پنجشنبه 30 خرداد 1398

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow مقالات و عناوین arrow روایاتی از تهران قدیم- جلد نخست

روایاتی از تهران قدیم- جلد نخست

                             

             روایاتی از تهران قدیم

                       جلد یک

 

فهرست

حصار صفوی  تهران

آب‏انبار سيداسماعيل

آب مَنگُل

آتشکده تهران

آريايى‏ها در گستره تهران

آقا محمدخان

بستنی اکبر مشدی

اولین شهردار پایتخت

قلعه احمدآباد

زندان قجری تهران

امام جمعه تهران

امجدیه

امیر ارسلان نامدار

اندرون در ارگ سلطنتى

خانقاه صفی‌علیشاهی

ساختمان سینگر

سومکا

مسجد قندی

مكتب ارتباط با ارواح در تهران

ممالک محروسه ایران

منوچهرخان و تکیه منوچهرخانی

منیریه و منیرالسلطنه

نخستین بیمارستان تهران

سقوط قاجاریه

کاخ مظفری دارآباد

میرزا عیسی خان وزیر

سرود ملی ایران، از دوره ناصری تا امروز

  سید واعظ اصفهانی

دارالخلافه ناصری چگونه گسترش یافت

مستشارالدوله

درسی از امیر کبیر – عدالت

منابع

  

           مقدمه

 روزی که غرب شکفتن را آغاز کرد و بالید و کوشید تا امروز که بر جهان سیطره یافته است، همان روزی بود که ما از  اسب بالندگی افتادیم و از راه پویایی و توسعه بازماندیم و راه تفرقه و ضعف پیمودیم و از روزگار شکوه و جلالمان دورشدیم و رفته رفته آن شدیم که نمی باید.

 جنگ های صلیبی، رنسانس، اصلاحات لوتر، تفتیش عقاید و رخدادهای دیگر اروپاییان را به خود آورد، از برتری دانش شرق حیرت کردند و جستجوگرانه به عقب ماندگی خود پی بردند، طرحی نو افکندند و راهی نوین برگزیدند، تا از محصول فکر و عملشان ثروت بر ثروت انباشتند و بر علم و معرفتشان افزودند. بعدها از روی دست ما دانشگاه ساختند. استادانشان صدها چون خود پروراندند و دانش را گستراندند. دستگاه چاپ اختراع کردند و کتاب هاشان را هزارهزار نسخه چاپ و توزیع کردند و علم و دانایی را میان مردمانشان پراکندند.

از همان روزها جنگ و ستیز داخلی وخارجی امنیت و آرامش ما را از میان برد. از همان روزها نظامیه هایمان یک به یک متروک و ویران شد و مملکت یک پارچه مان تکه تکه و ملوک الطوایفی شد. عالمانمان ترک وطن کردند و یا گوشه عزلت گزیدند و اندک کتابی هم که دانشور و هنرور ما در گوشه و کنار نوشت، جز چند نسخه توسط نساخ فراهم نشد. علم و دانایی میان مردم نیامد و راه انتقال دانش محدود و محدود تر شد. حتا از آموزش به طلبه و دانشجوهم امساک شد. آن قدر که کوزه گرمان فوت کوزه گریی را به شاگردش هم نیاموخت. مرشد و مربی و پهلوانمان هم از پرورش و آموزش بی دریغ صادقانه دست کشیدند و بخل ورزیدند. همین شیوه و عمل باعث شد تا عاقبت دانش، صنایع دستی و هنر ملی و هر آنچه که مایه مباهات بود، متروک و خوار شد و کالا و متاع فرنگی به چشم آمد و صدر مجلس شد. خدمتگزاران و وطن خواهانمان چون امیرکبیر و قائم مقام و دیگران از صحنه روزگار محو شدند و خائنان و وطن فروشان تعزیه گردان عرصه سیاست و اقتصاد.

حال پرسش اینست چه باید کرد؟ بشر با تکیه بر عقل و و دانایی اش پیوسته بر مشکلات خود، توانسته فائق آید. انسان، جستجوگر حکمت و فرزانگی است. برای ساختن آینده باید گذشته را جستجو کرد و شناخت. باید حوادث و رخدادهای گذشته را نقد و بررسی و تحلیل کرد. باید ذهنی مبتکر و پویا و خلاق داشت. باید متعلقات گذشتگان را ثبت و ضبط کرد و چون جواهر نگه داشت و چراغ راه آینده کرد. نیاز به دانش داریم. حال باید بدون تعصب ما هم چون اجداد آنان، از غربیان بیاموزیم و نباید با آزمون و خطا فرصت سوزی کنیم.

تهران در دو قرن اخیر طلایه دار تحولات و توسعه در کشورمان بوده است، تحولاتی از جنس مادی و یا معنوی. تحولات و تغییراتی که بسیاری از میراث فرهنگی و معنوی و طبیعی ما را نابود کرده است. سال های دوری نیست که درخت تناور امامزاده صالح تجریش را که مایه حیرت سیاحان و جهانگردان غربی و هر بیننده ای بود، از بیخ و بن کندیم و آن اثر طبیعی را که می توانست بهره ها به این سرزمین و مردم برساند و میراث طبیعی تهران بود، نابود ساختیم. سرای دلگشای وزیر نظام دوره ناصری را خراب کردیم و پاساژی بد قواره با کوهی از آهن که هیچ تناسبی با بافت سنتی بازار ندارد، ساختیم. منفعت فردی را بر منافع ملت ترجیح دادیم. هر از گاهی تخریب بنایی تاریخی و یا خبری از این دست روحمان را می آزارد. بر آثار تاریخی منحصر به فرد هزاران ساله مان یادگاری می نویسیم. در غارها با چاقو و... قندیل (استالاگمیت و استالاکتیک) میلیون ها ساله را می کنیم تا یادگاری به خانه ببریم. نام خیابان ها را مدام تغییر می دهیم. تحمل نام گذشتگان را که میراث معنوی شهر است، نداریم. در حالی که زیباترین خیابان قاهره مصر به نام مصدق است، ولی تهران خیابان مصدق ندارد. مظفرالدين شاه قاجار در سال 1279 ش به شهر کنترکسویل فرانسه رفت. در اين شهر خیابانی به نام «شاهِ ايران» نام گذاری شد و هم چنان اين نام  پا بر جاست.

مارکو پولو تاجر و جهانگرد ونیزی در قرن سیزدهم میلادی بود.  کتاب سفرهای او در شناساندن شرق به اروپاییان نقش کلیدی داشت و نیز الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب بود. فرنگی ها خانه مارکوپلو را از هشتصد سال پیش تا کنون نگه داشته اند. یعنی هشتصد سال پیش اهمیت تاریخ را درک کرده اند آن تفکر را به صورت قانون در آورده اند و قانون را سفت و سخت اجرا می کنند. آن ها برای خود تاریخ مفصلی ترتیب داده اند و از آن بهره ها برده اند و می برند.

کهن ترین نسخه شاهنامه مربوط به هشتصد سال پیش در فلورانس ایتالیاست. دیگر کتب و متون کهن این سرزمین هم یا در مسکو و سن پترزبورگ است یا در لندن و پاریس و دیگر شهرهای اروپا و آمریکا و غیره. می دانید چگونه این آثار ارزشمند از چنگ ما خارج شد، زیرا ما کتاب خوان نبودیم و از گذشته درخشان خود و از متفکران و اندیشه ورزان سرزمینمان بی خبر بودیم. غربی ها موزه هاشان را پر کرده اند از آثار پر ارزش کشور ما وعراق و افغانستان و غیره ...

در غرب وقتی فردی به موفقیت می رسد و پیشرفت خارق العاده ای می کند، برای الگوسازی جوانان و تاریخ سازی و دلایلی دیگر از او گزارش تهیه می کنند و با او مصاحبه می کنند و رد پای او را زنده می سازند و او خود هم خاطرات زندگی اش را می نویسد، اما ما از جاهدان و کوشندگان اجتماعمان در می گذریم و هنوز فکر می کنیم یکی از این دو بهتر است؛ علم  یا ثروت. با ثروتمندان کارآفرینمان درست برخورد نمی کنیم و... اکبر مشدی یک روستایی ساده بود. به پایتخت آمد و به موفقیت بزرگی رسید و پیشه ای راه انداخت و در نسلی خاطره ساز شد. اکنون که سال های زیادی از مرگ وی نمی گذرد، یک خبر موثق از او به دست نیست. چیزی هم خود او ننوشته است.

اگر وی در غرب بود، ده ها بار از او گزارش تهیه می شد. روزنامه ها و مجلات از او مطلب می نوشتند و رادیو و تلویزیون گزارش ها از او پخش می کرد. راز و رمز موفقیت او به ریز بیان می شد. از صبحانه خوردن او تا دیگر عاداتش کتاب می نوشتند و نام مغازه اش نام فروشگاه های زنجیره ای بزرگی می شد که در سراسر کشور و حتا خارج رایج می گردید و درآمدی هنگفت عاید دست اندرکاران و کشور می شد. مانند فروشگاه های وال مارت آمریکا که در سال مالی ۲۰۱۳ با درآمدی معادل ۴۶۹ میلیارد دلار(بیشتر از درآمد بسیاری از کشورها)، به‌ عنوان بزرگترین شرکت جهان بر پایه میزان درآمد، شناخته شد. تا جوانان الگو برداری کنند و بتوانند راه او را پیشه خود سازند و در راه موفق او گام بردارند. فرزندان آن مردان و زنان با عشق و علاقه از ادامه راه وی سخن می گفتند و چراغی را که وی بر افروخته هرگز خاموش نمی کردند، اما در ایران اغلب مادران اجازه ورود فرزندشان را به شغل پدر نمی دهند و حتا خود پدران نیز چنین می اندیشند. اینست که کارخانه ها و شرکت هایی با بیش از صد و شصت هفتاد سال را در غرب  صنعتی می بینیم که قدمت دارد. در حالی که در کشورمان کارخانه های موفق حتا از عمر یک نسل هم عبور نمی کند. یعنی اواخر عمر موسس، کارخانه و شرکت رها می شود. در دوره پهلوی کارخانه های کفش ملی، ارج، آزمایش و ایران خودرو و انتشارات امیرکبیر و غیره  تاسیس شدند و به موفقیت درخشانی رسیدند که توفیق آن ها حاصل هوش و ذکاوت سرمایه‌ گذارانشان بود که در پرتو سیاست‌های اقتصادی مناسب آن دوره موجب توفیق موسس و رشد و شکوفایی صنعتی ایران هم شد، اما امروز سیاست دولت و نگاه مردم عوض شده است. در حالی که وقتی این کارخانه ها فعالیت خود را شروع کردند، در منطقه که نه، حتا در کره و خیلی از کشورهای تازه صنعتی شده چیزی نبود ولی امروز آن ها به کجا رسیده اند و ما کارخانه هایمان تعطیل شده است.

دوستی که به سختی کارخانه ای را در بیابان های بی آب و علف کاشان ساخته بود و توانسته بود با کمک متخصصان ایتالیایی، کاشی در خور توجهی تولید کند، می گفت؛ خدا می داند، در بیابان برهوت کارخانه تاسیس کردن، چه حکایتی دارد و از عشقش به کار می گفت که چگونه بر مشکلات فائق آمدم و می گفت چه لذتی می برم، وقتی شعر حافظ را این جا و آن جا در تابلو تبلیغات می بینم که نوشته «ماخاک را به هنر کیمیا کنیم» لذت می برم، زیرا آن شعر توصیف کار من است. من هم کاشی ارزش یافته را از خاک بیابان می سازم، اما او در همین حال از بی انگیزگی فرزندش می گفت که  گلایه دارد از پدر و می گوید؛ «پدر خسته نشدی این قدر هر هفته برای سرکشی از تهران می روی کارخانه؟ » یعنی نه تنها خود علاقه ای به ادامه فعالیت پدر ندارد، بلکه او را هم می خواهد، در میانه راه از کار باز دارد. اینست دلیل شکست ما و آن راز و رمز فرنگی ها در تداوم موفقیت ها یشان .

ترانه مرا ببوس در سال های نه چندان دور شهرت ملی یافت با حوادث سیاسی روزهای شهرتش قرابت پیدا کرد و در ذهن مردم خاطره ساخت، اما از واقعیت و این قرابت چیزی نمی دانیم. هیچ یک از خواننده و شاعر و آهنگساز و نوازنده وغیره یک خط هم از واقعیت ننوشتند.

مرحوم ایرج افشار می گفت؛علی وثوق از پدرش وثوق الدوله که پنجاه سال تاریخ حساس ترین سال های سیاسی ایران را در سینه داشت، پرسید «پدر، چرا خاطرات خود را ننوشتید؟ وثوق الدوله گفت: برای این که تو راحت زندگی کنی!» او به این دلیل و دیگری هم به دلیلی دیگر،(جزناصرالدین شاه و معدودی که خاطرات نوشته اند.) نمی نویسیم و واقعیت را آشکار نمی کنیم.

ولی آقای ترامپ رئیس جمهور آمریکا که مشاغل درخشانی هم در گذشته نداشته، تا به حال، چند کتاب نوشته است. اینست که تیراژ کتاب در ایران به دویست سیصد جلد رسیده است. حال چگونه علم و دانش میان مردم پراکنده شود و پاسخ سرمایه گذاری ناشر و حق قلم مولف و غیره تامین گردد، خدا می داند.

ما چه می دانیم شیخ بهایی چه دانشی با خود به زیر خاک برده است یا دیگران ... آن زمان نه دانشگاه داشتیم، نه چاپخانه که تخم دانایی بپراکنیم و نه فرهنگ فوت کوزه گری مان اجازه نشر علم می داد.

کوروش نخستین امپراتور جهان است که کشوری با جمعیت نیمی از مردم گیتی با ادیان مختلف و اقوام گوناگون را اداره کرده است.  صد و هفتاد جلد کتاب کوروش‌نامه در کتابخانه کنگره آمریکا نگهداری می‌شود. آیا به این کتاب بی همتا در ایران توجه می شود؟

ازگروه (پدران بنیان‌گذار) بیست و پنج نفره ای که استقلال آمریکا را اعلام کردند، سه تن واشنگتن (فرمانده ارتش)، فرانکلین( دانشمند) و تامس جفرسون (مغز اندیشمند،تاریخدان و عالم علوم اجتماعی) هسته اصلی این گروه بودند. جفرسون کتاب کوروش‌نامه را خواند و به فرزندان آمریکا هم توصیه کرد بخوانند. قانون اساسی آمریکا بر گرفته از آموزه های کوروش است.

 زمانی که فتحعلی شاه حقیرانه روزگار خوش می گذراند و سبکسرانه با سپیدتنان تهی مغز سرسره بازی می کرد، جفرسون ریاست جمهور وقت آمریکا، با برده داری مخالفت کرد و پایه‌گذار خردورزی، آزادی، برابری، دموکراسی در دولت آمریکا شد و کشور جدیدی به نام آمریکا پایه گذاری کرد.

امروز آن ها کجایند و ما کجا. آن ها رفتارشان را  قانون مند کردند و از اعمال قانون طی نسل ها به شیوه های اعتقادی و ایمانی ثابتی رسیدند و نفعشان را در جمع دیدند. اما ما فقط می خواهیم گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم، می گوییم حقوق بقیه به ماچه.

پاسخ بسیاری از این چراها و نشانی از گمگشته های نسل جوان را می توان، در دل حوادث و وقایع تاریخ تهران جستجو کرد. صد و پنجاه سال پیش مستشارالدوله مهمترین عامل پیشرفت غرب را وجود قانون و سبب عقب ماندن ایران را نداشتن همین یک کلمه دانست و کتابی در شرح آن نوشت، اما ناصرالدین شاه مستبد به همین دلیل به زندانش انداخت و نابودش کرد. کتاب دو جلدی حاضر برگ ها و نکته هایی از تاریخ پر فراز و نشیب تاریخ پایتخت کشورمان در قرون اخیر است تا بدانیم برای کسب آزادی و عدالت و ریشه کنی فقر اجدادمان چه داغ ها دیده اند و از آنها چه دل ها خون شده است.

 

 

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
7 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز2
دیروز202
تا کنون2182827

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.