پنجشنبه 27 خرداد 1400

به پایگاه اینترنتی آثار تالیفی داریوش شهبازی خوش آمدید. تمامی مطالب این سایت تحت حمایت قانون « حقوق مولفين » میباشد. هرگونه سوء استفاده به هر شکلی يا انتشار مطالب در سایتها یا نشریات بدون کسب اجازه از مولف و بدون ذکر منبع اکيدا ممنوع است. استفاده از مجموعه مقالات بصورت یکجا ممنوع میباشد.

 

صفحه اصلی arrow مقالات و عناوین arrow میدان(بازار) مال فروش ها در تهران قدیم

میدان(بازار) مال فروش ها در تهران قدیم

ميدان(بازار) مال فروش ها در تهران قدیم
از دوره ناصری زندگی ایرانیان به خصوص تهرانی ها کم و بیش با تحولات صنعتی - اجتماعی اروپا و تحت تاثیر اختراعات جدید دستخوش تغییر شده بود،اما با آغاز سده چهارده شمسی و برپایی حکومت پهلوی،آهنگ این تغییرات شتاب بیش تری به خود گرفت و زندگی مردم با سرعت فزاینده ای به راه دیگرگونه ای افتاد،و همان راهی را رفت ،که بیش و کم تمامی جوامع بشری در سده معاصر پیموده اند.
در این میانه ،برجسته ترین تغییر در امر رفت و آمد و حمل و نقل رخ داد،که خود موجب تحولات اساسی در زیر مجموعه های فرهنگی و اجتماعی و دگرگونی در رفتار مردمان پدید آورد .پیدایی دوچرخه،خودرو و هواپیما و قطار ... زندگی آرام هزاران ساله بشر را سخت تحت تاثیر قرار داد،و ناگهان بسیاری از ابعاد زندگی را دچار تغییر اساسی و تحول نمود،تا آن روز وسیله حمل و نقل آدمی حیواناتی بود، که پیش تر انسان توانسته بود، آن ها را اهلی نموده و با زندگی ای مسالمت آمیز در کنار هم از آن ها برای رفت و آمد خود و حمل و نقل کالایش کمک بگیرد. حیوانی که مثل او غذا می خورد، آب می نوشید، کار می کرد ،خسته می شد و چون او استراحت و خواب نیاز داشت،و همانند او مریض می شد و اگر معالجه حکیم باشی افاقه نمی کرد،چون خود او از پای در می آمد و عمرش به پایان می رسید،و در غم از دست دادنش، اگر همانند «مش حسن» در مرگ گاوش زندگی اش مختل نمی شد اما دست کم مدتی پریشان و دردمند بود،تا آن غم را بفراموشی بسپارد.حیوانی که مثل خود او بود، اگر فکرش کمی ضعیف تر از آدم بود ولی زورش کمی بیش تر بود و این دو به کمک هم هزاران سال بود ،که ضعف یکدیگر را همپوشانی کرده بودند،و با کم و زیاد هم کنار آمده بودند.
اگر اسب و الاغ و قاطر نمی توانستند، مانند هواپیما بپرند و به آسمان بروند ،و یا هم چون خودرو افراد و بار زیادی را به سرعت جا به جا نمایند و اگر در گل،گیر می کردند و برای رهایی ،کمک صاحبانشان را می طلبیدند، اما در عوض سبب مرگ ناگهانی صدها انسان هم نمی شدند ،نه زباله غیر بازیافت تولید می کردند و نه لایه اوزون را آسیبی می رساندند و ...
خلاصه این که فکر و اندیشه اشرف مخلوقات، کار خودش را کرد و بالاخره برتری اش را با اختراع این همه ابزار گوناگون مختلف بر طبیعت به ثبوت رسانید. اما این همه کشتار روزانه با خودرو و هواپیما و ... و این همه آسیب به طبیعت و از میان رفتن بسیاری از گونه های گیاهی و حیوانی و نابودی لایه اوزون و یا نابودی منابع آب زیر زمینی و آلوده شدن آن ها و ...و ده ها و صد ها نمونه هایی از این قبیل و از همه مهم تر دورشدن آدم ها از یکدیگر و تنهایی بشر و بروز هیجان ها و اضطراب ها و گونه های بسیاری از روانپریشی ها و ... در مقابل چیزی که کسب کرده می ارزد؟ انسان در این فرآیند چه از دست داده و چه بدست آورده ؟
 بيش از يک قرن است،که انسان وسایل نقلیه جدید را اختراع کرده و با این کار عمر استفاده از چهارپایان را در امر حمل و نقل خاتمه بخشیده است.پیش از این عصر اسب و استر و الاغ و ...عهده دار حمل و نقل بودند. کاخ های سلطنتی تا عمارات درباریان و رجال و خانه های مردم عادی و ... جایی برای نگهداری چهار پایان به نام اصطبل داشتند،و در شهر نیز جایی برای خرید و فروش این حیوانات اختصاص یافته بود.
در تهران قدیم محلی را که برای این امر در نظر گرفته بودند،میدان مال فروش ها(به چهارپایان اهلی که مکمل زندگی بشراند، مال می گویند.) در جنوب شرقی شهر بود،که نزدیک دروازه عتیق حضرت عبدالعظیم(شاه عبدالعظیم=چهار راه مولوی فعلی)قرار داشت.این میدان تا نخستین سال های سلطنت ناصرالدین شاه فضایی نسبتا وسیع و مستطیل شکل بود،که در دوره های بعد با توسعه شهر از وسعتش کاسته شد، تا سرانجام با خاتمه کار چهارپایان بارکش و خروج این حیوانات از زندگی روزمره مردم به فضای تجاری محله بازار مضاف گردید.بر اساس قدیمی ترین نقشه های قاجاری تهران محدوده این میدان تشکیل شده بود؛ از شرق به محله عرب ها، از غرب به بازار حضرتی، از شمال به کاروانسرای گلشن و از جنوب با کمی فاصله به ضلع جنوبی حصارصفوی(خیابان مولوی کنونی).
در آن زمان میدان وسیع کاه فروش ها که مکمل این بازار بود، در جنوب امام زاده سید اسماعیل و شمال کاروانسرای گلشن قرار داشت ولی بعد ها با آمدن نخستین خودروها که رفته رفته داشت از اهمیت حیوانات بارکش کاسته می شد، میدان کاه فروش ها در فضایی کوچکتر و در قسمت شمالی اراضی میدان مال فروش ها و در جنوب کاروانسرای گلشن تشکیل گردید،و محل قبلی میدان کاه فروش ها به فضای تجاری بازار اضافه گردید. میدان مال فروش ها در واپسین سال های عمر خود پس از احداث خیابان سیروس(شهید مصطفی خمینی) مابین این خیابان و بازار حضرتی قرار داشت.باید بیاد داشت بدان روزگار میدان مال فروش ها را بازار هم می گفتند.به تعبیری دیگر تفاوتی میان کارکرد میدان و بازار در این وجه به خصوص وجود نداشت،که مطالعه و بررسی کتب و اسناد این دوره موید آن است.
به توصیفی از میدان مال فروش ها به روزگار حیات که در روزنامه ایران شماره3917 آمده توجه کنید:
 «...در زبان فارسي اسب و استر را مال مي گويند. پائين تر از بقعه سيد اسماعيل و نزديك بازار دروازه ميداني بود كه در آن جا مال (اسب، استر و شتر) معامله مي كردند. آن روزها اعيان تهران سوار اسب مي شدند و تجار با قاطر به حجره مي رفتند.
   ميدان مال فروش ها
    در بيش از يك قرن گذشته، به جاي دفتر معاملات اتومبيل امروزه، فقط يك ميدان مال فروشي در تهران بود. روزها صبح اول وقت، چه باراني، چه برفي، چه آفتابي، عده زيادي مالدار مال هاي خود را بدون زين و پالان، فقط با يك دهنه يا به اصطلاح آب خوري به ميدان مي آوردند. خودشان زير سايه بان يا سقفي مي نشستند، چپق يا قليان مي كشيدند، چايي مي خوردند، گرم صحبت مي شدند، افسار و يا دهنه مال به دست آن ها بود. يك مشت دلال هم در اطراف ميدان مي دويدند و ميدان داري مي كردند كه: «آي پول حلال، اسب عربي داريم، اسب تركمني داريم، اسب كَهَر داريم، الاغ داريم، قاطر سواري داريم.» مشتري ها هم با نوكرها و كيسه هاي پول وارد ميدان مي شدند. در قديم رسم بود كه مال را با پول طلاو نقره معامله مي كردند، مي گفتند اسكناس بركت ندارد. اگر خريدار سواركار بود، خودش سوار مال برهنه مي شد و دور ميدان مي تاخت، و گرنه دلال اين كار را انجام مي داد. آن وقت نوبت تعيين سن مي شد و با چيزي مانند كلبتين دهان حيوان را باز مي كردند، دندان هايش را مي شمردند، تيزي و صافي آن را معاينه مي كردند.
    اگر دندان هاي جوخوري صاف شده بود، معلوم مي شد مال خيلي پير است. معامله با شرط سه جوخور انجام مي گرفت، يا خريدار تا سه شب مال را نگاه مي داشت، سه بار به حيوان جو مي داد، اگر پسندش مي شد، قبول مي كرد والاحق داشت بلافاصله روز سوم مال را پس بدهد. به هرحال همين كه معامله سرمي گرفت، اول از همه مال را مي آوردند بازار آهنگرها نعل مي كردند، بعد هم داغ مي كردند، يعني يك تكه آهن كه اسم صاحب و با علامت مخصوص بر روي آن بود توي آتش سرخ مي كردند و به كفل حيوان مي زدند و بعد روي آن حنا مي گذاشتند و از آنجا اين مثل فارسي آمده كه، «بوي كباب شنيده اي، ولي خرداغ مي كنند!»
    روي كفل اسب هاي شاهي علامت تاج داغ مي كردند و دم اسب هاي شاهي را با جوهر قرمز رنگ مي كردند. بعد سراغ زين و برگ و پالان و تشكچه و افسار و زنجير و ركاب مي رفتند و همه اين لوازم در بازار پالاندوزها مجاور ميدان مال فروش ها پيدا مي شد. بيرون ميدان مال فروش ها هم عده اي با طشت هاي پر از حناي خيس كرده نشسته بودند و دست و پا و يال و كله مال ها را به طور مخصوص حنا مي بستند گاه هم به گردن حيوانات با حنا گل و بوته مي انداختند. اين ميدان كه با ورود ماشين بتدريج رونق خود را از دست داد چهل سال پيش براي هميشه جمع شد...»

منوی اصلی

صفحه اصلی
مطبوعات و رسانه
مقالات و عناوین
برگ هایی از تاریخ تهران
تاریخ سکه
خرید کتاب
دانلود کتاب
کتاب‌های منتشر شده
ارتباط با مولف

جستجو
حاضرین در سایت
36 میهمان حاضرند
آمار بازدید ها
امروز301
دیروز1008
تا کنون2507839

تهران نامه

© Copyright 2008 DARIOUSH SHAHBAZI . All rights reserved.