دوشنبه, 05 مهر 1400

استاد ابوالقاسم سحاب

اشتراک‌گذاری این مطلب: WhatsappTelegram
استاد ابوالقاسم سحاب

بلبل به باغ و جغد به ویرانه تاخته / هرکس به قدر همت خود خانه ساخته

این مطلب زندگی مردی را بازگو می‌کند که زاده دوران پسا مشروطه است. دوران خودباوری ایرانیان که توانست استعدادهای درخشان را شکوفا کند:

پس از مرگ شاه عباس به دلایل مختلف ایران در سراشیبی‌ای افتاد که نه تنها به فروپاشی صفویه انجامید بلکه تا انقلاب مشروطه ادامه یافت. این عهد را دوره انحطاط ایران خوانده‌اند.

در این دوران مساحت کشور به سبب شکست از روسیه و جدایی بخش‌های قفقازیه و بلوچستان و افغانستان و آخال و غیره از 7/5 میلیون کیلومتر مربع به 6/1 کیلومتر مربع رسید. سرخوردگی از شکست از روسیه، استبداد جابرانه ناصرالدین شاه، ظلم اربابان، جور حکام، فقر و ناتوانی بی‌حد و حصر، مردم را سخت آزرده و خسته کرد و مخالفت مردم را علیه حکومت برانگیخت که منتهی به انقلاب مشروطه شد. این انقلاب گو اینکه به نتایج مهم و اساسی خود نرسید، اما سیر سقوط کشور را تغییر داد و مهر پایان بر دوران انحطاط زد و ایرانیان را از یاس و ناامیدی به خودباوری رساند و بسیاری از وجوه؛ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور را دچار تحول، تغییر و توسعه کرد.

دوره جدید پسامشروطه که به خودباوری مردم انجامید، در حقیقت در بستر روشنگری و تحولی بود که در دوره ناصری ایجاد شده بود نخستین میوه بوستان عصر روشنگری جنبش تنباکو بود که به دامان مردم افتاد دوره پسا مشروطه با آمدن مردان و زنانی به میدان کار و تلاش آغاز شد که رفته‌رفته باعث امنیت کشور و سبب ساخت؛ دانشگاه تهران، راه‌آهن، فرودگاه، پل (ورسک و ...) ، جاده‌، بانک ملی، کارخانه‌های مختلف (کبریت‌سازی، ذوب‌آهن، هواپیماسازی و ...) و اعزام دانشجو به خارج و ... شد.

در این دوران شعر، راه نویی را آغاز کرد. نثر، روان و ساده و مردمی شد. بنیه اقتصاد، اندک‌اندک قدرت گرفت. نظام و ارتش منظم شد و نیرو گرفت و به راه تامین امنیت کشور افتاد و نسل پر شمار سست بنیاد معتادان به تریاک جای خود را به نسلی پویا و کوشا داد و جوانانی پا به عرصه فعالیت‌ها گذاشتند که سراپا اراده و شور بودند. ملت شکلی تازه و اتحادی نو پیدا کرد. ناامیدی و سرخوردگی از شکست روس و تجزیه کشور به خودباوری و مباهات به دوران شکوه و جلال باستان داد. در میان شهرهای کشور پایتخت طلایه‌دار این تحولات و توسعه و بالندگی بود. در تهران بیش از دیگر نقاط کشور ما شاهد بروز استعدادهای جوانان در ابعاد علمی و فرهنگی اقتصادی و صنعتی و تجاری و غیره هستیم. از خیل عظیم این مردان و زنان؛ یکی ابوالقاسم سحاب است که توانست نقش خود را در این میان به خوبی ایفا کند و در جامعه فرهنگی کشور اثرگذار شود.

ابوالقاسم سحاب پژوهشگر برجسته علوم انسانی در ۱۹ فروردین سال ۱۲۶۶ ش. در تفرش چشم به جهان هستی گشود. آموختن را از سه سالگی در مکتب‌خانه تفرش آغاز کرد و تا روزهای پایانی عمر به آموختن ادامه داد. او خطی خوش و طبعی روان داشت و در سرودن اشعار نیز طبع خود را آزمود. تخلص وی سحاب بود. تمام نبوغ او سماجت در آموختن و خستگی‌ناپذیری در راه علم و دانش بود. او در 21 دی 1335 به دیار باقی شتافت. آیت‌الله مرعشی نجفی بر پیکرش، نماز گذارد. پیکر وی را در قم به خاک سپردند. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

او در طفولیت پس از فراگیری دروس مقدماتی در مکتب‌خانه، از محضر علمای تفرش آقایان امامی و سیدعلی اکبر سجادی فقه و اصول و زبان‌های عربی و فرانسه را فرا گرفت. در سن پانزده سالگی، خوشنویسی را نزد میرزا عباسقلی خان آموخت و در نوشتن خطوط مختلف نستعلیق، نسخ، ثلث و شکسته نستعلیق مسلط شد. در سن 22 سالگی زبان فرانسه، علوم جدید، حساب و جغرافیا را نزد سناءالدوله به خوبی بهره جست.

وی در سن 24 سالگی، در سال 1328 ق. به تهران آمد. در سال ۱۲۹۰ وارد مدرسه آلیانس فرانسه شد. سپس جهت آموختن زبان‌های خارجه و ریاضیات، شبانه به مدرسه اکابر، واقع در گذر پاچنار رفت. زبان انگلیسی را نیز زیر نظر مسیو جاسموس و مسیو ژان دوشن فرانسوی، رئیس مدرسه آلیانس تهران فرا گرفت و نیز در مدرسه دارالفنون به فراگیری شیمی، طبیعیات و فیزیک نزد اساتید زمان؛ دکتر مهدی خان، دکتر محمود خان و دکتر غلامحسین خان رهنما پرداخت. همزمان کلام و اصول و فقه را، از محضر استاد حاجی سیدعبدالرحیم دماوندی بهره گرفت و نزد میرزا ابوالقاسم فاضل تفرشی فلسفه را آموخت. استاد سحاب علاوه بر زبان فارسی، به زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسه تسلط یافت، به طوری که متون عربی و انگلیسی و فرانسه را به راحتی ترجمه می‌کرد. وی به زبان‌های آلمانی و لاتین هم آشنا بود و در سال‌های پایانی عمر به آموختن زبان روسی روی آورد. معاشرت او با فرهیختگان زمانه شادروانان؛ محمدتقی فخر داعی گیلانی، علی اکبر دهخدا، امیر رضوانی، محمود حسابی، محیط طباطبایی و دیگران موجب شکوفائی بیشتر او شد.

 

مشاغل

وی تدریس را در سن 10 سالگی آغاز کرد که در مکتب‌خانه ملاحسین به نوآموزان درس می‌داد؛ در سن 16 سالگی به مدت سه سال در شهرستان تفرش در تنها مدرسه ابتدایی که خود تأسیس کرده بود، مشغول تدریس شد. در تهران تدریس را ادامه داد و به ترتیب در مدارس آلیانس فرانسه، تدین، شرف، ایران، قریب و شاهدخت (1336ق.) سیروس و کمالیه (1306ش.) به معلمی پرداخت. وی به جهت حسن شهرت و تدریس در مدرسه آلیانس و به سفارش نصیرالدوله، وزیر معارف به مدیریت مدرسه نهاوند مأمور شد. سپس در سال 1338 به تقاضای شیخ جلال نهاوندی به ریاست معارف و اوقاف ثلاث (ملایر، نهاوند و تویسرکان) رسید. در تاریخ 4 مهر 1310 در وزارت معارف داخل شد. وی در سال 1317، معاونت کتابخانه ملی و در سال 1323، مدیریت دفتر دانشسرای عالی تهران را بر عهده گرفت.

 

دریافت نشان

در 26 آذر 1319 و 14 اردیبهشت 1323 از سوی وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، به دریافت دو قطعه نشان علمی درجه یک و دو نائل آمد.

 

خدمات فرهنگی

  • ترجمه تاریخ قرآن، ترجمه فلسفه و اسرار حج، ترجمه احوال و آثار ابن سینا، ترجمه یک کتاب حساب از فرانسوی، ترجمه جغرافیای کارپنتر در شش جلد از انگلیسی، ترجمه احیاء‌العلوم.
  • تأسیس دبستان به سبک قدیم و جدید در تفرش، سال 1284ش.
  • تأسیس کلاس اکابر در تهران.
  • نگارش مقالات در نشریات: طوفان هفتگی، تهران، ستاره جهان، شفق سرخ، عصر گلشن، قانون، تجدد ایران، حبل‌المتین کلکته، رستاخیز، عصر گلشن، تهران، مجله تعلیم و تربیت، ترقی، فرخی.
  • تأسیس و افتتاح دو باب مدرسه در روستای فم و طرخوران تفرش در سال 1306ش.
  • تالیف بیش از هفتاد عنوان کتاب و مقاله از جمله: فرهنگ خاورشناسان، مفتاح الاعلام در هفت مجلد، زندگانی حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین سیدالشهداء (ع)، زندگانی حضرت علی بن موسی‌الرضا (ع)، زندگانی شاه عباس کبیر؛ تاریخ مدرسه عالی سپهسالار، شرح‌حال وزرای ایران، از اعتضاد‌السلطنه تا دکتر محمود حسابی، تاریخ عمومی قرن 14 هجری؛ زنان اسلام؛ تاریخ نقاشی در ایران؛ تاریخ حبشه؛ تاریخ زندگانی امامان شیعه (ع) در چند مجلد؛ شرح حال وزرای ایران، از اعتضاد‌السلطنه تا دکتر محمود حسابی؛ تذکره دانشکده در شرح حال بزرگان از قرن اول تا 14 هجری در دو جلد؛ تاریخ زندگانی من در چهار دفتر از انقلاب مشروطیت تا 1320 ش؛ گلچین سحاب (دیوان اشعار)؛ سفرنامه عتبات؛ تاریخ تربیت عمومی در جهان؛ تاریخ ایران، کتاب درسی برای کلاس پنجم و ششم ابتدائی.
  • تاسیس موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب از جمله کارهای بزرگ او بود که با ترسیم اولین نقشه توریستی شهر تهران در سال ۱۳۱۵ ش. توسط فرزندش عباس سحاب هویت یافت. گام‌های نخستین فعالیت این موسسه در زیرزمین خانه مسکونی وی در خیابان ایران آغاز شد. بعدها با افزایش فعالیت نقشه نگاری در سال 1329ش. به خانه‌ای در خیابان جابری در شرق تهران و بعد به محلی در خیابان انقلاب و در انتها به محل فعلی در خیابان سمیه انتقال یافت. این موسسه با تلاش و کوشش بسیار عباس سحاب که پدر جغرافیا شهرت یافت، پا گرفت و استوار گشت.

موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب به عکس جمع عظیمی از موسسات ایرانی قدیمی که با از دنیا رفتن نسل اول از میان می‌روند، خوشبختانه توانسته است با مشارکت نسل سوم و چهارم ادامه حیات دهد و به فعالیت فرهنگی خود در کشورمان ادامه دهد.

 

منابع

انقراض سلسله صفویه، لارنس لاکهارت، ترجمه اسماعیل دولتشاهی، علمی فرهنگی، 1383؛ تاریخ ایران در دوره سلطنت قاجار، علی اصغر شمیم؛ مجله رشد آموزش جغرافیا، ویژه نامه صدمین شماره، پائیز 1391، مقاله «چتر سحاب برفراز قله جغرافیای ایران»؛ همشهری آنلاین؛ تاریخ زندگانی امام حسین علیه‌السلام، ص1، چاپ سحاب، 1375ش.؛ زندگینامه استاد عباس سحاب، چاپ سحاب، 1380ش.؛ سالنامه تفرش، 1381ش.؛ علی احمدی، ستارگان حرم، ج 15، صص 161تا178؛ محمد ملاحسینی، ابوالقاسم سحاب، روزنامه همشهری، جمعه 22 دی 1391؛ آگاهی‌نامه و معرفی طرح اطلس چهارده قرن هنر اسلامی، ناشر موسسه جغرافیایی و کارتوگرافی سحاب، تهران ۱۳۸۱؛ علی اکبر محمودیان، زندگی نامه فرهنگی استاد عباس سحاب، انجمن مفاخر فرهنگی، تهران ۱۳۸۰؛ ابوالقاسم سحاب، زندگانی حضرت ابی‌عبدالله‌الحسین سیدالشهداء (ع)، کتاب سحاب، چاپ سوم، تهران ۱۳۷۴؛ گفتگو با سرکار خانم فاطمه پاک.

بیشتر بخوانید: