه منزل ذات حق خود دل انسان است نه هيچ عمارت مادّي. اين حقيقت Tattwam Asiاست.
•    تاگور مانند هر فيلسوف بزرگ ذهني جانگرا يا روح‌گرا دارد. روح محترم وي در جهان ايده‌آل شعر وي زندگي مي‌کند، پس وي را مي‌توان ايده‌آليست نيز گفت. در افکار تاگور مي‌توان ترجيح دادن وي به‌نظريات شعر را جايگزين دلائل منطقي يا فلسفيانه يافت و همچنين سراسر زيست را همواره در حال تحرّک و رشد و ايجاد ديد که بيش از نياز جاندار بيولوژيکي به‌آن است و اين بُن مايه‌ايي است که از زمان «اوپنيشاد» تا عصر ما به‌توسط بسياري از رهبران انديشه مانند رادا کرشنن[4]مورد دفاع قرار يافته است.
•    طبق اصول صوفياي ما، روح فرد سير تکامل خود را از اصل خود به‌شکل «قوس نزول» آغاز مي‌کند و دوره‌هاي کمال را سر کرده مجاهده و تلاش خود را به‌صورت «قوس صعود» دوباره در حصول منزل روحاني خود ادامه مي‌دهد. به‌اصطلاح Fichte[5]، ايده‌آليست بزرگ آلماني، به‌اين طريق است که منازل Antithesis, Thesis و Synthesis مطرح مي‌شود. ما مي‌دانيم که ابيات آغازين مثنوي معنوي مولوي آهنگ پُرشور «نَي» است حاوي حکايتِ بريدن از نيستان و شکايتِ جدايي روح حسرت از منزل روحاني خود. اين جدايي روح فرد از روح جهان، آرمان ابدي «خودي» انسان حقيقي است براي پيوند نهايي. پس روح فرد همواره در حال مجاهده است براي آزادي و رهايي “Mukti”از بند خواهشات مادّي براي اتّحاد عرفاني و اثبات آن که بجز يک ذات ابدي چيزي نخواهد ماند. ظاهراً منطق و علوم در حصول پيوندي چنين با ذاتي که بيرون از حدود ادراک است، عاجزاند. تأکيد علوم فقط بر بزرگي جهان دانسته شده است، امّا اين تأکيد روح لایتناهي است که مساعي کشف جهان باقي و احساس ابديّت در عمق حقايق متحرّک و تغييرپذير داريم. کليد آن حالت عالي ذهن ناشي از انديشة عقلاني نيست بلکه نظريه‌اي است که تاگور ادّعاي تجربة مستقيم آن را دارد. سرچشمة مذهبِ وي که مذهبِ انسان است همين اعتقاد است، امّا ما نمي‌توانيم چنين حالتي را بدون طريق خاصّ روحاني تجربه کنيم که Samadhi يا به‌اصطلاح صوفيان «وجد» گفته مي‌شود. اين اصول غيرمنطقي يا فوق خردگرايي در تمام تعاليم باطني مشترک است. باري ما به‌منزل پيوند دست زديم، ثنويت فيزيکي و متافيزيکي، فردي و جهاني همه ناپديد خواهد شد و آن «احد» که پس پرده‌هاي جهان حوادث نهان بود، آشکارا. در اين مورد ابياتي از خداشناس و فيلسوف ايراني الغزالي[6]که در قرن يازدهم مسيحي مي‌زيست، در زير آورده مي‌شود که شارح اتّحاد اساسي «عالم‌الملک» و «عالم‌الملکوت» مي‌باشد.
•     
•    رق الزجاج و راقب الخمر
•    فتشابَها   و  تشاکل الامر
•    فکانها   خمر   بلا   قدح
•    و   کانها   قدح   بلا  خمر
•     
•    يعني هردو جهان مانند جام و شراب با يکديگر پيوسته‌اند. جام بگونه‌ايي صاف و شفّاف، و شراب چنان ناب و زلال است که تفريق جام و شراب از همديگر ممکن نيست. گويي جامي هست بدون شراب يا شرابي بدون جام. در اين مورد تاگور شاعر قديم عرفاني کبير[7]را يادآوري مي‌کند که گفته است:
•    ”اگر گفتيم که حقيقت عالي در عرصة جان وجود دارد، ما جهان خارج و مادّي را شرمسار کرديم، نيز اگر گفتيم که آن فقط در بيرون هست، حقيقت را بيان نکرديم“.
•    اين فقط به‌يمن ادغام در لایتناهي و تجربة مستقيمي که بيرون از مرزهاي منطق مي‌باشد ممکن است که ما آن هويّت کيهاني را احساس کنيم. امّا براي پيوند عرفاني، ما، چنانکه تاگور تکرار مي‌کند، براي رها کردن خودِ دنيوي از بند خواهشات انساني و کشتن آن در خود بايد منزلِ مُکتي[8]را دريابيم و در «اوپنيشاد» نيز آمده که Ma Gridahطمع به‌چيزي ندارد. اين نکته به‌طور ويژه در عرفان ايراني ديده مي‌شود: «موتوا قبل ان تموتوا» (بميريد قبل از آن که شما را بميرانند). پس اگر مي‌خواهيم زنده باشيم بايد بميريم و کوچکترين معني آن کشتن خود خواهي در خود است. مولانا، افتخار عالِم يا عارف بودن را حتّي محکوم خودپسندي شمرده و حکايت زيباي دستورداني را بازگو مي‌کند که ظاهراً مبدأ آن هند است. دستوردان خودپسندي سوار قايقي بود. از قايقراني فقير پرسيد که دستور خوانده است يا نه و هنگامي پاسخ منفي دريافت به‌سرزنش شديد او پرداخت که ناگهان طوفاني برپا شد و دستوردان حواس باخته از قايقران التماس کمک کرد. او پرسيد: ”تو شنا کردن بلدي؟“ گفت: «نه»، ”اي! پس اينجا دستوردانيت به‌دردي نمي‌خورد و بايد بداني که چگونه خواهيد مرد. دريا هيچ‌گاه مرده را غرق نمي‌کند، آن زنده هست که در خطر مي‌باشد. اگر مشخّصات انساني را از خود رها کرده بميري، درياي اسرار به‌کمک تو خواهد پرداخت. پس، براي زيستن مانند انسان واقعي ما بايد مثل حيوان بميريم. براي خواندن کتاب زندگي، دستور مرگ را هم بدانيم و آن دستور ايثار است. در اين مورد تاگور به‌حوالة «اوپَنيشاد» مي‌گويد: ”شخص را از خود رها کنيد تا از مرگ در امان باشيد“. وي نيز بياني از [9]Lao-Tzeرا آورده که ”بگذاريد بميريم تا در خطر نباشيم“. ما مي‌توانيم همين‌طور به‌مقايسة تصوّر ذهن عالي هندي و ايراني بپردازيم امّا بايد توجّه‌تان را سوي يک حقيقت مهمّ‌تر جلب نمايم.
•    پس از بررسي کتاب رابيندرا نات تاگور مي‌توان متقاعد اين حقيقت شد که اساس مذهبِ وي يا مذهبِ انسان، طبق او، بر دو اصول منحصر است. نخست اين که اصول اساسي تمام اديان بزرگ يکسان است. روحية مذهب يعني تحقق خدا در خودِ انسان بالاتر از تمام آداب و تشريفات است و مذهب افاقي است. تاگور بر آفاقيّتِ مذهب بيشتر اصرار دارد. اصول دوم که بدون آن مذهب در زندگي ابرازي نخواهد داشت عمل و اخلاق است. روحية اتّحاد و آفاقيّت مذهب براي بالابردن ما تا جهانشهرگرايي و محبّت براي هر جاندار و صميميّت براي بشريّت است. تاگور اين نظرات خود را به‌ويژة دربارة مذهبِ زرتشت ارايه نموده که آفاقيّت و اخلاقيّات هردو را باهم در آن کشف کرده است. انگار سخنانم را با بيت زير تمام مي‌کنم:
    نمي‌خواهم که  گردد ناخن  من بند  در  جايي
    مگر گاهي که خاري را در آرم از کف پايي
/ نوشته صادق رضازاده شفق، ترجمه سيّد نقي عبّاس کيفي
 [1].4 نوامبر 1881 ـ 3 نوامبر 1938 م.
 [2].زاده: 2 اکتبر 1869- درگذشت: 30 ژانويه 1948 م (10 مهر 1248- 9 بهمن 1326 ﻫ ش). رهبر سياسي و معنوي هندي‌ها بود که ملّتِ هند را در راهِ آزادي ازاستعمار امپراتوري بريتانيا رهبري کرد.او در طولِ زندگيش استفاده از هر نوع ترور و خشونت براي رسيدن به‌مقاصد را ردّ مي‌کرد. فلسفة بي‌خشونتيگاندي که خود نامساتياگراها (در سانسکريتبه‌معناي تلاش و کوشش براي رسيدن به‌حقيقت؛ تحت‌اللّفظي: محکم گرفتن حقيقت (روي بسياري از جنبش‌هاي مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثير گذاشته است. (ويکي پديا)
•    [3].جلال‌الدّين محمّد بلخي (30 سپتامبر 1207 ـ 17 دسامبر 1273 م).
•    [4].دکتر سرواپالي رادا کريشنان (5 سپتامبر 1888 ـ 17 آوريل 1975 م).
•    [5].Johann Geottlieb Fichte (1762-1814).
•    [6].ابوحامد محمّد بن محمّد غزالي طوسي (1058 ـ 19 دسامبر 1111 م).
•    [7].عارفِ متصوّف،شاعر وقديس هند  بود، 1398-1448 م.
•    [8].مُکتي (mukti): نجاتِ روحاني.
•    [9].فيلسوف و صوفيِ چين باستان بود که در قرن ششم قبل از ميلاد مي‌زيست.

در17 ارديبهشت 1390 در سراي بين‌الملل نمايشگاه كتاب تهران، مراسمی در بزرگداشت تاگور برگزار شد. در ابتداي اين مراسم كاردار سفارت هند در ايران، تاگور را حلقه اي مشترك بين فرهنگ دو كشور ايران و هند دانست و درباره سفر اين شاعر به ايران گفت: «تاگور در سال 1932، از طريق بوشهر به ايران آمد و تولد 71 سالگي‌اش را در كنار دوستداران فرهنگ و ادب و در تهران برگزار كرد. اكنون بعد از گذشت حدود 79 سال، بار ديگر سالروز صد و پنجاهمين تولد اين شاعر را در جشن بزرگ فرهنگي كتاب تهران برگزار مي‌كنيم.»
به گفته وي، سفارت هند در كشورمان در حال برنامه‌ريزي فعاليت‌هايي براي برگزاري بزرگداشت "رابيندرانات تاگور" در ايران است.
«فرهنگ دو ملت ايران و هند از ديرباز با يكديگر عجين شده؛ به طوري كه تاثير متقابل اين فرهنگ ها كاملاً مشهود است. به همين دليل هم اگر به تفكرات تاگور توجه كنيم، بنابراين بايد در كنار حافظ و مولانا، تاگور و انديشه‌هايش را نيز جهاني دانست.»
دبير فرهنگستان زبان و ادب فارسي افزود: «اميدوارم انديشه‌هاي بلند تاگور، همواره سرمشق همه انسان‌هايي باشد كه انسان دوستانه فكر مي‌كنند.»
عبدالجبار كاكايي، شاعر کشورمان گفت: «به نظر من انديشه‌هاي تاگور در موارد بسياري با بزرگان سخن ايران نزديكي دارد، مانند توجه به تهذيب نفس، پاك كردن درون و خدمت به انسان‌ها كه در شعر فارسي نيز بسيار به چشم مي‌خورد. تاگور هم‌چنين عشق را فارغ از هر نوع وابستگي مي‌داند كه آزادي را به ما ارزاني مي‌كند و مي‌گويد: "عشق نهايت آزادي است" . اين نكته ما را به ياد حافظ مي‌اندازد كه مي‌گويد: "فاش مي گويم و از گفته خود دلشادم/ بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم".
نگاه فلسفي تاگور نيز شبيه حكما و انديشمندان ماست. ما در بيان موضوعات فلسفي معمولاً به تعارض و تضاد در هستي نظر داريم. مانند مولانا كه مي‌گويد: "پشه كي داند كه اين باغ از كي است؟/ در بهاران زاد و مرگش در دي است" در اينجا موجود ريزي به نام پشه در مقابل عظمت جهان قرار مي گيرد. تاگور نيز در اشارات اخلاقي خود به اين نكته توجه كرده و در يكي از قطعات خود مي‌گويد: "اي سبزه كوچك! پاهاي تو كوتاه است اما زمين زير پاي توست!" اين نگاه تاگور به هستي است اما راز عظيم پرسش انسان و سكوت هستي در برابر اين پرسش را نيز بيان مي‌كند و مي‌ِگويد: "دريا پرسشي جاودانه و مكرر است و آسمان سكوتي جاودانه" اين‌ها همه نشانگر نگاه هستي‌شناسانه‌ تاگورند كه مي‌توان با جست و جويي كوچك، مشابه آن را در ادبيات ايران نيز ديد.»
تاگور با آثارش ادبيات هند را دگرگون كرد در سفرنامه خود درباره بازديدش از مقبره حافظ مي‌نويسد: «با نشستن كنار مقبره حافظ پرتويي درخشان از چشمان حافظ از درون ذهنم گذشت؛ همانند تابش خورشيد بهاري كه اينك مي‌تابد. احساس بسيار روشني دارم. اگرچه قرن‌ها گذشته است و بسياري آمده‌اند و رفته‌اند اما نشستن در كنار مقبره حافظ سلوك نمودن كنار حافظ است.»/ خبرگزار كتاب ايران (ايبنا).
شناختنامه تاگور
این اولین یادنامه ای است که به یاد تاکور به زبان فارسی و به کوشش علی دهباشی منتشر می شود. در این یادنامه موضوعات گوناگونی مورد بحث قرار گرفت است :
•    سیری در زندگی تاگور
•    اندیشه و فلسفۀ تاگور
•    فلسفۀ آموزش تاگور
•    تاگور و سروده هایش
•    نقد سروده های تاگور
•    تاگور و جایزۀ نوبل
•    سفرهای تاگور
•    داستان های کوتاه تاگور
•    نقد داستان های تاگور
•    گفتگوهای تاگور
•    نامه های تاگور
•    تاگور نقاش
از گروه نویسندگان و مترجمانی که علی دهباشی را در این مجموعه یاری کرده اند می توان از :
فتح الله مجتبایی، سعید فیروزآبادی، محمد گلبن، ع.پاشایی، خسرو ناقد، صفدر تقی زاده، سروش حبیبی، مهشید نونهالی، دکتر محمود حسینی زاد، علی خضرایی فر، حسن کامشاد، هرمز همایون پور، لاله خاکپور، روحی افسر، رضا سیدحسینی، افشین معاصر و چند تن دیگر نام برد.
…تاگور به ایران علاقه داشت و دو بار به ایران آمد، یکی در اردیبهشت ۱۳۱۱ و دیگر در سال ۱۳۱۳ که جشن هفتادمین سال تولدش را در تهران گرفتند. سفر تاگور و دیدارش با نویسندگان و شاعران ایران در تهران و شیراز  باعث تبادل فرهنگی و ادبی گسترده ای میان نویسندگان و شاعران ایران و هند شد که سالها ادامه داشت . تاگور از دولت ایران خواست که استادی را برای تدریس به دانشگاه خود به هند بفرستد که استاد پورداود به این منظور انتخاب شد که خود ضمن مقاله ای از این دوران با تاگور نوشته است.
در این کتاب تلاش کرده ایم تا تمامی جوانب زندگی ادبی، هنری و فلسفی تاگور را طی مقالاتی که می خوانید مورد بررسی قرار دهیم. در این راه از منابع هندی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی بهره بردیم.»/مجله بخارا.
21 اردیبهشت 1390 جشنواره ای به مناسبت يادبود يکصد و پنجاهمين سالروز تولد «رابيندرانات تاگور» در کاخ نياوران تهران آغاز به کار کرد.
کاردار سفارت هندوستان«جرج سيبي» برگزاري جشنواره روزهاي فرهنگي هند در ايران را مهم و تأثيرگذار در روابط ميان اين دو کشور عنوان کرد و افزود: تاگور در سال 1932 هفتاد و يکمين سالروز تولدش را در تهران جشن گرفت.
تاگور همواره از حافظ به بزرگي ياد مي‏کرد و با مشاهده تصويري از اين شاعر هندي در شيراز حضورش را در اين فضا احساس کردم.
تاگور را شخصي دانست که تيرگي را از مردم به دور مي‏کند و افزود: روزهاي فرهنگي هند در نياوران سمبلي از ارتباط تاريخ تمدن هند و ايران در طول قرن‏ها است.
همانگونه که «جواهر لعل نهرو» گفته من نيز شک دارم دو کشور در دنيا يافت شود که مثل ايران و هند از نظر تاريخ به يکديگر نزديک باشد.
او با بيان اينکه در سفارت هندوستان براي ادامه اين روابط تلاش مي‏شود، اضافه کرد: ايران دو مرکز فرهنگي در هند دارد و اکنون ما در حال تأسيس مرکز فرهنگي هند در ايران هستيم.
زندگی و هنر تاگور
سرودۀ دیگر تاگور با عنوان Amar Shorar Bangla، سرود ملی کشور بنگلادش به شمار می‌رود.
سرود تاگور را که خالی از هر گونه تعصّب مذهبی و سرشار از روح آزادگی، وحدت و ملی گرایی بود را به عنوان سرود ملی هندوستان برگزیدند و از آن زمان تا به امروز هم‌چنان سرود ملی شبه قارۀ هند باقی مانده است.  
    خوانش سرود ملی "جانا، گانا، مانا" به دو صورت توسط تاگور تصنیف شده است،
نگارندۀ این سطور ترجمۀ سرودۀ تاگور و سرود ملی هندوستان را به فارسی تقدیم می‌کند
تویی فرمانروای ذهن‌های همۀ مردم
و ناظر سرنوشت و تقدیر هندوستان
به نام تو باده گساری‌های پنجاب، سند
گجرات و ماراتها در
دراویدی و اوریسا و بنگال
 بازتاب صدا در تپه‌ها و کوه‌های ویندهاواس و هیمالیا
در هم‌آمیزی نوای موسیقی جامو و گنگ
و آهنگ سادۀ مناجات موج‌های دریای هند
همه و همه برای آمرزش و پاکی دعا می‌کنند و آواز پرستش می‌خوانند
و رستگاری همۀ مردم در انتظار دست‌های توست
تو ناظر سرنوشت و تقدیر هندوستان هستی
پیروزی  پیروزی  پیروزی  پیروزی تو راست/نوشته زهرا شعربافچی زاده
 فهرست منابع:
پور داوود،ابراهیم( 1340): رابیندرانات تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
سیاسی، علی اکبر(1340): شمه‌ای از افکار و آراء تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
صورتگر، لطفعلی(1340): نیروی ادبی تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
زاده شفق، رضا(1340): زرتشت از نظر تاگور، تهران، مجلۀ دانشکده ادبیات تهران
روان فرهادی، عبدالغفور(1377): سرود نیایش؛ گیتانجلی، دهلی، ادراۀ روابط فرهنگی سفارت دولت اسلامی افغانستان در هند
Dutta, K; Robinson, A (1995), Rabindranath Tagore: The Myriad-Minded Man, St. Martin's Press,
Links:
National Anthem - Know India. National  Portal of India. Government of India

هنگامی که تاگور در1310 به ایران آمد، با استاد بهار از نزدیک آشنا شد. این اشعار را بهار در تجلیل و توصیف او سرود و آن را «هدیۀ تاگور» نام نهاد:
دست خدای احد لم یزل          ساخت یکی چنگ به روز ازل
.....
تا که در این عصر نوین بی درنگ        در بر تاگور نهادند چنگ
.....
سی صد و ده چون بگذشت از هزار           گفته شد این شعر خوش آبدار
جانب بنگاله فرستادمش                         «هدیۀ تاگور» لقب دادمش

سال چو نو گشت در آمد برید              گفت که هان مژده به من آورید
از وطن حافظ شیرین سخن                            بگذرد آن طوطی شکّرشکن
طوطی بنگاله برآید ز هند                               جانب ایران بگراید ز هند
چون من از این مژده خبر یافتم                        پای ز سر کرده و بشتافتم
دیدمش آن سان که نمودم خیال                      بلکه فزونتر به جمال و کمال
قدّ برازنده و چشم سیاه                                 رخ، چو به ابر تنکی چهر ماه
رلف چو کافور فشانده به دوش                         نوش لبش بُسَد کافور پوش
برده ز بس پیش حقیقت نماز                           پشت خمیده چو کمان طراز
گوشت نه بسیار و نه کم بر تنش                       تافته از سینه دل روشنش
هشته ز مخمل به حوالیش جیش                      ساده چو سقراط و فلاطون به عیش
خضر مثالی و سلیمان فری                           گرد وی از فضل و ادب لشکری
آمد و چشم من از او نور دید                       راضیم از دیده که « تاگور» دید
زانِ جهان است، نه مخصوص هند              چون شکر مصری و هندی فرند
ملّتِ بودا اگر این پرورد                          عقل به بتخانه نماز آورد
اوست نمودار بت بامیان                           زانش گرفتیم چو جان در میان
جان به گل و لاله درآمیختیم                       لاله و گل در قدمش ریختیم
ای قلمت هدیه پروردگار                          هدیه ایران بپذیر از بهار
/ مجله آینه هند، ش39. ص6.

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
فرهنگ تاریخ تهران
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
پیشینه تهران قدیم
تهران امروز
گالری
ارتباط با مولف
خرید کتاب
دانلود کتاب

جستجو
حاضرین در سایت
73 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز164
دیروز263
تا کنون1931546

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.