يكشنبه 6 فروردين 1396

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow تهران امروز arrow جدایی نادر از سیمین نادره چین شد

جدایی نادر از سیمین نادره چین شد

جدایی نادر از سیمین نادره چین شد
                                                     گرچه ز بعد همه آمده ای در جهان
                                                   از همه ای بر گزین بر همه کن افتخار
                                                                                    خاقانی
دیری از اختراع لومیر( ۱۸۹۵ میلادی) نگذشت که  چشم ایرانیان به جمال سینما توگراف (1279خورشیدی) در عالم هوای و هوس شاهانه شاه قجر روشن شد و تاریخ  سینما در ایران آغازید .
مظفرالدین شاه  سینما توگراف را با خود از اروپا به ایران آورد و نخست خواست که این نوظهور دردانه، رازی باشد میان محرمان و تنها او و حرمیان از آن حظ و بهره برند و کلمه ای از وجود این پرده نشین از دایره حرمسرا بیرون نرود اما خبر درز کرد و اندک اندک  شمار نامحرمان راز بگشوده، فزونی گرفت. عطش مشتاقانه با خبران، شوقی شد تا ميرزا ابراهيم خان صحاف‌باشى، نوید سینما را به میان تهرانیان برد. در آن روزهای غریب، غریبه های تهران نشین؛ روسى‌خان (ايوانف)، آقايوف، اسماعيلوف، لوين و ياکوسبن هم کوشیدند تا سینمای تازه وارد معروف و رایج شود.
سالی چند بگذشت تا نخستین سالن سینمای عمومی ( ۱۲۹۱خ.) در پایتخت به نمایش فیلم های نخستین سینمای جهان پرداخت .  تهرانی ها به پرده نمایش زل زدند و یکی یکی فیلم های غربی ها را با حیرت و شگفتی دیدند و لذت بردند. توصیف شگفتی آور سینما رفته ها، نقل مجلس خانه ها و قهوه خانه ها و ... شد. از آن پس اقبال مردم تهران، مشتاقان سینماداری را رفته رفته به میدان آورد و دیگر سالن ها هم پیدا شدند و به نمایش فیلم ها پرداختند، تا اینکه سال ۱۳۰۸ نخستین فیلم بلند سینمایی ایران «آبی و رابی» را خان بابا معتضدی برای آوانس اوگانیانس، فیلم برداری کرد و در سينما ماياك به نمایش درآمد.
دیگر سینمای ایران گمنام و ناشناخته نبود که هویتی یافته بود و یکی دو تن نبودند که بدان علاقه نشان دهند بلکه این پدیده جذاب تازه به میان آمده، دل های بسیاری را ربوده بود. اوگانيانس به سال 1311 دومين فيلم صامت خود «حاجي آقا آكتور سينما» را آفرید و نمایش داد. كوشان «امير ارسلان» را به سینما دوستان عرضه کرد و ...
تا اینکه عبدالحسین سپنتا اواخر سلطنت رضا شاه در سال ۱۳۱۷ خورشیدی دختر لر اولین فیلم ناطق ایرانی را  در بمبئی ساخت و نوبرانه تاریخ سینمای ایران را تقدیم ایرانیان کرد. وی خود نقش جعفر و روح انگیز نخستین زن هنر پیشه ایرانی نقش گلنار را در این فیلم بازی کردند و با نمایش آن، بیش از پیش بر حیرت و علاقه ایرانیان افزودند. سپنتا پس از موفقيت همه جانبه دختر لر، فيلم هایی ديگر از جمله شيرين و فرهاد - ليلي و مجنون را هم ساخت.
 سینما اندک اندک شهره عام و خاص شد، دیگر تنها نبود. طرفدارانی پر و پا قرص داشت که مقابله می کردند با دشمنان آتشین آن، اما حکومت پدر و پسر پهلوی دوستداران را پر و بال داد و دشمنان را امان عرض اندام نداد.
 بعدها جمعی دیگر به دوستداران سینما پیوستند؛  خاچیکیان،  کاووسی، غفاری،  گلستان و فروغ فرخزاد و ... پا  به میدان نهادند و هنرنمایی خود را در این میانه آزمودند .
دهه چهل فرا رسید. روشنفکرانی (با هر مشی که داشتند) به صراحت یا دو پهلو قلم به مخالفت سیاست شاه زدند . سینماگرانی هم با آفرینش آثاری با ایشان همنوایی سر دادند اما همچنان عمده خانواده ها سینما را محیط مناسب نمی پنداشتند و با ورود فرزندانشان به جمع سینماگران مخالف بودند گو این که تماشای  فیلم های محصول آن را مشتاقانه پی می گرفتند.
 تاریخ این هنر دوست و دشمن دار، برگ برگ ورق خورد و بر قطرش افزوده گشت تا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که حضور و حیاتش پا در هوا شد. روزهایی که اخبار حیرت انگیز واقعی در ایران آنقدر بود که نه تنها دیگر سینمای ایران را مجالی برای خیال پردازی و عرض اندام نداد که تمامی مردم گیتی را مدت ها حیرت زده به دنبال خود کشید تا کم کم آب از آسیاب افتاد و سینماییان تازه به فکر خود افتادند. فضای سینما در ایران بکلی تغییر کرد. بسیاری از میانداران سینمای آن روز، خانه نشین شدند و جمعی از دورماندگان مشتاق میاندار.
 سینمای ایران حادثه بزرگی را تجربه کرد تا اینکه سینمای معنا گرای ایران صاحب جوایز متعدد بین المللی  شد. دونده امیر نادری تا فیلم آیینه جعفر پناهی تا آثارعباس کیارستمی و بسیاری دیگر، یکی یکی جوایزی را نصیب سینمای ایران کردند تا نوبت به فیلم جدایی نادر از سیمین اصغر فرهادی رسید. این آخری بیش از پیشینیان، ذایقه هنری گروه کثیری از اهالی گیتی را خوش آمد و گوی سبقت را از دیگران ربود و تا قله ها رفت.
   
وقتی نام ایران در مجامع بین المللی طنین انداز می شود و پرچم ملی این مرز و بوم به اهتزاز در می آید هر ایرانی وطن خواهی  چون می شنود گویی خود این سرافرازی را آفریده است بر آن می بالد و قهرمان افتخار آور را چون پاره تن دوست می دارد، خواه دانشمندی مخترع باشد یا ورزشکاری نامدار، ادیب باشد یا هنرمند یا .... تفاوتی در میان نیست.
این روزها جایزه های (از سزار فرانسه تا گلدن‌گلوب و ... اسكار؟) متعددی را فیلم «جدایی نادر از سیمین»  از داوری های بین المللی در حضور صدها میلیون نفر بیننده تلویزیونی نصیب سينماي ايران کرده است که بسيار غرورآفرين و افتخارآور است. اين جايزه ها هم چون دیگر افتخارات عرصه های علم و هنر و ... جوانان ايراني را روزنه اميدیست تا راه آینده را هرچه بهتر از گذشته در نوردند و سرفرازی آفرینند.
این اثر هنری با پشتوانه هزاران ساله عرصه علم، ادب، فرهنگ و هنر این سرزمین راهی را می رود که از سینما توگراف مظفرالدین شاه آغاز شد و با تلاش و کوشش سینماگران گام به گام رشد کرد و بالید. پیشینیان این هنر و صنعت با بهره از دریای بیکران فرهنگی ایران در دامان پر بار مکتب اجتماع ایرانی بالیدند و خود را پروراندند تا امروز تا ... فرهادی توانست در گلدن‌گلوب از بزرگ‌ ترين كارگردان‌هاي عالم پیشی گیرد و در حضور تنی چند از نامداران جهان سينما چون اسپيلبرگ، اسكورسيزي، آلمودوار، جورج كلوني و... جايزه‌ دریافت کند و آن را به مردم ايران تقديم نماید. مردمی که در طول تاريخ، هر چند فراز و فرودهای بسیاری را تجربه کرده اند اما به حق هماره پرچمدار صلح و دانش بوده‌اند.
چگونگی توفیق این فیلم:
1. مشکلی را طرح کرده است که دغدغه بشر امروز است و مربوط به جامعه انسانی است . آدمی هماره با آن روبروست،  مرز و رنگ و اندیشه نمی شناسد. از این روی، جهانی است و بیننده آن می تواند در هر نقطه از گیتی باشد.
ماجرا درد نسل امروز جهانیان است اینکه من و تو هیچکدام یکدیگر را حذف نکنیم اما باهم نیز نباشیم زیرا با هم بودن هزینه و زحمت دارد و آن گذشت است از این روی، جدایی این نیت را براحتی تامین می کند .
2.هیچیک از اصحاب دعوی های ناتمام مطلقا رای به خود نمی دهد و در اوج دعوا و حق خواهی افراط نمی کند و... بلکه نظر طرف مقابل را هم دست کم در وجدان خود محترم می شمارد:
... نادر می داند سیمین برای هوا و هوس و ... قصد سفر ندارد که دلواپس آتیه فرزندش است. سیمین هم در وجدان خودآگاهش نادر را می ستاید که انجام وظیفه وجدانی فرزندی را در پیشگاه پدر بیمار و فرتوتش بر گزیده است.
دروغ پرستار(بر خلاف میلش که  معتقد ومذهبی بود پنهان می کند) را همسر متعصبش می بخشد. چون ایمان دارد، عشق او را که برای نجات وی و فرزندشان دست بدان زده است و در دیگر سوی این مرد عصبی و بدهکار هر چند نادر را به دادگاه برده تا خانواده فقیرش را با پول دریافتی از وی از رنج برهاند اما به جرم قتل نفس نادر ایمان ندارد .
دختر هم مردد است که پدر دروغگویش را گناهکار بداند یا خیر.
یعنی همه بیگناه گناهکارند. پس می توان به همه حق داد در حالی که حقی ندارند ، چون راستگویی را می ستاییم و آن را از دیگران می خواهیم اما خود بر آن پیمان نیستیم. و از طرفی هر چند خانواده ساره فقیر در رنج است اما روشنفکر ظاهرا مرفه هم از عذاب بی نصیب نیست.
بدین ترتیب از بیننده (با شروع فیلم نه تنهاقاضی دادگاه نادر و سیمین بیننده برگزیده می شود بلکه تا پایان داوری تمامی ماجراها به عهده اوست) که در مقام داوری اش نشانده می پرسد آیا همه شما بی گناهید؟
گریه نادر هنگام شستن پدر در حمام گریه بیننده و استیصال داوری است که از میان پدر و دختر و همسر که همه را دوست دارد، چرا؟ یکی را بر گزیده و دیگری را از دست داده است.
3. ماجرای فیلم رابطه ای انسانی است که بشر تشنه  کنکاش آن است. اغراق آمیز نیست. داستان ساده و ممتنع است. سهل از آن جهت که همه جا و همه حال دیده می شود. عجیب و غریب نیست و ممتنع است از آن بابت که فقیر و غنی با سواد و بیسواد و دنیای مترقی و عقب مانده، هیچکدام قادر به حل آن نیستند. همه جا و همه گاه با اوست، گویی با بشر متولد شده و با او میمیرد.

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
فرهنگ تاریخ تهران
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
پیشینه تهران قدیم
تهران امروز
گالری
ارتباط با مولف
خرید کتاب
دانلود کتاب

جستجو
حاضرین در سایت
26 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز149
دیروز416
تا کنون1888738

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.