پنجشنبه 27 خرداد 1400

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow مقالات و عناوین arrow بیات تهران(آواز کوچه باغی)

بیات تهران(آواز کوچه باغی)

بیات تهران
تاریخچه«بیات تهران»خود گوشزدی از فنا پذیری متعلقات دنیاست تاکیدی بر اینکه چیزی در جهان باقی و پایدار نخواهد ماند. هر آنچه هست در مسیر نابودی و مرگ و تغییر است.فاصله کوتاه میان دو لحظه تولد و مرگ نامش زندگی است. «بیات تهران»متعلق به گذشته است،و امروز زندگی اش پایان یافته است. دورانی که محیط و  شرایط و آدم هایش همانند بسیاری چیزهای متناسب زمان و نیاز خود، چنین آوازی را پدید آوردند از میان رفته و آن موسم دیگر تکرار نخواهد شد .گواینکه هنوز موی سپیدانی هستند که بدان عصر تعلق خاطر دارند و از آن خاطره ها در کنج حافظه خود.
این واقعیتی است که شاید به مذاق جمعی از دلبستگان به این نغمه دل انگیز خوش نیاید . آواز بیات تهران زاییده فرهنگ،مردم و محیط اجتماعی و روزگاری است که بدان تعلق داشت، دورانی که تهران از کوچکترین محله امروزی این ابرشهر کوچکتر بود با خانه های یک طبقه و کوچه باغ ها و جوی آب روان  که صدای ترنم پرندگان بر شاخسار درختان طنین انداز بود.هر چند اکثریت غالب جمعیت اندک تهران شبانگاهان گرد کانون خانواده جمع می شدند اما این جمعیت قلیل  شب زنده دارانی هم داشت که بابا شمل شان می گفتند. غروب و اوایل شب بابا شمل ها در پیاله فروشی ها  و ... گرد هم می آمدند و پس از ساعاتی میخواری شبانگاهان وقت گذر از کوچه باغ ها مستانه نغمه ای دلنشین را زمزمه می کردند.نغمه و ترنمی که بطور خود جوش در میان همین آدم ها و همین کوچه ها شکل گرفته بود. آنان که تبحری داشتند با صدایی رسا این آواز گیرا و محزون را می خواندند که بعد ها به بیات تهران شهرت یافت. امروز دیگر هیچیک از آن عوامل محیطی باقی نیست نه باغی ،نه کوچه ای با آب روان و نه مستی و نه مستی شبانه ای،امروز جوانان دغدغه و حس و حال دیگری دارند.محیط شلوغ زندگی و شهر پر هیا هو و فرهنگی کاملا متفاوت از آنچه در گذشته بود بنابراین بدیهی است که با این همه تغییرات،زمانه و فرهنگ جاری در آن  چیزی می آفریند که در خور نیاز و حال و هوای خود باشد.چیزی که فرسنگ ها با آنچه در گذشته بود تفاوت دارد،دغدغه های مردم، غذا ، پوشاک ،شیوه زندگی و بسیاری عوامل محیطی دیگرتغییر و تحول یافته و آهنگ زندگی در قیاس با گذشته شتاب بسیاری گرفته است .بنابراین موسیقی اش هم متاثر از این سرعت و شتاب، موسیقی تند و پر سرعت  شده است. چنانکه بنا بر شرایط و اوضاع روز جوانان امروز رابطه تنگاتنگی با موسیقی کند سنتی نداشته و مبدع موسیقی زیر زمینی شده اند،که اگر بدل بیاتیان تهران خوش نیاید خود آنان را ساعتها مشغول می کند.
«بیات تهران» نوعی آواز بود که چون خاستگاهش کوچه باغهای پر دار و درخت تهران بود آن را با صدایی بلند می خواندند و هر چند آوازی غیر ردیفی است ولی هواخواهانی فراوان داشت،و در طول عمرش نامهای متفاوتی بخود گرفته است؛کوچه باغی،لشی،باباشملی،جاهلی،خراباتی ،بیات تهران ،بیات ری.
در دوره پنجاه ساله سلطنت ناصرالدین شاه بسیاری از عوامل نمایشی و ساز و آواز دوشا دوش به میدان آمدن پدیده های نوظهور فرنگی و صنعتی، رشد و توسعه یافتند. اینکه چه وقت بیات تهران تولد یافت بدرستی کسی نمی داند،اما باید اظهار داشت قطع به یقین دوره ناصری در تثبیت شیوه و سبک آن و شهرت این آواز در میان تهرانی ها موثر بود،گواینکه پیش از آن هم ترنم و زمزمه رهگذران آخر شب کوچه باغها را می توان متصور بود،این آواز ادامه حیات یافت، تا اینکه  بعد ها  با رواج گرامافون و پیدایی نسل جدیدی از خوانندگان، خواننده مشهوری چون بدیع زاده آنرا خواند و موقعیت این شیوه خواندن را تثبیت و نامدار کرد و بعد از او خوانندگانی هم بدان شیوه خواندند و بدین ترتیب آن را گواینکه دیگر کسی نمی خواند اما در تاریخ این شهر ثبت کردند.
بعد از بديع زاده هم سعادتمند قمى، دلكش،پروین، عبدالعلى همايون، مرتضى احمدى، پرويز خطيبى، ايرج و تنى چند از خوانندگان اين نوع ترانه خوانى را رواج دادند.
در شماره 1079  روزنامه اعتماد ،در باره اولين خواننده آوازهاي كوچه باغي و چگونگي شكل گيري آواز بيات تهران ،آمده:


«... كساني كه با غزلخواني آشنايي دارند حتما مي دانند كه سبكي بوده در جنوب تهران ، براي بسياري دلنشين و حالا در سال هاي اخير
تقريبا از ميان رفته است . بايد گفت اين سبك معروف است به «آواز كوچه باغي » يا «باباشمل » كه معمولا داش مشدي ها و لوطي ها مي خوانده اند، بويژه آخر شب ها و در حال عبور از كوچه ها.
    اين شيوه بعدها به بيات يا بيات ري معروف شد و اولين هنرمندي كه رسما در اين سبك خواند جواد بديع زاده بود و اولين صفحه رسمي بيات تهران را در حدود سال 1314 در حلب با همراهي ويولن صبا ضبط كرد كه روي اول صفحه «دعاي عاشق » و روي دوم آن «نفرين عشق » نام دارد و تمام اشعارش از «كفاش خراساني » است .
    بديع زاده در كتاب خاطراتش «گلبانگ محراب تا بانگ مضراب » چگونگي علاقه مندي اش به خواندن اين سبك را كه در واقع سبكي «غيررديفي » است ، شرح مي دهد و اينكه چه كسي پيشنهاد مي كند تا نام اين شيوه را بيات تهران بگذارند توضيحات جالبي مي دهد.
    بديع زاده كه در تدارك سفر بيروت و حلب براي ضبط چند صفحه بوده ، شبي در منزلش ميهماني مي دهد. ميهمانانش عبارت بوده اند از: ذكاءالملك (محمدعلي ) فروغي ، ملك الشعراي بهار، سيدكاظم خان اتحاد مدير روزنامه اميد، ابوالحسن صبا، حبيب سماعي و حسين ياحقي .
    ساز و ضربي و حال و هوايي داشته اند در آن شب . دايي بديع زاده سيديحيي سعيد هم سرزده وارد مي شود و بدون اينكه متوجه ميهمانان باشد، غزلي از سعدي را در ماهور مي خواند كه جمع و از همه بيشتر خود بديع زاده تحت تاؤير قرار مي گيرد و به وجد مي آيد.
    نوبت به او كه مي رسد، به قول خودش به سبك داش مشدي هاي تهران غزلي از سعدي مي خواند.
    بديع زاده مي گويد: «خوب شد كه اين آواز را آن شب خواندم . زيرا پس از خواندن من ، در مكتب و مدرسه يي به روي من باز شد و فروغي را صد برابر از آنچه مي شناختم ، شناختم . پس از پايان آواز بديع زاده ، فروغي ضمن تشويقش به او مي گويد: «اين هم طرز مطلوبي است از خواندن ... ولي نكته يي را بايد تذكر بدهم و آن اين است كه اولا اين رقم آواز را با شعر سعدي و حافظ و اين قبيل گويندگان نبايد خواند. بلكه جايز است بگويم آواز خسته دلان به علاوه با اشعاري كه حالت دروني آنها را نشان مي دهد، بايد خواند.
    مثل مخمسات و مسمطات وحشي يا بهتر يگويم «شاهد كفاش خراساني » كه شاعري است سوخته دل و اشعاري به نام دعاي عاشق و نفرين عاشق دارد.
    اگر بتوانيد در كتابفروشي هاي جنوب شهر يا آنها كه كنار خيابان ها مقداري كتاب جمع مي كنند و مي فروشند، پيدا كنيد، آنها براي اين قبيل آوازها بسيار مناسب است و ؤانيا بايد گفت اين رقم آواز يكي از آوازهاي سنتي قديم است و نبايد گفت آواز باباشمل ، بلكه اين آواز همان آوازهاي قديم كه به نام بيات معروف است مثل بيات اصفهان ، بيات ترك ، بيات كرد و بيات هاي ديگر.
    بايد گفت «بيات ري » كه در واقع مي رساند اهل ري در قديم ، در كوچه و بازار، اين رقم آواز مي خواندند يا لااقل بگوييد «بيات تهران ».
    با اين حساب معلوم مي شود بيات تهران پيشنهاد فروغي بوده است كه امروز هم اهالي موسيقي آوازهاي كوچه باغي را به همين نام مي نامند و بعد از بديع زاده است كه سعادتمند قمي ، دلكش ، عبدالعلي همايون ، مرتضي احمدي ، پرويز خطيبي ، ايرج و تني چند از خوانندگان اين نوع ترانه خواني را رواج دادند...»

مرتضی احمدی هنرمند رادیو و تلویزیون در باره بیات تهران می گوید:

 
کار حرفه ای من از سال ۱۳۲۲شروع شد. ... سال ۱۳۲۴ به این فکر افتادم که آواز کوچه باغی را احیا کنم. البته عوام بهش می گفتند کوچه باغی وگرنه این آواز یکی از دستگاه های موسیقی ما بود با نام بیات تهرون، و فراموش هم شده بود. یعنی از سال ۱۶- ۱۳۱۵ دیگه کسی آواز کوچه باغی نمی خوند و حالا من می خواستم که دوباره اون رو زنده کنم. به هر کی گفتم یا مسخره ام کرد یا متلک بارون. همه می گفتند تو نمی تونی اما من این کار را کردم اون هم با اجرایی که در تئاتر فرهنگ داشتم. این اجرا مورد استقبال خیلی شدید مردم قرار گرفت و خواه ناخواه دوباره آواز کوچه باغی افتاد توی دهن مردم کوچه و بازار. تا جایی که خواننده های بزرگی مثل خانم دلکش و آقای ایرج و خانم پروین ، کوچه باغی خواندند. ..»

عبدالعلي‌ همايون، در مصاحبه ای که مجله موسیقی با وی انجام داده نامگذاری این آواز را بنام خود ابراز داشته:

«...بيات‌ تهران‌ بدون‌ آن‌ كه‌ خود، مايه‌ يا دستگاهي‌ از موسيقي‌ اصيل‌ ايراني‌ به‌ شمار بيايد؛ نام‌ سبكي‌ در آواز تهران‌ قديم‌ است؛ مي‌دانيم‌ كه‌ بيات‌ اصفهان، بيات‌ ترك‌ يا بيات‌ زند و كرد بيات، سه‌ تا از مايه‌هاي‌ مشهور رديف‌ موسيقي‌ دستگاهي‌ هستند. به‌ جز اينها گوشه‌هايي‌ را هم‌ به‌ نامهاي‌ بيات‌ راجع‌ و بيات‌ شيراز داريم، اما بيات‌ تهران‌ داراي‌ حكايتي‌ جداگانه‌ است. اين‌ سبك‌ يادآور آواهاي‌ خودجوش‌ مردمي‌ در كوچه‌ و بازار است. صداهايي‌ كه‌ بيشتر در دل‌ تاريكي‌ شب‌ به‌ گوش‌ مي‌رسيد و حتي‌ خواننده‌ آن‌ به‌ درستي‌ مشخص‌ نبود.
كوشيده‌ايم‌ در گفتگو با عبدالعلي‌ همايون‌ از معدود استادان‌ به‌ جاي‌ مانده‌ اين‌ سبك‌، نقبي‌ به‌ روزگار سپري‌ شده‌ تهران‌ و آواز انحصاري‌اش‌ بزنيم:
عبدالعلي‌ همايون‌ از نگاه‌ خودش:
در سال‌ 1301 در نزديكي‌ چهارراه‌ حسن‌آباد تهران‌ به‌ دنيا آمدم…
شما يكي‌ از انگشت‌ شمار افرادي‌ هستيد كه‌ مي‌توانيد بيات‌ تهران‌ را براي‌ علاقه‌مندان‌ جوان‌تر موسيقي‌ در اين‌ سالها به‌ خوبي‌ تشريح‌ كنيد. اصولا فلسفه‌ به‌ وجود آمدن‌ اين‌ سبك‌ چيست؟‌
نام‌ ديگر اين‌ سبك‌ «آواز كوچه‌ باغي» است. در گذشته‌ كه‌ هنوز شبكه‌ سراسري‌ برق‌ وجود نداشت؛ با فرارسيدن‌ شب، همه‌ جا تاريك‌ مي‌شد. البته‌ ماموران‌ شهرداري‌ سر شب‌ فانوس‌هايي‌ را روشن‌ مي‌كردند؛ اما روشنايي‌ آنها آنقدر كه‌ محيط‌ را روشن‌ كند، نبود. به‌ همين‌ دليل‌ عده‌اي‌ از مردم‌ و رهگذران‌ براي‌ آن‌ كه‌ در تاريكي‌ به‌ همديگر برخورد نكنند آواز مي‌خواندند؛ بويژه‌ آنهايي‌ كه‌ صداي‌ بهتري‌ داشتند. اين‌ آواز كم‌ كم‌ به‌ كوچه‌ باغي‌ معروف‌ شد.
گويا استاد بديع‌زاده‌ هم‌ در كتاب‌ خاطرات‌ خود اشاره‌اي‌ به‌ اين‌ آواز و نام‌ شما كرده‌ بود...؟‌
او با اخوي‌ من‌ نورالله‌ همايون‌ دوست‌ و همكار بود. نورالله‌ شعر چند تصنيف‌ با صداي‌ بديع‌زاده‌ را سروده‌ بود؛ آثاري‌ مانند جلوه‌ گل‌ و ايران‌ كشور داريوش‌ را. او فاصله‌ سني‌ زيادي‌ با من‌ داشت‌ به‌ طوري‌ كه‌ پسر نورالله‌ تنها 6 سال‌ از من‌ كوچكتر بود. يعني‌ من‌ و برادرزاده‌ام‌ با هم‌ مثل‌ دو تا برادر مي‌مانديم. بديع‌زاده‌ در صفحه‌ 12 همان‌ كتاب‌ اشاره‌ كرده‌ كه‌ عبدالعلي‌ برادر نورالله‌ همايون‌ كه‌ پيش‌ پرده‌ مي‌خواند آهنگ‌ كوچه‌ باغي‌ را از من‌ يعني‌ بديع‌زاده‌ ياد گرفته‌ است.
چگونه‌ اين‌ آواز را ياد گرفتيد؟‌
در سال‌ 1310 زماني‌ كه‌ فقط‌ 9 سال‌ سن‌ داشتم؛ در يك‌ ميهماني‌ در منزل‌ برادرم، در حضور استاداني‌ چون‌ صبا، بديع‌زاده‌ و چند هنرمند معروف‌ ديگر حضور پيدا كردم. نورالله‌ شعر مخمسي‌ با موضوع‌ تلفن‌ سروده‌ بود كه‌ به‌ مناسبت‌ حضور فرهاد ميرزا رئيس‌ وقت‌ اداره‌ تلفن، بديع‌زاده‌ آن‌ را در همان‌ مجلس‌ اجرا كرد. متن‌ كامل‌ اين‌ شعر مفصل‌ در كتاب‌ خاطرات‌ بديع‌زاده‌ موجود است‌ كه‌ اين‌ جوري‌ شروع‌ مي‌شود:
الااي‌ داش‌ فرهاد، جان‌ من‌ به‌ قربانت‌
فداي‌ مهرباني‌هاي‌ لعل‌ شكر افشانت‌
به‌ جون‌ جفت‌ سبيل‌ مردونه‌ات‌ هستم‌ غزل‌ خوانت....
و خلاصه‌ در آخر مي‌رسد به‌ دستگاه‌ تلفن‌ و مي‌گويد:
يه‌ قوطي‌ آهني‌ قدرش‌ چي‌ يه، يه‌ مشت‌ سيمم‌ سيم‌ روش‌
درم‌ روش، ديوارم‌ روش، اتاقم‌ روش‌
پيش‌ لوطي‌ اينا قدري‌ نداره‌ جون‌ به‌ قربانت.
آن‌ روز من‌ با برادر ديگرم‌ كه‌ 3 سال‌ از من‌ بزرگتر بود در آن‌ مجلس‌ خدمت‌ مي‌كرديم‌ و براي‌ ميهمانان‌ چاي‌ مي‌آورديم. خلاصه‌ از آواز استاد بديع‌زاده‌ خيلي‌ خوشم‌ آمد و همان‌ شعر و آهنگ‌ شد الگوي‌ كارم. از آن‌ پس‌ آن‌ را به‌ طور مرتب‌ در منزل‌ مي‌خواندم.
يعني‌ بيشتر به‌ شكل‌ خود آموخته‌ اين‌ كار را فراگرفتيد؟‌
در آن‌ روزها و شبها تقريبا ساعتي‌ نبود كه‌ آوازي‌ به‌ گوش‌ مردم‌ نرسد.
آن روزها هم مثل امروز موسيقي‌ ايراني‌ با گوشت‌ و خون‌ مردم‌ عجين‌ بود، فقط‌ كافي‌ بود شعري‌ پيدا كني‌ آن‌ وقت‌ با استفاده‌ از همان‌ نغمه‌ها، آواز جديدي‌ خلق‌ مي‌شد، يك‌ بار جزوه‌اي‌ از اشعار كفاش‌ خراساني‌ به‌ دست‌ من‌ رسيد كه‌ يك‌ دعانامه‌ به‌ همراه‌ يك‌ نفرين‌نامه‌ در آن‌ وجود داشت. مثلا دعانامه‌ بدين‌ صورت‌ شروع‌ مي‌شد:
الهي‌ تا جهان‌ باشد به‌ دولت‌ در جهان‌ باشي
من‌ اين‌ دو شعر را به‌ آواز كوچه‌ باغي‌ مي‌خواندم؛ چون‌ سبك‌ شعر در قالب‌ اين‌ گونه‌ آوازي‌ خوش‌ مي‌نشست.
در مورد نامگذاري‌ آواز كوچه‌ باغي‌ به‌ «بيات‌ تهران» روايت‌هاي‌ مختلفي‌ وجود دارد. شما در اين‌ باره‌ چه‌ چيزهايي‌ را به‌ ياد مي‌آوريد؟‌
سال‌ 1320 بود كه‌ در سن‌ 19 سالگي‌ به‌ كمك‌ مجيد محسني‌ و پرويز خطيبي‌ به‌ راديو راه‌ پيدا كردم. در آنجا روزهاي‌ جمعه‌ در يك‌ برنامه‌ فكاهي‌ با اركستر تماشاخانه‌ تهران‌ به‌ رهبري‌ استاد حسن‌ راد مرد آواز مي‌خواندم. دوستان‌ ديگري‌ نظير ظهيرالديني‌ نوازنده‌ قره‌ني‌ و سپهري‌ با ويولون‌ ما را همراهي‌ مي‌كردند. من‌ و جمشيد شيباني، محسني‌ و حميد قنبري‌ چهارتايي‌ برنامه‌هاي‌ فكاهي‌ موزيكال‌ را با اركستر تماشاخانه‌ اجرا مي‌كرديم. آن‌ وقت‌ لابه‌لاي‌ ترانه‌ها و تصنيف‌ها من‌ به‌ اصطلاح‌ مي‌زدم‌ زير آواز كوچه‌ باغي. اين‌ كار ادامه‌ داشت‌ تا آن‌ كه‌ در سال‌ 1327 ديدم‌ كه‌ در ميان‌ مايه‌ها، گوشه‌ها و دستگاه‌هاي‌ رديف، اسامي‌ بيات‌ ترك، اصفهان‌ و شيراز را داريم. چه‌ بهتر است‌ كه‌ نام‌ آواز كوچه‌ باغي‌ را هم‌ بيات‌ تهران‌ بگذاريم. سپس‌ شخصي‌ به‌ نام‌ مهندس‌ اميني‌ عضو دخانيات‌ و مدير روزنامه‌ ضحاك‌ جزوه‌اي‌ به‌ نام‌ «بيات‌ تهران» منتشر كرد كه‌ عكس‌ من‌ روي‌ جلد آن‌ چاپ‌ شده‌ بود. در داخل‌ جزوه‌ نيز شرح‌ حال‌ كامل‌ من‌ درج‌ شده‌ بود. در آرشيو شخصي‌ام، هم‌ آن‌ جزوه‌ را نگه‌ داشته‌ام‌ و هم‌ نامه‌هاي‌ حاوي‌ اشعاري‌ را كه‌ زنده‌ ياد مهدي‌ سهيلي‌ از آبادان‌ برايم‌ مي‌سرود و مي‌فرستاد تا بخوانم. يادش‌ به‌ خير هميشه‌ آن‌ اشعار را اولين‌ بار تلفني‌ براي‌ خود او مي‌خواندم. مانند «ز پيشت‌ رفتم‌ اي‌ دلدار بي‌ همتا خداحافظ...» او به‌ اين‌ سبك‌ مي‌سرود و من‌ هم‌ مي‌خواندم...
معمولا بيات‌ تهران‌ در كدام‌ مايه‌ يا دستگاه‌ اجرا مي‌شد؟‌
در مايه‌ دشتي.
خوب‌ آواز بيات‌ تهران‌ خيلي‌ خودماني‌ بود. آن‌ موقع‌ من‌ و امثال‌ من‌ خيلي‌ مورد توجه‌ قرار مي‌گرفتيم. هر ساله‌ در جشن‌ راديو به‌ من‌ كه‌ مي‌رسيدند مي‌گفتند حالا نوبت‌ همايون‌ خودمان‌ است... يعني‌ به‌ اين‌ ترتيب‌ از من‌ اسم‌ مي‌بردند. البته‌ جداي‌ از لحن‌ و توناليته‌ به‌ قول‌ شما لاتي، در آواز بيات‌ تهران‌ از اشعار خوب‌ و منظم‌ شاعراني‌ مانند سهيلي، رضا جليلي‌ و رستگارنژاد سود مي‌بردم، اينها همه‌ براي‌ من‌ شعر مي‌سرودند.
بد نيست‌ ويژگي‌هاي‌ اين‌ آواز را هم‌ برشماريد...؟‌
با قلم‌ و كاغذ نمي‌تواني‌ براي‌ خوانندگانت‌ آن‌ را بيان‌ كني. اما چند بيت‌ براي‌ تو مي‌خوانم... (و شروع‌ به‌ خواندن‌ مي‌كند:
بر سر و قدت‌ گر متمايل‌ شود اين‌ دل‌
اميد ندارم‌ كه‌ دگر دل‌ شود اين‌ دل...
البته‌ اين‌ سكوت‌هايي‌ كه‌ وسط‌ آواز مي‌بيني‌ گاهي‌ بيشتر مي‌شد. بستگي‌ به‌ خواننده‌ داشت‌ كه‌ تا چه‌ حد به‌ شنونده‌ها لطف‌ كند و چه‌ اشعاري‌ را برگزيند. من‌ مي‌گشتم‌ اشعاري‌ را پيدا مي‌كردم‌ كه‌ با دل‌ و جان‌ مردم‌ سر و كار داشته‌ باشد.
بعدها اين‌ آواز را با خود به‌ سينما هم‌ آورديد؟‌
بله، اولين‌ بار در فيلم‌ «واريته‌ بهار» به‌ كارگرداني‌ پرويز خطيبي‌ اين‌ كار را كردم.
يادش‌ به‌ خير در كوچه‌هاي‌ نزديك‌ سفارت‌هاي‌ آلمان‌ و تركيه‌ كتم‌ را روي‌ دوشم‌ انداخته‌ بودم‌ و با كلاه‌ شاپو آواز كوچه‌ باغي‌ مي‌خواندم. اين‌ آواز را واقعا بايد به‌ طور زنده‌ ديد و شنيد. آدم‌ مي‌رود توي‌ عالم‌ رويا..
داستان‌ شما با بيات‌ تهران‌ چه‌ سرانجامي‌ داشت؟‌
تا سال‌ 1343 كه‌ در راديو بودم‌ اين‌ آواز را اجرا مي‌كردم. از آن‌ پس‌ به‌ دليل‌ حضورم‌ در تلويزيون‌ ديگر فرصت‌ اين‌ كار را نمي‌يافتم. فقط‌ گاه‌ به‌ گاه‌ در جشنها به‌ راديو دعوتم‌ مي‌كردند. در سالهاي‌ نزديك‌ انقلاب، به‌ سمت‌ معاونت‌ مدير املاك‌ و اراضي‌ آستان‌ قدس‌ رضوي‌ منصوب‌ شدم‌ و كار در
در فيلم‌ «كافه‌ ستاره» كه‌ روي‌ پرده‌ است‌ اين‌ جوانكي‌ كه‌ شعر ضربي‌ اجرا مي‌كند مقداري‌ تحت‌ تاثير بيات‌ تهران‌ مي‌خواند يا افرادي‌ كه‌ توي‌ زندان‌ها آواز مي‌خوانند صددرصد آوازشان‌ بيات‌ تهران‌ است...»




منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
38 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز296
دیروز1008
تا کنون2507834

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.