پنجشنبه 27 خرداد 1400

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow مقالات و عناوین arrow کلمه قبیحه آزادی

کلمه قبیحه آزادی

کلمه قبیحه آزادی
این عبارت را حاج ملا علی کنی از روحانیون با نفوذ عصر ناصرالدین شاه در نامه ای خطاب به شاه بکار برد.بعد ها در سخن از «آزادی»چه آنها که هواخواه و موافق این مفهوم به ریخت امروزی آن بودند و هم آنان که بمخالفت   بر خاستند،بارها و بارها از این عبارت به عنوان شاهدی برجسته و نامدار در اثبات نظر خود و یا نفی رای دیگری استفاده کرده اند،و بدین لحاظ شاید از مشهورترین عبارات سده معاصر توانش شمرد.
ماجرا از این قرار است که در واپسین سالهای سده سیزده قمری در دوران صدارت میرزا حسین خان مشیر الدوله(یا سپهسالار – مسجد معروف سپهسالار که بعد از پیروزی انقلاب شهید مطهری نام گرفت از آثار اوست.)در مواجهه با اروپا و بخصوص  دامنه دارتر شدن نفوذ روس و انگلیس در ایران موج جدیدی از تحولات  و تغییرات در ایران شکل گرفت که این جریان را صدراعظم با همراهی افرادی چون ملکم و مستشارالدوله و ... طلایه داری می کرد.این تحولات منشاء تغییراتی در ساختار فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی در کشور بود که جمعی از آن بهره مند می شدند و با آن موافق بودند و عده ای را زیان می رساند و اینان با آن مخالفت می ورزیدند.
این مطلب با ذکر شواهدی از نویسندگانی که در تبیین نظر خود از این عبارت سخن رانده اند به معرفی بیشتر«کلمه قبیحه آزادی»اختصاص دارد:
در «مشروطه ایرانی» ماشا الله آجودانی آمده:
«... تجدد و آزادی از همین دوره سپهسالار با دو دشمن کهنه کار که ریشه در سنت داشت رو به رو بود؛درباریان و روحانیون.برجسته ترین روحانی این عصر یعنی ملاعلی کنی مجتهد بزرگ عصر ناصری در نقد کارنامه صدارت مشیرالدوله در مذمت تلاشی که برای آزادی آغاز شده بود در نامه ای به شاه در 22 رجب 1290 قمری(24 سنبله- شهریور-1252شمسی)از کلمه آزادی به «کلمه قبیحه آزادی»همان شیوه ای است که بعدها شیخ فضل الله نوری مجتهد معروف ایران در دوره مشروطیت بر اساس همان نوع استدلال به جنگ اندیشه«آزادیخواهی»برخاست .کمی بعد در باره نامه ملاعلی کنی و «کلمه قبیحه آزادی»سخن خواهیم گفت...»/مشروطه ایرانی،ص250.
«...آورده اند که ملاّ علی کنی – همو که آزادی را کلمه قبيحه می انگاشت- از دفن قاآنی شيرازی – ملک الشـّـعــرای زبان آور دربار قاجار- در گورستان مسلمانان متـقــشـــّــفانه مانع شد: ولی وقتی اين بيت مناجاتگونه شاعـر را بر او خواندند که رو به درگاه خدا گفته بود «شرمنده از آنيم که در روز مکافات/اندر خور عفـو تو نکرديم گناهی» خود پيشاپيش جنازه به راه افتاد و آداب عزاداری به جای آورد. آری، شرط مسلمانی، بلکه لازمه انسانيت، شفقت ورزيدن بر آفريدگان و آمرزش خواستن برای بندگان خداست.»/حسين کمالی
حاج ملاعلی کنی می‎نویسد: «کلمه قبیحه آزادی ... به ظاهر خیلی خوش نماست و خوب و در باطل سراپا نقص است و عیوب. این مسئله برخلاف جمیع احکام رُسُل و اوصیا و جمیع سلاطین عظام و حکام والامقام است»
صادق زیبا کلام می گوید:
«...دکتر صادق زیبا کلام یکی از اساتید دانشگاه ...با مبحث«تاریخ تحولات ایران» آغاز کرد...حدود 130 سال پیش در این مملکت چیزی شبیه دوم خرداد اتفاق افتاد و فردی به نام میرزا حسین خان سپهسالار که عنوان صدر اعظمی ناصرالدین شاه را داشت شروع به ایجاد تغییرات کرد و سعی داشت با رشوه خواری و فساد اقتصادی مبارزه کند، به مملکت صنعت بیاورد، روزنامه منتشر کند و برای اولین بار در روزنامه هایش از آزادی سخن به میان آورد و درست در همان زمانی که قطار اصلاحات او به حرکت درآمده بود مرحوم حاج ملا علی کنی از متنفذین آن زمان به ناصرالدین شاه نامه می نویسد که «کلمه قبیحه آزادی برای ما مشکلی ایجاد نمی کند اما دودمان تو را به باد می دهد» و بعد از سه سال مقاومت ها و مخالفت ها در برابر میرزا حسین خان آنقدر شدید می شود که او مجبور می شود استعفا دهد.»
فریدون آدمیت در صفحه200«اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار » به نقل از حاج ملا علی کنی می نویسد:
«کلمه قبیحه آزادی .....به ظاهر خیلی خوش نماست و خوب و در باطل سرا پا نقص است و عیوب .این مسئله بر خلاف جمیع احکام رسل و اوصیاو جمیع سلاطین عظام و حکام والا مقام است .به این جهت ......دولت را وداع تام و تمام نمودم،به واسطه اینکه اصل شرایع و ادیان در هر زمان ،خود قید محکم و سخت و شدیدی بوده و میباشد که ارتکاب مناهی و محرمات ننماید ،معترض اموال و ناموس مردم نشوند ،و چنین بر خلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است ،که هر کس هر چه بخواهد بگوید و از طریق تقلب و فساد نهب اموال نماید و بگوید (آزادی ) است، و شخص اول مملکت همه را آزاد کرده و در معنی به حالت وحوش برگردانیده است»
در«مجله معرفت»در این باره چنین می خوانیم:
امروزه که بار دیگر استعمار پیر انگلیس به همراه شیطان بزرگ، امریکای جهانخوار، پس از فاجعه تحمیل تروریسم دولتی اسرائیل در قلب خاورمیانه اسلامی، بار دیگر به اسم «حقوق بشر» و «مبارزه با تروریسم» چشم طمع به ثروت های ملّی مسلمانان دوخته اند، بجاست به سابقه مبارزاتی مراجع تقلید شیعه، آیة اللّه ملّا علی کنی در برابر قرارداد منحوس «رویتر»، آیة اللّه میرزای بزرگ شیرازی در مقابل تهاجم فرهنگی و چپاول اقتصادی انگلیس در معاهده ننگین «تنباکو»، مرحوم آیت اللّه آقانجفی در همین ماجرا و نهضت مشروطیت، آیت اللّه میرزا محمدتقی شیرازی در مقابله با اشغال عراق توسط انگلیس و آیت اللّه شیخ الشریعه اصفهانی در رهبری انقلاب 1920 عراق بپردازیم.
در این مقاله به اختصار مبارزات مرحوم آیة اللّه میرزا علی کنی، بررسی می شود:
پیش درآمد
حاج ملّا علی کنی تهرانی از بزرگان علمای امامیه در قرن چهاردهم هجری بود. او در سال 1203 قمری در روستای «کن» از توابع تهران به دنیا آمد و پس از فراگیری علوم مقدّماتی، راهی عتبات عالیات گردید و از حوزه درس مرحوم صاحب جواهر و شیخ انصاری و صاحب ضوابط استفاده نمود/ میرزا محمد علی (معلم حبیب آبادی)، مکارم الآثار، در احوال رجال در قرن 13 و 14 هجری، انجمن کتابخانه های عمومی اصفهان وابسته به فرهنگ و هنر، ج 3، ص 697 .
وی پس از تکمیل علوم اسلامی و فقه و اصول، به تهران مراجعت نمود. مردم در امور دینی و مسائل اجتماعی به او مراجعه می کردند و ایشان نیز در مقام مرجعیت مؤمنان انجام وظیفه می نمود.
برخی از تألیفات او عبارتند از: 1. استصحاب؛ 2. الاوامر؛ 3. ایضاح المشتبهات فی تفسیر الکلمات المشکلة القرآنیة؛ 4. البیع؛ 5. تلخیص المسائل؛ 6 تحقیق الدلائل فی شرح تلخیص المسائل؛ 7. توضیح المقال فی علم الدرایة و الرجال (که با کتاب منتهی المقال ابوعلی رجالی در تهران چاپ شد)؛ 8. الصلوة؛ 9. الطهاره؛ 10. القضاء و الشهادات (که در تهران چاپ سنگی شده است/مأثر و الآثار، ج 1، ص 101، و 138و 226 / مدرس تبریزی، ریحانة الادب، ج 3، ص 392 / حبیب آبادی، همان جا، ص 698.
 مبارزه آیة اللّه ملّاعلی کنی با قرار داد «رویتر»
...حاجی میرزا حسین خان مشیرالدوله (سپهسالار)، که به علت اقامت طولانی در خارج از کشور به شدت مجذوب و مفتون فرهنگ و پیشرفت غرب گردیده بود، با اصرار انگلیس از سال 1218 ه .ق به مدت ده سال در مقام صدر اعظمی ناصرالدین شاه قرار گرفت و نسبت به دادن امتیاز به بیگانگان اصرار می ورزید و با راه نمایی او بود که ناصرالدین شاه امتیاز معروف «رویتر» را در سال 1872 م به بارون ژولیوس رویتر واگذار کرد.../عصر بی خبری، ص 115 .

علمای ایران، بخصوص مرحوم ملّا علی کنی، پس از با خبر شدن از این قرار داد ننگین، علیه رژیم دست به اعتراض زدند.
مرحوم ملّاعلی کنی در ادامه، مسأله آزادی خواهی غربی را به میان می آورد و می نویسد: «(یکی دیگر از خیانت های میرزا ملکم خان) ... و آن فقره کلمه قبیحه آزادی است که به ظاهر خیلی خوش نماست و خوب و در باطن سراپا نقص و عیوب است. این مسأله برخلاف جمیع احکام رسل و اوصیاء و جمیع سلاطین عظام و حکّام والامقام است؛ به این جهت در نوشته دیگری نوشته بودم علی الاسلام السّلام، و دولت را وداع تام و تمام باید نمود، به واسطه این که اصل شرایع و ادیان در هر زمان، خود قید محکم سخت و شدیدی بوده و می باشد که ارتکاب مناهی و محرّمات ننمایند، متعرّض اموال و ناموس مردم نشوند و هکذا بر خلاف مقاصد و انتظام دولت و سلطنت است که هر کس هر چه بخواهد بگوید و از طریق تقلّب و فساد نهب اموال نماید و بگوید آزادی است، و شخص اول مملکت همه را آزاد کرده است و در معنی، به حالت وحوش برگردانیده! معلوم است نفوس بالطبع طبیعت شیطانی مایل به هوی و هوس و برآوردن مشتهیات خودند. همین مایه بی نظمی و زیادی تاخت و تاز شده و هیچ کس نمی تواند چاره کند. این است که قاطبه علماوفضلا را به صدا در آورده، حکام و داروغه را خانه نشین وعاجزنموده/ ابراهیم تیموری، پیشین،ص124تا 126 .ناصرالدین شاه با این که پس از ورود به بندرانزلی به واسطه نامه هایی که علمای متنفّذ روحانی مثل حاج ملّاعلی کنی و سید صالح عرب و دیگران نوشتند، سپهسالار (عامل اعطای امتیازنامه) را از صدارت عزل کرد و خود به تنهایی به تهران آمد...
گراهام استوری می نویسد: «...عذری که برای وزیر مختار انگلیس در تهران آوردند این بود که از ملّاها وحشت داشتند. دولت شاه چنین اظهار می داشت که ایشان (ملّاها) مشغول تشویق یک بحران سیاسی می باشند و ثبات تاج و تخت در خطر بود و تنها راه جلوگیری از آن فدا کردن امتیاز نامه به نظر می رسید»
در تفهیم و تبیین «آزادی»آمده:
مفهوم آزادي در ذهنيت ايرانيان را با دو رويكرد بايستي دريافت و متمايز از يكديگر بررسي نمود. يكي مفهومي كه تا پيش از آشنايي با افكار جديد اروپايي در قرون 19 و 20 وجود داشت و دومي چگونگي و چيستي دريافت اين مفهوم پس از اين تقابل. اشاره‌ي مختصري به هر دوي اين موارد به بحث ياري مي‌رساند. استاد دهخدا در لغت نامه اولين معني آزادي را آن‌كه بنده نيست تعريف نموده و نمونه‌هاي بسيار آن را به تفصيل در ادبيات فارسي به دست داده است. در اين تفكر سنتي ـ عرفاني غيربنده و غير برده بودن به معناي آزادي فردي نيست: «بجز سرو و سوسن كسي آزاد نيست ـ‌ ابوعاصم» آزاده «تهي دست است ـ سعدي»، با اصالت، نجابت، شرافت، مروت و وارسته است. «آزادگي و طمع به هم نايد ـ ناصرخسرو». آزادگي در درويشي و تنگ‌دستي است. اگر هم توانگر باشد كرم نشان آزادگي اوست: «چو حاتم به آزاد مردي دگر، ز دوران گيتي نيايد ببر ـ سعدي .««آزاده قانع است و بنده طامع ـ جامي»، «چنان چون بر همه آزادگان در، كريم طبعي آزاده‌ي خداوندي ـ فرخي» ، «اگر جفت آزي نه آزاده، زيرا كه اين زان و آن زين جداست ـ ناصرخسرو» ، «زشت بود بودن آزاد‌مرد، بنده‌ي طوغان و عيال نيال ـ ناصر خسرو» ، «آزادي اندر بي‌حاجتي است ـ كيمياي سعادت». گاهي هم صِرف ايراني بودن آزادگي مي‌آورد: «ز ايران جز آزاده هرگز نخاست ـ ‌اسدي» « از ايران هر آنكس كه گو زاده بوده، دلير و خردمند و آزاده بود ـ فردوسي». در چنين تصويري آزادي به مفهوم حقوقي و اجتماعي آن آن‌چنان كه در انديشة غربي ريشه در واژه لاتين ليبرتاس كه سيسرو به تقليد‌ ارسطو به معناي حق شهروندي و شركت در سرنوشت سياسي جامعه دارد، نيست. به قول مولانا:
نه بند است، نه زنجير، همه بسته چراييم چه بند است و چه زنجير كه برپاست

در اين رويكرد سنتي ـ مذهبي به آزادي يا بهتر بگويم «حريت»، آزاده آن است كه تسليم باشد و فرمان‌بر قادرِ پرسش‌ناپذير. بايد فرديت خود را فراموش كند تا به وادي مقصود دل دست يابد. حريت و آزادگي عرفاني ـ مذهبي، دل‌بريدن از اين جهان فاني براي پيوستن به معبود آن جهان پايدار است. رهايي از سلطة هواها و خواهش‌هاي مادي اين جهاني در چنين استنباطي ملاك و اصل درجة اول شمرده مي‌شود /«عبوديت خداوند و پذيرش حاكميت مطلقه خداوند» آيه 64 سوره آل عمران.
 و ما حق داريم و باطل داريم. ملاك حق خداست. جهان هستي و قوانين حاكم بر آن كه افعال خداونديند، هم حق هستند./ فارسي ـ مجله راهنماي كتاب ـ شماره سوم سال پنجم ـ خرداد 1341 شمسي ص 262.

« چنين آزاده‌اي نه در انديشيدن اختيار داراست و نه حق انتخاب آزاد مذهب خود را دارد، اگر هم چنين امكاني را يافت و به آن عمل كرد، ملحد و مرتد خوانده مي‌شود. مرگ و تصرف اموال خود و خانواده‌اش صواب محض است/ محمدبن يعقوب كليني، الكافي، تصحيح علي اكبر غفاري ـ تهران 1388 قمري
 حر واقعي آن است كه اصول دين را پرسش ناپذير پذيرا باشد و غير آن شايستة تعزير مي‌گردد/ امين‌الاسلام طبرسي، مجمع‌البيان في تفسيرالقرآن ـ تحقيق ميرزا ابوالحسن شعراني ـ 1359 قمري؛
 نوجوان بالغي كه يكي از والدينش مسلمان‌اند، در صورتي‌كه ديني ديگر اختيار كند حكم مرتد بر او جاري است/ شيخ طوسي، تهذيب‌الاحكام، تصحيح سيدحسن موسوي خراساني ـ ‌تهران 1390 قمري.
 برخي از انديشمندان ايراني چون مستشارالدوله، انديشه آزادي و حقوق شهروندي غربي را در چارچوبي قابل پذيرش و هماهنگ با مذهب قابل اجرا مي‌دانستند. مستشارالدوله براي ترويج انديشه‌هاي آزادي‌خواهانة خود، اصول قانون اساسي فرانسه را با استناد به آيات و احاديث توجيه ميكرد كه به قول خودش «ديگر نگويند فلان چيز مخالف آيين اسلام و يا آيين اسلام مانع ترقي و سويليزاسيون است». آخوندزاده در جواب به او نوشته بود: « به‌خيال شما چنان مي‌رسد كه گويا به امداد احكام شريعت، كونستيوسيون فرانسه را در مشرق زمين مجري مي‌توان داشت، حاشا و كلا، بلكه محال و ممتنع است.»/ميرزا فتح‌علي آخوندزاده: «مقالات» گردآورنده باقر مومني ـ تهران ـ نشر آوا 1351.
 و در ادامه با رويكرد به محتواي قانون اساسي فرانسه، تناقض اصول آن را با شريعت برشمرد.
عالِم شيعه، نائيني در رساله‌اش مدعي شد:
«حريت، مساوات، حقوق مشروعه ملت و مشاركت ملت از اصول تمدن و سياست اسلاميه است كه ملل مسيحيه و اروپاييان كه تا قبل از جنگ صليبي از تمام شعب حكمت علميه بي نصيب بودند، آن‌را اخذ و به كار گرفتند، ولي به‌تدريج فراموش كردند كه اين اصول را از كجا آورده‌اند/ نائيني، تنبيه‌الامه و تنزيه الملله ـ ص 3 »/ بررسي تاريخچة روزنامه نگاري در ايران ،منوچهر بختياري.
در معرفی سپهسالار آمده:
«...حاج ميرزا حسين¬خان سپهسالار در اواخر سال ۱۲۴۱قمری در قزوين به دنيا آمد. پدرش ، ميرزا نبي¬خان ، از رجال دربار قاجاريه … تحصيلات ابتدائي خود را در قزوين به انجام رساند و به مدرسه¬ي دارالفنون تهران راه يافت و زبان فرانسه و علوم رياضي را فرا گرفت و در سال ۱۲۵۵قمری با سمت منشي¬گري به ميرزا باقر ملك¬الكتاب سپرده شد و بعد از چند سال نيز به استخدام وزارت خارجه در آمد.ميرزا حسين¬خان نزد ميرزا جعفر¬خان مشيرالدوله ـ كه يكي از پنج جوان اعزامي به لندن در سال ۱۲۳۰قمری بود ـ علوم جديد را فرا گرفت و پس از مدتي همراه برادر كوچكش،يحيي، براي تحصيل عازم فرانسه گرديد.ميرزا حسين¬خان سپهسالار منظور نظر ميرزا تقي¬خان اميركبير بوده و تحت تربيت او قرار گرفته¬است...»/مجله معرفت، شماره 65.

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
31 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز273
دیروز1008
تا کنون2507811

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.